welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
ابن تیمیه، پایه گذار سلفی گری دینی
اقسام توسل
اقسام توسل

با در نظر گرفتن امكان ارتباط با ارواح مقدسه بلكه با مطلق ارواح اكنون وقت آن رسيده است. كه دلايل جواز توسل به ارواح مقدسه مطرح شود قبلا به توسل هاى مجاز از نظر وهابيان اشاره مى كنيم: آنان سه نوع توسل را تجويز مى كنند كه جاى بحث و گفتگو نيست.
1 . توسل به ذات حق تعالى و اسماء و صفات او.
2 . توسل به اعمال صالحى كه انسان در گذشته انجام داده است.
3 . توسل به دعاى برادر مؤمن در حال حيات.
توسل به ذات خدا معنى ندارد زيرا توسل تمسك به وسيله اى كه او را به مقصد و مقصود برساند و در مورد نخست چيزى در وسط نيست كه انسان به آن توسل بجويد. و توسل به اسماء و صفات خدا براى كسب رضاى ذات حق تعالى جاى گفتگو نيست انسان خدا را به رحمانيتش سوگند دهد كه او را ببخشد.
و اما توسل انسان به اعمال صالحى كه انجام داده است بسيار نادر است و مدرك آن، روايتى است در مورد سه نفر از بنى اسرائيل و اجمال آن اين است كه اين سه نفر كه براثر ريزش كوه، در غارى زندانى شده و راه خروج از غار به روى آنان بسته گرديد و هر يك خدا را به كار نيكى كه انجام داده بودند سوگند دادند كم كم آن مانع از خروجى غار عقب رفت. يكى احترام فوق العاده به پدر و مادر و دومى به عفت و خويشتندارى در مسائل جنسى و سومى امانت دارى را، ياد كردند.
اما قسم سوم از توسل همان دعاى مؤمن در حال حيات است دلائل آن روش است زيرا خدا به گنهگاران تذكر مى دهد كه حضور پيامبر بروند و از او درخواست كنند كه در حق آنان استغفار كند.160

توسل هاى ممنوع در نظر وهابيان

1 . توسل به شخص انسانهاى با فضيلت و مقرب نزد خدا.
2 . سوگند دادن خدا به حرمت و قداست آنان.
3 . درخواست دعا از پيامبران و صالحان پس از درگذشت آنان.
اين سه نوع توسل هر چند به سه صورت جلوه مى كنند ولى در واقع همگى به يك چيز باز مى گردند و آن اينكه همگى كرامت انبياء اوليا را وسيله قرار مى دهند تا خدا به احترام آنان دعاى انسان را مستجاب كند و گرنه ذات منهاى كرامت و قداست نمى تواند وسيله استجابت دعا گردد.
هر سه قسم از توسل در روايات اهل سنت، وارد شده است، و اگر روايات صادر از خاندان رسالت را به آنها ضميمه كنيم مطلب به صورت امر بديهى در مى آيد.

توسل به انسان با فضيلت

عثمان بن حنيف مى گويد: مرد نابينايى به حضور پيامبر آمد و چنين گفت:
نابينا هستم از خدا بخواه ديدگانم را شفا بخشد.
پيامبر: دعا كنم و يا صبر كنى كه براى تو بهتر است.
بيمار: دعا كنيد.
پيامبر: برخيز وضوى كامل بگير و دو ركعت نماز بگزار و خدا را به اين دعا بخوان:
«اللّهمّ إنّي أسألُكَ وأتوجّهُ إلَيكَ بِنَبِيِّكَ نَبِيّ الرَّحمَةِ يا مُحمّدُ إنّي أتوجّه بِكَ إلى ربّي في حاجَتي لتقضى، اللّهمّ شفّعه فيّ».
«پروردگارا من از تو مى خواهم و به سوى تو رو مى آورم به وسيله پيامبر تو كه پيامبر رحمت است اى محمد من به وسيله تو به پروردگارم روى مى آورم درباره حاجتم كه برآورده شود. پروردگار شفاعت او را در حق من بپذير».
عثمان بن حنيف مى گويد. به خدا سوگند مجلس ما چندان به درازا نكشيد و هنوز از جا برنخاسته بوديم كه مرد نابينا نزد ما آمد گويا از روز نخست بينا بوده است.
استدلال با اين حديث در گروه دو چيز است.
1 . صحت حديث از جهت سند.
2 . دلالت حديث بر مقصود.
در صحت سند همين كافى است كه خود ابن تيميه مى گويد: «ترمذى حديث صحيحى را نقل كرده است كه پيامبر مردى را تعليم كرد كه چنين دعا كند آنگاه متن دعا را نقل كرده است و مى گويد حتى اين دعا را «نسائى» نيز نقل كرده است.161
رفاعى وهابى معاصر شاگرد آلبانى او نيز اين حديث را صحيح و مشهور توصيف كرده است.162
مؤلف المنار كه گرايشهاى وهابى فراوانى دارد در پاورقى هاى مجموعة الرسائل و المسائل مى كوشد حديث را تضعيف كند و مى گويد در سند حديث ابوجعفر وارد شده و اين غير از ابوجعفر خطمى است كه همگان به وثاقت او شهادت داده اند ولى مؤلف المنار در داورى عجله كرده، احمد بن حنبل در مسند خود اين حديث را با سندى نقل كرده و ابوجعفر را با لقب «خطمى» توصيف كرده است. اين تنها احمد بن حنبل نيست بلكه طبرانى نيز در معجم خود اين حديث را با همان سند نقل كرده است. اصولا اين حديث از نظر سند جاى خدشه نيست. اينك ما در پاورقى به مدارك اين حديث اشاره مى كنيم.163

دلالت حديث

دقت در مجموع حديث دو مسأله را مسلم مى سازد:
الف ) آن مرد نابينا از پيامبر دعا خواست باز تأكيد مى كنم آن مرد نابينا به دعاى پيامبر توسل جست به گواه آنكه گفت: ادع اللّه ان يعافينى.
ب ) پيامبر به اين مرد بيمار دعايى آموخت كه در آن دعا به شخص پيامبر متوسل شود و از اين طريق به خدا بخواند.
چنانكه مى گويد:
الّلهم انّي
أسألكَ
و أتوجّه إلَيْك
بنبيّك
لفظ «نبيك» متعلق به دو فعل پيشين است يعنى او از دريچه توسل به شخص پيامبر از خدا سؤال مى كند و به او روى مى آورد بنابراين وسيله اى كه پيامبر در اختيار او قرار داد اين بود كه در ضمن دعايش ذات مقدس پيامبر را وسيله استجابت دعاى خود قرار دهد.
براى اينكه روشن شود كه در دعايى كه پيامبر به اين مرد تعليم كرده است توسل به شخص پيامبر و يا مقام و منزلت اوست. الفاظ حديث را يكى پس از ديگرى با ذكر متعلق (بنبيك) نقل مى كنيم: واقعيت حديث به چنين صورت است:
1 . أسألك بنبيك
2 . أتوجه اليك بنبيك
3 . نبيك نبى الرحمه
4 . يا محمد انى اتوجه بك الى ربى.
با توجه به اين الفاظ مرتب و هماهنگ كه همگى اشاره به شخص پيامبر و به مقام و موقعيت وى نزد خدا است بايد گفت: پيامبر به اين مرد بيمار تعليم داد كه در دعاى خود پيامبر را وسيله قرار دهد يعنى ذات پيامبر، ذاتى كه رمز كرامت و فضيلت و قداست و احترام است.
با توجه به اين جهات نمى توان در دلالت حديث خدشه كرد.

تأويل حديث از جانب وهابيان

با اينكه حديث، بر توسل به ذات اقدس پيامبر و مقام و منزلت او دلالت روشن دارد ابن تيميه و پيروان او به خاطر پيشداورى به تأويل حديث پرداخته اند.164 ابن تيميه مى گويد: برخى از مردم مى گويند اين حديث دلالت دارد كه مى توان به شخص پيامبر در حال حيات و ممات توسل جست. ولى برخى مى گويند در اين حديث توسل به دعاى پيامبر وارد شده نه توسل به شخص او.
در پاسخ مى گوييم: ابن تيميه دو مطلب را به هم آميخته است.
1 . آن مرد بيمار از پيامبر چه خواست؟
2 . پيامبر چه نوع دعايى به او آموخت؟
شكى نيست كه آن مرد بيمار از پيامبر دعا خواست يعنى به دعاى او متوسل شد.
ولى پيامبر به او دعايى آموخت كه در آن توسل به شخص پيامبر وارد شده است يعنى دعايى آموخت و توسلى را تجويز كرد كه وهابيان آن را ممنوع مى شمارند.
باز براى روشن كردن اذهان خوانندگان يادآور مى شويم كه اين حديث دو مرحله دارد.
1 . مرحله ابتدايى
2 . مرحله نهايى
در مرحله نخست آن مرد از پيامبر خواست كه در حق او دعا كند و چنين گفت: «ادع اللّه ان يعافينى» پيامبر در جواب فرمود دعا كنم كه شفا پيدا كنى و يا به همين حالت بمانى. آن مرد اصرار كرد كه دعا بفرماييد.
حضرت در مرحله دوم فرمود: برو وضو بگير و نماز بخوان و اين دعا را كه در آن توسل به ذات مقدس اوست بخوان بنابراين در مرحله نهايى توسل به ذات پيامبر بوده است.
و اما جمله اى كه در آخر دعا آمده است كه «شفّعهِ فىَّ» دو احتمال دارد:
1 . او را شفيع من در آخرت قرار بده
2 . دعاى او را در حق من مستجاب كن.
ولى احتمال دوم ضعيف است و بر فرض صحت مانعى ندارد كه هم پيامبر دعا كرده و هم به او تعليم كرده كه خود به شيوه خاص دعا كند.

2 . عثمان بن حنيف و مرد نيازمند

عثمان بن حنيف كه صحابه جليل پيامبر بوده است از اين واقعه يك ضابطه كلى فهميده است و لذا در دوران حكومت خليفه سوم با مردى مواجه شد كه به حضور خليفه رفته ولى خليفه به درخواست او ترتيب اثر نداده بود، عثمان بن حنيف به او گفت برو وضو بگير و در مسجد پيامبر دو ركعت نماز بگزار و اين دعا را بخوان قطعاً حاجت تو برآورده مى شود. او به دستور عثمان بن حنيف عمل كرد و سپس به حضور خليفه سوم رفت و نياز خود را مطرح كرد و خليفه نيز به درخواست او جواب مثبت داد مرد حاجتمند از خانه عثمان بيرون آمد و از عثمان بن حنيف تشكر كرد. اين حديث در منابع ياد شده در زير وارد شده است.165
آقاى رفاعى شاگرد آلبانى نتوانسته حديث را تضعيف كند فقط مى گويد در سند اين حديث روح بن صلاح است و علماى رجال آن را تضعيف كرده اند.166 اشتباه او اين جا است كه در سند، روح بن صلاح نيست بلكه روح بن قاسم است. فرض كنيم در سند روح بن صلاح وارد شده باشد فقط يك نفر به نام ابن على او را تضعيف كرده ولى ابن حِبّان و حاكم نيشابورى او را توثيق كرده اند.

3 . توسل عمر بن الخطاب به عموى پيامبر

سيره نويسان از يكى از سالهاى قحطى ياد مى كنند و مى نويسند در يكى از سالها كه مدينه و اطراف آن را خشكى فراگرفته بود از عمر بن الخطاب در خواست شد كه نماز باران بخواند او موقع برگزارى نماز، عباس عموى پيامبر را وسيله قرار داد.
ابن اثير مى نويسد: در سالى به نام عام الرمادة، خشكسالى شدت گرفت خداوند به وسيله توسل به عباس، اهالى منطقه را سيراب كرد و زمين هم حاصلخيز گشت. عمر به هنگام اقامه نماز گفت هذا «اشاره به عباس» واللّه الوسيله الى اللّه والمكان منه اين وسيله ما به سوى خدا و داراى منزلتى نسبت از اوست.
پس از ريزش باران همگان با كشيدن دست بر بدن عباس تبرك مى جستند و مى گفتند هنيئاً لك ساقى الحرمين. گوارا باد بر تو كسى كه به وجود او مكه و مدينه سيراب گشت.167
قسطلانى مى گويد: عمر بن خطاب به هنگام نماز استسقا چنين گفت اى مردم پيامبر خدا، به عباس بسان پدر مى نگريست، شما هم در اين مورد به پيامبر اقتدا كنيد او را وسيله اى به سوى خدا قرار دهيد بعد اضافه مى كند كه اين حديث نقد قول كسانى است كه توسل به زندگان و مردگان را ممنوع دانسته و يا توسل به غير پيامبر را تجويز نمى كنند.168

پيشداورى

كسانى كه قبلا براى خود عقيده اى ساخته اند در برابر اين حديث كه حتى بخارى169 نيز آن را نقل كرده است پيش داورى كرده مى گويند عمر بن خطاب به دعاى عموى پيغمبر توسل جست نه به ذات او و يا منزلت و مقام او، و توسل به دعاى مؤمن در حال حيات جاى سخن نيست.
ولى اين پيش داور از يك نقطه غفلت كرده است و آن اين كه اگر هدف توسل به دعاى عباس بود با فضيلت تر از عباس در ميان صحابه پيامبر، فراوان بود با وجود رزمندگان در بدر و احد، نوبت به امثال «عباس بن عبدالمطلب» نمى رسيد چرا خليفه سراغ آنها نرفت حتى خود خليفه از نظر وهابيان برتر از عباس بود و اين گواه براين است علت توسل به عموى پيامبر به خاطر انتساب او به پيامبر بود نه اين كه فقط عباس دعا كند و ديگران آمين بگويند.

شعر به رويداد جاودانگى مى بخشد

هنگامى كه باران همه جا را فراگرفت حسان بن ثابت بيتى چند سرود كه از نظر خوانندگان مى گذرد.
سأل الامامُ و قد تتابع جدْبنا *** فسقى الغمامُ بغرّة العباسِ
امام دعا كرد در جايى كه قحطى پى در پى بود *** ابر همگان را به سيماى روشن عباس سيراب كرد.
عمِّ النبى و صنوِ والده الذي *** ورث النبىّ بذاكَ دونَ الناسِ
عموى پيامبر و همتاى پدر او *** اين منزلت را وى از پيامبر به ارث برد
احيى الإلهُ به البلادَ فاصبحت *** مخضّرة الاجناب بعد الياس
خدا به خاطر عباس سرزمين ها را سيراب كرد *** همه جا پس از نوميدى خرم و سر سبز گشت170
اين اشعار حاكى از آن است كه اصلا دعايى در بين نبوده و مراسم نماز باران به وسيله خليفه انجام گرفته است. و خليفه، شخص عباس را از آن جهت كه پيوندى روحى با رسول خدا داشته است، واسطه قرار داده است.
***

دوم . توسل به منزلت اولياء الهى

يكى از اقسام توسل واسطه قرار دادن مقام و منزلت اولياء الهى بين خود و مقام ربوبى است. و در حقيقت اين توسل از قداست ذات آنان سرچشمه مى گيرد و روايتى كه بر جواز توسل به ذات مقدس ولى الهى، گواهى مى دهد مى تواند شاهد اين نوع توسل نيز باشد.
ولى براى روشن شدن اين نوع توسل برخى از رواياتى را كه در خصوص اين توسل وارد شده است از نظر خوانندگان عزيز مى گذرانيم.

1 . توسل به منزلت سائلان مغفرت

عطيه عوفى از ابو سعيد خدرى نقل مى كند كه رسول خدا فرمود: هر كس از خانه خود براى گزاردن نماز در مسجد بيرون بيايد و اين دعا را بخواند خدا گناهان او را مى بخشد.
«اللّهمّ انى اسألك بحق السائلين عليك، و اسألك بحق ممشاى هذا، فانى لم اخرج اشرا ولا بطرا ولا رياء ولا سمعة و خرجت اتقاء سخطك و ابتغاء مرضاتك فاسئلك ان تعيذنى من النار و ان تغفرلى ذنوبى انه لا يغفر الذنوب الا انت».
«پروردگارا من از تو مى خواهم به حق منزلت سائلان و درخواست كنندگان و نيز از تو مى خواهم به حق خروجم از خانه به سوى تو كه هرگز براى شرّ و بدكارى و يا خوشگذرانى و يا براى رياء وارانه عمل به ديگران بيرون نيامدم بلكه به خاطر دورى از خشم تو و كسب رضايت تو بيرون آمده ام از تو مى خواهم مرا از آتش نجات دهى و گناهانم را ببخشى زيرا بخشنده گناهان جز تو كسى نيست».
سپس پيامبر فرمود: هر كه اين دعا را بخواند خدا با رحمت تمام به او توجه كرده و هفتاد هزار فرشته بر او استغفار مى كنند.
در اين حديث پيامبر، به ابو سعيد خدرى تعليم مى دهد كه از طريق توسل به مقام و منزلت سائلان رحمت و مغفرت درخواست نمايد.

2 . توسل حضرت آدم به منزلت پيامبر

آنگاه كه از حضرت آدم ترك اولى سر زد، براى جبران آن كلماتى از خداوند دريافت كرد كه به وسيله آنها توبه كند. قرآن در اين مورد مى فرمايد: (فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَات فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ).171 حضرت آدم كلماتى را از پروردگار خود دريافت كرد خدا هم توبه او را پذيرفت زيرا او توبه پذير و رحيم است.
قرآن درباره اين كلمات سخنى نگفته است اما محدثان بزرگوار از عمر بن خطاب او هم از رسول خدا نقل كرده اند كه آنگاه كه آدم كارى را كه نبايد انجام بدهد، انجام داد سر به آسمان بلند كرد و براى درخواست مغفرت چنين گفت: اسألك بحق محمد الاّ غفرت لى از تو مى خواهم به حق محمد مرا ببخشى. در اين موقع به او وحى شد: محمدى كه به آن توسل جستى كيست؟
عرض كرد: بلند منزلت است نام تو، آنگاه كه مرا آفريدى اين جمله را به صورت مكتوب در عرش تو ديدم. لااله الا اللّه و محمد رسول اللّه و با خود گفتم هيچ فردى بالاتر از محمد نيست كه نام او در كنار نام خدا قرار گرفته است.
بر او وحى شد او آخرين پيامبر از ذريه تو است و اگر او نبود تو را نمى آفريدم.
اكنون به مدارك اين حديث در پاورقى توجه كنيد.172
در پايان يادآور مى شويم در قرآن لفظ «كلمة» درباره اشخاص به كار رفته است. چنانكه مى فرمايد:
(إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللّهِ وَ كَلِمَتُهُ).173
«مسيح به نام عيسى فرزند مريم رسول خدا و كلمة اللّه است».
پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) اگر چه كلمه است، و حضرت آدم به كلمات متوسل شده است، اين دو با هم منافاتى ندارد زيرا: كه كنار نام پيامبر اسماء ديگرى نيز مانند على و فاطمه و حسن و حسين وجود داشت و در روايت آمده است:
«فتوسل آدم الى ربه بهم فى قبول توبته و رفع منزلته».174
«حضرت آدم به اين كلمات متوسل شد تا توبه او پذيرفته و منزلت او بالا برود».

4 . توسل به حق پيامبر و حق پيامبران پيشين

آنگاه كه فاطمه بنت اسد همسر ابوطالب و مادر اميرمؤمنان(عليه السلام)درگذشت رسول خدا بالاى سر او نشست و گفت: خدا برتو رحمت كند مادر دومم پس از مادر اول. سپس پيامبر ابو ايوب انصارى و عمر بن الخطاب را مأمور كرد كه قبرى براى فاطمه بنت اسد آماده سازند آنگاه كه حفارى قبر به لحد رسيد، خود رسول خدا وارد قبر شد و با دستهاى مبارك خود خاك لحد را بيرون كشيد آنگاه كه از عمل تهيه لحد، فارغ گشت در قبر دراز كشيد و اين جمله ها را فرمود:
«اللّه الذى يُحيى و يُميتُ و هو حىّ لايموتُ إغْفِرْ لأُمّي فاطمة بنتِ اسد و وسّعْ عليها مَدْخلَها بحقّ نبيّك و الأنبياء الذين مِنْ قَبْله».
«خدايى كه زنده مى كند و مى ميراند و او زنده است و نمى ميرد مادرم فاطمه بنت اسد را ببخش جايگاه او را در قبر گسترش ده بحق پيامبرت و پيامبران پيش از او».
اين حديث را سيد احمد زينى دحلان مفتى حجاز در كتاب الدرالسنية فى الرد على الوهابيه از حاكم نيشابورى در مستدرك و ابن حبان و طبرانى در معجم كبير نقل كرده است.175
افزون بر اين ابونعيم اصفهانى در حليه الاولياء، ج3، ص121 و سمهودى در وفاء الوفاء، ج3، ص899 نيز نقل كرده اند.
حاكم در مستدرك خود اين حديث را در رديف احاديث صحيح بخارى و مسلم شمرده كه آنهابه نقل آن موفق نشدند.

5 . توسل اميرمؤمنان به حق محمد و آل محمد

اميرمؤمنان على بن ابيطالب در برخى از دعاهاى خود مقام و منزلت محمد و آل محمد را وسيله قرار مى دهد و در دعايى با خدا چنين راز و نياز مى كند:
«بحقّ محمد و آل محمد عليك و بحقك العظيم عليهم أن تصلّي عليهم كما أنت أهله و أن تعطيني أفضل ما أعطيتَ السأئلينَ مِنْ عبادِك....
«خدايا به حق محمد و آل محمد و به حق بزرگى كه تو بر آنها دارى، درود خود را ـ آنچنانكه تو اهل آن هستى ـ بر آنها بفرست و به من بهترين چيزى كه به سائلان از بندگانت عطا كرده اى عطا كن».176

6 . توسل به حرمت ماه خاص

سيد ساجدان در برخى از دعاهاى خود به مقام و منزلت يكى از ماهها سوگند ياد مى كند و مى گويد اللّهمّ انى اسألك بحقِّ هذا الشهر و بحق من يعبد فيه... خدايا من از تو به مقام و منزلت اين ماه و منزلت كسانى كه در اين ماه تو را پرستش مى كنند درخواست مى كنم.177
***

سوم . توسل به دعاى اولياء الهى

حقيقت اين توسل اين است كه انسان از يكى از بندگان صالح و مقرب خدا بخواهد كه در حق او دعا كند درخواست دعا از بندگان صالح جاى بحث و گفتگو نيست زيرا قرآن به بندگان گنهكار فرمان مى دهد كه به حضور پيامبر برسند و از او بخواهند كه درباره آنان طلب مغفرت كند. دو آيه براين مطلب گواهى مى دهد:
1 . (وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوَّاباً رَحِيماً).178
«اگر مجرمان و گنهكاران به حضور مى آمدند و از گناهانشان طلب بخشودگى مى كردند و پيامبر نيز براى آنان طلب بخشش مى كرد، خدا را توبه پذير و مهربان مى يافتند».
2 . (وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللّهِ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُم مُسْتَكْبِرُونَ).179
«هرگاه به آنان گفته شود حضور رسول خدا بياييد تا در حق شما طلب آمرزش كند (به خاطر نفاقى كه دارند) سر مى پيچند و آنان را مى بينى كه از سخنان تو اعراض كرده و كبر مىورزند».
اين آيه حاكى از آنان است كه يكى از درهاى مغفرت و وسيله آمرزش، اين است كه انسان حضور پيامبر برسد و علاوه براينكه خود استغفار كند، پيامبر نيز درباره او دعا كند ولى منافقان به خاطر فقد ايمان از اين راه وارد نشده و پيوسته كبر مىورزيدند.
شما مى توانيد با آيه سومى نيز براين مطلب استدلال كنيد و آن اينكه فرزندان يعقوب كه در خانه نبوت بزرگ شده بودند در پايان كار از پدر مى خواهند كه در حق آنان دعا كند مى گويند: (يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ);180 پدر! از خدا براى ما مغفرت بطلب ما گنهكار بوديم.
پدر نيز درخواست آنان را مى پذيرد و مى گويد: (َ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ);181 به زودى درباره شما از پروردگارم طلب مغفرت مى كنم، او بخشنده و مهربان است.
درخواست دعا از بندگان صالح مورد پذيرش ابن تيميه و پيرو مكتب او محمد بن عبدالوهاب است ولى آنان درباره درخواست دعاء از پيامبر پس از رحلت او شبهاتى دارند كه به تحليل آنها مى پردازيم:

شبهه نخست

آيه اختصاص به زمان حيات پيامبر دارد
مى گويند: از زمانى كه پيامبر به لقاء اللّه پيوست، امت اسلامى از اين رحمت محروم گشتند و لذا اگر كسى بگويد يا رسول اللّه اشفع لنا عنداللّه با او به سختى برخورد مى كنند و مى گويند رابطه ما با پيامبر از هم گسسته و اين درخواست شما بدعت است.
ما از آنان سؤال مى كنيم:
آيا شخصيت پيامبر در جسد و بدن مادى او خلاصه مى شود؟! قطعاً بايد بگويند نه، زيرا به دلايل پيشين روشن كرديم كه تمام انسانها علاوه بر تن، داراى روح مُدرِكى هستند كه شخصيت هر انسان را تشكيل مى دهد.
باز از آنان مى پرسيم: آيا روح قدسيه رسول خدا در برزخ زنده هست يا نه؟ حتما بايد بگويند زنده هست. جايى كه شهيدان زنده اند رسول خدا كه پيامبر شهيدان است زنده خواهد بود.
بار سوم از آنان سؤال مى كنيم: آيا ارتباط ما با پيامبر برقرار است يا نه؟ اگر بگويند برقرار نيست از آنان سؤال مى كنيم: سلام بر پيامبر در نماز چه معنى دارد كه همگان مى گوييم: السلام عليك ايها النبى و رحمة اللّه و بركاته اگر واقعاً ارتباط ما با رسول خدا قطع شده است اين همه صلوات و درودها بر او چه معنى دارد؟ محدثان از حضرتش نقل كرده اند كه آن حضرت فرمود: صلوا عَلَىّ فان صلاتكم تبلغنى حيث كنتم.182 بر من درود بفرستيد، درودهاى شما از هر جا باشيد به من مى رسد.
آنچه مى تواند فصل الخطاب اين نوع مناقشه ها باشد تفسير آيه سوره نساء است كه خطاكاران را دعوت مى كند حضور رسول خدا برسند تا در حق آنان استغفار كند. اين آيه هر دو حالت را در برمى گيرد.
گاهى تصور مى شود كه آيه سوره مباركه نساء به دوران حيات دنيوى پيامبر اختصاص دارد در حالى كه برداشت صحابه پيامبر از آيه، گسترده تر از آن است اينك كلمات دانشمندان اهل سنت را در اين مورد نقل مى كنيم:
محيى الدين نووى شارح صحيح مسلم از مردى به نام «عتبى» نقل مى كند كه من نزد قبر پيامبر بودم عربى كنار قبر آن حضرت ايستاد و گفت: «السلام عليك يا رسول اللّه سمعت اللّه يقول ولوانهم اذا ظلموا انفسهم جاؤك فاستغفر واللّه واستغفرلهم الرسول لوجدوا اللّه تواباً رحيماً»; و بعد خطاب به رسول خدا كرد و گفت: و قد جئتك مستغفرا من ذنبى و مستشفعاً بك الى ربى. من در حال استغفار از گناهان و طلب شفاعت از تو به سوى تو آمدم زيرا خدايت چنين فرموده است اگر آنان آنگاه كه به خويشتن ستم مى كردند به سوى تو مى آمدند و خود استغفار مى كردند و پيامبر هم براى آنان طلب مغفرت مى كرد خدا را توبه پذير و بخشنده مى يافتند.183
وجود آيه در زيارت پيامبر
علماى بزرگوارى كه كيفيت زيارت پيامبر را نوشته اند همگان اين آيه را در زيارت آن حضرت آورده اند، مثلا سمهودى مى نويسد: اگر مى خواهيد پيامبر را زيارت كنيد بگوييد: السلام عليك يا رسول اللّه السلام عليك يا نبى اللّه اللهم انك قلت فى كتابك بنبيك «ولوانهم اذ ظلموا انفسهم جاؤك184...».
همچنين غزالى در كيفيت دعاى پيامبر اين آيه را آورده است.185 اينها همگى حاكى از آن است كه اين آيه اختصاص به دوران حيات پيامبر ندارد.

شبهه دوم:

درخواست دعا از ميت سودى ندارد
پاسخ: در گذشته با مقدمات سه گانه ثابت كرديم كه حقيقت انسان در بدن خلاصه نمى شود زيرا ثابت كرديم كه روح انسان پس از مرگ باقى و جاودانه است افزون براين روشن كرديم كه پيوند ما با ارواح برقرار است بنابراين چرا بايد درخواست دعا از پيامبر اگر شايستگى داشته باشيم مفيد و سودمند خواهد بود.

شبهه سوم:

وجود مانع از شنيدن دعا
قرآن مى فرمايد: (وَ مِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ) آيه مى رساند در برابر مردگان تا روز قيامت مانعى وجود دارد كه ارتباط ما را با آنان قطع مى كند.
پاسخ: برداشتى كه وهابيان از اين آيه دارند حاكى از آن است كه ما قبل و ما بعد آيه را ملاحظه نكرده آنگاه به نحوى كه گفته شد نتيجه گرفته اند در حالى كه اگر برزخ به معناى مانع باشد. مانع از بازگشت مردگان به دنياست نه مانع از شنيدن دعاست. اينك ما قبل آيه را در نظر بگيريد تا روشن شود مانع از رجوع است نه از شنيدن: (حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ); آنگاه كه مرگ آنان فرارسيد و آينده تاريك خود را با ديدگان خود ديدند از خدا درخواست بازگشت به دنيا مى كنند و مى گويند: (لَعَلِي أَعْمَلُ صَالِحاً فِي مَا تَرَكْتُ)به اميدى كه من پس از بازگشت به دنيا كار نيكى انجام دهم. قرآن در رد درخواست آنان دو پاسخ دارد:
1 . (كَلاَّ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا) اين سخنى است كه آنها به زبان مى گويند و اگر به دنيا باز گردند همگان حالت پيشين را ادامه مى دهند.
2 . (وَ مِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ). پشت سر يا پيش روى آنها برزخى است كه مانع از رجوع آنها مى شود نه مانع از شنيدن.

آخرين شبهه

قرآن كريم اسماع اموات را نفى مى كند، حتى مشركان را به اموات تشبيه مى كند آنجا كه مى فرمايد:
(إِنَّكَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَ لاَ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ).186
«تو نمى توانى مردگان را پشتوانى و نمى توان صدايت را به گوش انسانهاى كر برسانى آنگاه كه از تو روى برمى گردانند».
از مجموع آيه استفاده مى شود كه وجه تشبيه كافران به مردگان اين است كه هر دو نمى شنوند.
پاسخ: هدف از تشبيه مشركان به مردگان، نشنيدن آن دو نيست بلكه سود نبردن هر دو است به گواه اينكه مشركان وحى الهى را مى شنيدند اما از شنيدن آن سودى نمى بردند.
بنابراين وجه شبه سود نبردن است، نه اين كه يك طرف (مشركان) مى شنوند. ولى سود نمى برند و طرف ديگر (ميت) اصلا نمى شنوند اين نوع تفكيك برخلاف ظاهر آيه است، ظاهر آيه اين است، كه وجه شبه در دو طرف يكسان است و آن سودنبودن از سخن گويندگان است.

بخش پايانى

قرآن كريم افراد با ايمان را دعوت مى كند كه براى تقرب به خدا خواهان وسيله اى باشند چنانكه مى فرمايد:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَ جَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ).187
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد پرهيزكارى پيشه كنيد و وسيله اى براى تقرب به خدا برگزينيد و در راه خدا جهاد كنيد باشد كه رستگار شويد».
وسيله در آيه معناى وسيعى دارد هركار و هر چيزى را كه مايه قرب به پيشگاه مقدس پروردگار مى شود، در برمى گيرد كه مهمترين آنها ايمان به خدا و پيامبر او و جهاد در راه خدا و پرستش وى از طريق نماز و روزه و پرداخت زكات و زيارت خانه خدا و صله رحم و انفاق در راه خدا است اميرمؤمنان در نهج البلاغه درباره توسل بيانى دارد كه در اين جا مى آوريم مى فرمايد:
«إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَى اللهِ سُبْحانَهُ وَتَعَالى، الاِْيمَانُ بِهِ وَبِرَسُولِهِ، وَالْجِهَادُ فِي سَبِيلِهِ، فَإِنَّهُ ذِرْوَةُ الاِْسْلاَمِ; وَكَلِمَةُ الاِْخْلاَصِ فَإِنَّهَا الْفِطْرَةُ; وَإِقَامُ الصَّلاَةِ فَإِنَّهَا الْمِلَّةُ; وَإِيتَاءُ الزَّكَاةِ فَإِنَّهَا فَرِيضَةٌ وَاجِبَةٌ; وَصَوْمُ شَهْرِ رَمَضَانَ فَإِنَّهُ جُنَّةٌ مِنَ الْعِقَابِ; وَحَجُّ الْبَيْتِ وَاعْتَِمارُهُ فَإِنَّهُمَا يَنْفِيَانِ الْفَقْرَ وَيَرْحَضَانِ الذَّنْبَ. وَصِلَةُ الرَّحِمِ فَإِنَّهَا مَثْرَاةٌ فِي الْمَالِ، وَمَنْسَأَةٌ فِي الاَْجَلِ; وَصَدَقَةُ السِّرِّ فَإِنَّهَا تُكَفِّرُ الْخَطِيئَةَ; وَصَدَقَةُ الْعَلاَنِيَةِ فَإِنَّهَا تَدْفَعُ مِيتَةَ السُّوءِ; وَصَنَائِعُ الْمَعْرُوفِ فَإِنَّهَا تَقِي مَصَارِعَ الْهَوَانِ».
«بهترين چيزى كه به وسيله آن مى توان به خدا نزديك شد ايمان به خدا و پيامبر او و جهاد در راه خداست كه قله كوهسار اسلام است، و همچنين جمله اخلاص (لا اله الا اللّه) كه همان فطرت توحيد است، و بر پاداشتن نماز كه آئين اسلام است، و زكات كه فريضه واجبه است، و روزه ماه رمضان كه سپرى است در برابر گناه و كيفرهاى الهى، و حج و عمره كه فقر و پريشانى را دور مى كند و گناهان را مى شويد، وصله رحم كه ثروت را زياد و عمر را طولانى مى كند، و انفاقهاى پنهانى كه گناهان را جبران مى نمايد، و انفاق آشكار كه مرگهاى ناگوار و بد را دور مى سازد و كارهاى نيك كه انسان را از خطر سقوط نجات مى دهد».188
بنابراين قائلان به توسل به اولياء الهى هرگز وسيله را به درخواست دعا از اولياء الهى و يا شفيع قراردادن آنان به درگاه خدا منحصر نمى دانند بلكه همانطورى كه در كلام اميرمؤمنان آمده است وسيله تقرب، گسترده تر از آن است كه منحصر به توسل اصطلاحى باشد ولى درخواست شفاعت از پيامبران و امامان و بندگان صالح خدا آنجا كه زمينه براى پذيرش شفاعت مناسب باشد نيز مايه تقرب است.188

160 . نساء: آيه 64. (وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوَّاباً رَحِيماً) .
161 . مجموعة الرسائل و المسائل، ج 1، ص 13 .
162 . التوصل الى حقيقة التوسل، ص158 .
163 . مسنداحمد، ج4، ص138، ذكر حديث با سه سند سنن ترمذى، ج5 باب 119 به شماره 3578; سنن ابن ماجه، ج1، ص441 به شماره 1385; مستدرك حاكم، ج1، ص 313; معجم كبير طبرانى، ج9، ص17 شماره 8311; معجم صغير طبرانى، ج1، ص183. بنابراين شك در سند حديث جز عناد وجه ديگرى ندارد.
164 . ابن تيميه، مجموعة الرسائل و المسائل، ج1، ص 13 .
165 . معجم كبير طبرانى، ج9، ص 16-17; معجم صغير، ج1، ص183-184; دلائل النبوة بيهقى، ج6، ص167; شفاء السقام سبكى، ص139-140 .
166 . التوصل الى حقيقة التوسل:237.
167 . اسدالغابة فى معرفة الصحابه، ج3، ص111 .
168 . المواهب اللدنية.
169 . صحيح بخارى: كتاب استسقاء: حديث به شماره 1010 .
170 . اسدالغابة، ج3، ص111.
171 . بقره: آيه 37 .
172 . مستدرك حاكم، ج2، ص615; الدرالمنثور، ج1، ص59. در آن كتاب اين حديث از طبرانى و از ابى نعيم و بيهقى نقل شده است، روح المعانى، ج1، ص 217 .
173 . نساء: آيه 171 .
174 . مجمع البيان، ج1، ص 89; تفسير برهان، ج1، ص 86 الى 88 .
175 . الدررالسنيه، ص 8 
176 . صحيفه علويه 51 .
177 . صحيفه سجاديه دعاى شماره 44 .
178 . نساء: آيه 64 .
179 . منافقون: آيه 5 .
180 . يوسف: آيه 96 .
181 . يوسف: آيه 97 .
182 . سنن ابى داود 1/453 و شماره 2042 .
183 . شرح مهذب، ج8، ص256; ابن قدامه، مغنى، ج3، ص588 .
184 . سمهودى، وفاء الوفاء فى اخبار دارالمصطفى، تحقيق فى الدين عبدالحميد، ج4، ص    .
185 . احياء العلوم، ج1، ص259 .
186 . نمل: آيه 80 .
187 . مائده: آيه 35 .
188. ، آشنايى با عقايد وهابيان، آیت الله العظمی جعفر سبحانی، ص 172

Website Security Test