welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار

نام کتاب : رساله توضيح المسائل*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحاني*

رساله توضيح المسائل

صفحه 1
   
   رساله توضيح المسائل

صفحه 2

صفحه 3
مطابق با فتاواى

صفحه 4
حضرت آيت الله العظمى سبحانى تبريزى، 1308 ـ
      رساله توضيح المسائل مطابق با فتاوى معظم له / . ـ قم : مؤسسه امام صادق(عليه السلام)، 1436 ق .
ـ 1394 .
      504 ص .    ISBN : 978 - 964 - 357 - 488 - 8
      كتابنامه به صورت زير نويس.
فهرستنويسى بر اساس اطلاعات فيپا
      1 . فقه جعفرى ـ ـ رساله عمليه. الف. مؤسسه امام صادق (عليه السلام). ب. عنوان.
1394 8043م 2س/ 8/188 BP    357 / 297
اسم كتاب:   … رساله توضيح المسائل
مؤلف:   … حضرت آية الله العظمى جعفر سبحانى
نوبت چاپ:   … يازدهم / 1394
تيراژ :   … 5000 نسخه
چاپخانه:   … مؤسسه امام صادق (عليه السلام)
ناشــر:   … مؤسسه امام صادق (عليه السلام)
   مسلسل انتشار: 903   مسلسل چاپ اول: 284
نشانى دفاتر حضرت آيت الله العظمى جعفر سبحانى (مدظله العالى)
* دفتر مركزى قم: چهاراه شهدا، دفتر آيت الله العظمى جعفر سبحانى تلفن: 37743151-025
   دورنگار: 37732652-025
* دفتر مركزى تهران: ابتداى پاسدران انتهاى نگارستان يكم، پلاك 1 . تلفن 9 - 22892225 -021
* كـرج: خيابان مصلى، خيابان امام زاده حسن، خيابان شهيد كاويانپور، خيابان شهيد طرفه،
    تلفن: 32211044 026
* تبريز، خيابان شهيد مطهرى (راسته كوچه)، جنب مسجد سيدالشهداء، كوچه شهيد سبزى، پلاك 23
    تلفن: 35264585 041
مركز پخش آثار:
قم ميدان شهداء ; انتشارات توحيد ?37745457 ; 09121519271
http://www.imamsadiq.org
www.tohid.ir
www.shai.ir

صفحه 5

صفحه 6

صفحه 25
الحمد لله ربّ العالمين والصّلاة والسلام على خير خلقه
محمد وآله الطا هرين.
انسان از نظر آيين مقدس اسلام، دو نوع تكليف دارد:
      1. تكليف عقيدتى و قلبى.
      2. تكليف رفتارى و عملى.
مقصود از تكليف نخست، همان عقايد و باورهاى قلبى است كه اساس دين و ايمان را تشكيل مى دهد.
مقصود از تكليف دوم، همان رفتارها و اعمال است كه وظايف عملى يك مسلمان را در بر مى گيرند.
در اين كتاب، بخشى درباره تكليف نخست به نام «عقايد» به صورت فشرده آمده، آنگاه به بيان تكاليف رفتارى و عملى يك فرد پرداخته شده است.
اميد است علاقه مندان از هر دو بخش، بهره بگيرند.
ناشر

صفحه 26

صفحه 27
بخش اوّل
اصول عقايد اسلامى

صفحه 28

صفحه 29
نقش دين در ابعاد چهارگانه   

   1

تأثير دين

در ابعاد چهارگانه

زندگى در صورتى حالت صحيح به خود مى گيرد كه با معنويت ودين آميخته باشد. وانسان درصورتى انسان مى باشد كه علاوه بر ارضاى جنبه هاى مادى، به ارضاى جنبه هاى معنوى نيز بپردازد. اكنون بايد دو مطلب را روشن سازيم:
1. دين چيست؟
2. تأثير دين در زندگى چگونه است؟
در باره موضوع نخست، ياد آور مى شويم كه دين، بازگردانيدن بشر به جهل ونادانى وتوحش و بربريت نيست، دين يك نهضت همه جانبه به سوى تكامل است كه ابعاد چهارگانه دارد:
الف ـ اصلاح فكر و عقيده
ب ـ پرورش اصول عالى اخلاق انسانى
ج ـ حسن روابط افراد اجتماع
د ـ حذف هرگونه تبعيضهاى ناروا
وهمه ابعاد در پرتو ايمان به خدا كه مسئوليت زا ست تحقق مى پذيرد. اينك ما همه اين ابعاد را به صورت فشرده مطرح مى كنيم:

صفحه 30

اصلاح فكر و انديشه

در باره اصلاح فكر وعقيده ياد آور مى شويم كه ذهن انسان، خلأ پذير نيست وبدون عقيده نمى تواند زندگى كند، حتى افراد مادى و به اصطلاح «لامذهب» ، باز داراى عقيده ومسلكى هستند كه از آن طريق، خود را قانع مى سازند. مذهب در اين باره مى گويد:
«جهان خروشان ماده از نظر وجود واز نظر نظام، مخلوق موجود برتر ووالاترى است كه ماده را آفريده وبه آن نظام بخشيده است».
او اين جهان وانسان را براى هدفى آفريده ولغو وعبث به ساحت او راه ندارد، وبراى تحقق بخشيدن به اهداف مربوط به انسان، معلمان وراهنمايانى را برانگيخته است كه او را به سوى هدف هدايت كنند.
در برابر اين گروه، ا فرادى هستند به نام فاقد دين و نافى مذهب كه مى گويند: «ماده ونظام آن قديم و ديرينه است واين خود ماده فاقد شعور است كه به خود نظم ونظام بخشيده است وبراى جهان هدفى در كار نيست» .
و به ديگر سخن: جهان از نظر يك فرد الهى سرآغاز وسرانجامى دارد، واز خدا سرچشمه گرفته وسرانجام آن معاد انسان وجهان است. درحالى كه در مكتب مقابل جهان، انسان نه سرآغاز روشنى دارد ونه سرانجامى. يعنى اگر از يك فرد مادّى بپرسيم سرچشمه جهان وانسان چيست؟ مى گويد: نمى دانم ويا اگر بپرسيم سرانجام آن چيست؟ باز اظهار بى اطلاعى مى كند!
اين جا است كه بايد گفت: جهان وانسان از نظر مادّى بسان يك كتاب خطى است كه اوراقى از اول وآخر آن افتاده باشد وانسان نتواند آن را تشخيص دهد. در حالى كه از نظر الهى كاملاً شناخته و هيچ نوع ابهامى در سر آغاز و سرانجام آن وجود ندارد.
وبه عبارت ديگر: ذهن انسان پيوسته با سه پرسش همراه است، اين پرسشهاى سه گانه عبارتند از:
1. از كجا آمده ام؟
2. براى چه آمده ام؟
3. به كجا خواهم رفت؟

صفحه 31
هر سه سؤال از نظر يك فرد خداشناس، داراى پاسخ روشن است در حالى كه در مكتب مادى، هر سه پرسش فاقد جواب مى باشد. يعنى جوابى ندارد كه به آن پرسش بدهد، ونمى تواند به اين سه پرسش پاسخ بگويد، ناچار بايد مكتب خود را ترك گويد.
اين جا است كه بايدگفت: مذهب ابعادى دارد، يكى از ابعاد آن، اصلاح فكر و انديشه است. و درست با مقايسه محتواى دو مكتب الهى و مادى مى توان گفت كه فكر و انديشه، در سايه مذهب به تكامل مى رسد; درحالى كه محتواى مكتب ماديگرى، سراپا ابهام و جهل و ناآگاهى است واحياناً غير معقول. زيرا چگونه مى توان باور كرد كه ماده جهان، برخود نظم ونظام بخشيده است.

پرورش اصول اخلاقى

درباره پرورش اصول عالى اخلاق انسانى، اجمالاً مى بينيم مذهب پشتوانه اى براى اصول اخلاق است. زيرا رعايت اصول اخلاقى با يك سلسله محروميّتها همراه است، مثلاً: فداكارى، كمك به نيازمندان، رعايت امانت، و...، كه يك سلسله اصول مسلّم اخلاقى است ورعايت اينها خالى از رنج و دردسر نيست. هرگاه انديشه وفكر را از طريق مذهب اصلاح كرديم وباور كرديم كه خداوند به رعايت اين اصول دستور داده است وآنها را به صورت تكليف بر ما لازم كرده است، و در مخالفت آنها كيفرهايى وجود دارد، در اين صورت اخلاق به عنوان يك وظيفه دينى، خود به خود اجرا مى شود. ودر غير اين صورت اخلاق به صورت تذكرات ويادآوريهايى خواهد بود كه ضامن اجرايى ندارد، گروهى آنها را رعايت كرده وگروهى زير پا مى نهند.
ويل دورانت مورخ معاصر مى گويد: بدون ضمانت مذهب، اخلاق يك حسابگرى بيش نيست، وبدون آن احساس تكليف از ميان مى رود(1).
در باره حسن روابط افراد ياد آور مى شويم: همان طورى كه مذهب پشتوانه اخلاق است، همچنين پشتوانه اصول اجتماعى نيز هست ودر افراد مذهبى اصول اجتماعى به صورت يك

1 . لذات فلسفه، ص 478.

صفحه 32
تكليف مقدس انجام مى پذيرد. ودر غير اين افراد، به صورت قانونى خواهد بود كه فقط در پرتو قدرت پليس ونيروى نظامى اجرا مى گردد. وآنجا كه از قلمرو قدرتهاى مادى بيرون است، اصول اجتماعى و قوانين كشورى ضامن اجرايى ندارد. واين مسأله با مراجعه به زندگى افراد غير مذهبى روشن و واضح است.
در باره بعد چهارم كه رفع تبعيضات است، افراد مذهبى، همه انسانها را بسان دندانه هاى شانه تلقى كرده و همگان را مخلوق خدا مى دانند، در اين صورت، تبعيض چرا؟!پرخورى گروهى وگرسنگى گروهى ديگر چرا؟!!
اكنون كه با ابعاد چهارگانه مذهب آشنا شديم، از تذكر دونكته ناگزيريم:
اولاً ـ هر مذهبى نمى تواند پديد آورنده اين چهار بعد، در حيات فردى واجتماعى انسان باشد. مذهبى مى تواند خود را در اين چهار بعد به روشنى نشان دهد كه بر پايه عقل وخرد استوار باشد; در غير اين صورت، مذهب سر از خرافه پرستى، رهبانيت، فرار از زندگى مثبت، گرايشهاى منفى نيمه عرفانى كه نمونه هاى آن در زندگى ماشينى غرب ديده مى شود، در مى آورد. واگر گروهى، مذهب را عامل باز دارنده ترقى و پيشرفت يا رجوع وبازگشت به عصر جاهلى معرفى مى كنند، ناظر به چنين مذهبهاى رهبرى نشده است كه چنين نتايج زشتى را به دنبال دارد.
ثانياً ـ مذهب نفى كننده تبعيض است نه تفاوت، تفاوتهاى مثبت بين افراد قابل حذف نيست، همان طورى كه انگشتان يك دست با هم اختلاف دارند، انسانها نيز از نظر فكر وانديشه، تحرك و تلاش، اختلاف دارند وهر نوع اختلاف در زندگى كه مربوط به تفاوتهاى آفرينش انسان باشد، قابل حذف نيست.
آن گونه اختلافات قابل حذف است كه ريشه هاى سرشتى وخلقتى نداشته وقدرت وزور، تحميلگر آنها باشد.
تا اين جا با واقعيت مذهب وابعاد آن آشنا شديم. اكنون وقت آن رسيده است كه با فوايد وريشه هاى آن در درون انسان آشنا شويم و اين همان گفتار ما در بحث آينده است.

صفحه 33
   

2

ريشه هاى مذهب در آفرينش انسان

اعتقاد به خداو توجه به ماوراء طبيعت، بر خلاف انديشه مادّيها يك فكر وارداتى نيست كه از خارج بر ما تلقين شده باشد; بلكه تمايلات مذهبى يك نوع ريشه در وجود وآفرينش ما دارد واز اين جهت مذهب را در عداد امور فطرى در آورده است.
اصولاً آگاهى هاى انسان بر دو نوع است:
1. آگاهى كه از خارج بر او تفهيم وتلقين شده است واگر عامل خارجى نبود او هرگز به اين فكر نمى رسيد. مانند: قوانين فيزيكى و شيمايى واصول هندسى كه يك رشته افكارى هستند كه از خارج به او رسيده است.
2. آگاهى هايى كه از درون انسان مى جوشد، ودر اين آگاهى، عامل خارجى دخالت ندارد. مانند: آگاهى انسان از گرسنگى وتشنگى خويش، آگاهى انسان از هستى وبودن خويش. يا تمايل به ازدواج درسن خاص، يا علاقه او به مال و مقام در مقطع معيّن از زندگى، كه همگى يك نوع يافته هاى درونى است كه از باطن انسان سرچشمه مى گيرد واينها را فطريات وغرائز مى نامند. با توجه به اين تقسيم ميل به خداجويى وخداخواهى، ريشه فطرى دارد واين مسأله اى است كه روانشناسى امروز آن راتصديق كرده وحس مذهبى را يكى از چهار حس اصيل وهمگانى انسان مى داند.
روانشناسى امروز مى گويد: بشر با احساسات چهارگانه اى مجهز است:

صفحه 34
الف ـ حس كنجكاوى كه خلاق علوم ودانشهاست.
ب ـ حس نيكى كه مايه گرايشهاى انسان به خوبيها ونيكيهاست. از اين جهت همه انسانها امانتدارى را نيك وپيمان شكنى را بد مى دانند.
ج ـ حس زيبايى كه خلاق صنايع زيبا ومايه گرايشهاى او به امور زيبا است. وتمام صنايع ظريف وكاشى كاريها، مخلوق اين حس مى باشند.
د ـ حس مذهبى كه در اوان بلوغ، در دختر و پسر ظهور و بروز بيشترى دارد وناخود آگاه ، انسان را به سازنده اين جهان وقدرت مافوق رهبرى مى كند. شما مى توانيد براى آگاهى ازاين حس مذهبى، به كتابهاى روانشناسى، بالأخص كتاب «حس دينى يا بُعد چهارم روح انسانى» مراجعه كنيد.
قرآن در نقاط متعددى، آگاهى انسان را از خدا واز نيكى ها وبديها، نهادى مى داند واين مطلب در چند آيه وارد شده است; كه برخى را در اين جا مى آوريم:
1. (فَأقِمْ وَجْهَكَ للدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللّهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها...)(سوره روم آيه 30)
به آيين خدا روى بياور آيينى كه آفرينش خدا است در انسان وآنها را بر آن آفرينش آفريده است.
جمله (فِطْرَتَ اللّهِ) بيانگر لفظ دين است كه قبل از آن قرار گرفته است وحاكى است كه دين از امور فطرى وخلقتى در بشر است.
2. (وهَدَيْناهُ النَّجْدَينِ) (سوره بلد آيه هاى 10و...)
او را به نيكيها وبديها آشنا ساختيم.
3. (وَنَفْس وما سَوّيها * فأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْويها)(سوره شمس آيه هاى 7ـ 8)
سوگند به جان انسان وخدايى كه آن را آفريد و بديها و خوبيها را به او الهام

صفحه 35
كرد.
بنابر اين، طبق نظريه دانشمندان وصراحت قرآن، دين به صورت اجمالى (يعنى توجه به سازنده جهان ويك رشته اصول كلى آن) فطرى است وريشه هاى درونى دارد. ولى يك امر فطرى در صورتى به خوبى رشدمى كند كه به وسيله افراد بيدار وآگاه رهبرى شود، وگرنه شاخه هاى كج ومعوجى پيدا مى كند كه نتيجه مطلوب را نمى دهد.

نقش دين در زندگى

چون دين يك امر فطرى وسرشتى است، نقش عظيمى در زندگى علمى و اجتماعى بشر دارد كه به صورت فشرده به آن اشاره مى شود:
الف ـ دين خلاق علوم ودانشهاست. اعتقاد به خدا واين كه موجودى دانا و توانا، ماده را آفريده وصاحب اين جهان است، روح تحقيق را در انسانها زنده مى سازد. زيرا مصنوع موجود دانا و توانا، بايد داراى نظم وقانون باشد. در حالى كه اعتقاد به مادى گرى ، روح تحقيق را از بين مى برد، زيرا او معتقد است كه ماده قديم است واين موجود فاقد علم و شعور در خود اثر گذارده است در حالى كه مصنوع موجود فاقد شعور، نمى تواند داراى نظم و قانون باشد كه از آن تحقيق كنيم.
وبه ديگر سخن، هرگاه معتقد شويم كه جهان خالق دانا وتوانايى دارد، اين عقيده دانشمند را در آزمايشگاهها بر آن مى دارد كه در باره اسرار آفرينش به فكر و بررسى بپردازد; ولى اگر معتقد شويم كه جهان، خالق دانا و توانايى ندارد، واگر هم نظام وقانونى داشته باشد از طريق تصادف است، اين عقيده ما را به تحقيق وادار نمى كند. از اين جهت بايد گفت: اعتقاد مذهبى به پيشرفت علوم كمك كرده وروح تحقيق را زنده مى كند. همچنان بايد گفت: آن دانشمند مادى كه پشت لابراتوار نشسته ومى خواهد كاشف قوانين ونظام جهان باشد، قبلاً معتقد است كه اين جهان داراى قوانين ونظام است ومى خواهد آنها را كشف كند; چنين عقيده اى جدا ازاين نيست كه براى جهان، نظام بخشى دانا و توانا وجود دارد. واگر داراى چنين

صفحه 36
عقيده نبود هرگز به دنبال تحقيق نمى رفت. واين عقيده جدا از اعتقاد به خدا نيست والا اعتقاد به اصالت مادّه واين كه جز مادّه چيزى نيست، نمى تواند چنين نتيجه اى دهد كه جهان صد در صد نظم وقانون دارد.
ب ـ مذهب پشتوانه اخلاق است: شكى نيست كه انسان اخلاقى بايد يك رشته محروميتها را بپذيرد، زيرا درستكارى، عدالت، و... مستلزم چشم پوشى ازيك رشته لذائذ و معنويّات است. از اين جهت، احياء روح مذهبى ضامن اجراى اصول عاليه اخلاقى است.
ج ـ دين تكيه گاه استوارى در برابر حوادث است واين فايده را دارد كه انسان را در برابر حوادث بيمه مى سازد. زيرا اولاً يك فردمذهبى، حوادث جهان را مربوط به اراده حكيمانه خدا مى داند واين اعتقاد سبب مى شود كه همه ناگواريها را به نفع خود تفسير كند هرچند از اسرار آن آگاه نباشد; ثانياً معتقد مى شود كه حوادث ناگوار امروز، پاداشهاى عظيمى در سراى ديگر دارد واين نوع حوادث، بى اجر ومزد نيست. از اين جهت، در مقابل سختيها ودشواريها مانند كوه ثابت واستوار مى ماند.
تا اينجا از ريشه هاى دين و نقش آن آگاه شديم، اكنون وقت آن رسيده است كه خود دين را بشناسيم و موضع گيريهاى آن را در محورهاى اعتقادى، اجتماعى و اقتصادى بدانيم.

 


صفحه 37

 

 

3

شناخت ارزشمند در اسلام كدام است؟

نخستين گام در «آشنايى با اسلام» اين است كه بايد به شناخت مورد نظر او توجه كنيم. آيا اسلام هر شناختى را مى پذيرد؟ يا آن گونه شناخت را مى پذيرد كه صورت جزمى و يقينى داشته باشد؟
اسلام تنها براى شناختى ارزشى قائل است كه قطعى وجزمى باشد; از اينرو ما را از پيروى كردن از هرگونه ظن و شك باز مى دارد:
(وَلا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إنَّ السَّمْعَ والبَصَرَ والفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مسْئُولاً) (سوره إسرا آيه 36).
«از آنچه كه به آن علم ندارى پيروى مكن زيرا گوش وچشم ودل همه مسئولند».
قرآن آن گونه پيروى هايى را كه ملاكى جز عادات و سنتهاى نياكان ندارد، به شدت رد مى كند ومى گويد: نبايد روش نياكان سبب پيروى گردد:
(بَلْ قالُوا إنّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّة وَ إنّا عَلى آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ)(سوره زخرف آيه 22).
«مى گويند، ما پدران خود را بر همين راه وروش يافتيم وما از روش آنان پيروى مى كنيم».
قرآن در آيه اى ديگر، هر نوع پيروى به عنوان خود باختگى در برابر بزرگان را رد مى كند ومى فرمايد:

صفحه 38
(رَبَّنا إنّا أطَعْنا سادَتَنا وَكُبَراءَنا فَأضَلُّونَا السَّبيلا)(احزاب آيه 67).
«مى گويند، پروردگارا ما از بزرگان وپيشوايان خود پيروى كرديم وما را گمراه كردند».
اسلام، به شناختى ارزش مى دهد كه از نظر ابزار يا متكى به حس، يا متكى به عقل وخرد باشد:
(وَاللّهُ أخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لاتَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ والأبْصارَ والأفْئدةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرونَ) ( نحل آيه 78).
خداوند شما را از شكم مادران بيرون آورد درحالى كه چيزى نمى دانستيد وبراى شما گوش، چشم ودل، قرار داد، تا خدا را سپاسگزار باشيد.
در آيه «سمع» و «بصر» كه مربوط به حس و تجربه است، از ابزار شناخت شمرده شده است و «فؤاد» به معنى «دل» و «عقل» ، كه مربوط به استدلال و برهان است، يكى ديگر از ابزار شناخت، معرفى گرديده است. از اين جهت، هر نوع شناختى كه مبنى بر يكى از دو ابزار ياد شده باشد مورد پذيرش اسلام است. بنابر اين، شناختهاى پندارى وتقليدى، مورد اعتبار اسلام نيست.
در اينجا ، پاسخ به يك سؤال، لازم است و آن اين كه: اگر شناختهاى تقليدى از ارزش بيرون است، چگونه مسلمانان در مسائل فروع، از مجتهد تقليد مى كنند؟
در پاسخ بايد گفت: رجوع به مجتهد ، رجوع به متخصص است واساس زندگى بشر اين است كه فرد ناوارد، به متخصص مراجعه كند. زيرا يك فرد نمى تواند در همه مسائل متخصص گردد.
گذشته از اين، رجوع به مجتهد از طريق دليل قطعى ثابت شده است وخود آورنده شريعت گفته است كه بايد در مسائل فرعى وعملى، به مجتهد عادل مراجعه كرد. و چون اين مراجعه به حكم خود صاحب شريعت است، قطعاً يك نوع شناخت قطعى خواهد بود. (البته قطعى اجمالى).

صفحه 39
تقليد در اصول عقايد امكان پذير نيست، زيرا معناى آن اين است كه انسان يكى از مكتبهاى متضاد را بدون دليل بپذيرد، در حالى كه در تقليد در فروع، اصل مكتب با دليل ثابت شده، در فروع و جزئيات تقليد مى كند «ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا».

موضوع شناخت

اسلام در ميان موضوعات شناخت، به شناخت سه چيز اهميّت بيشترى مى دهد:
1ـ شناخت انسان:
(سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الآفاقِ وَفي أنْفُسِهِمْ حتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أنَّهُ الحَقُّ أَوَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أنَّهُ عَلى كُلِّ شيء شهيدٌ) (سوره فصلت آيه 53).
«به همين زودى نشانه هاى خود را در جهان ودر نفوس انسانها، ارائه مى دهيم تا بدانند او حق است واو بر همه چيز قادر وتوانا است».
جمله (وَفي أنْفُسِهِمْ) دعوت به شناخت نفوس انسانى است كه مى تواند پايه شناختها ى ديگرى باشد.
2ـ شناخت طبيعت: شناخت جهان، مورد علاقه اسلام است:
(قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِي السَّمواتِ والأرضِ) (سوره يونس آيه 101).
«بگو: به آنچه در آسمانها وزمين است، بنگريد».
در آيه ديگرى، شناخت جهان را از نشانه هاى افراد خردمند دانسته :
(إنَّ في خَلْقِ السَّمواتِ والأرضِ واخْتِلافِ اللَّيل والنَّهارِ لاَيات لاِولِى الألْبابِ)( آل عمران آيه 190).
«در آفرينش آسمانها وزمين ودر پى آمدن شب وروز، براى خردمندان نشانه ها است».
3ـ شناخت تاريخ: قرآن شناخت تاريخ را به عنوان يك معلّم پند دهنده معرفى مى كند:

صفحه 40
(لَقَدْ كانَ في قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لاُِولِى الألْبابِ) (سوره يوسف آيه 111).
ودر آيات ديگر، انسانها را دعوت مى كند كه زندگانى اقوام وملل گذشته را عالمانه مطالعه كنند:
(فَاقْصُصِ القَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرونَ) (سوره اعراف آيه 176).
«داستانها را بازگو كن، شايد آنان فكر كنند.»
ولى تمام اين شناختها مقدمه شناخت خدا و پديدآورنده انسان و طبيعت و تاريخ است از اين جهت، پيرامون شناخت خدا، به گونه اى بحث مى كنيم.