welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
ابن تیمیه، پایه گذار سلفی گری دینی
درخواست شفاعت از عزيزان درگاه الهى
درخواست شفاعت از عزيزان درگاه الهى

همه مسلمانان شفاعت اولياء الهى را در روز رستاخيز، به عنوان يك اصل مسلم پذيرفته اند و آياتى كه در موضوع شفاعت وارد شده گواه روشن براين اصل است. شفاعت كردن اولياء، و پذيرفته شدن شفاعت آنان، بى قيد و شرط نيست. در درجه نخست از جانب خدا به شفيع بايد اذن شفاعت داده شود چنان كه مى فرمايد:
(مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ).204
«كيست كه در نزد او، جز به فرمان او شفاعت كند؟!».
و در درجه دوم گنهكاران بايد داراى شرايطى باشند كه شايسته اين عطيه الهى شوند به گونه اى كه پيوند ايمانى آنان به خدا و پيوند روحى آنان با شفيع قطع نشده باشد.
شفاعت اولياء در روز رستاخيز يكى از مظاهر رحمت حق تعالى است. از يك طرف با اعطاء مقام شفاعت به اولياء الهى، به آنان عزت و كرامت مى بخشد از طرف ديگر از طريق پذيرفتن شفاعت آنها رحمت خود را گسترش مى دهد.
بنابراين در وجود شفاعت در اسلام نبايد شك و ترديد كرد. و اگر بخواهيم مسأله شفاعت را به صورت فلسفى تفسير كنيم بايد بگوئيم: مغفرت خدا گاهى بدون واسطه فردى، گنهكار را در بر مى گيرد، و گاهى از طريق سبب خاصى مانند شفاعت، شامل گنهكار مى شود و در نتيجه از شافع تجليل شده و بر گنهكار ترحم گشته است.
در جامعه ها اصلى به نام اصل تخفيف از عقوبت مجرمان وجود دارد فرض كنيد گروهى به خاطر جرمى زندانى شده اند و بايد ساليان درازى در زندان بسر ببرند ولى در قوانين زندان اين هست كه اگر مجرم در زندان قوانين محيط را به دقت رعايت كند و نظم و انضباط را پيشه خود سازد و نوعى ندامت از كار خود نشان دهد چه بسا مورد تخفيف مقامات كشورى قرار گرفته كه مدت زندان او تقليل يافته يا مورد عفو قرار گيرد. از اين جهت همه عالمان اسلامى شفاعت را به معناى بخشوده شدن گناهان تفسير مى كنند. جز يك طايفه كه شفاعت را به معناى ترفيع درجه تلقى مى نمايند. و آيات قرآنى بر خلاف اين نظريه گواهى مى دهد. و فعلا ما در اين مبحث وارد نمى شويم.
قرآن به صورت در بسته اصل شفاعت را بيان مى كند و نامى از شافعان جز ملك و فرشته نمى برد و در آيه اى چنين مى فرمايد:
(وَ كَمْ مِنْ مَلَك فِي السَّمَاوَاتِ لاَ تُغْني شَفَاعَتُهُمْ شَيْئاً إِلاَّ مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللّهُ لِمَنْ يَشَاءُ وَ يَرْضَى).205
«و چه بسيار فرشتگانى در آسمانها هستند كه شفاعت آنها سودى نمى بخشد مگر پس از آنكه خدا براى هر كس بخواهد و راضى باشد اجازه (شفاعت) دهد!».
ولى در رواياتى كه فريقين نقل كرده اند نبى مكرم مقام عظيم شفاعت را داراست از اين جهت ما درباره اصل شفاعت و نام شافعان206 سخن نمى گوييم زيرا در اين مسأله اختلافى در ميان نيست. آنچه كه لازم است درباره آن بحث و گفتگو شود مسأله ياد شده در زير است:

طلب شفاعت از اولياء الهى

وهابيان اصل شفاعت را پذيرفته اما معتقدند نمى توان از شافعان چه در حال حيات و چه در حال ممات طلب شفاعت كرد و در هر دو حالت هيچ كس حق ندارد بگويد «اشفع لنا يا رسول الله بلكه بايد بگويد: «اللّهمّ شَفِّع نبينا محمداً فينا يوم القيامة» يا «اللّهمّ شفّع فينا عبادك الصالحين و الملائكه» بارالها شفاعت محمد پيامبر ما را در روز رستاخيز بپذير يا بگوييم خدا شفاعت بندگان صالح و فرشتگان را در حق ما بپذير.207
درخواست شفاعت به شيوه دوم كه وهابيان مى گويند اشكالى ندارد ولى با اعتراف به اين مى گوييم درخواست شفاعت شافعان مختص به اين قسم نيست و خدا راه ديگرى نيز ارائه فرموده است كه در آن تكريم شفاعت كننده و بخشوده شدن گناه گنهكار ـ هر دو ـ در نظر گرفته شده است. خلاصه براى دريافت رحمت حق راههايى گوناگونى هست و يكى از آن راهها درخواست شفاعت از شافعان واقعى است، اينك ما دليل اين اصل را به صورت روشن بازگو مى كنيم.

1 . طلب شفاعت درخواست دعا است

طلب شفاعت جز طلب دعا چيز ديگرى نيست. از آنجا كه اولياء الهى، بندگان صالح و گرامى درگاه الهى هستند انسان نيازمند، از آن بزرگواران درخواست دعا مى كند و معنى «اشفع لى عند الله» جز اين نيست كه از خدا بخواه كه مثلا از گناه من در گذرد.
و مفسران واژه شفاعت را در قرآن ـ به دعا تفسير مى كنند. فخر رازى در تفسير آيه (وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيءْ رَحْمَةً).208 مى نويسد اين آيه كه درباره استغفار ملائكه سخن مى گويد، حاكى از شفاعت فرشتگان درباره گنهكاران است.209
وى دعاى حضرت نوح را نيز نوعى شفاعت در حق ديگران تفسير مى كند اينك دعاى آن حضرت:
(رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِوَالِدَىَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِىَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ).210
«پروردگارا! مرا، و پدر و مادرم و تمام كسانى را كه با ايمان وارد خانه من شدند، و جميع مردان و زنان با ايمان را بيامرز».
در روايتى كه ابن عباس از رسول خدا نقل مى كند شفاعت به معناى دعا تفسير شده است اينك متن دعا:
«ما من رجل مسلّم يموت قيقوم على جنارته اربعون رجلا لا مشركون بالله شيئا الا شفّعهم اللّه فيه».211
«هرگاه فرد مسلمانى بميرد و چهل نفر مرد مؤمن درباره ايمان او شهادت دهند و يا درخواست مغفرت كنند خدا دعاى آنان را در حق او مستجاب مى كند».
بخارى در صحيح خود بابى را گشوده است تحت اين عنوان:
«اذا إسْتَشفَعُوا الى الامامِ لِيسْتسقي لهم لم يردّهم:
اگر مردم از امام وقت درخواست دعا كنند كه خدا آنان را از طريق ارسال باران سيراب سازد طلب دعاى آنان را رد نكند».
دقت در اين موارد چهارگانه ثابت مى كند كه ماده «استشفاع» به معنى درخواست دعا است.
با توجه به اين دلائل روشن بر اين كه طلب شفاعت جز طلب دعا چيزى نيست توقف در جواز آن و يا تحريم آن كاملا بى پايه است. و شكى نيست كه خدا به افراد مؤمن فرمان داده است كه در حق برادران ايمانى خود دعا كنند حتى به پيامبر مى فرمايد: (وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاَتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ);212 و درباره آنها دعا كن كه دعاى تو، مايه آرامش آنهاست. و در آيه ديگر به پيامبر دستور مى دهد كه در حق مؤمنان طلب آمرزش كن. (وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ);213 و براى گناه خود و مردان و زنان با ايمان كن!
اگر خدا به اين گروه فرمان داده است كه درباره گنهكاران دعا كنند، آيا مى شود درخواست دعا در حق آنها حرام باشد.
شگفت اين جا است كه وهابيان توسل به دعاى فرد مؤمن را در حال حيات جايز مى دانند، ولى درخواست شفاعت از او را در چنين حالت شرك مى پندارند، و اين مطلب جز تناقض چيزى نيست.

2 . حديث نبوى و درخواست شفاعت

ترمذى در صحيح خود از انس بن مالك نقل مى كند كه از آن حضرت خواستم «ان يشفع لى يوم القيامة» در حق من روز قيامت شفاعت كند و حضرت قول مساعد داد عرض كردم در چه نقطه اى بر من شفاعت مى كنى فرمود على الصراط.214
سواد بن قارب در قصيده اى كه سروده است به پيامبر چنين خطاب مى كند:
فكن لى شفيعاً يوم لاذو شفاعة *** بمغن فتيلا عن سواد بن قارب215
اى رسول خدا تو شفيع من باش روزى كه شفاعتى كه *** سواد بن قارب را بى نياز سازد، در كار نباشد
با توجه به اين توضيحى كه درباره طلب شفاعت داديم هيچ مسلمانى نمى تواند منكر جواز آن باشد.
ممكن است گفته شود دلائل پيشين ناظر به جايى است كه طرف در قيد حيات باشد در حالى كه ما از پيامبرى كه از اين جهان رفته است طلب شفاعت مى كنيم.
پاسخ اين سؤال روشن است زيرا در فصل پيشين ياد آور شديم كه اولياء الهى حيات برزخى دارند و پيوند ما با آنها برقرار است بنابراين طلب شفاعت، از انسانهايى است كه زندگى بهتر و بالاتر دارند.

دلايل وهابيان بر تحريم طلب شفاعت

زيربناى عقيده وهابيان را تحقير مقامات انبيا تشكيل مى دهد و لذا با چنين انگيزه نمى توانند درخواست شفاعت را از اولياء الهى بپذيرند و لذا دست به اين طرف و آن طرف انداخته تا دليل سازى كنند:
1 . طلب شفاعت پرستش طرف است
مى گويند درخواست شفاعت از رسول خدا پرستش اوست به گواه اين كه بت پرستان نيز از معبودهاى خود درخواست شفاعت مى كردند و درخواست آنان، پرستش آنها شمرده مى شد.
اين دليل به راستى خنده آور است در حالى كه بين دو درخواست فاصله زيادى وجود دارد مشركان بت ها را آلهه و ارباب و سرنوشت بخشى از زندگى خود را در دست آنان مى دانستند در اين شرايط از آنها طلب شفاعت مى كردند در حالى كه مؤمنان گوينده «لا اله الا الله» هستند و هيچ نوع ربوبيتى و الوهيتى براى كسى جز خدا قائل نمى باشند، در چنين شرايطى درخواست شفاعت مى كنند، آيا مجرد شباهت ظاهرى در استدلال كافى است؟
گواه گفتار ما اين آيه مباركه است:
(وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَضُرُّهُمْ وَ لاَ يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هَؤُلاَءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللّهِ).216
«آنها غير از خدا، چيزهايى را مى پرستند كه نه به آنان زيان مى رساند، و نه سودى مى بخشد و مى گويند: «اينها شفيعان ما نزد خدا هستند!».
آيه حاكى از آن است كه مشركان دو كار انجام مى دادند؟
1 . (وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَضُرُّهُمْ وَ لاَ يَنْفَعُهُمْ)، بتهايى را كه خالى از هر نوع ضرر و سود هستند عبادت مى كردند.
2 . (وَ يَقُولُونَ هَؤُلاَءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللّهِ)، كار دوم اينكه بت هاى خود را شفيعان خويش به درگاه الهى مى پنداشتند. و طبعاً طلب شفاعت مى كردند.
بنابراين درخواست شفاعت آنان براساس پرستش پيشين بود و پرستش بيش آنان به خاطراعتقاد به ربوبيت آنان بود، در حالى كه افراد با ايمان فقط خدا را مى پرستند و از بندگان صالح درخواست دعا مى كنند.
يكى از مشكلات وهابيان اين است كه به ظاهر عمل مى نگرند از انگيزه هاى آن چشم مى پوشند. و لذا اين دو نوع درخواست را يكسان مى انگارند.
اگر واقعاً در قضاوت و داورى ظواهر عمل ملاك باشد بسيارى از اعمال زائران خانه خدا شبيه اعمال مشركان است «بوسيدن سنگ (حجرالاسود) گشتن بر دور خانه اى كه از سنگ و گل ساخته شده. و يا سعى ميان دو كوه» در حالى كه اگر انگيزه ها مورد بررسى قرار گيرد، روشن مى شود همه اينها تجلى توحيد و يادآور خاطره انسان موحدى (ابراهيم خليل الرحمن) است كه در راه خدا همه چيز را فداى معشوق خود كرد.
2 . خواندن غير خدا ممنوع است
مى گويند طلب شفاعت از اولياء الهى خواندن غير خدا است و نبايد غير خدا را خواند به گواه اينكه خدا در قرآن مى گويد: (فَلاَ تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أَحَداً);217 پس هيچ كس را با خدا نخوانيد!
پاسخ: دعوت غير خدا به دو صورت انجام مى گيرد گاهى خصوصياتى كه در خدا هست در طرف هم در نظر گرفته مى شود مانند الوهيت و ربوبيت مسلماً اين نوع خواندن ممنوع است و آيه ياد شده كه مى گويد همراه خدا كسى را نخوانيد ناظر به اين شيوه از خواندن است.
اما اگر خواندن كسى مجرد از دو صفت باشد مثل اينكه انسان تشنه به فردى مى گويد: «اسقنى» مسلماً اين نوع درخواست ممنوع نيست بلكه اساس زندگى انسان ها را تشكيل مى دهد. درخواست شفاعت از مقوله دوم است. فرد دعوتگر احساس مى كند كه خدا دعاى فردى را مى پذيرد لذا از او چنين درخواستى مى كند.
پيشتر تذكر داديم كه يكى از لغزشهاى وهابيان در سراسر نوشته هاى آنان اين است كه آيات ناظر به مشركان را كه به ربوبيت و الوهيت بتهاى خود عقيده داشتند، بر مسلمانان نيز تطبيق مى كنند به بهانه اين كه هر دو دعوت و درخواست، است. اما اين كجا و آن كجا.
از اين بيان مفاد حديثى كه از پيامبر اسلام نقل كرده اند روشن مى شود و آن اينكه آن حضرت فرموده است: «الدعاءُ مُخُّ العبادة» خواندن مغز عبادت است. زيرا مقصود «دعاء الله مخّ العبادة» است و «الـ » در «الدعاء» جانشين مضاف اليه است يعنى توجه به خدا و خواندن او روح پرستش است نه اين كه هر نوع درخواست از غير خدا عين عبادت است. بنابراين حديث ربطى به دعوت اولياء الهى ندارد.
***

3 . شفاعت حق مختص خداست

وهابيان با دليل سومى بر مدعاى خود استدلال مى كنند و مى گويند شفاعت از آن خداست چنانكه قرآن مى فرمايد:
(قُلْ لِلّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعاً).218
«بگو: تمام شفاعت از آن خداست».

پاسخ:

بايد آيه مباركه تفسير شود در آيه به حسب ظاهر دو احتمال است كه يكى قطعاً باطل و دومى صحيح و پا برجاست.
1 . شفاعت كردن حق خداست. مسلماً اين تفسير، غلط و باطل است زيرا شأن حق تعالى بالاتر از آن است كه درباره كسى شفاعت كند زيرا لازمه آن اين است كه مقام برتر از خدا باشد كه خدا به او متوجه شود.
2 . مقام شفاعت از آن خداست يعنى هيچ فردى بدون صدور امر از خدا نمى تواند شفاعت كند مسلماً اين تفسير، صحيح و پا برجاست و ما قبل آيه بر اين معنا گواهى مى دهد اينك متن آيه:
(أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ شُفَعَاءَ قُلْ أَوَلَوْ كَانُوا لاَ يَمْلِكُونَ شَيْئاً وَ لاَ يَعْقِلُونَ * قُلْ لِلّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعاً ...).219
«آيا آنان غير از خدا شفيعانى گرفته اند؟! به آنان بگو: «آيا (از آنها شفاعت مى طلبيد) هر چند مالك چيزى نباشند و درك و شعورى براى آنها نباشد؟! * بگو: تمام شفاعت از آن خداست».
آيه در صدد اين است كه درخواست شفاعت مشركان از بتها باطل است زيرا اولا درك و شعورى ندارند، ثانياً مالك شفاعت نيستند مالك شفاعت خداست. و به آنها چنين اذنى داده نشده است.
با توجه به توضيح آيه روشن مى شود كه اين آيه ارتباطى به درخواست شفاعت از اولياء الهى ندارد. زيرا درخواست شفاعت از آنان به اين معنى نيست كه آنان مالك مقام شفاعتند بلكه به اين معنى است كه خدا به آنان اذن داده است كه درباره گنهكاران شفاعت كنند. از اين جهت از آنان درخواست شفاعت مى شود.

4 . درخواست شفاعت از ميت لغو است

آخرين دليل آنها اين است كه ميت آگاهى از درخواست ما ندارد بنابراين درخواست شفاعت از اولياء كار بيهوده اى خواهد بود.
پاسخ: وهابيان در اين دليل از موضوع قبلى پايين آمده درخواست شفاعت را كار لغو تصور مى كنند. در پاسخ ياد آور مى شويم آيات قرآن برخلاف تصور آنان گواهى مى دهد زيرا شافعان مأذون زنده اند و رابطه ما هم با آنها برقرار است. و دلايل اين مسأله را در بخش توسل ياد آور شديم. 220

204 . بقره: آيه 255 .
205 . نجم: آيه 26 .
206 . درباره شافعان به كتاب و مفاهيم القرآن، 4/316 ـ 337 مراجعه شود.
207 . الهديه السنيه رساله دوم، ص 43 .
208 . غافر: آيه 7 .
209 . فخر رازى، مجلد14، جزء27، ص33، مى گويد: ان شفاعة الملائكه لايتناول الاّ اهل الطاعة.
210 . نوح: آيه 28 .
211 . صحيح مسلم، ج3، ص54 .
212 . توبه: آيه 103 .
213 . محمد: آيه 19 .
214 . سسن ترمذى، ج4، ص42 باب ما جاء فى شأن الصراط.
215 . الدرر السنيه نگارش زينى دحلان، ص29 .
216 . يونس: آيه 18 .
217 . جن: آيه 18 .
218 . زمر: آيه 44 .
219 . زمر: آيات 43-44 .
220. ، آشنايى با عقايد وهابيان، آیت الله العظمی جعفر سبحانی، ص 215