welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
ابن تیمیه، پایه گذار سلفی گری دینی
تبرك به آثار اولياء الهى
تبرك به آثار اولياء الهى

جهانى كه ما در آن زندگى مى كنيم، جهان اسباب و مسببات است و هر رويدادى از رويداد ديگرى پديد مى آيد و مشيت الهى بر اين تعلق گرفته است كه پديده ها از طريق اسباب ويژه خود تحقق پذيرند. و قرآن مجيد در آيات متعددى به تأثير اسباب طبيعى در آثار خود تصريح نموده است بنابراين مانعى ندارد كه گاهى برخى از پديدها از طريقى غير از سبب طبيعى نيز به وجود آيند. كه در اصطلاح علما «كرامت» ناميده مى شوند. اينك نمونه اى در اين مورد كه آيات قرآنى بيانگر آن است:
يعقوب نبى(عليه السلام) ساليان درازى بر فراق يوسف گريه كرد و اشك ريخت، سرانجام ديدگان او براثر فزونى اندوه بسته شد ولى مشيت الهى بر اين تعلق گرفت كه او بار ديگر نور چشمان خود را باز يابد اما نه از طريق طبيعى و مداواى پزشكان بلكه از طريق لمس پيراهن فرزندش يوسف. چه بهتر كه كلام خدا را در اين مورد بشنويم.
«آنگاه كه پرده از جنايت برادران برافتاد و آنان خود را در برابر عزيز مصر خجل و شرمنده يافتند از برادر ستم كشيده خود خواستند كه از گناه آنان بگذرد و آنان را به چنگال عدالت نسپارد يوسف نبى پيامبر رحمت بود در برابر درخواست آنان گفت: (لاَ تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ); امروز براى شما سرزنشى نيست. آنگاه اين جمله را افزود: (اِذْهَبُوا بِقَمِيصِي هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً)189; پيراهن مرا ببريد و بر صورت پدرم بيفكنيد او نور ديدگان خود را باز مى يابد. برادران با تمام خوشحالى به سوى كنعان رو آوردند.
حامل پيراهن يوسف، به نحوى كه وى امر كرده بود عمل نمود و باانداختن پيراهن يوسف بر چشمان يعقوب، او نور ديدگان خود را باز يافت چنانكه مى فرمايد: (فَلَمَّا أَنْ جَاءَ الْبَشِيرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً);190 آنگاه كه حامل بشارت زنده بودن يوسف، حضور پدر بار يافت پيراهن يوسف را به صورت او افكند او ناگهان بينا شد.
شكى نيست كه مؤثر واقعى و بينايى بخش خداست اما مشيت خدا براين تعلق گرفته كه فيض بينايى از طريق انداختن پيراهن يوسف بر صورت پدر انجام بگيرد همچنانكه مشيت او بر اين تعلق گرفته است كه بسيارى از بيمارى هاى انسان از طريق خوردن دارو برطرف شود همه اين پديده ها خواه از طريق اسباب طبيعى صورت پذيرد يا فراتر از آن، سنتى است از سنن خدا و همگى به اراده او بازگشت مى كنند.
اگر مسلمانان به ضريح رسول خدا يا ضريح اولياء الهى تبرك مى جويند همگى درخواست شفا از خدا دارند اما از طريق آثار وابسته به اولياء الهى.
بررسى زندگانى ياران رسول خدا يك مسأله را قطعى مى سازد و آن اينكه آنان پيوسته با آثار وابسته به پيامبر تبرك مى جستند هنگامى كه رسول خدا وضو مى گرفت با قطرات آب وضوى او تبرك جسته و آن را بر سر و صورت خود مى كشيدند.191 هنگامى كه رسول خدا در حجة الوداع سر خود را تراشيد مردم با موهاى جدا شده او تبرك جسته و به حفظ آنها عنايت داشتند.192 و در طول زمان كليه آثار وابسته به پيامبر پيوسته مورد تبرك بوده است.193
تبرك به آثار رسول خدا آن چنان مسلم است كه دو شخصيت بزرگ سنى و شيعى دو كتاب مستقلى در اين مورد نوشته اند و ما نمى توانيم حتى بخش كوچكى از آنچه كه در آن دو كتاب آمده است در اينجا منعكس كنيم اين دو شخصيت عبارتند از:
1 . شيخ محمد طاهر مكى مؤلف كتاب «تبرك الصحابه بآثار رسول الله» .
2 . محقق بزرگوار ميرزا على احمدى ميانجى مؤلف كتاب «التبرك» او در اين مورد استقصاى كامل كرده است.
اكنون سؤال مى شود چرا آمران به معروف به مردم اجازه نمى دهند ضريح رسول خدا را ببوسند و تبرك بجويند. و اگر فردى به عنوان اظهار علاقه به رسول خدا دست بر ضريح بگذارد فوراً با عتاب غليظ آنان روبرو شده و طرف را مشرك مى خوانند.
سؤال مى شود چه فرقى بين پيراهن يوسف كه از پنبه مصر بافته شده بود با ضريح رسول خدا كه از آهن درست شده است كه تبرك با اولى عين توحيد و دومى عين شرك است؟

انديشه جديد وهابيان در مورد تبرك

اخيراً وهابيان نوپرداز به فكر افتاده اند كه عمل صحابه را در مورد تبرك با آثار باقيمانده از پيامبر از طريق خاصى توجيه كنند و بگويند: تبرك به آثار رسول خدا در جايى است كه وسيله تبرك كه با بدن او تماس داشته باشد و تبرك صحابه از اين طريق بوده است آب وضوى پيامبر يا موهاى جدا شده از سر او و يا تبرك به كاسه اى كه با آن آب خورده بود همگى با بدن پيامبر تماس داشته است و چنين تبرك اشكالى ندارد اما ضريح رسول خدا بعدها از آهن ساخته و تماسى با بدن او انجام نگرفته است.
توجيه اين گروه بسان آن آرايشگرى است كه در صدد زيبايى ابرو بود اما ديدگان طرف كور و نابينا كرد. آنان با اين توجيه، اصلى را كه همگان بر آن اتفاق دارند ابطال كرده اند آنها مى گويند خالق و مؤثر تنها خداست و حتى تأثير علل طبيعى را منكرند و تمام علل و اسباب را ناديده مى گيرند. و تنها به يك علت آنهم به نام خدا معتقد مى باشند. در اين موقع سؤال مى شود ميان آنچه كه با بدن پيامبر تماس داشته با آنچه تماس نداشته چه فرقى وجود دارد؟ زيرا فرض اين است كه بدن پيامبر اثر گذار نمى باشد.
باز از آنان سؤال مى شود اگر واقعاً تبرك منحصر به چنين مورد است چرا شيخين اصرار ورزيدند كه در كنار قبر رسول خدا به خاك سپرده شوند. مسلماً جايگاه دفن اين دو نفر از جايگاه قبر پيامبر جدا هست بنابراين چه اصرارى بر دفن در كنار رسول خدا داشتند جز اينكه خواستند به وسيله مكانى كه جسد رسول خدا در آنجا دفن شده است تبرك بجويند و مورد لطف الهى قرار بگيرند.
بنى اسرائيل به وسيله صندوقى كه در آن پيراهن موسى و عصا و نعلين او بود تبرك مى جستند آن صندوق به قدرى از اهميت برخوردار بود كه فرشتگان آن را حمل مى كردند چنانكه قرآن مى فرمايد:
(إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَ آلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلاَئِكَةُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لاَيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ).194
«نشانه حكومت او، اين است كه (صندوق عهد) به سوى شما خواهد آمد. (همان صندوقى كه) در آن، آرامشى از پروردگار شما، و يادگارهاى خاندان موسى و هارون قرار دارد در حالى كه فرشتگان، آن را حمل مى كنند. در اين موضوع، نشانه اى (روشن) براى شماست اگر ايمان داشته باشيد».
ما در اين جا برخى از اعمال صحابه نسبت به تبرك به قبر رسول خدا را نقل مى كنيم تا روشن شود روش ياران رسول خدا چگونه بوده است.

تبرك به قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)

1 . حاكم در مستدرك به سند صحيح نقل مى كند مروان بن حكم ـ جرثومه بغض و عداوت ـ وارد مسجد شد ديد مردى صورت خود را روى قبر رسول خدا نهاده است. يقه او را گرفت و گفت مى دانى چه مى كنى آنگاه كه آن فرد سر از قبر برداشت ناگهان مروان ديد كه او ابوايوب انصارى ميزبان رسول خدا به هنگام ورود به مدينه است.
ابوايوب گفت: من سراغ سنگ و گل نيامده ام من خواهان رسول خدا هستم. از رسول خدا شنيدم آنگه كه افراد صالح زمام امور را گرفتند بر دين گريه نكنيد (نگران نباشيد) آنگاه بر دين گريه كنيد كه نااهلان حاكم امور باشند.195
اين حديث صحيح حاكى از آن است كه توسل به قبور انبيا و اولياء را اموى ها و پيروان راه آنها ممنوع اعلام مى كردند ولى ديده نشده يك صحابى بزرگ از اين كار جلوگيرى كند.
2 . تاريخ مى گويد بلال حبشى به خاطر يك علل سياسى مدينه را ترك گفت و مرزبانى در شام را برگزيد و در عالم رؤيا پيامبر مرا ديد كه از او گله مند است كه چرا پيوند خود را با او قطع كرده است او آنگاه كه از خواب بيدار شد تصميم گرفت به سوى مدينه سفر و قبر پيامبر را زيارت كند او وارد مدينه شد و به سوى مدفن پيامبر آمد گريه مى كرد او اشك مى ريخت و صورت خود را برقبر آن حضرت مى ماليد.196
3 . دخت گرامى پيامبر فاطمه زهرا به تصديق محدثان سرور زنان جهانيان است بعد از رحلت پيامبر مشتى از خاك قبر پيامبر برداشت و آن را مى بوييد و گريه مى كرد و دو شعرى در اين مورد سرود:197
شاهد بر تبرك بر قبور انبياء و اولياء بيش از آن است كه در اين برگه ها منعكس شود. گذشته بر مسأله تبرك، اصولا بوسيدن ضريح قبر نوعى نشانه علاقه به صاحب قبر است به دليل گفتار ابوايوب انصارى كه گفت من خواهان سنگ و خاك نيستم ولى چون دستم به رسول خدا نمى رسد صورت را بر قبر او مى گذارم.
بخارى در صحيح خود بابى را براى بيان آثارى كه از پيامبر باقى مانده است گشوده و در آنجا از زره پيامبر و عصا و شمشير و كاسه و انگشتر و مو، كفش، آئينه آن حضرت را نام برده كه صحابه پيامبر عنايت به حفظ آنها داشته و پيوسته با آن ها تبرك مى جستند.198    199

188 . نهج البلاغه، خطبه 110 .
189 . يوسف: آيه 93 .
190 . يوسف: آيه .
191 . صحيح بخارى، ج1، ص59; فتح البارى، ج1، ص256.
192 . صحيح مسلم، ج3، ص947 .
193 . الطبقات الكبرى، ج1، ص13 .
194 . بقره: آيه 248.
195 . مستدرك حاكم، ج4، ص515 .
196 . اسدالغابة، ج1، ص 28 .
197 . وفاء الوفاء، ج2، ص444; صلح الاخوان، ص57 .
198 . صحيح بخارى، ج4، ص84 .
199. ، آشنايى با عقايد وهابيان، آیت الله العظمی جعفر سبحانی، ص 202