welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
ابن تیمیه، پایه گذار سلفی گری دینی
بدعت يا تصرف در شريعت خدا
بدعت يا تصرف در شريعت خدا

اگر كسى در حرمين شريفين زندگى كند، يا مدت كوتاهى براى برگزارى فريضه عمره و يا حج در آنجا بسر ببرد، از آمران به معروف وهابيان دو كلمه را بيشتر مى شنود:
1 . شرك و مشرك
2 . بدعت و بدعت گذار
درباره موضوع نخست تحت عنوان «توحيد در ربوبيت و عبادت» بحث و گفتگو كرديم و لغزش فكرى آنان را در برداشت از هر دو، روشن ساختيم اكنون وقت آن رسيده است كه به تبيين معنى «بدعت» بپردازيم تا روشن شود چگونه در تعريف «بدعت» دچار تحريف شده اند.

بدعت در لغت

بدعت در لغت عرب به معنى نوآورى است عرب هركار بى سابقه را «بديع» مى نامد. و از آنجا كه خدا آسمانها و زمين را بدون الگوى سابق پديدآورده است خود را (بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ).61 ناميده است. ولى بدعت در اصطلاح علماء، تصرف در قانون الهى است به صورت كاستن چيزى از آن و يا افزودن چيزى بر آن و به عبارت ديگر نوعى نوآورى در آيين الهى كه سابقه اى در كتاب و سنت و ديگر مدارك دينى نداشته باشد.

بدعت از شرك در تقنين ريشه مى گيرد

در گذشته يادآور شديم كه يكى از مراتب توحيد، توحيد در تقنين و تشريع است يعنى هر نوع قانون گذارى مخصوص مقام ربوبى است چنانكه مى فرمايد (إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ)62 بنابراين هر نوع قانونى بدون دليل به شريعت الهى نسبت داده شود نوعى شرك در اين مرحله است زيرا هيچ كس حق ندارد قانونى را تصويب كند و آن را به خدا نسبت بدهد بدون اينكه در شريعت خدا وارد شده باشد.
اجازه بفرماييد كمى در اين مورد گسترده تر سخن بگوييم و آن اينكه چرا تشريع از آن خداست. و چرا شارع فقط اوست و جز او قانون گذارى براى بشر نيست؟! زيرا در قانون گذار سه چيز شرط است و اين سه شرط فقط در ساحت اقدس الهى جمع مى باشد.

شرط نخست: انسان شناس كامل

كسى كه مى خواهد براى انسان قانونى وضع كند، بايد از غرايز مثبت و منفى او كاملا آگاه باشد زيرا انسان با يك رشته خواسته هاى درونى خوب مانند عدالت خواهى، علم طلبى، گرايش به نيكى آفريده شده است و اينها يك رشته غرايز مثبت اوست در برابر آن، يك رشته غرايز به ظاهر منفى ـ البته به ظاهر منفى ـ دارد مانند شهوت و غضب و خودخواهى، قانون گذار بايد آن چنان برخواسته هاى درونى او مسلط باشد كه او را از افراط و تفريط در بهره گيرى از غرئز باز دارد و لازمه آن اين است كه انسان شناس كامل باشد چنين شخصى جز خدا كسى نيست. و لذا مى فرمايد:
(أَلاَ يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ).63
«آيا آن كسى كه موجودات را آفريده از حال آنها آگاه نيست؟! در حالى كه او (از اسرار دقيق) با خبر و آگاه است».
از آنجا كه خدا لطيف و خبير است انسان را بهتر از ديگران مى شناسد.

شرط دوم: پيراستگى از سود شخصى

هيچ فردى نمى تواند خود را از خود خواهى ولو به صورت جزئى پيراسته سازد، قانون گذار اگر بشر باشد، نا خود آگاه تحت تأثير خودخواهى قرار مى گيرد و مطابق منافع و مصالح خود، قانون وضع مى كند از اين جهت بايد قانون گذار سود و زيان انسان را بشناسد ولى خود در جامعه نفع و ضررى نداشته باشد و در مجراى آن دو قرار نگيرد و اين جز خدا كسى ديگر نيست.

شرط سوم: تحت تأثير قدرتها نباشد

قانون گذار بايد تحت تأثير قدرتهاى بزرگ قرار نگيرد تا بتواند مصالح انسانها را دور از هر نوع تحزب تأمين كند. و چنين كسى جز خدا نيست غالباً انسانها تحت تأثير جوّ حاكم و يا تمايلات احزاب قدرتمند قرار مى گيرند و قانون وضع مى كنند. از اين بيان نتيجه مى گيريم: فقط خداوند حق دارد كه براى انسان قانون وضع كند چون:
اولا: انسان شناس كامل است.
ثانياً: در جامعه سود و زيانى در جامعه ندارد.
ثالثاً: تحت تأثير قدرتها و احزاب چپ و راست قرار نمى گيرد.

پاسخ يك سؤال

اگر قانون گذار فقط خداست و تشريع و تقنين از آن او است بنابراين مجلس شوراى اسلامى چه سمتى دارد؟
پاسخ اين سؤال روشن است كار آنان قانون گذارى نيست بلكه برنامه ريزى است آنهم در پرتو احكام الهى و قانون اساسى كه بر اساس كتاب و سنت تنظيم شده است، نمايندگان براى پيشرفت مملكت و يا دفاع از منافع آن، مقرراتى را تصويب مى كنند كه قوه مجريه آنرا اجراء كند.
بنابراين نسبت دادن هر چيزى چه از نظر فكرى و چه از نظر عملى، به شرع مقدس، در حالى كه در شرع چنين چيزى نباشد، بدعت ناميده مى شود و تنظيم كننده آن بدعت گذار خواهد بود و در تحقق بدعت شروطى لازم است كه به بيان آنها مى پردازيم:

شرط نخست: قصد تصرف در شريعت الهى

انسان بدعت گذار كسى است كه مى خواهد در شريعت خدا دخل و تصرف كند يا از آن چيزى بكاهد، يا بر آن چيزى بيفزايد مثلا ركعتى را بر نماز بيفزايد يا چيزى از آن بكاهد. يا عبادتى را به شرع نسبت بدهد كه در شرع وارد نشده است. و يا در قوانين مربوط به عقد و ايقاع مانند بيع و اجازه تصرف كند و آنرا به شرع نسبت دهد، در حالى كه در شرع وارد نشده است.
ولى اگر در عرصه فردى و يا اجتماعى كارنويى را عرضه كند ولى به شرع نسبت ندهد بدعت ناميده نمى شود ولى در عين حال ممكن است كار شايسته و يا ناشايسته باشد. مثلا بازى هايى كه امروز به عنوان ورزش رايج است كار نوى است ولى بدعت نيست زيرا به شريعت نسبت داده نمى شود. ولى آيا جايز است يا نه آن مسأله ديگرى است، يا ساختن كاخهاى چند طبقه، نوعى بدعت در امر ساختمانى است ولى چون انجام چنين كارى را به شرع نسبت نمى دهند بدعت نخواهد بود ولى در عين حال، حلال و حرام بودن آن موضوع جداگانه اى است. در برخى از كشورهاى اسلامى اختلاط زن و مرد آنهم بدون حجاب شرعى، رايج است و مسلماً اين كار بدعت نيست زيرا شركت كنندگان عمل ناشايست خود را به شرع نسبت نمى دهند ولى در عين حال حرام است اين نوع بازى ها و خانه سازى ها و اختلاط زن و مرد بدعت لغوى است يعنى كار نو و جديدى است اما بدعت شرعى نيست در عين حال، اگر چيزى بدعت نبود دليل بر حلال بودن آن نيست، حلال و حرام بودن آن را بايد از راه ديگر بدست آورد.
تا اينجا روشن شد كه شرط نخست بدعت تصرف در شريعت الهى است.

شرط دوم: نداشتن پشتوانه اى در شرع

از آنجا كه بدعت، تصرف در شريعت خداست، اين تصرف در صورتى تحقق مى پذيرد كه در شريعت اسلام بر آن كارنو، دليل خصوصى و يا عمومى كه مورد و غير مورد را شامل شود، وجود نداشته باشد والاّ هر عمل نو كه ريشه در شريعت داشته باشد شرعاً بدعت شمرده نمى شود.
اگر دولت اسلامى ارتش خود را با آخرين سلاحهاى دفاعى امروز، مجهز مى كند كه بتواند از آب و خاك كشور دفاع نمايد چنين تجهيزات به صورت خصوصى در قرآن و سنت وارد نشده اما پشتوانه كلى و عمومى دارد و آن اينكه خدا مى فرمايد:
(وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة وَ مِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ يَعْلَمُهُمْ وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيءْ فِي سَبِيلِ اللّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ).64
«هر نيرويى در قدرت داريدآ براى مقابله با آنها (دشمنان)، آماده سازيد! و (همچنين) اسبهاى ورزيده (براى ميدان نبرد)، تا به وسيله آن، دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد! و (همچنين) گروه ديگرى غير از اينها را، كه شما نمى شناسيد و خدا آنها را مى شناسد! و هر چه در راه خدا (و تقويت بنيه دفاعى اسلام) انفاق كنيد، بطور كامل به شما بازگردانده مى شود، و به شما ستم نخواهد شد!».
اين آيه به صورت كلى اجازه مى دهد كه دولت اسلامى بنيه دفاعى خود را مطابق شرائط روز تقويت كند بنابراين هر چيزى كه در عرف مردم، سلاح دفاعى شمرده شود تأسيس و تهيه آن بدعت نيست اوّلاً به شرع نسبت داده نمى شود و اگر هم به شرع نسبت داده شود، بدعت نخواهد بود زيرا پشتوانه قرآنى دارد.

شرط سوم: اشاعه آن در ميان مردم

اگر كسى در زندگى شخصى خود چنين تصرفاتى را انجام دهد يعنى چيزى كه در شريعت نيست به آن معتقد شود و يا عملا انجام دهد اين كار در صورتى بدعت شمرده مى شود كه آن را در ميان مردم از طريق نوشتار و گفتار ترويج كند. در غير اين صورت كار حرامى را متركب شده ولى بدعت نخواهد بود.
بنابراين در صدق بدعت سه شرط لازم است:
1 . تصرف در شريعت: نسبت دادن كار تو به شريعت.
2 . در شريعت دليلى بر وجود نباشد نه دليل عام و نه دليل خاص.
3 . ترويج آن در ميان مردم در قالب كتاب، سخنرانى، رسانه و... .
براى توضيح بيشتر يك رشته تعريفهايى را كه عالمان فريقين براى بدعت بيان كرده اند در اين جا يادآور مى شويم:
1 . سيدمرتضى (م436ق) مى گويد: «البدعة: الزيادة فى الدين او النقصان منه مع اسناده الى الدين»65: افزودن چيزى بر دين و يا كاستن آن بشرط اينكه كار خود را به دين نسبت دهد.
2 . ابن حجر عسقلانى (م852ق) از علماى اهل سنت بدعت را چنين توصيف مى كند: «البدعة ما احدث و ليس له اصل فى الشرع و ما كان له اصل يدل عليه الشرع فليس ببدعة»66: يعنى بدعت نوآورى است كه دليلى در شرع براى آن نباشد اما اگر اصل و ريشه اى در دين داشته باشد هرگز بدعت نخواهد بود. روى تعريف دوم هر نوع نوآورى در امور نظامى و دفاعى كه به شرع نسبت داده شود بدعت نيست. چون اصلى در قرآن دارد چنانكه گذشت.
3 . ابن حجر هيتمى. بدعت را چنين تعريف مى كند: «ما احدث و ليس له اصل فى الشرع و ما كان له اصل فى الشرع فليس ببدعة».67
با توجه به تعريفهاى سه گانه چيزى نو كه به شرع نسبت داده نشود بدعت نيست ولى ممكن است حرام باشد.

دلائل حرمت بدعت

عقل و نقل، هر نوع بدعت گذارى را تقبيح مى كنند. اما از نظر خرد، هرگاه مقام تقنين و تشريع از آن خدا باشد هر نوع تشريع جديد با قيد انتساب به خدا، نوعى تصرف در قلمرو امور الهى است چه كارى زشت تر از اين كه انسان ناتوانى، در قلمرو امور الهى بدون اذن او تصرف كند. و به ديگر سخن: ربوبيت از آنِ خداست و سرنوشت انسان از نظر تشريع در دست اوست، آدم بدعت گذار مدعى مقام ربوبى است كه از شؤون خدا مى باشد.
و اما از نظر نقل كافى است كه بدانيم عرب جاهلى برخى از چيزها را حرام و برخى ديگر را حلال مى شمردند و همه را به خدا نسبت مى دادند قرآن در تقبيح عمل آنان مى گويد:
(قُلْ اللّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللّهِ تَفْتَرُونَ).68
«بگو آيا خدا چنين اذنى را به شما داده است يا بر خدا افترا مى بنديد».
و در آيه ديگر مى فرمايد:
(وَ لاَ تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَذَا حَلاَلٌ وَ هَذَا حَرَامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ لاَ يُفْلِحُونَ).69
«به خاطر دروغى كه بر زبانتان جارى مى شود (و چيزى را مجاز و چيزى را ممنوع مى كنيد). نگوييد: «اين حلال است و آن حرام»، تا بر خدا افترا ببنديد به يقين كسانى كه به خدا دروغ مى بندند، رستگار نخواهند شد!».
از آيه استفاده مى شود فردى كه بدون اذن خدا چيزى را به او نسبت بدهد، فرد مفترى است. گذشته از اين آيات، حديث نبوى بهترين شاهد بر تحريم بدعت است و خطيبان سعودى نيز اين حديث را در آغاز خطبه هاى خود مى خوانند اينك متن حديث:
«ان احسن الحديث كتاب اللّه و خير الهدى هدى محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) و شر الامور محدثاتها».
«بهترين سخن كتاب خدا و بهترين روش، روش پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و بدترين امور بدعت ها (پديده هاى مخالف دين) است».70
افراد سطحى نگر در معنى حديث دچار اشتباه مى شوند تصور مى كنند هر كار نو، بدعت است و لذا اولين كار نو كه در زندگى صحابه پديد آمد الك كردن آرد بود كه سبوس آن را از آرد جدا مى كردند در آن موقع يك مرتبه صدا بلند شد گروهى گفتند «شر الامور محدثاتها» در حالى كه الك كردن آرد ارتباطى به حديث رسول گرامى ندارد. زيرا متصديان اين كار هرگز مدعى نبودند كه ما اين كار را به دستور پيامبر گرامى انجام مى دهيم يا خدا چنين دستورى را به ما داده است. بلكه غرض آنها خوردن نان لذيذتر بود بنابراين تطبيق حديث بر چنين كارى و امثال آن حاكى از سطحى نگرى است. اگر ما هر كار نوى را بدعت بدانيم بايد بگوييم زندگى همه مردم در عربستان سعودى غرق در بدعت است از ساختمانهاى چند طبقه گرفته، تا خودروهاى آخرين سيستم، و وسايل سرمايش و گرمايش و رسانه هاى گوناگون همگى نو بوده و در عصر رسالت حتى قرنها بعد، وجود نداشته است.
تا اين جا ما با حقيقت بدعت و شرايط آن و يا دلايل تحريم آن از نظر خرد و حديث آشنا شديم ولى شايسته است بحثى هم درباره ريشه هاى بدعت انجام دهيم البته مقصود بدعتهاى كلان نيست كه كار دين سازانى مانند باب و بهاء است، بحث ما در بدعتهاى جزئى است كه گاهى در متن دين اسلام پديد مى آيد. اينك به ريشه هاى آن اشاره مى كنيم:

الف ) تقدس مآبى

يكى از علل رشد بدعت در متن دين، «تقدس مآبى» انسانهاى جاهل و نادان است از باب نمونه: پيامبر گرامى در ماه رمضان با دهن روزه عازم فتح مكه بود، هنگامى كه به نقطه خاصى رسيد كاسه آبى را طلبيد و افطار كرد و و قريب به اين مضمون فرمود آن خدايى كه امر كرده كه در حضر روزه بگيرم، همان خدا به من امر كرده است كه در سفر روزه خود را بشكنيم و قرآن نيز مى فرمايد: (فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ عَلَى سَفَر فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّام أُخَرَ).71 اغلب كسانى كه در ركاب پيامبر بودند روزه خود را شكستند اما گروهى با دهان روزه به سفر خود ادامه دادند و تصور كردند اگر با دهان روزه به سوى جهاد بروند، فضيلت بيشترى خواهند داشت. شايد شنيده بودند كه «افضل الاعمال أحمزها» وقتى خبر تقدس مآبى اين گروه به پيامبر رسيد: در روايت آمده است: «سمّاهم رسولُ اللّه عصاة»72 پيامبر آنان را گنهكار توصيف كرد.
توگويى اين خشكه مقدس ها نخستين آيه از سوره حجرات را نخوانده بودند كه خدا مى فرمايد:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَىِ اللّهِ وَ رَسُولِهِ).73
«اى افراد با ايمان بر خدا و پيامبر پيشى نگيريد (جلوتر نرويد و عقب تر هم نمانيد)».

ب ) تعصب هاى ناروا

گاهى تعصبهاى ناروا و بى جا، سبب پديده بدعت مى شود شهر طائف در ميان قلعه بسيار محكمى قرار داشت به اندازه اى كه مسلمانان نتوانستند آنجا را بگشايند و به مدينه بازگشتند سرانجام سران طائف تصميم گرفتند با پيشنهاد شروطى، اسلام را بپذيرند گروهى را به مدينه فرستادند تا ميان آنان و مسلمانان صلحنامه اى به امضا برسد، در آن صلحنامه پذيرش اسلام خود را مشروط به چهار چيز كرده بودند:
1 . برپايى بتخانه براى زنان تا سه سال.
2 . مردم طائف تجارت پيشه اند ربا براى آنان حلال باشد.
3 . زنانى در طائف هستند كه كار آنان روسپيگرى است آنان در عمل خود، آزاد باشند.
4 .خواندن نماز براى ما مشكل است ما از انجام آن معاف باشيم.
صلحنامه به وسيله يكى از صحابه پيامبر نوشته شد، هنگامى كه خدمت پيامبر بردند تمام آنها را رد كرد زيرا چگونه اجازه دهد بتخانه تا سه سال سر پا باشد، در حالى كه اساس بعثت تمام پيامبران مبارزه با بت پرستى است. وقتى بند دوم را براى حضرت خواندند حضرتش اين آيه را خواند:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ذَرُوا مَا بَقِىَ مِنَ الرِّبَا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ).74
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد، و آنچه از (مطالبات) ربا باقى مانده، رها كنيد اگر ايمان داريد!».
وقتى بند سوم را براى حضرتش خواندند اين آيه را خواند:
(وَ لاَ تَقْرَبُوا الزِّنى إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَ سَاءَ سَبِيلاً).75
«و نزديك زنا نشويد، كه كار بسيار زشت، و بد راهى است!».
و آنگاه كه بند چهارم را خواندند فرمود:
«لاخير فى دين لا صلاة فيه»;
«دينى كه در آن نماز و پرستش خدا نباشد، در آن خيرى نيست».76

ج ) اعمال سليقه شخصى

گاهى سليقه هاى شخصى سبب بروز بدعت مى شود. ياران پيامبر در حجة الوداع، «حج إفراد» نيت كرده بودند و تفاوت حج افراد با حج تمتع اين است كه نخست اعمال حج را انجام مى دهند سپس جدا از حج در ماه هاى بعد مراسم عمره را انجام مى دادند.
اعراب در جاهليت خواه در مدينه و خواه در مكه از حج تمتع رويگردان بودند علت آن را فعلا متذكر نمى شويم. و لذا در ماه ذى حجه اعمال حج را انجام مى دادند عمره را به ماه هاى بعد مانند رجب و غيره. تأخير مى انداختند هنگامى كه پيامبر گرامى به مكه رسيد و حضرتش در سعى بود جبرئيل نازل شد و فرمود به همگان برسانيد كه نيت خود را از حج افراد، به حج تمتع بازگردانند. پيامبر گرامى به مردم فرمود: مردم!!! همين الآن جبرئيل اينجاست و فرمان مى دهد كه از حج افراد به حج تمتع عدول كنيد عرض كردند يا رسول الله ما در ميقات به نيت حج افراد مُحرم شده ايم فرمود اشكالى ندارد نيت خود را برگردانيد77 اما گروهى از صحابه به شدت با اين كار مخالفت كردند و گفتند آيا صحيح است ما حج تمتع انجام دهيم و نتيجه آن اين مى شود بين اعمال عمره و اعمال حج، از احرام بيرون بياييم و با همسران نزديكى انجام دهيم و در حالى كه آب غسل از سر و صورت ما مى ريزد به سوى عرفات روانه شويم. اين نوع سليقه شخصى آنان را از عمل به دستور پيامبر رويگردان ساخت و اگر هم انجام دادند به شدت از عمل خود ناراحت بودند لذا هنگامى كه برخى بر مسند خلافت نشستند از حج تمتع جلوگيرى كردند هر چند تحريم وى اثرى در ميان مسلمانان نگذاشت.
كلينى حديثى از اميرمؤمنان درباره كسانى كه سليقه شخصى خود را در دين اعمال مى كنند نقل مى كند:
«ايها الناس! انّما بدءُ وقوعِ الفتن اهواء تُتَّبعَ و احكام تُبتَدَع يُخالَفُ فيها كتابُ اللّه».78
«همانا ريشه فسادها و فتنه ها (در ميان مردم) از پيروى از خواسته هاى نفس و بدعتهايى سر چشمه مى گيرد كه برخلاف قرآن ]و احكام الهى [صادر مى گردد».
شايسته است از اين بحث كلى نتيجه گيرى كنيم، و مواردى را مورد بررسى قرار دهيم.

1. سجده بر تربت حسينى

شيعه اماميه معتقد است كه نمازگزار بايد بر زمين سجده كند يعنى بر خاك و سنگ و امثال آن سجده نمايد و چون عمل به اين شرط در خانه ها و در مساجد كنونى امكان پذير نيست شيعيان ناچارند مقدارى از خاك را همراه داشته باشند كه بر آن سجده كنند. هنگامى كه چشم غير شيعه بر مهرها مى افتد تصور مى كنند كه آنها بت هستند و شيعيان بر بت سجده مى كنند. در حالى كه عمل آنان عمل به دستور پيامبر است كه فرموده است
«جُعِلَتْ لي الارضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً».79
«روى زمين براى من سجده گاه و محل تيمم است».
يعنى بر آن چه تيمم مى شود، همان نيز سجده گاه است. روى زمين جايگاه تيمم است همان نيز جايگاه سجده است.
بنابراين اگر شيعيان در مساجد براين گِلهاى خشك شده سجده مى كنند عمل به دستور پيامبر است.
در اينجا نكته اى را يادآور مى شويم بايد بين دو عنوان فرق بگذاريم.
1 . سجده بر چيزى.
2 . سجده براى كسى.
شيعيان از طريق گذاردن پيشانى بر خاك، براى خدا سجده مى كنند و اگر گاهى بر تربت حسينى سجده مى كنند چون اين خاك نوعى تقدس دارد زيرا در دل خود سالار شهيدان را در بر گرفته و خاك آنجا با خون آنان آغشته شده است و سجده بر چنين خاكى مايه تقرب به در گاه الهى است.

2. تقسيم بدعت به حسنه و سيئه

در ميان برخى فقيهان اسلامى بدعت به دو قسمت تقسيم مى شود:
بدعت حسنه و بدعت سيئه.
آيا اين تقسيم صحيح است؟
بايد ديد مقصود از بدعت در اين جمله چيست؟ اگر مقصود بدعت لغوى يعنى كار نو ولى بدون وابستگى به شريعت است، اين تقسيم صحيح است زيرا كارهاى نو در جامعه گاهى به صلاح انسان است مانند دستگاه تهويه و يا وسايل سريع السير، و گاهى به ضرر اوست مانند سلاح هاى كشتار جمعى. در اينجا مى توان گفت اين نوع كارهاى نو كه در جامعه پديد آمده است گاهى زيبا و گاهى ديگر يا نازيباست.
ولى اگر اين دو نوع كار را به شرع نسبت بدهيم، مسلماً اين تفسير صحيح نيست زيرا تصرف در قانون خدا مطلقاً بد و نازيباست و هيچ بدعتى در جهان نمى تواند زيبا باشد. اكنون به ريشه اين اصطلاح پى مى بريم.

3. صلاة تروايح

پيامبر گرامى نوافل شبهاى ماه رمضان را به صورت فرادى مى خواند يكى دو بار هم كه خواست در مسجد برگزار كند برخى از مسلمانان به او اقتدار كردند حضرت از اين كار ناراحت شد ديگر شب هاى ماه رمضان براى انجام نوافل به مسجد نيامد از آن زمان به بعد هم مسلمانان نوافل شبهاى رمضان را در مسجد و خانه به صورت فرادى انجام مى دادند در دوران خلافت عمر بن خطاب اين مسأله دگرگون شد او مشاهده كرد كه نماز گزاران در گوشه و كنار مسجد به صورت فرادى يا به صورت جماعت هاى مختلف مشغول نوافل هستند تصميم گرفت كه امامى براى آنها تعيين كند كه همگى به صورت دسته جمعى نماز بخوانند فردا شب يا شب بعد از آن وارد مسجد شد ديد همگان به اُبَىّ بن كعب اقتدا كرده اند آن موقع اين جمله را گفت: هذه بدعة حسنة در حالى كه اين نوع عمل نو كه تصرف در قانون الهى بود نمى توانست موصوف به حسنه باشد. و اما اينكه چرا بايد نوافل را در غير مسجد انجام داد در اين مورد حديثى از پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) را يادآور مى شويم.
«صلوا اَيّها النّاس في بيوتكم فإنّ أفضل صلاة المرء في بيته إلاّ الصلاة المكتوبة»80.
«همه نمازها را در خانه هاى خود بجاى آوريد، و جز نماز واجب كه در مسجد برگزار مى شود.
با كمال تأسف هنوز هم اين بدعت به قوت خود در غالب كشورهاى اسلامى پا برجاست در حالى كه پيامبر از انجام آن با جماعت اظهار انزجار كرد مدتها هم همه مسلمانان به صورت فرادى مى خواندند.

4. تحريم جشن هاى ميلاد پيامبر

وهابيان هر نوع همايش را در ميلاد پيامبر تحريم مى كنند و در ماههاى ربيع الاول در حالى كه كشورهاى اسلامى در ايام ميلاد آن حضرت غرق و شادى و سرورند، رسانه هاى وهابيان به شدت از آن انتقاد مى كنند. در حالى كه اين نوع جشنها و همايشها هر چند دليل بالخصوص در قرآن و سنت ندارند اما به صورت كلى و عمومى پشتوانه قرآنى دارند.
1 . قرآن كريم در مقام بيان نعمتهايى كه به پيامبر اكرم ارزانى داشته است چنين مى فرمايد:
(أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ * وَ وَضَعْنَا عَنْكَ وِزْرَكَ * الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ * وَ رَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ).81
«آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم * و بار سنگين تو را از تو برنداشتيم؟! * همان بارى كه سخت بر پشت تو سنگينى مى كرد! * و آوازه تو را بلند ساخيتم!».
محل شاهد آيه (وَ رَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ) است و آيه يكى از نعمت هاى خدا را بر پيامبر چنين معرفى مى كند كه ما كه تو را بلند آوازه كرديم از اين آيه استفاده مى شود، ترفيع نام پيامبر در جامعه مطلوب خداست. اكنون سؤال مى شود آيا اين نوع اجتماعات كه در آن آياتى كه درشان پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)وارد شده است. تلاوت مى شود ترفيع ياد پيامبر است يا خلاف آن. همگان مى گويند اين نوع اعمال تجسم بخشيدن به ترفيع نام و نشان اوست.
2 . قرآن كريم درباره حضرت مسيح داستانى را نقل مى كند و آن اينكه حواريون حضرت مسيح گرسنه بودند از او درخواست كردند كه براى رفع گرسنگى از خدا بخواهد براى آنان مائده اى از آسمان بفرستد. حضرت مسيح به درخواست آنان پاسخ مثبت گفت و با خدا چنين راز و نياز كرد:
(رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيداً لاَِوَّلِنَا وَ آخِرِنَا وَ آيَةً مِنْكَ وَ ارْزُقْنَا وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ).82
«پروردگارا! از آسمان مائده اى بر ما بفرست! تا براى اول و آخر ما، عيدى باشد، و نشانه اى از تو، و به ما روزى ده! تو بهترين روزى دهندگانى!».
اكنون سؤال مى شود جايى كه مانده سماوى كه فقط رفع گرسنگى مى كند سبب مى شود كه حضرت مسيح روز نزول آن را را تا روز قيامت عيد الهى اعلام كند آيا ولادت پيامبر گرامى به اندازه يك مائده سماوى نيست، مولودى كه توانست چهره جهان را عوض كند و بشريت را از جهل و نادانى، نجات داده و بت پرستان را به راه راست هدايت نمايد.
در هر حال آقايان وهابى براى پادشاهان و شاه زادگان همايش هايى برگزار مى كنند شاعران سروده هايى مى خوانند همه اينها را بدعت نمى دانند امّا همايشى را كه به شكرانه موعود آسمانى انجام مى گيرد بدعت مى خوانند.

راه پيشگيرى از بدعت در دين

اكنون كه روشن شد بدعت پديده بسيار زشتى است كه در كنار شجره دين رشد مى كند آيا پيامبر اسلام راهى براى پيشگيرى آن مشخص فرموده است؟ ناملاك بازشناسى حق از باطل باشد.
پاسخ اين سؤال روشن است. حضرتش كسانى را كه به ما معرفى كرده كه با پيروى از آنها مى توان باطل را از پيكر دين جدا كرد، او به فرموده محدثان اسلام گفته است:
«انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى».83
«دو چيز گرانبها به عنوان يادگار در ميان شما گذارده و مى روم. يكى كتاب خدا دومى عترت و خاندان من است».
بنابراين با مراجعه به اين دو يادگار گرانبها مى توان حق را از باطل جدا كرد و حقيقت دين را از كاستى و فزونى حفظ نمود.
در حديث ديگر خاندان خود را بسان كشتى نوح دانسته و مى فرمايد:
«مثل اهل بيتى فيكم كمثل سفينة نوح من ركبها نجى و من تخلف عنها غرق»(2)
«اهل بيت من مانند كشتى نوحند هر كس بر آن كشتى سوار شد نجات يافت و كسانى كه بازماندند غرق شدند».
يعنى اگر مسلمانان بر سفينه اهل بيت سوار شوند و از رفتار و گفتار آنان پيروى كنند آيين حق پا برجا مى ماند و علف هرز، در كنار آن رشد نمى كنند و حديث ثقلين پس از حديث غدير حديث متواتر و پس از آن حديث سفينه است اگر در طول اين 14 قرن اين همه فرق در سرزمين اسلام رشده كرده به خاطر اين است كه اكثريت جامعه اسلامى از راهنمايى اهل بيت محروم بودند..84

62 . يوسف: آيه 40 .
63 . ملك: آيه 14 .
64 . انفال: آيه 60 .
65 . رسائل المرتضى:3/83.
66 . فتح الباري:5/156.
67 . التبيين بشرح الأربعة:221.
68 . يونس: آيه 59 .
69 . نحل: آيه 116 .
70 . بحارالأنوار، ج 77، ص 122، حديث 23 .
71 . بقره: آيه 185 .
72 . صحيح مسلم به شرح نووى:7/232 و كافى:4/127، حديث5.
73 . حجرات: آيه 1 .
74 . بقره: آيه 278 .
75 . اسراء: آيه 32 .
76 . الكامل في التاريخ، ابن اثير جزرى:2/284.
77 . صحيح مسلم:4/37، باب وجوه الاحرام.
78 . كافى:1/54، باب البدع والرأي والمقائيس.
79 . صحيح بخارى به شماره 438.
80 . سنن النسائي: ج3، ص161 .
81 . شرح: آيات 1-4 .
82 . مائده: آيه 114 .
83 و2. اين دو حديث متواتر است، براى آگاهى از مدارك آن به كتاب المراجعات، ص 76 رجوع شود.
84. ، آشنايى با عقايد وهابيان، آیت الله العظمی جعفر سبحانی، ص 69

Website Security Test