welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
انسان شناسی
خير و شر در انسان
آيا انسان آميزه اى از خير وشر است؟

پاسخ: در نهاد انسان سائقه هاى مختلفى وجود دارد و اگر در آفرينش او نهاد «حق طلبى»و«حقيقت دوستى»، «عدالت خواهى»و«نيك جويى» هست، در مقابل آن كشش هايى مانند «خودخواهى»،«سودجويى»، «مقام طلبى»، «ثروت اندوزى» و «شهرت خواهى» نيز وجود دارد و هرگز نمى توان، به اين دو نوع سائقه به يك نظر نگريست، به طور مسلم يك نوع از اين كشش ها از روح ملكوتى او سرچشمه مى گيرد ديگرى از وجهه ى مادى وخاكى او.

از اين جهت مى گويند: انسان آميزه اى است از خير و شر، از مثبت و منفى.

ظواهر برخى از آيات مربوط به آفرينش انسان نيز، يك چنين تحليـل بدوى را تأييدمى كند، زيرا قـرآن  در توصيف انسان، بـه جهات قـوت و ضعف انسان، اشاره مى كند و او را با صفات مختلف و گوناگون توصيف مى نمايد.

اينك به برخى از صفات ونقاط مختلف از وجود او اشاره مى كنيم:

1. انسان خليفه خدا در روى زمين است:

(...إِنَّى جاعِلٌ فِى الأَرْضِ خَلِيفَةً...).([1])

2. به او برترى بخشيديم:

(وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِى آدَمَ وَحَمَلْناهُمْ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَفَضَّلْناهُمْ عَلى كَثِير مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلاً).([2])

«ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم و آنها را در خشكى و دريا حمل كرديم و آنها را مسلط ساختيم و از انواع روى هاى پاكيزه به آنها روزى داديم، و بر بسيارى از خلق خود برترى بخشيديم».

اين آيات و نظاير آنها كه بيانگر خلقت و نقاط قوت انسان است ما را به جهات ملكوتى انسان رهبرى كرده و او را مركز خير ونيكى معرفى مى كند.

در برابر اين آيات، آيات ديگرى است كه بيانگر نقطه ى ضعف انسان است.

قرآن او را با صفات ياد شده ى در زير كه هر يك حاكى ازبعد منفى وجود او است، معرفى مى كند.

1. انسان موجود عجول وشتابگر است:

(...وَكانَ الإِنْسانُ عَجُولاً).([3])

و در آيه ديگر مى فرمايد:(خُلِقَ الإِنْسانُ مِنْ عَجَل...).([4])

2. انسان موجود مناقشه كن ومجادله گر است: (...وكانَ الإِنْسانُ أَكْثَرَ شَىْء جَدَلاً).([5])

3. انسان موجود «هلوع»، «جزوع» و«منوع» است كه هر سه صفت در «حرص شديد»  او خلاصه مى شود چنان كه مى فرمايد:

(إِنَّ الإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً * إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَإِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً).([6])

دقت درباره هر يك از اين ابعاد به اصطلاح منفى و شر، ثابت مى كند كه هرگز در نهاد انسان چنين ابعادى به صورت ابتدايى وجود ندارد، بلكه آنچه كه بعد منفى ويا «شر» ناميده مى شود همگى طغيان يافته يك رشته غرايز ضرورى وجود انسان است كه بر اثر فقدان رهبرى صحيح، به چنين صورتى درمى آيند.

مثلاً، «حرص و آز» در انسان حالت طغيان يافته غريزه «حب ذات» و يا «خودخواهى» است كه بر اثر فقدان تعديل، حالت حرص و آزمندى به خود مى گيرد.

حالت«مجادله گرى انسان»، شاخه اى از حس «كنجكاوى» او است چيزى كه هست اين است كه اعمال اين حس در موارد ديگر براى كشف حقيقت وواقع گرايى است ولى آنجا كه به صورت جدال درمى آيد اين حس، در طريق يك رشته اغراض غير صحيح قرار مى گيرد و انسان حالت مناقشه گرى به خود مى گيرد و همچنين است ديگر غرايز منفى انسانى.

گواه بر اين كه ابعاد به اصطلاح منفى، در نهاد  بشر ابتداءً موجود نبوده، بلكه اين ابعاد، حالت هاى طغيان پذيرى غرايز انسانى مى باشند، اين است كه قرآن در مواردى كه انسان را به اصطلاح با ابعاد منفى توصيف مى كند به دنبال آن، افراد صابر را كه داراى اعمال صالح ونيك مى باشند از اين ابعاد فوراً استثنا مى كند وچنين مى فرمايد:

(...إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ * إِلاَّ الَّذينَ صَبَرُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبيرٌ).([7])

«انسان به موقع رسيدن نعمت شادمان و فخر فروش است مگر آنان كه استقامت ورزند و عمل نيك انجام دهند براى آنان آمرزش و پاداش بزرگى است».

اين استثنا گواه بر اين است كه شرور وبدى ها و به اصطلاح ابعاد منفى در وجود انسان به صورت ابتدايى وجود ندارد زيرا آفرينش همه انسان ها يكسان بوده و در اين مورد تبعيضى نيست، بلكه يك چنين حالات،  معلول طغيان پذيرى غرايز افراد غير مؤمن به خدا است ولى گروه با ايمان كه در برابر محرمات، حالت استقامت و خويشتن دارى دارند (إِلاّ الّذينَ آمَنُوا ... وَتَواصَوا بِالصِّبر)از چنين طغيان پيراسته بوده و غرايز آنان در مسير صلاح و تكامل آنان قرار مى گيرد.

و به ديگر سخن: انسانى كه از مكتب وحى وتعاليم حيات بخش پيامبران دورى جويد، غرايز درونى او، وى را عنود ولجوج، ستمگر و آزمند، بار مى آورد ولى آنگاه كه روح او از مكتب وحى الهام بگيرد و در اوحالت خداترسى پديد آيد اين غرايز شكل ديگرى به خود گرفته و همگى از عناصر سازنده تكامل او مى باشد.([8]) ( [9])

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . بقره/30.

[2] . اسراء/70.

[3] . اسراء/11.     

[4] . انبياء/37.

[5] . كهف/54.

[6] . معارج/19، 21.

[7] . هود/10، 11.

[8] . منشور جاويد، ج4، ص 271 ـ 278.
[9] اندیشه های جاوید، ج 2، ص 76.

Website Security Test