welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
انسان شناسی
آزادى انسان و هدايت و ضلالت الهى
اگر انسان بر سر دو راهيها كاملاً حر و آزاد است و زمام خوشبختى و بدبختى را در كف دارد، چرا در آيات متعددى مسأله هدايت و ضلالت را كه يكى از مسايل سرنوشت ساز است به صورت خاصى به خدا نسبت داده به گونه اى كه از آن بوى «جبر» استشمام مى شود آنجا كه فرموده است: (

پاسخ: هدايت و ضلالت از نظر قرآن يك بحث گسترده و دامنه دارى است كه بحث كامل، نياز دارد كه مجموع آيات مربوط به آن، يك جا وارد بحث شود آنگاه از  بررسى مجموع آنها نظريه قرآن استخراج گردد و به خاطر گستردگى بحث ما از آن صرف نظر كرده تنها به توضيح اين نوع آيات كه مى گويد: هر كسى را بخواهيم هدايت مى كنيم، مى پردازيم استدلال با اين نوع آيات بر جبرى گرى، غفلت از هدف آنها است  و علت آن خلط ميـان دو نوع هدايت الهى است كه يكى همگانى اسـت و ديگرى خصوصى و بـا توضيح اين دو نوع هدايت، مفهوم آيات روشن مى گردد و جبرى خلع سلاح مى شـود.

هدايت هاى عمومى و خصوصى

خداوند  فياض كه هدايت او نيز يكى از فيوض او است دو نوع راهنمايى دارد، يكى عمومى و گسترده كه تمام افراد زير پوشش آن قرار مى گيرند و ديگرى خصوصى است و شامل افرادى مى شود كه از هدايت عمومى بهره بگيرند، و در غير اين صورت مشمول اين نوع فيض نمى شوند.

هدايت عمومى در دو نوع هدايت خلاصه مى گردد:

الف. هدايت عمومى تكوينى

مقصود از چنين راهنمايى اين است كه خداوند همه موجودات را آفريد و هر كدام را با وظايف آفرينش خود آشنا ساخت آنجا كه فرمود:

(...رَبُّنَا الَّذِى أَعْطى كُلَّ شَىْء خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى) .([1])

«پروردگار ما كسى است كه تمام موجودات را آفريد و آنها را راهنمـايى نمـود».

در اين  هدايت كوچكترين استثنا و تبعيض نيست حتى اعمال غريزى همه جانداران و اعمال منظم  هر چيزى از حيوان، معلول هدايت الهى است تا چه رسد به هدايت فطرى و سايقه هاى آفرينش همه انسانها.

ب. هدايت عمومى تشريعى

اگر هدايت تكوينى آن نوع راهنمايى است كه از درون برمى خيزد، مقصود از تشريعى، هدايتى است كه از بيرون متوجه انسان مى گردد و دست او را مى گيرد و از مراحل خطرناك عبور داده و به مقصود مى رساند و در اين نوع هدايت نيز كوچك ترين تفاوت و تبعيض نيست و وسايل اين نوع هدايت، امور ياد شده در زير است:

1. عقل و خرد.

2. رسولان و پيامبران.

3. اولياى الهى.

4. كتابهاى آسمانى.

5. امامان و پيشوايان.

6. علما و دانشمندان و ديگر وسايل هدايت عمومى كه در اختيار همگان قرار دارند و همه افراد مى توانند از آنها بهره بگيرند و در اين قسمت كوچكترين تبعيضى وجود ندارد.

به خاطر گسترده بودن هدايت اين گروه، خداوند «پيامبر»و «قرآن»را هادى و راهنما معرفى كرده و صريحاً به پيامبر مى فرمايد:

(...وَإِنَّكَ لَتَهْدِى إِلى صِراط مُسْتَقيم).([2])

«تو به راه راستى هدايت مى كنى».

و باز در باره قرآن مى فرمايد:

(إِنَّ هذا الْقُرآنَ يَهْدِى لِلَّتِى هِىَ أَقْوَمُ...).([3])

«اين قرآن به راه درست رهبرى مى كند».

آنچه لازم عدل الهى است همان هدايت عمومى است كه در حق تمام افراد انجام مى گيرد و اين وظيفه بشر است كه از آزادى خود بهره گرفته و ازاين هدايت هاى همگانى استفاده كند و بينى شيطان و شيطان صفتان را به خاك بمالد و در اين نوع هدايت هيچ قيد و شرطى وجود ندارد و مشيت الهى بر اين امر تعلق گرفته كه اين نوع وسايل هدايت، در اختيار همگان قرار بگيرد.

هدايت خصوصى

اين هدايت كه بايد آن را عنايت خاص الهى بر گروهى از بندگان مخصوص دانست، از آن افرادى است كه از هدايت عمومى بهره گرفته، و روح وروان آنان از فروغ وسايل هدايت همگانى روشن گرديده باشد.

اين گروه به خاطر بهره گيرى از هدايت هاى عمومى، از عنايات خاص الهى بيشتر بهره مند شده ومشمول مددهاى غيبى، و توفيق هاى الهى،(هدايت خصوصى) مى گردند.

اين كه مى گوييم: اين نوع هدايت از آن گروهى است كه از وسايل هدايت عمومى بهره مند شوند، مطلبى است كه قرآن آن را در آيات مختلف به نوعى بيان كرده است و در مواردى چنين مى فرمايد:

(...إِنَّ اللّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَيَهْدى إِلَيْهِ مَنْ أَنابَ) .([4])

«خداوند هر كسى را بخواهد گمراه مى كند و آن كس به او توجه كند، هدايت مى نمايد».

در آيه ديگر مى فرمايد:

(...اللّهُ يَجْتَبى إِلَيْهِ مَنْ يَشاءُ وَيَهْدِى إِلَيْهِ مَنْ يُنيبُ) .([5])

«خدا هر كسى را بخواهد براى خود برمى گزيند و آن كسى را هدايت مى كند كه به سوى او باز گردد».

مقصود از «اناب» در آيه نخست و از «ينيب» در آيه دوم كه به معنى توجه مكرر به سوى خدا است اين است كه اين هدايت از آن كسانى است كه به سخن خرد و ديگر راهنمايان الهى گوش فرا دهند و خود را در مسير هدايت خاص خدا قرار داده وخواستار هدايت بيشتر و توفيق روز افزون باشند.

اگر ملاك مشمول هدايت دوم بهره گيرى از هدايت نخستين است همچنين ملاك اضلال خدا، روى گردانى انسان از آن هدايت است چنان كه مى فرمايد:

(...فَلَمّا زاغُوا أَزاغَ اللّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللّهُ لا يَهْدِى الْقَومَ الْفاسِقينَ).([6])

«وقتى به سوى باطل متمايل شدند به سخنان پيامبران گرامى گوش فرا ندادند، خداوند قلوب آنها را نيز متمايل ساخت خدا گروه فاسد را هدايت نمى كند».

و در آيه ديگر مى فرمايد:

(...وَيُضِلُّ اللّهُ الظّالِمينَ وَيَفْعَلُ اللّهُ ما يَشاءُ) .([7])

«خداوند  ستمگران را گمراه مى سازد و خداوند آنچه را بخواهد انجام مى دهد».

استنتاج جبر از آيات (يضل من يشاء و يهدى من يشاء)  مبنى بر تصور وحدت  ضلالت و هدايت است يعنى: تصور شده كه خداوند فقط يك نوع هدايت و ضلالت دارد،و آن هم از آن گروهى است كه  خدا هدايت آنها را بخواهد در حالى كه در اين مورد دو نوع هدايت است كه يكى عمومى و گسترده و ديگرى خصوصى و آنچه لازم عدل الهى است هدايت نوع نخست است و نوع دوم در گرو شرايطى است كه مهم آن بهره گيرى از هدايت نخست و در مسير رحمت حق قرار گرفتن است.

درست است كه خداوند اين نوع هدايت را در گرو مشيت خود قرار داده است ولى مشيت خدا، بى ملاك و بى جهت نيست وملاك آن وجود لياقت و شايستگى در بنده است كه از آن در آيات ياد شده به «اناب» و «ينيب» تعبير آورده شده و تحصيل چنين ملاك بر همگان آسان است.

براى اين كه موضوع (هدايت دوم از آن كسانى است كه از هدايت نخست بهره گرفته باشد) روشن تر گردد، مثالى مى آوريم:

فرض كنيد عده اى بر سر يك چهار راه ايستاده اند و سراغ محلى را مى گيرند شخصى آنان را به يكى از خيابانها راهنمايى مى كند گروهى از آنان مى پذيرند و در همان مسير راه مى افتند، اين گروه وقتى به چهار راه دوم و سوم مى رسند باز هم راهنمايى مى شوند تا به مقصد مى رسند ولى كسانى كه همان جا مانده اند يا در راه ديگر گام نهاده اند ومنحرف شده اند لحظه به لحظه از راه اصلى و مقصد دور مى شوند ديگر زمينه اى براى راهنمايى بعدى آنان باقى نمى ماند.

خدا نيز نخست همگان را طبق مفاد آيه هاى زير هدايت فرموده است:

(إِنّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ...) .([8])

(وَهَدَيْناهُ النَّجدَيْنِ) .([9])

سپس مشيت او بر اين قرار گرفته است كه راه يافتگان و پويندگان راه بار ديگر با عنايات خاص و هدايت خصوصى به قله هاى منيع انسانيت برساند و به تعبير خود قرآن:

(وَالّذينَ اهْتَدَوا زادَهُمْ هُدىً...) .([10])

«آنان كه هدايت را پذيرفته اند خدا بيشتر هدايت مى كند».

روى همين اصل مى بينيم قرآن در يك جا هدايت را از آثار و نتايج جهاد

و كوشش در راه خدا دانسته و مى فرمايد:

(وَالَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْديَنَّهُمْ سُبُلَنا...) .([11])

«مجاهدان را به راه خويش هدايت مى كنيم».

و از  طرف ديگر، مشيت خدا بر اين تعلق گرفته كه بدكاران و كسانى را كه خود در راههاى انحرافى گام نهاده اند و لياقت بهرهورى از مراتب والاى هدايت را از دست داده اند، به حال خود بگذارد و هدايتشان نكند و همين امر موجب گمراهى بيشتر آنان خواهد شد(زيرا با هر قدمى كه در بيراهه برمى دارند از راه راست بيشتر فاصله مى گيرند) درست است كه خدا هر كه را بخواهد گمراه مى كند امّا چه كسانى را مى خواهد گمراه كند قرآن مجيد به اين سؤال پاسخ مى دهد:

(...وَما يُضِلُّ بِهِ إِلاّ الْفاسِقينَ) .([12])

«ولى تنها فاسقان را با آن گمراه مى سازد».

و در جاى ديگر مى فرمايد:

(...فَلَمّا زاغُوا أَزاغَ اللّهُ قُلُوبَهُمْ...) .([13])

«هنگامى كه منحرف شدند، خدا دلهايشان را منحرف كرد».

آرى خدا مى توانست و مى تواند همه را به راه راست هدايت كند و به پوييدن اين راه مجبور سازد چنان كه مى فرمايد:

(وَلَوْ شِئْنا لاتَيْنا كُلَّ نَفْس هُداها...).([14])

«اگر مى خواستيم تمام مردم را هدايت مى كرديم».

امّا در اين صورت ديگر انسان، انسان نبود، بلكه يك ماشين گوشتى بود كه با فشردن دكمه اى بدون اين كه خود بخواهد وبداند ـ در راه تعيين شده اى به كار مى افتاد. و قدرت تخلف از انجام اعمال غريزى را نداشت و ناچار بود متناسب با زندگى خويش، چون، زنبور كندويى بسازد يا مانند كرم ابريشم بر گرد و دور خود پيله اى ببافد يا ....

امّا اكنون انسان است به مشيت خدا آزاد است خدا قدرت انتخاب به او داده است تا راه تكامل را با پاى خود برود و اين راه تا (بى نهايت) براى او باز است.

پس بيان قرآن در اين مورد همچون لحن آموزگارى است كه به شاگردان خويش مى گويد.

ما درسهاى لازم را به شما داده ايم و اينك هر كدام از شما كه خوب درس بخواند نمره خوب به او  خواهيم داد و ما هر كس را بخواهيم قبول يا رد مى كنيم و هيچ مقامى نمى تواند به ما اعتراض كند و نظر ما را برگرداند و....

مى بينيم قبول نمودن و مردود ساختن شاگرد را مربوط به خواست خود مى داند امّا با در نظر گرفتن صلاحيت و طرز كار و شايستگى خود شاگرد.([15]) ( [16])

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . طه/50.

[2] . شورى/52.

[3] . اسراء/9.

[4] . رعد/27.

[5] . شورى/13.

[6] . صف/5.

[7] . ابراهيم/27.

[8] . انسان/3.

[9] . بلد/10.

[10] . محمد/17.

[11] . عنكبوت/69.

[12] . بقره/26.

[13] . صف/5.

[14] . سجده/13.

[15] . منشور جاويد، ج4، ص 378ـ 385.
[16] اندیشه های جاوید، ج 2، ص 67.

Website Security Test