welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
ابن تیمیه، پایه گذار سلفی گری دینی
دليل مخالفان در پاسدارى از قبور انبياء و اولياء
دليل مخالفان در پاسدارى از قبور انبياء و اولياء

پاسدارى از قبور انبياء و اولياء از مسائلى است كه تمام طوايف اسلامى با وهابيان اختلاف عميقى دارند آنان مى گويند بايد تمام بناها و حرمهايى كه روى قبور آموزگاران الهى ساخته شده است با خاك يكسان شود چرا؟ به خاطر حديثى كه «ابو الهياج اسدى» از اميرمؤمنان و او از پيامبر گرامى نقل كرده است. ما در اين بخش به تحقيق اين روايت از نظر سند و دلالت خواهيم پرداخت. قبلا; به دلايل لزوم پاسدارى از قبور آنان كه در فصل پيشين گذشت به صورت موجز اشاره مى كنيم:
1 . پاسدارى از آرامگاه انبياء و اولياء، تكريم اولياء و تعظيم آنهاست و هيچ مسلمانى نمى تواند اين اصل را انكار كند.
2 . خدا در قرآن مجيد امر مى كند كه بيوت اين نوع افراد را از تخريب و آلودگى دور سازيم.133 و قبور برخى از اولياء الهى بيوت آنهاست مانند قبر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در مسجد نبوى و يا حرم عسكريين(عليهما السلام)در سامرّا.
3 . خدا به مسلمانان امر مى كند كه به پيامبر گرامى مهر ورزند و پاسدارى از قبور آنان مظهر مهر است.
4 . موحدان پس از آگاهى از مقام و موقعيت اصحاب كهف به پاسدارى از قبور آنان پرداخته حتى مسجدى در كنار قبور آنان ساخته اند.134 و قرآن اين مطلب را به عنوان يك آموزه نقل مى كند. و تفصيل اين چهار مطلب در فصل قبلى گذشت.
اكنون به دلايل وهابيان در ويران كردن حرمها مى پردازيم.
اينك حديثى كه دستاويز آنهاست:
ابوالهياج اسدى مى گويد: على بن ابى طالب(عليه السلام) به من فرمود:
«الا أبعثك على ما بعثني عليه رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم)أن لاتدعْ تمثالاً إلاّ طَمستَه و لاقبراً مشرفاً إلاّ سويته»135.
آنگاه كه عبدالعزيز بن سعود در سال 1304 شمسى با همكارى پير استعمار انگلستان بر حرمين شريفين تسلّط يافت، قاضى وقت، معروف به «ابن بليهد»، با اين حديث بر تخريب قبور امامان معصوم و صحابه پيامبر استدلال كرد. او علماى مدينه را گرد آورد و اين حديث را براى آنان خواند و يا در برگى نوشت و از آنها امضا گرفت مسلماً امضا در آن شرايط كه شمشير بالاى سر هر مخالف بود، ارزش قضايى ندارد ما حديث را از دو ديدگاه مورد بررسى قرار مى دهيم:
نخست بررسى سند:
سند حديث چنين است:
مسلم در صحيح خود از وكيع، او از سفيان ثورى، او از حبيب بن ثابت، او از ابو وائل، او از ابوالهياج اسدى وى از على بن ابى طالب از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) اين حديث را نقل كرده است. اكنون داورى علماء رجال درباره اين افراد را نقل مى كنيم:
1 . شخصيت وكيع
ابن حجر عسقلانى (م852) در «تهذيب التهذيب» درباره «وكيع» مى گويد: اين مرد در پانصد حديث خطا كرده است ]از كجا معلوم كه در اين حديث نيز خطا نكرده باشد[ حتى مى گويد چندان آگاهى درستى از زبان عربى نداشته و لذا آنچه كه نقل مى كند قابل اعتماد نيست.
2 . سفيان الثورى
رجاليون اهل سنت سفيان را «مدلّس» مى دانند.
تدليس در اسناد: يعنى راوى حديث، روايتى را از كسى با عبارتى نقل كند كه مخاطب تصور كند او اين حديث را از او بلاواسطه شنيده است. در حالى او را نديده و حديث را از او نشنيده است. بلكه بين او آن شخص واسطه اى بوده كه از آن نام نمى برد تا روايت در ظاهر با وسائل كم تر نقل شده باشد و اعتبار خاصى پيدا كند.
تدليس برخلاف عدالت است زيرا ظاهر سخن او برخلاف واقع است و گفتار شخص «مدلّس» حجت نيست.
3 . حبيب بن ابى ثابت
او نيز مثل سفيان ثورى. در نقل حديث تدليس مى كرد.136
4 . ابو وائل
ابو وائل از اميرمؤمنان انحراف داشته است137 و معناى انحراف روشن است.
5 . ابوالهياج الاسدى
درباره او مذمتى وارد نشده است اما در تمام صحاح ششگانه فقط همين يك روايت از او نقل شده است. فردى كه فقط يك روايت نقل كند معلوم مى شود كه محدّث نبوده است.
بنابراين راويان حديث داراى چنين اوصافى هستند:
1. در 500 حديث دچار اشتباه و خطا بوده است.
2. در نقل حديث، تدليس و ظاهرسازى مى كرده است.
3. با امام اميرمؤمنان(عليه السلام) رابطه خوبى نداشته است.
4. در تمام عمر فقط يك حديث نقل كرده است.
با اين نقاط ضعف نمى توان با چنين حديثى بر اصلى احتجاج كرد.

بررسى دلالت حديث

بر فرض اينكه از اشكالات سند حديث چشم پوشى كنيم حديث بر مدعاى آنها كوچكترين دلالتى ندارد.
اينك حديث را در دو بخش بررسى مى كنيم.
1 . لاَتَدعْ تمثالا الا طمسْتَهَ اين جمله ناظر به تصوير موجود ذى روح است كه بر محو آن امر كرده است، در زمان پيشين و الآن شخصيتهايى بوده و هستند كه با نوك قلم شكل و شمايل انسان ها را تصوير مى كنند پيامبر گرامى بر محو اين نوع تصويرها امر كرده است حالا محو اين تصاوير واجب است يا مستحب فعلا درباره آن سخن نمى گوييم.
نظر وهابيان به فقره دوم است.
«ولا قبرٌا مشرقاً الاسويته»
با بررسى مفاد دو كلمه:
الف ) مُشْرفاً
ب ) سوَّيته
مفاد حديث روشن مى شود.
واژه نخست از شَرَفْ به معنى بلندى گرفته شده است. به گواه اين كه:
1 . به سادات مى گويند «شرفاء» به خاطر نسبت بلندى كه دارند.
2 . كوهان شتر را «شَرَفْ» مى گويند چون بلندترين نقطه در بدن شتر است.
3 . به بالاترين نقطه ساختمان شرف اطلاق مى شود.
بنابراين موضوع قبر بلند و مرتفع است و اما كيفيت روى قبر از نظر مسطح و يا مسنّم بودن بعداً بيان مى شود.
معنى تسويه در لغت
تسويه مصدر فعل «سوّىُ» «يسوّى» كه فعل متعدى است چنين فعلى گاهى يك مفعول مى گيرد مانند (وَ نَفْس وَ مَا سَوَّيهَا); سوگند به نفس و خدائى كه آفرينش او را تكميل كرد.138 و نيز مى فرمايد: (فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ).139 آنگاه كه خلقت او به كمال رسيد براى او سجده كنيد.
و گاهى دو مفعول مى گيرد: مانند (إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ).140 مشركان روز قيامت خطاب به خدايان دروغين خود مى گويند ما شما را با پروردگار جهانيان برابر مى دانستيم.
در اين آيه فعل «نسوّيكم» دو مفعولى است مفعول نخست ضمير متصل نسوّيكم، و دومى برب العالمين است.
در صورت نخست (يك مفعولى) نيازى به حرف جرّ نيست ولى در صورت دوم (دو مفعولى) به حرف جرّ نياز هست اكنون كه از نظر ادبى موقعيت فعل روشن شد به معنى آن در هر دو صورت مى پردازيم.
هرگاه با يك مفعول همراه باشد «تسويه» كه به معنى برابرى است، صفت خود شىء خواهد بود و لذا اگر انسانى چيز كجى را راست كند مى گويند سوّاه و در دو آيه پيشين تسوّيه ناظر به خود نفس انسان و يا پيكر آدم است.
ولى اگر با دو مفعول همراه باشد «تسوّيه» صفت خود شىء نخواهد بود بلكه حالت نسبى پيدا مى كند يعنى برابر كردن چيزى با چيز ديگر مى شود مثلا هر گاه دو چوب را و يا دو نخ را از نظر طول يكسان قرار دهند مى گويند: سويُت هذا بهذا و اين لفظ در آيه «إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ» در همين معنا به كار رفته است زيرا بتها را با خدا يكسان مى گرفتند.
با توجه به اين مقدمه اكنون بر گرديم به مفاد حديث
فعل «سوّيته» در حديث از قسم نخست است يعنى يك مفعولى است طبعاً «تسويه» و مساوى كردن وصف خود قبر خواهد بود نه مساوى كردن قبر با چيز ديگر. به گواه اين كه مى گويد «الاّ سويته» در اين صورت تسويه قبر با توجه به لفظ «مشرفا» اين خواهد بود كه بلندى قبر را بسان كوهان شتر خودنمائى مى كند، صاف و آن را مسطح سازد در اين صورت حديث گواه براين است كه روى قبر بايد مسطح و هموار باشد و بسان پشت ماهى و يا كوهان شتر برجسته نباشد كه هم اكنون در برخى از قبرستان هاى اهل سنت ديده مى شود.
بنابراين حديث ارتباطى به ويران كردن قبر و مساوى كردن آن با زمين ندارد زيرا همانطورى كه گفته شده «تسويه» صفت خود قبر است نه نسبت قبر به چيز ديگر والا مى گفت سوّيتَه بِالأرضِ.
خواننده گرامى اگر كمى با قواعد عربى آشنا باشد براى او روشن مى شود كه اين حديث ارتباطى به مدعاى آنان ندارد بلكه درباره خصوصيات قبر سخن مى گويد كه قبر مسطح باشد نه مسنَّم.
در پايان نكته ديگر را يادآور مى شويم: بر فرض اينكه مفاد حديث اين باشد كه قبر را با زمين يكسان كند اين چه ارتباطى با ويران كردن ساختمانها و سايبانهاى روى قبور دارد؟ اينجاست كه بايد بر حال اسلام و مسلمين اشك ريخت كه مقامات انبياء اولياء كه قرنها محفوظ بود، و مسلمانان در حفظ آنان كوشيده بودند به وسيله افراد غير وارد در كتاب و سنت، ويران مى گردد، طبعاً اين نوع رفتارهاى غير مسئولانه قلوب مسلمانان جهان را جريحه دار مى سازند.
يادآور شديم كه مفاد حديث بر فرض صحت مسطح ساختن روى قبر است نه ويران كردن قبر و يكسان ساختن آن با زمين.
اتفافاً شارحان صحيح مسلم اين روايت را در بابى آورده اند كه عنوان آن «باب فى تسوّية القبور» مى باشد. و اين نشانه آن است كه مفسران حديث در طول زمان آن را به معنى مسطح كردن قبر معنا كرده اند نه ويران كردن قبر و برابر ساختن آن با زمين.
گذشته از اين همه فقيهان اسلام معتقدند كه قبر بايد پنج انگشت از زمين بالاتر و برتر باشد.141 چگونه مى توان گفت قبر را با زمين يكسان ساخت.
در پايان عبارت نووى كه شرحى بر صحيح مسلم نوشته است در اينجا مى آوريم تا روشن شود علماى اسلام از اين حديث همان را فهميده اند كه ما فهميده ايم مى گويد:
«ان السنة ان القبر لا يُرفَع على الارض رفعاً كثيراً و لا يُسَنَّم بل يُرفَع نحو شبر و يُسطَّح و هذا مذهب الشافعى و من وافقه. و نقل القاضى عياض عن اكثر العلماء ان الافضل عند هم تسنيمها و هو مذهب مالك».142
«قبر نبايد از زمين ارتفاع بيشترى داشته باشد و نبايد به صورت پشت هاى در آيد و بايد اندازه يك وجب از زمين بلند و روى آن مسطح باشند و اين نظر شافعى و موافقان او است. ولى قاضى عياض از بيشتر عالمان نقل كرده است كه روى قبر بايد مسنّم باشد».143

133 . (فِي بُيُوت أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ). نور: آيه 36 .
134 . كهف: آيه 21 .
135 . صحيح مسلم. 12/61، كتاب الخبايز; سنن ترمذى، 2/256 باب ما جاء فى تسوية القبور; سنن النسايى، 4/88، باب تسوية القبور.
136 . آنچه كه در مورد اين سه نفر نقل شد، همگى از تهذيب التهذيب ابن حجر عسقلانى است كه در ترجمه زندگانى آنان آورده است لطفاً به كتاب ياد شده مراجعه شود.
137 . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، 9/99 .
138 . شمس: آيه 7 .
139 . حجر: آيه 29 .
140 . شعراء: آيه 98 .
141 . الفقه على المذاهب الاربعة، 1/420 .
142 . يحيى بن شرف نووى، شرح النووى على مسلم داراحياء التراث العربى، بيروت، 1392، ج7، ص36 .
143. ، آشنايى با عقايد وهابيان، آیت الله العظمی جعفر سبحانی، ص 141