welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
انسان شناسی
انسان موجود اجتماعى
چرا انسان يك موجود اجتماعى است؟

پاسخ:شكى نيست كه انسان كنونى به شكل اجتماعى زندگى مى كند و از طريق تقسيم كار ونياز وتقسيم بهره و سود به صورت عادلانه يا ظالمانه، به حيات خود ادامه مى دهد ولى سخن اين جا است كه:

آيا زندگى اجتماعى، مقتضاى فطرت او است و طرحى است كه در خلقت و آفرينش او ريخته شده است و زندگى به غير اين شكل يك نوع شنا بر خلاف موازين آفرينش او مى باشد.

يا مقتضاى جبر زندگى و اضطرار است كه او را به چنين زندگى وادار ساخته است و هرگز چنين ميلى در نهاد او وجود ندارد، و اگر به تنهايى مى توانست بار زندگى را به دوش بكشد هرگز به چنين زندگى تن نمى داد، و آزادى فردى را با قيد وبند اجتماعى عوض نمى كرد.

يا مقتضاى يك محاسبه ى عقل است زيرا زندگى بهتر و كم دردسرتر، جز با مشاركت و همكارى ديگران امكان پذير نيست، و بهره گيرى كامل از مواهب طبيعت، فقط در سايه زندگى اجتماعى ممكن مى باشد، هر چند اصل زندگى به شكل ساده، بر زندگى دسته جمعى متوفق نيست؟

هر سه نظر قابل طرح و بررسى است. بنابر نظريه ى نخست يك عامل درونى انسان را به سوى زندگى اجتماعى مى كشد، بسان زندگى زن و مرد، كه به مقتضاى فطرت به سوى هم كشيده مى شوند و زندگى اجتماعى كوچكى را به نام خانواده تشكيل مى دهند، و زندگى فردى براى هر كدام مانند جدايى جزء از كل است كه هر چه زودتر بايد به هم برسند.

در صورتى كه بنا بر نظريه ى دوم يك عامل خارج از وجود انسان به نام اضطرار او را به چنين زندگى مى كشد و هيچ نوع انگيزه درونى در كار نيست، بسان تشنگانى كه در بيابانى گير كرده باشند و بخواهند با حفر چاه، خود را از تشنگى نجات بخشند، يكى بايد در اعماق زمين كار كند و ديگرى بايد خاكها را بالا بكشد، تا سرانجام به آب برسند.

در صورتى كه در نظريه سوم، يك محاسبه فكرى و شخصى وانگيزه زندگى بهتر، او را بر مشاركت و همكارى دعوت مى نمايد، بسان دو بازرگانى كه براى سود بيشتر، طرح شركت عظيمى را مى ريزند، تا سود كلانى ببرند.

آياتى در قرآن، بر نظريه ى نخست گواهى داده و مى رساند كه زندگى اجتماعى در خلقت انسان طراحى شده است لاجرم ريشه هاى چنين زندگى در آفرينش او نهفته است، و تا انسان هست و فطرت او باقى است او به چنين زندگى كشيده خواهد شد و بر اين مطلب آياتى گواهى مى دهند كه از ميان آنها به دو آيه اكتفا مى كنيم:

الف: (يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَر وَأُنْثى وَجَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَقَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللّهَ عَليمٌ خَبير).([1])

«اى مردم! ما شما را از مرد و زنى آفريديم و شماها را به صورت ملت ها و قبيله ها قرار داديم تا همديگر را بشناسيد(نه اين كه به وسيله مليت ها و قوميت ها بر همديگر فخر بفروشيد) گرامى ترين شما نزد خداوند با تقواترين شما است».

در اين آيه به فلسفه خلقت و اين كه چرا افراد انسان به صورت مليتهاى مختلف و قبيله هاى گوناگون خلق شده اند، اشاره شده است و آن اين كه: (همان طور كه رنگ و شكل و اندازه قد، وسيله بازشناسى است، همچنين) داشتن مليت هاى گوناگون و انتساب به قبيله هاى مختلف، مايه ى امتياز و شناسايى افراد از يكديگر است، وناگفته پيداست كه اگر خلقت انسان به غير اين صورت بود كه زير بنا  يك زندگى اجتماعى است امكان پذير نبود زيرا در اين صورت همه افراد انسان بسان كالاهاى مشابه يك كارخانه بودند كه هرگز  قابل بازشناسى نبودند. بنابراين در طرح خلقت، زندگى اجتماعى به صورت غايت نهايى خلقت بوده است و از روز نخست، با در نظر گرفتن چنين غايت، آفرينش انسان طرح ريزى شده است، واين همان است كه مى گويند: زندگى دسته جمعى، مقتضاى فطرت و آفرينش انسان مى باشد.

ب: (وَهُوَ الّذى خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشراً فَجَعَلَهُ نَسباً وَصهراً وَكانَ رَبّكَ قَديراً ).([2])

«او است كه از آب انسان آفريد، و در ميان افراد انسان پيوندهاى نسبى ورابطه هاى سببى (خويشاوندى دامادى) قرار داد، و پروردگار تو قادر و توانا است».

اين آيه  به روشنى مى رساند كه پيوند خويشاوندى نسبى و سببى طرحى است در متن خلقت و براى همين جهت پس از بيان آفرينش انسان با جمله «خلق»، مسأله ى خويشاوندى را با حرف «فا» بر خلقت بشر عطف مى كند، و مى فرمايد: (فَجَعَلهُ نَسباً وَصهراً)هرگاه پيوند خويشاوندى در طرح خلقت منظور باشد، قهراً زندگى اجتماعى نيز ملحوظ خواهد بود، زيرا روابط سببى و نسبى مايه پيوند افراد، و تشكل اجتماعات است و زندگى اجتماعى مفهومى جز اين ندارد.

در نتيجه معلوم مى شود كه زندگى اجتماعى، غايت خلقت و هدف آفرينش بوده است، و چنين چيزى جز اين كه طرحى در خلقت است، چيز ديگرى نمى تواند باشد بنابراين عامل چنين زندگى نه اجبار و اضطرار خارجى است، نه سود جويى وراحت طلبى، بلكه يك عامل درونى است كه از روز نخست در فطرت او وجود داشته است و پيوسته او را بر چنين زندگى اجتماعى دعوت مى كند.([3]) ( [4])


--------------------------------------------------------------------------------

[1] . حجرات/13.

[2] . فرقان/54.

[3] . منشور جاويد، ج1، ص 315ـ 18و 322.
[4] اندیشه های جاوید، ج 2، ص 85.

Website Security Test