welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
ابن تیمیه، پایه گذار سلفی گری دینی
پاسدارى از مراقد پيامبران و اولياء الهى
پاسدارى از مراقد پيامبران و اولياء الهى

پاسدارى از مراقد پيامبران و اولياء الهى از موضوعاتى است كه وهابيان در آن نظر مخالف دارند و معتقدند كه پس از خاك سپارى اموات، حفظ قبور آنان با ساختن سايبان و يا ساختمان بدعت است و بايد محو و نابود شود. بنابراين بايد تمام حرمهاى شريف با خاك يكسان گردد براى روشن شدن موضوع، مطلبى به عنوان مقدمه يادآور مى شويم.
ملت هاى متمدن و زنده دنيا نسبت به آثار گذشتگان خود حساسيت خاصى دارند و نمى گذارند حتى يك آجر كه مربوط به گذشتگان آنان است از بين برود.
يك قطعه سفال، دست خط، سكه هاى قديمى و تمام آثار مربوط به گذشته خود را به عنوان نمونه اى از تمدن خويش حفظ مى كنند. اصولاً آثار باستانى براى آنان ارزش دارد و براى نگهدارى آن ها مديران لايق مى گمارند، تا آنها را از گزند حوادث به بهترين وجه حفظ كنند تا مردم دنيا بدانند كه آنان داراى يك تمدن غنى و با سابقه هستند نه يك ملت نو پا و بدون تمدن ديرينه. از اين رو به قبور نياكان خود به عنوان پايه گذاران تمدن خويش، ارج مى نهند.
مسلمانان در پرتو وحى الهى و جان فشانى پيامبر اسلام و ياران با وفاى او تمدنى را پى ريزى كردند كه هم اكنون بسان آفتاب مى درخشد و تمدن صنعتى امروز وامدار تمدن اسلامى است تاريخ مى گويد شخصى در سال 570 ميلادى ديده به جهان گشود و در سال 610 در غار حرا به مقام نبوّت رسيد و 13 سال تمام در مكه به تبليغ آيين خود پرداخت، سپس ده سال ديگر در شهر مدينه زيست و كارهاى عظيمى را انجام داد و آثارى از خود به يادگار نهاد كه بخشى از اين آثار به صورت عينى باقى است مثلا جايى كه ديده به جهان گشوده (مولد النبى) و جايى كه به مقام نبوت رسيده (غار حرا)، مسجد و مساجدى را كه در مدينه بنا كرده، و نقاطى كه در آنجا با مشركان به نبرد پرداخته همگى به صورت آثار عينى باقى است. هرگاه ما تمام اين آثار عينى را از بين ببريم نتيجه اين مى شود كه پس از گذشت زمانى آيين اسلام و آورنده آن در هاله اى از شك و ترديد قرار گيرد زيرا در اين صورت (اگر آثار عينى را از بين ببريم) مردم با خود مى انديشند كه شايد پديده اسلام هم بسان پديده ليلى و مجنون و يا شيرين و فرهاد بوده و ساخته و پرداخته پندار شاعران و قصه پردازان است. براى جلوگيرى از بروز چنين شك در اصالت اسلام بايد تمام آثار باقيمانده از آن حضرت و يارانش صيانت شود تا آيندگان نقطه اى را كه آن حضرت چشم به جهان گشوده، و يا در آنجا به منصب نبوت تشرف يافته و يا نقطه اى كه در آنجا با دشمنان به نبرد پرداخته را با چشم خود ببيند و هر نوع شك و ترديد را از دل بزدايند. بار ديگر ببينند كه مسجد نبوى جايگاه قبر مطهر آن حضرت، و سرزمين بقيع جايگاه قبور ياران او است. وهكذا

مسيحيت آيينه عبرت است

از نظر ما حضرت مسيح پيامبر الهى بوده و يكى از پيامبران اولوالعزم است و ما از طريق گزارش قرآن به آن ايمان داريم ولى امروز گروهى از جوانان غربى به وجود حضرت مسيح و كتاب آسمانى او و ياران وى به ديده شك و ترديد مى نگرند.چرا؟! اصولا غربى ها همه چيزشان غربى است اما آيين شان شرقى است علت شك و ترديد آنان اين است كه از آن جناب كه ـ درود خدا بر او باد ـ اثر ملموسى باقى نمانده است نه قبرى دارد كه با ديدگان خود ببينند و نه كتاب تحريف نشده اى از او به يادگار مانده است. و تاكنون 25 انجيل از طرف آن حضرت عرضه شده است حتى قبر حواريين او نيز مشخص نيست با نبودن آثار ملموس، وجود حضرت مسيح و آيين او در هاله اى از ترديد و شك قرار گرفته است و بسيارى از جوانان اگر مسيحى هستند مسيحى جغرافيايى اند نه مسيحى ايمانى، جنگهاى جهانى اول و دوم اين مسأله را روشن كرد كه مسيحيان به جان هم افتادند و در جنگهاى بين الملل اول ده ميليون مسيحى و در دومى چند برابر آن طعمه جنگ و آتش شدند اين بى رحمى ها حاكى از آن است كه ايمان آنان به مسيحيت يك ايمان صورى است والا يك مسيحى مؤمن خون هم كيش خود را نمى ريزد.

بهانه اى به نام توسعه مسجد

حكومت سعودى به بهانه گسترش مسجدالحرام يا مسجد نبوى به محو آثار اسلامى پرداخته است در حالى كه توسعه مسجد مى توانست به گونه اى صورت بگيرد كه اين آثار نيز محفوظ بماند يعنى خانه هاى بنى هاشم، قبر پدر پيامبر، و خانه ابو ايوب انصارى كه نخستين مهماندار پيامبر به صورت دست نخورده باقى بماند، ولى سعودى ها چنين كارى نكردند زيرا اصولا تعليمات محمد بن عبدالوهاب براين استوار است كه اثرى از اسلام و مسلمانان جز قرآن باقى نماند. و سرانجام هر نوع شك و ترديد در اصالت اسلام رخ دهد. اكنون ما دلايل خود را در مورد لزوم حفظ آثار اسلام ياد آور مى شويم:
دليل نخست: حفظ تابوت عهد
(وَ قَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَ آلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلاَئِكَةُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لاَيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ).122
«و پيامبرشان به آنها گفت: «نشانه حكومت او، اين است كه (صندوق عهد) به سوى شما خواهد آمد. (همان صندوق كه) در آن، آرامشى از پروردگار شما، و يادگارهاى خاندان موسى و هارون قرار دارد در حالى كه فرشتگان، آن را حمل مى كنند. در اين موضوع، نشانه اى (روشن) براى شماست اگر ايمان داشته باشيد».
آيه ناظر به صندوقى است كه در آن آثارى از آل موسى و آل هرون مانند لباس و عصا حفظ مى شد و بنى اسرائيل با اين صندوق تبرك مى جستند و در جنگها همراه خود مى بردند تا به بركت آن بر دشمن پيروز شوند.
ولى در يكى از جنگها به خاطر سستى و اهمال، صندوق را از دست دادند و مغلوب شدند آنان از پيامبر خود براى باز پس گرفتن آنچه كه از آنها غصب شده است خواستند فرمانده اى براى آنان معين كند تا با دشمنان خود بجنگند. اما پس از گزينش فرمانده، از طرف نبىّ زمان بنى اسرائيل درباره حقانيت فرمانده دچار شك و ترديد شدند پيامبر آنان به آنها وعده داد كه بهتر شاهد بر حقانيت فرمانده اى كه معين شده اين است كه به هنگام شروع جنگ فرشتگان اين تابوت را به شما برمى گردانند. قرآن مجيد سرگذشت اين گفتگوها را در سوره مباركه بقره از آيه 247 تا آيه 252 بيان مى كند.
نقطه قابل توجه اين است اين صندوق و محتواى آن كه مربوط به حضرت موسى بوده است بقدرى عزيز و گرامى بوده كه فرشتگان حامل آن گشتند در حالى كه در داخل آن عصاى چوبين موسى و لباس پنبه اى يا پشمى او بوده است اما همين آثار به خاطر انتساب به پيامبرى عظيم الشأن مايه تبرك بوده و حفظ آن كاملا با توحيد پيامبران خود هماهنگ بوده است. و اگر چنين كارى بر خلاف توحيد بود، قرآن آن را با چنين عظمت بيان نمى كرد.
بنابراين اگر آثار باقيمانده از رسول خدا مورد حفظ و صيانت قرار بگيرد كمتر از صندوق بنى اسرائيل نبوده و اثر را خواهد داشت.
***

دليل دوم: ترفيع بيوت انبيا و امامان

قرآن مجيد خانه هايى كه در آن ها بامدادان و شبانگاهان خدا را تنزيه مى كنند ذكر مى كند و مى فرمايد:
(فِي بُيُوت أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الاْصَالِ * رِجَالٌ لاَ تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَ لاَ بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ وَ إِقَامِ الصَّلَوةِ وَ إِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الأَبْصَارُ).123
«(اين چراغ پر فروع) در خانه هايى قرار دارد كه خداوند اذن فرموده ديوارهاى آن را بالا برند (تا از دستبرد شياطين) و هوسبازان در امان باشد) خانه هايى كه نام خدا در آنها برده مى شود، و صبح و شام در آنها تسبيح او مى گويند. * مردانى كه نه تجارت و نه معامله اى، آنان را از ياد خدا و برپاداشتن نماز و اداى زكات غافل نمى كند آنها از روزى مى ترسند كه در آن، دلها و چشمها زير و رو مى شود».
ظاهر آيه اين است كه بايد در ترفيع اين خانه ها كوشيد اكنون بايد ديد مقصود از بيت و ترفيع آن در اين آيه چيست؟
درباره «بيوت» در آيه، مى گوييم: اين لفظ از «بيتوته» گرفته شده است و معناى آن استراحتگاه است زيرا انسان كه در طول روز فعاليت مى كند خسته مى شود شبانگاه به خانه باز مى گردد تا آنجا به استراحت بپردازد با اين بيان روشن مى شود كه تفسير «بيوت» به مساجد صحيح نيست مساجد پرستشگاه است در حالى كه بيوت استراحتگاه است.
علاوه براين، بيت جدا از سقف نخواهد بود و چهار ديوارى مادامى كه با سقف همراه نباشد بيت به آن گفته نمى شود زيرا از سرما و گرما حفظ نمى كند در حالى كه مسجد مى تواند بدون سقف باشد مسجدالحرام و بخشى از مسجد النبى فاقد سقف است. و توصيف كعبه «بيت الله» جنبه تشريفى دارد، چنان كه توصيف حضرت مسيح به روح الله از باب تكريم است.

تفسير پيامبر از بيوت

هنگامى كه اين آيه فرود آمد پيامبر آن را در مسجد تلاوت كرد در اين موقع يكى از ياران رسول خدا از حضرت سؤال كرد: مقصود از اين بيوت چيست؟ پيامبر فرمود: بيوت الانبياء خانه هاى پيامبران، آن مرد سكوت برگزيد در اين موقع ابوبكر در حالى كه به خانه على و فاطمه اشاره مى كرد سؤال كرد اى رسول خدا اين خانه هم از آن خانه هاست پيامبر فرمود: «نعم من أفاضلها» از برترين آنهاست.124
تا اينجا با معنى «بيوت» در آيه مباركه آشنا شديم. و با اين دلايل روشن گشت كه بيوت غير از مساجد است اكنون وقت آن رسيده است كه به توضيح معنى «ترفيع» در آيه بپردازيم.
رفع در قرآن در دو مورد به كار مى رود:
1 . ايجاد و تكوين و تأسيس مى فرمايد:
(ءَأَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّمَاءُ بَنَاهَا* رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا)125.
«آيا آفرينش شما (بعد از مرگ) مشكل تر است يا آفرينش آسمان كه خداوند آن را بنا نهاد؟! * سقف آن را برافراشت و آن را منظّم ساخت».
مفسران جمله(رَفَعَ سَمْكَهَا) را چنين تفسير مى كنند: أى أوجدها و أنشأها.
2 . تكريم و تعظيم:
(يَرْفَعِ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَات).126
«خداوند كسانى را كه ايمان آورده اند و كسانى را كه علم به آنان داده شد، درجات عظيمى مى بخشد و خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است!».
مقصود از بالا بردن افراد با ايمان تكريم آنهاست.
با توجه به دو گونه كاربرد، بايد ديد هدف از ترفيع بيوت در آيه چيست؟ در اينجا ترفيع مى تواند دو معنى داشته باشد:
1 . حفظ و صيانت آنها از خرابى و ويرانى.
2 . صيانت اين بيوت از آلودگى، يعنى كوشش شود اين خانه ها هميشه پاك و تميز باشد.
بنابراين گرامى داشت اين خانه ها بايد به يكى از اين دو صورت و يا هر دو انجام بگيرد.
ممكن است كسى سؤال كند كه بحث شما در صيانت قبور انبياء و اولياست و اين آيه درباره خانه هاى پيامبران سخن مى گويد بنابراين ارتباط اين آيه با موضوع سخن (قبور اولياء الهى) چيست؟
پاسخ آن روشن است زيرا مرقد پيامبر گرامى خانه اوست زيرا پيامبر در همان خانه اى كه زندگى مى كرد به خاك سپرده شد بنابراين مرقد پيامبر مشمول اين آيه كريمه است كه بايد در ترفيع و گرامى داشت آن بكوشيم.
از اين بيان روشن مى شود هر خانه اى كه اولياء الهى در آنجا خدا را تسبيح مى گفتند و نماز مى گزاردند از احترام بالايى برخوردار است خواه در آنجا مدفون باشد يا نه. اتفاقاً مدفن حضرت امام هادى و امام حسن عسكرى(عليهما السلام) در سامرا خانه آنهاست و خانه هاى آنها معبد آنها بود و در خانه خود به خاك سپرده شدند هر نوع بى احترامى نسبت به اين خانه بر خلاف دستور الهى است.

دليل سوم: پاسدارى از قبور نوعى ابراز محبت است

شخصيتهاى علمى و سياسى كه مبدأ خدمت به جامعه مى باشند در جوامع متمدن مورد تكريم قدرشناسان قرار مى گيرند و تمام آثار آنان را حفظ مى كنند. و آنان را در جايگاه خاصى به خاك مى سپارند تا از اين طريق مهر و علاقه خود را به آنان اظهار كنند. و همگان مى دانيم كه محبت پيامبر اكرم يكى از اصول اسلام است. اينك آيه اى كه مهرورزى به آن حضرت را اصول اسلامى مى داند:
مهرورزى بر خدا و رسول او
(قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَ أَبْنَاؤُكُمْ وَ إِخْوَانُكُمْ وَ أَزْوَاجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَ تِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَ مَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهَاد فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِىَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ).127
«بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و خانه هاى شما، و اموال كه گرد آورده ايد و تجارتى كه از كساد بيمناكيد و خانه هايى كه بدان علاقه داريد نزد شما از خدا و رسول خدا و جهاد در راه خدا محبوبتر باشد، پس صبر كنيد تا فرمان حق به اجرا در آيد (عذاب خدا فرارسد) و خدا گروه فاسق را هدايت نمى كند».
اين آيه مى رساند: بايد علاقه مؤمن به خدا و پيامبر و جهاد در راه خدا بيش از علاقه وى به والدين و فرزند و همسر و ثروت و ديگر دلبستگى ها باشد و محبت به خدا و رسول خدا بايد در برترين جايگاه از قلب انسان جا بگيرد بنابراين مهر ورزيدن به رسول خدا يك وظيفه الهى و قرآنى است.

مهرورزى بر ذوى القربى

آيه كريمه مى فرمايد:
(قُلْ لاَ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْناً إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ).128
«بگو: «من هيچ پاداشتى از شما بر رسالتم درخواست نمى كنم جز دوست داشتن نزديكانم ]اهل بيتم [و هر كس كار نيكى انجام دهد، بر نيكى اش مى افزاييم چرا كه خداوند آمرزنده و سپاسگزار است».
مسلماً اجر پيامبر با خداست ولى درخواست مودت ذى القربى به ظاهر پاداش پيامبر است ولى در حقيقت نفع آن به خود ما برمى گردد زيرا مهرورزى بر انسانهاى با كمال، مايه كمال انسان است. اگر انسان فرد معصومى را دوست بدارد، زندگى خود را با شيوه زندگى او يكسان مى سازد شخصى كه مدعى مهر رسول خداست كمتر گناه مى كنند. و يا اصلا گرد گناه نمى گردد گويا در محضر امام صادق(عليه السلام) مردى ادعا مى كرد خدا را دوست دارد اما در عين حال معصيت هم مى كرد حضرت اين دو بيت را برا او خوانده است:
تعصى الإله وأنت تظهر حُبّه؟! *** هذا محال فى الفعال بديع
خدا را نافرمانى مى كنى و به دوستى او تظاهر مى كنى *** اين ادعايى محال و شگفت آور است.
لو كانَ حُبّك صادِقاً لأطعتَه *** إنّ المُحبَّ لِمَن يُحبُّ مُطيعُ
اگر دوستى تو صادقه بود او را اطاعت مى كردى *** زيرا محب پيوسته مطيع محبوب است
با توجه به اين آيات كه مهر پيامبر و بستگان آن را فريضه اى معرفى مى كند پاسدارى از قبور آنان جلوه ديگرى از مهرورزى به آنهاست. جلوه نخست اين است كه از راه و روش آنان پيروى شود. جلوه ديگر آن اين است تا آنجا كه امكان دارد از قبور و مدفن آنها پاسدارى كنيم. باز تكرار مى نمايم مهرورزى در امر دوم خلاصه نمى شود بلكه اولا بايد زندگى براساس روش آنان تنظيم شود، ثانياً از مدفن آنان و تمام آثار وجودى آنان صيانت نماييم.
مولد النبى مورد خشم وهابيان بود و اصرار مىورزيدند كه با بيل و كلنگ اين اثر را از بين ببرند مرد خيّرى حاضر شد آنجا را به كتابخانه تبديل كند و اكنون هم به نام كتابخانه مكه مكرمه برپاست ولى گزارشهايى مى رسد كه براى توسعه معابر نقشه اى ريخته اند كه اين اثر نيز از بين برود.

دليل چهارم: آيه اصحاب كهف

اصحاب كهف گروهى بودند كه از بت پرستى به خداپرستى گرايش پيدا كرده بودند و در ميان جمعى كه بت پرست بودند به صورت تقيه زندگى مى كردند آنان چاره اى نديدند جز اين كه از شهر بيرون روند تا بتوانند به تعاليم آيين توحيد پاى بند باشند. از شهر گريخته گويا شب هنگام به غارى كه بيرون شهر بود پناه بردند اراده خداوند متعال براين تعلق گرفت كه آنها را 309سال به سال قمرى يا 300سال به حساب شمسى در خواب فرو ببرد پس از گذشت اين مدت، از خواب بيدار شدند چون گرسنه بودند يكى رابراى تهيه نان روانه شهر كردند.كيفيت خريد نام با سكّه سيصد سال پيش، سبب شد كه مردم به حقيقت پى ببرند و مطمئن شوند كه اين فرد يكى از افرادى است كه 300سال قبل براى فرار از فشار حكومت بت پرستى از شهر بيرون رفته اند.
فردى كه براى خريد نان بيرون رفته بود. فوراً به غار بازگشت و آنان را آگاه ساخت، گويا خدا بر اثر درخواست آنان، جان آنها را گرفت، چيزى نگذشت كه گروهى از مردم شهر به سوى غار هجوم آوردند ولى همه آنان را مرده يافتند.
از آنجا كه در اين مدت يعنى 300 سال وضع دگرگون شده بود و مسيحيان موحد بر بت پرستان غلبه پيدا كرده بودند و مردمى كه بيرون غار جمع شده بودند دو دسته شده بودند و با هم به جدال و گفتگو مى پرداختند قرآن در اين مورد مى فرمايد:
(إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ)، يعنى مردم درباره آنان با هم اختلاف پيدا كردند و در حقيقت دو گروه بودند بت پرستان مى گفتند.
الف ـ (ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ)، ديوارى بر در غار بكشيد خداى آنها بهتر آنها را مى شناسد يعنى ما از واقع آنان آگاه نيستيم چه كسانى هستند بهتر اين است آنها را به دست فراموشى بسپاريم، پيشنهاد كشيدن ديوار، و تفويض كار آنهابه خدا گواه بر اين است كه با راه و روش اصحاب كهف همسو نبودند و لذا به تحقير آنها پرداختند.
ب ـ موحدان كه مسيحى بودند عقيده ديگرى داشتند خدا مى فرمايد: (قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً); يعنى موحدان كه از نظر موقعيت اجتماعى بر بت پرستان پيروز شده بودند گفتند ما بر روى قبر آنان مسجد مى سازيم و با برگزارى نماز تبرك مى جوييم.
از اين آيه نتيجه گيرى مى شود كه حفاظت از قبور اولياء الهى حتى گزاردن نماز در كنار مدفن آنها در شرايع پيشين يك امر محبوب و مطلوب الهى بوده است.
آقاى آلبانى حديث شناس معاصر در كتابى به نام «تحذير الساجد» مى نويسد كه آيه ياد شده دليل بر مدعاى ما نيست زيرا جمله «غلبوا» به معناى قدرت نظامى است كه بر طائفه نخست پيروز شده بودند عمل و كردار آنان براى ما حجت نيست.129
سخن ايشان از دو نظر مردود است.
اولا: طبرى در تفسير خود به نام جامع البيان فى تأويل القرآن غلبوا را به معناى پيروزى دينى گرفته است و مى گويد موحدين كه پيروان آيين مسيح بودند بر بت پرستان پيروز شده بودند و چهره شهر از نظر دينى دگرگون شده بود.130
ثانياً: اگر سخن آنان سخن باطلى بود هرگز قرآن سخن باطل را بدون نقد ذكر نمى كرد به عنوان نمونه فرعون به هنگام غرق شدن به خداى بنى اسرائيل ايمان آورد و قرآن آن را به اين نحو نقل و نقد مى كند:
(وَ جَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْياً وَ عَدْواً حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ).131
«(سرانجام) بنى اسرائيل را از دريا ]رود عظيم نيل[ عبور داديم و فرعون و لشكرش از سر ظلم و تجاوز، به دنبال آنها رفتند هنگامى كه غرقاب دامن او را گرفت، گفت: «ايمان آوردم كه هيچ معبودى، جز كسى كه بنى اسرائيل به او ايمان آورده اند، وجود ندارد و من از مسلمين هستم!».
از آنجا كه نقل اين جمله (ايمان فرعون هنگام غرق شدن) تداعى مى كرد كه ايمان در آخرين لحظات زندگى آنهم به صورت اضطرارى سودمند مى باشد وحى الهى فوراً به نقد آن پرداخته و مى فرمايد: (آلآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ);132 (امّا به او خطاب شد)،؟!! در حالى كه قبلا عصيان كردى، و از مفسدان بودى!
وحى الهى نظريه هر دو گروه را نقل مى كند و انتقاد نمى نمايد اما دومى را به احترام يادآور مى شود.
در پايان يادآور مى شويم صيانت از قبور انبياء و اولياء نه پرستش آنهاست و نه بدعت در دين، پرستش نيست زيرا نه آنها را خدا مى دانيم و نه مبدأ كارهاى خدايى، و بدعت نيست چون بدعت چيزى است كه در دين اصل و اساس نداشته باشد و با دلايل گذشته مشروعيت آن را ثابت كرديم.
محمد بن عبدالوهاب و پيروان او تصور كرده اند كه ملاك شرك و توحيد به دست آنها سپرده شده است هر فردى را بخواهند موحد و هر فرد ديگرى را بخواهند مشرك معرفى كنند. در حالى كه شرك و توحيد و بدعت و سنت براى خود ملاكات واقعى دارد. در اختيار ما و آنان نيست. بلكه وحى الهى حد آنها را به خوبى معرفى كرده است و در بحث هاى پيشين، درباره ملاكات توحيد و شرك به طور گسترده سخن گفته شد.133

122 . بقره: آيه 248 .
123 . نور: آيات 36-37 .
124 . الدرالمنثور، ج6، ص186 .
125 . نازعات: آيات 27-28 .
126 . مجادله: آيه 11 .
127 . توبه: آيه 24 .
128 . شورى: آيه 23 .
129 . تحذير الساجد من اتخاذ القبور مساجد، ص 55، ناشر: المكتب الاسلامى، بيروت.
130 . جامع البيان، ج17، ص 640، تحقيق: احمد محمد شاگر، نشر مؤسسه الرساله، چاپ نخست 1420ق .
131 . يونس: آيه 90 .
132 . يونس: آيه 91 .
133. ، آشنايى با عقايد وهابيان، آیت الله العظمی جعفر سبحانی، ص 123