welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
ابن تیمیه، پایه گذار سلفی گری دینی
سوگند دادن خدا به حق اولياء
سوگند دادن خدا به حق اولياء

يكى از نقاط مورد اختلاف ميان مسلمانان و وهابيان دو نوع سوگند دادن است.
1 . سوگند دادن خدا به حق اولياء
2 . سوگند به غير خدا.
در مورد نخست در اين بخش سخن مى گوييم، و مورد دوم را به بخش بعدى واگذار مى نماييم.
خداوند منّان گروهى از بندگان را به اوصاف بسيار زيبا توصيف مى كند و مى فرمايد:
(الصَّابِرِينَ وَ الصَّادِقِينَ وَ الْقَانِتِينَ وَ الْمُنْفِقِينَ وَ الْمُسْتَغْفِرِينَ بِالأَسْحَارِ).258
«آنها كه (در برابر مشكلات، و در مسير اطاعت و ترك گناه) استقامت مىورزند، راستگو هستند، (در برابر خدا) خضوع، و در راه او) انفاق مى كنند، و در سحرگاهان، استغفار مى نمايند».
حال اگر انسانى در نيمه شب به هنگام اقامه نوافل رو به درگاه خدا كند و بگويد:
«اللّهمّ انى اسئلك بحق المستغفرين بالاسحار اغفرلى ذنبى».
«خدايا من از تو مى خواهم به حرمت استغفار كنندگان در سحرها، گناه مرا ببخش».
وهابيان اين نوع درخواست را شرك مى پندارند.

ميزان شرك و توحيد در قرآن

خدا ملاك توحيد و شرك را به دست ما نسپرده تا هر كه را بخواهيم مؤمن و موحد و هركس را بخواهيم كافر و مشرك قلمداد كنيم در دو آيه ياد شده در زير معيار شرك و توحيد به خوبى بيان شده است. در آيه اى مى فرمايد:
(وَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالاْخِرَةِ وَ إِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ).259
«هنگامى كه خداوند به يگانگى ياد مى شود، دلهاى كسانى كه به آخرت ايمان ندارند مشمئزّ و (متنفّر) مى گردد امّا هنگامى كه از معبودهاى ديگر ياد مى شود، آنان خوشحال مى شوند».
در آيه ديگر مى فرمايد:
(إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللّهُ يَسْتَكْبِرُونَ).260
«چرا كه وقتى به آنها گفته مى شد: «معبودى جز خدا وجود ندارد»، تكبّر و سركشى مى كردند».
در آيه نخست نشانه مشرك اين است كه هر موقع كه خدا عزّ و جلّ تنها گفته شود قلب آنان گرفته مى گردد و اگر همراه با بتهاى آنان خوانده شود خوشحال مى شوند.
و در آيه دوم مشرك كسى است كه هر موقع لا اله الا الله گفته شود از پذيرش آن استكبار ورزد.
آيا واقعاً كسانى كه وهابيان آنها را مشرك و كافر مى پندارند تحت اين دو ضابطه قرار دارند به خدا سوگند آنان هر موقع تنها خدا گفته شود قلوب آنها مالا مال از شادى مى شود. و در برابر حق حضوع مى كنند.
اكنون برگرديم از اميرمؤمنان(عليه السلام) باب مدينه علم نبى مسأله را سؤال كنيم ايشان پس از برگزارى نماز شب اين چنين دعا مى كرد:
«أَللّهُمَّ إِنّى أَسأَلُكَ بِحُرمَةِ مَنْ عاذَبِكَ مِنْكَ، وَلَجَأَ اِلى عِزِّكَ، وَاسْتَظَلَّ بِفَيْئِكَ، وَاعْتَصَمَ بِجَبْلِكَ وَلَمْ يَثِقْ اِلاّ بِكَ...»261.
«خدايا من از تو به حرمت آن كس كه به تو پناه برده و به عز تو رو آورده و زير سايه تو قرار گرفته و به ريسمان تو چنگ زده و جز به تو دل نبسته، درخواست مى كنم».
باز آن حضرت به يكى از ياران خود تعليم كرد كه اين دعا را بخواند:
«... وَ بِحَقِّ السّائِلينَ عَلَيْكَ، وَالرّاغِبينَ اِلَيْكَ وَالْمُتَعَوِّذينَ بِكَ وَالْمُتَضَرِّعينَ إِلَيْكَ، وَبِحَقِّ كُلِّ عَيْد مُتَعَبِّد لَكَ فى كُلِّ بَرّ أَوْ بَحْر أَوْ سَهْل أَوْ جَبَل أَدرعُوكَ دُعاءَ مَنِ اشْتَدَّتْ فافَتُهُ...».262
«خدايا به حق درخواست كنندگان و روى آورندگان به سوى تو و حق پناهجويان به تو، زارى كنندگان به سوى تو. و به حق هر بنده اى كه تو را در خشكى و دريا و زمين و كوه مى پرستد ـ به حق اينها ـ من تو را مى خوانم لسان خواندن كسى كه گرفتارى او سخت شده است...».
اين نوع مناجاتها حاكى از يك روح پاك وابسته به خداست كه مى خواهد از طريق لطف و محبتى كه به اين نوع بندگان دارد او را نيز شامل الطاف خود قرار دهد. اين نوع سوگنددادن در كلمات پيامبر و ديگران فراوان است.
در بحث توسل پيامبر خدا به آن مرد بيمار تعليم كرد كه خدا را چنين بخواند: اَللّهُمَّ إنّى أَسْئَلُكَ وَ اَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبيكَ مُحَمَّد نَبِى الرَّحَمَة.263
پيامبر آن گاه كه در خاك سپارى فاطمه بنت اسد شركت كرد قبل از دفن وارد قبر او شد و چنين گفت: «إِغفِرلى لاُِمّى فاطمةَ بِنْتِ أَسد وَ وَسِّع عَلئيها مَدخَلَها بِحَقِّ نَبِيكَ وَالأنبياءِ الذين مِنْ قَبْلَه».264
و در صحيفه سجاديه امام سجاد(عليه السلام) اين نوع سوگندها به فراوانى وارد شده است.
با توجه به اين دلايل روشن، هر نوع گفتار بر خلاف، اجتهاد در مقابل نصّ است.

دلائل وهابيان بر تحريم اين نوع سوگند دادن ها

وهابيان بر تحريم سوگند دادن خدا به حق اولياء با يك رشته دلايل سست استدلال كرده اند كه اينك به بيان آنها مى پردازيم:
1 . مى گويند: علماى اسلام اتفاق نظر دارند كه سوگند دادن خدا به مخلوق و يا به حق مخلوق حرام است.265
پاسخ: آنان بر تحريم چنين امرى ادعاى اجماع مى كنند اما در كتب فقهى اين مسأله عنوان نشده است فقط از يك نفر به نام عز بن عبدالسلام اين فتوا نقل شده است و گاهى از ابو حنيفه نقل مى كنند كه او بر كراهت چنين سوگند دادن فتوا داده است.
ادعاى اجماع بر تحريم چيزى در صورتى صحيح است كه مسأله در كتابهاى فقهى فقيهان بزرگ اسلام در چند عصر عنوان شده باشد در حالى كه به ندرت مى توان عنوان مسأله را در كتابهاى فقهى جُست.
***
2 . سوگند دادن خدا به حق مخلوق فاقد موضوع است چون مخلوق نيز خدا حقى ندارد تا به آن سوگند داده شود.
پاسخ: اين استدلال اجتهاد در مقابل آيات قرآنى است ـ خداوند در آيات زيادى مخلوق خود را صاحب حق بر خود دانسته است. اينك به نقل چهار آيه اكتفا مى كنيم:
1 . (... وَ كَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ);266 ... و يارى مؤمنان، همواره حقّى است بر عهده ما!
2 . (... وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَ الإِنْجِيلِ...);267 ... اين وعده حقّى است بر او، كه در تورات و انجيل ... .
3 . (... كَذَلِكَ حَقًّا عَلَيْنَا نُنْجِ الْمُؤْمِنِينَ);268 ... و همين گونه، بر ما حق است كه مؤمنان (به تو) را (نيز) رهايى بخشيم.
4 . (إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَة ...);269 پذيرش توبه از سوى خدا، تنها براى كسانى است كه كار بدى را از روى جهالت انجام مى دهند ... .
گذشته از آيات يك سلسله رواياتى است كه در آنها مخلوق خدا ذى حق بر خدا شمرده شده است اينك به دو نمونه اكتفا مى كنيم:
«حقّ على الله عونُ مَنْ نكَح التماسَ العفافِ مما حَرّم اللهُ».270
«برعهده خداست كمك به كسى كه براى حفظ نفس از حرام، مى خواهد ازدواج كند».
2 . رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
«ثَلاثَةٌ حق على الله عونُهم الغازي فى سبيل الله و المكاتَب الذي يريد الاداء، و الناكح الذي يُريد التعفّف».271
«بر خدا است بر سه گروه كمك كند.
1 . جهادگر در راه خدا; 2 . برده اى كه با مولاى خود قرار داد بسته كه با پرداخت پولى آزاد شود; 3 . كسى كه براى حفظ عفت نفس، در صدد ازدواج است».
لازم به توضيح است هيچ فردى با لذات بر خدا حقى ندارد زيرا بندگان خدا هر چه دارند از آن خداست ولى گاهى حق تعالى از روى تفضل و رحمت بى كران، بندگان خود را ذى حق و خود را «عليه الحق» معرفى مى كند، چنانكه گاهى خود را وام گير و بندگان را وام ده توصيف مى كند. بنابراين، اين حقوقى كه بندگان بر خدا دارند حقى است كه خدا آن را به بندگان گرامى خود عطا كرده است آنهم از باب تفضل و تكريم.
اين نوع جعل حق، از لطف و عنايت بى پايان خدا به بندگانش سرچشمه مى گيرد. كسانى كه اين نوع حقوق را منكرند حق تعالى را به خوبى نشناخته اند. 272

259 . زمر: آيه 45 .
260 . صافات: آيه 35 .
261 . صحيفه علويه: 370 .
262 . الصحيفه العلويه، 51 .
263 . سنن ابن ماجه، ج1، ص441; مستدرك حاكم، ج1، ص 313 .
264 . الفصول المهمة نگارش ابن صباغ، مالكى ص31 و مدارك از حديث قبلا گذشت.
265 . كشف الارتياب، ص 32 به نقل از كتاب الهدية السنية.
266 . روم: آيه 47 .
267 . توبه: آيه 111 .
268 . يونس: آيه 103 .
269 . نساء: آيه 17 .
270 . كنز العمال:16/276، شماره 44443.
271 . سنن ابن ماجه:2/842، شماره 2518.
272. ، آشنايى با عقايد وهابيان، آیت الله العظمی جعفر سبحانی، ص 256