welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
ابن تیمیه، پایه گذار سلفی گری دینی
شرك در عبادت، نتيجه در شرك ربوبيت است
شرك در عبادت، نتيجه در شرك ربوبيت است

جاى گفتگو نيست كه مشركان عصر رسالت در مورد عبادت مشرك بودند يعنى به جاى پرستش خدا، بتهاى تراشيده و ساخته را مى پرستيدند. درست است كه آنها در مورد عبادت موحد نبودند اما پيش از آنكه در مورد پرستش، مشرك شوند، در نقطه ديگر آلوده به شرك شده بودند. سرچشمه شرك آنان در پرستش، همان طور كه در فصل پيشين گذشت شرك «در ربوبيت» و «كارگردانى جهان» بود يعنى معتقد بودند كه بخشى از كارهاى خدا به خدايان آنها واگذار شده است. نزول باران، و عزت در زندگى، و نصرت در جنگ، و امثال اينها در دست بت هاست. و اگر درباره بتها چنين عقيده اى نمى داشتند هرگز در مقابل آنها كرنش نمى كردند و خضوع و خشوع آنها هم در مقابل بتها عبادت آنها تلقى نمى شد، بلكه عنوان تعظيم و تكريم به خود مى گرفت، ولو تعظيم بى جا و غلط.
بنابراين شرك در عبادت، ريشه در شرك در ربوبيت آنها داشت يعنى در مرحله قبل، مشرك بودند در نتيجه تعظيم و تكريم آنها عنوان شرك در عبادت به خود گرفت.

پايه گذار بت پرستى در مكه

ابن هشام در سيره خود كه خلاصه سيره ابن اسحاق است چنين مى نويسد: نخستين كسى كه بت پرستى را وارد مكه كرد، عمرو بن لُحَىّ بود او به سوريه و شام سفر كرده بود و در بازگشت در شهر «بلقا» با پديده بت پرستى روبرو شد، و مشاهده كرد: گروهى در برابر بتها خضوع مى كنند. از آنان پرسيد كه اينها چيستند گفتند اينها خدايان ما هستند كه هر موقع خشكسالى رخ بدهد «نَسْتَمْطَرُهم فأمطرونا». (از آنها مى خواهيم براى ما باران بفرستند و آنها هم اجابت مى كنند). عمرو بن لُحَىّ تحت تأثير سخن آنان قرار گرفت و از آنان خواست كه يكى از بتها را به او بدهند تا او نيز مردم مكه را به پرستش آن دعوت كند آنان بت «هُبَل» را به او اهدا كردند او هم پس از ورود به مكه، آن را بر بالاى بام كعبه نصب كرد و همگان را به پرستش آن دعوت نمود45 و از اين طريق شرك در پرستش همراه با عقيده به ربوبيت بتها، وارد سرزمين مقدس مكه گرديد.

واكنش قرآن در برابر انگيزه شرك آنان

1 . آنان از بت هبل، باران مى طلبيدند قرآن در رد اين پندار مى فرمايد:
(إِنَّ اللّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ).46
«آگاهى از زمان قيام قيامت مخصوص خداست، و اوست كه باران را نازل مى كند».
2 . اگر آنان از بتها آمرزش گناهان مى خواستند قرآن در رد آنها مى فرمايد:
(وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ).47
«و كيست جز خدا كه گناهان را ببخشد؟».
3 . اگر آنان از بتها درخواست شفاعت مى كردند قرآن در ردّ آنها مى فرمايد:
(قُلْ لِلّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعاً).48
«بگو پذيرش شفاعت از آن خداست».
نتيجه اينكه مشركان مكه پيش از شرك در عبادت، در امر ربوبيت مشرك مى شدند و سپس به مرحله دوم گام مى نهادند.

شبهه وهابيها

وهابى هاى امروز كوشش مى كنند كه مشركان مكه را فقط در يك شرك خلاصه كنند و آن شرك در عبادت، و دامن آنها را از شرك در ربوبيت پاك سازند، مى گويند: مشركان مكه فقط معتقد بودند كه بتها بندگان مقرب خدا هستند و عبادت ما براى آنها به خاطر اين است كه آنها شفيعان ما در درگاه خدا هستند و عبادت آنها مايه ما تقرب به خدا مى گردد. و هرگز به ربوبيت و كارگردانى آنها معتقد نبودند. (و از اين طريق مى خواهند عمل مسلمانان را با عمل مشركان يكسان جلوه دهند كه هر دو معتقدند كه محبوبشان فقط شفيع عند اللّه است) و آنان بر مدعاى خود با اين آيه استدلال مى كنند.
(وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللّهِ زُلْفَى).49
«آنان كه غير خدا سرپرست هايى اتخاذ كرده اند مى گويند: ما آنها را به خاطر يك چيز مى پرستيم و آن اينكه از طريق پرستش آنها، به خدا نزديك شويم».
مى گويند: هرگز در اين آيه از ربوبيت آنها سخنى در ميان نيست بنابراين فقط يك انگيزه براى عبادت داشتند و به خاطر آن انگيزه (شفاعت و تقرب به درگاه خدا) آنها را مى پرستيدند و هرگز به ربوبيت آنها اعتقاد نداشتند .
پاسخ: وهابى ها، اولا: فقط يك آيه را در نظر مى گيرند و به آيات ديگر، توجه نمى كنند در حالى كه آنان بتهاى خود را «آلهه» مى خواندند هنگامى كه پيامبر اكرم مشركان مكه را به اله واحد دعوت كرد ابوجهل گفت:
(أَجَعَلَ الاْلِهَةَ إِلَهاً وَاحِداً إِنَّ هَذَا لَشَىْءٌ عُجَاب).50
«آيا او ما را با اين همه خدايان به، خداى واحد دعوت مى كند؟! اين براستى چيز عجيبى است».
بنابراين بتها را خدايان مى دانستند، نه تنها شفيع. و اله به معنى خدا است نه معبود و در پايان اين فصل درباره آن توضيح داده مى شود.
ثانياً: كسانى كه با اين آيه استدلال مى كنند ذيل آيه را در نظر نمى گيرند در حالى كه ذيل آيه آنان را در اين اظهار عقيده به دو ويژگى توصيف مى كند مى فرمايد:
(إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ).51
«خداوند آن كس را كه دروغگو و كفران كننده است هرگز هدايت نمى كند!».
يعنى اولا آنان در اين گفتار يعنى آنها را فقط شفيع مى دانيم و بس. دروغگو (كاذب) هستند. چون وقتى در مقابل دلايل كوبنده موحدان قرار مى گيرند ناچار مى شوند در مقام مجادله عقيده خود را پنهان كنند و بگويند ما آنها را فقط شفيع مى دانيم. نه «رب» كه سر نوشت ما دست آنها باشد، علاوه بر اين دروغگويى آنان «كفّار» (دچار كفر نعمت) هستند. يعنى به جاى شكر نعمت خدا ديگران را شكر گزارند.
راه دور نرويم اصرار بر اين كه مشركان فقط بتها را شفيع مى دانستند برخلاف صريح قرآن است كه روز قيامت پرده از عقيده خود برمى دارند و مى گويند: (إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ).52 ما شما بت ها با پروردگار جهانيان يكسان قرار مى داديم و در فصل پيشين با آياتى كه در سوره مريم آيه 81 و سوره يس آيه 84 روشن ساختيم كه آنها عزت در زندگى و پيروزى در جنگ را از بتها درخواست مى كردند.
نتيجه اينكه شرك در عبادت مشركان پيوسته مسبوق به شرك در ربوبيت است.
***
تعريف عبادت به سه صورت
همچنانكه در گذشته گفته شد: عبادت را (خواه عبادت صحيح و يا باطل) مى توان به سه صورت تعريف كرد:
1 . خضوع و تذلل در برابر خدا يا مخلوق او به شرط اينكه توأم با اعتقاد به ربوبيت معبود باشد.
2 . خضوع و خشوع در برابر موجودى كه همراه با اعتقاد به الوهيت و خدائى آن باشد خواه چنين اعتقادى، صحيح باشد يا باطل.
3 . تعريفى كه حضرت امام(قدس سره) در كشف اسرار دارند; ايشان مى فرمايد: «عبادت و پرستش در فارسى اين است: كسى را به عنوان خدا ستايش كنند خواه به عنوان خداى بزرگ و خواه به عنوان خداى كوچك، خواه به عنوان خداى حق و خواه به عنوان خداى باطل».

دو نوع درخواست اما با تفاوت فراوان

1 . مسلمانان در برابر ضريح رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) مى گويند: اشفع لنا عندالله.
2 . بت پرستان نيز چنين درخواستى را از بتها مى كردند.
مسلماً اين دو نوع درخواست به ظاهر يكى است اما در باطن از زمين تا آسمان فرق دارند. درخواست مؤمنان از پيامبر به اين عنوان است كه او بنده مخلَص خدا و مقرّب درگاه اوست نه اله است و نه ربّ و نه سرنوشت جهان و انسان در دست اوست ولى درخواست بت پرستان به اين عنوان است كه آنها آلهه و ارباب و كارگردانان نظام آفرينش هستند و يا لااقل بخشى از سرنوشت انسان را در دست دارند.

ميزان نيت افراد است نه ظاهر اعمال

در داورى بايد به سرچشمه عمل نگريست نه به ظاهر آن. اگر ميزان ظاهر باشد اعمال زائران خانه خدا با اعمال بت پرستان تفاوتى ندارد طواف بر كعبه نوعى تقديس و تعظيم سنگ و گل است، بوسيدن حجرالاسود، خضوع در برابر موجودى است كه به ظاهر آگاه از عمل ما نيست و همچنين است سعى بين دو كوه. اما اگر از باطن اين اعمال و از اهداف و سر چشمه آنها آگاه شويم مسلماً اعمال آنها را كاملا الهى و معقول خواهيم يافت. مثلا بوسيدن حجرالاسود نوعى پيمان با ابراهيم خليل الرحمن است تو گويى دست به دست او مى دهيم كه در امر توحيد پا فشارى كنيم، قربانى كردن گوسفند در مناى ابراهيم تجديد خاطره فداكارى حضرت ابراهيم است.

تكريم پيامبر يكى از اصول اسلام است

از آيات استفاده مى شود كه تكريم پيامبر يكى از اصول اسلام است و لذا خداوند مؤمنان واقعى را به سه وصف توصيف مى كند و مى فرمايد:
1 . والذين آمنوا به
2 . و عزروه
3 . و نصروه
در كتابهاى لغت مى نويسند «عزّره» و عظّموه
يعنى وظيفه اين است كه بايد به پيامبر اسلام ايمان آورد و او را تعظيم نمود و كمك كرد، بنابراين بوسيدن ضريح پيامبر يا درهاى حرم نوعى تكريم پيامبر است تو گويى كه طرف چون دستش به پيامبر نمى رسد تا آن را ببوسد ناچار مى شود آثار وابسته به او را ببوسد. در حقيقت اين اعمال تجسم بخشيدن به جمله «و عزّروه» است.

اظهار تأسف از يك عمل

بسيار جاى تأسف است كه آمران به معروف در سرزمين وحى، آگاهانه و ناآگاهانه كليه آياتى را كه درباره مشركان وارد شده است بر عمل مسلمانان تطبيق مى كنند. حتى هنگامى كه در مسجد كسى مى گويد يا رسول الله اشفع لنا عندالله فوراً اين آيه را مى خوانند (وَ أَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلّهِ فَلاَ تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أَحَداً).53
آنان اين آيه را كه درباره مشركان وارد شده است بر عمل مسلمانان تطبيق مى كنند اما از دو مطلب غفلت مىورزند:
اولا: دعوت در اين آيه به معناى عبادت است تو گويى مى گويد: فلا تعبدوا مع اللّه احداً. به نشانى اينكه در آيه ديگر دعوت به معنى عبادت به كار رفته است آنجا كه مى فرمايد:
(وَ قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُوني أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ).54
«پروردگار شما گفته است: مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را بپذيرم! كسانى كه از عبادت من تكبّر مىورزند به زودى با ذلّت وارد دوزخ مى شوند!».
در آغاز آيه مى فرمايد (ادْعُوني أَسْتَجِبْ لَكُمْ) كلمه دعوت به كار مى برد ولى در ذيل آيه مى فرمايد (يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي) از ملاحظه ذيل مى توان گفت كه دعوت در «ادعونى» به بعضى عبادت است و در آيه مورد بحث، نيز كه مى فرمايد: (فَلاَ تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أَحَداً) به معنى «فَلاَ تَْعبُدُوا مَعَ اللّهِ أَحَداً» است. و مسلماً درخواست شفاعت از بندگان مخلص خدا عبادت و پرستش نيست. زيرا ملاك عبادت و معيار آن كه قبلاً يادآور شديم درخواست كننده وجود ندارد.
ثانياً: به جمله «مع اللّه احداً» توجه شود، اين فقره حاكى است كه مشركان بت ها را هم مقام خدا مى دانستند چنانكه در برخى از آيات از لسان آنها «انداد» توصيف شده اند، چنانكه در روز رستاخيز مشركان عقيده خود را درباره بتها چنين بيان مى كنند.
4 . (تَاللّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلاَل مُبِين * إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ).55
«به خدا سوگند كه ما در گمراهى آشكارى بوديم * چون شما را بر پروردگار عالميان برابر مى شمرديم!».
در روز قيامت وقتى مشركان مى فهمند كه بت ها هيچ كاره بودند مى گويند: ما شما بت ها را با رب العالمين برابر مى دانستيم. وقتى دو نخ را بكشند تا با هم برابر كنند عرب مى گويد: «سوّى هذا بهذا» يعنى آن دو نخ را با هم يكسان كرد. مشركان بت ها را در مقام تدبير و ربوبيت و كارگردانى، با خدا يكسان مى دانستند. لذا در آيه مى فرمايد: (إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ).56
سه گروه مناظره گر: يعنى ستاره پرستان، ماه پرستان و خورشيدپرستان، در عصر ابراهيم آن موجودات سماوى را رب مى دانستند و لذا حضرت ابراهيم براى مشاكله و هم نوائى با آنها گفت: (هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لاَ أُحِبُّ الآفِلِينَ). درباره ماه و خورشيد هم اين جمله را تكرار كرد و گفت: (هَذَا رَبِّي).
از اين آيات استفاده مى شود كه مشركان عصر خليل الرحمن، اجرام آسمانى را ربّ موجودات زمينى. يعنى كار گردان جهان با انسان مى دانستند.

نتيجه آيات

همه آيات و دلايل فوق حاكى از اين است كه مشركان بتها را عبادت مى كردند و عبادت آنها بر دو پايه استوار بود: يكى ظاهرى و جوارحى كه همان خضوع و كرنش در برابر بت ها بود و ديگرى باطنى و جوانحى كه معتقد بودند كه سعادت و شقاوت، عزت و ذلت، نصرت و هزيمت در اختيار بتهاست و با چنين عقيده اى آنها را مى پرستيدند.
***

خضوع در مشاهد مشرفه

اگر از كسى كه در مقابل ضريح پيامبر خضوع مى كند و يا آن را مى بوسد سؤال شود آيا او را شريك و «نِدّ» و مانند خدا مى دانى؟ مى گويد نه. آيا عزت و ذلت را به دست او مى دانى؟ مى گويد: نه. آيا نصرت و هزيمت در دست اوست؟ مى گويد: نه. پس چرا ضريحش را مى بوسى؟ مى گويد چون رسول خدا ما را به راه راست هدايت كرده مى خواهم دستش را ببوسم وچون دستم به او نمى رسد آثار وابسته به او را مى بوسم به قول مجنون عامرى:
أمرّ على الدّيار ديارِ ليلى *** اقبّلُ ذا الجدارَ ولا الجدارَا
و ما حبُّ الدّيارِ شغفنَ قلبي *** ولكن حبَّ مَنْ سَكَنَ الدّيارا
يك مقدار منصف باشيم چرا آيات مربوط به مشركان را بر مسلمانان تطبيق مى كنيد؟ بت پرست اگر بت را مى پرستد چون او را «ندّ» و همتاى خدا و اختيار دار و مدير تمام يا بخشى از جهان مى داند آيا مسلمانان چنين عقيده اى درباره انبياء و اولياء الهى دارند؟

قاعده تعليق الحكم بالوصف

در علوم عقلى قاعده اى است كه تعبير آن اين است: «تعليق الحكم بالوصف مشعر بالعلية». اگر عنوانى را ـ مانند عالم ـ موضوع حكم قرار دهند و بگويند «اكرم العالم» مى فهميم كه علت اكرام همان علم و دانش اوست.
قرآن مى فرمايد:
(يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ).57
«اى مردم، صاحب و رب خود را بپرستيد كسى كه شما و انسانهاى پيش از شما را آفريده است».
در آيه ياد شده لفظ «رب» موضوع حكم (بپرستيد) قرار گرفته است و فرموده «اعبدوا ربكم» از اين نوع سخن گفتن فهميده مى شود كه علت عبادت خدا «رب» و پروردگار بودن او است يعنى عبادت و ربوبيت ملازم يكديگرند. و خضوع همراه با عقيده به ربوبيت، عبادت است. اما اگر عزت و نصرت و تدبير را در دست كسى ندانيم بلكه او را فقط يك بنده صالح خدا بينديشم خضوع در برابر او عبادت نخواهد بود.
پس در عبادت بايد اعتقاد به ربوبيت و كارگردانى، و تصرف در عالمى كه انسان هم جزء آن عالم است، مطرح باشد، در اين صورت چنين خضوعى عبادت خواهد بود اما خضوع از طريق دست بوسى والدين و استاد و... پرستش آنها نيست بلكه احترام آنهاست.
تذكر يك اشتباه
معمولا مترجمان قرآن واژه «اله» را به معبود ترجمه مى كند حتى وهابيان از توحيد در عبادت به توحيد در «الوهيت» تعبير مى كنند ولى دلائل قرآنى حاكى از آن است كه «اله» به معنى «خدا» است. البته خداى اعم از خداى واقعى يا خداى پندارى و تفاوت واژه «اله» با «اللّه» اين است كه واژه نخست اعم از واقعى و يا وهمى است از اين جهت اله اسم جنس در حالى كه «اللّه» علم است كه جز بر خالق جهان اطلاق نمى شود. اكنون دلايل اين مطلب را بررسى مى كنيم:
1 . اله به معنى معبود ملازم با دروغ است
نشانه پذيرش اسلام اين است كه بگويد: «لا اله الا الله» و پيامبر نيز اسلام افراد را با گفتن اين جمله مى پذيرفت اگر «اله» به معنى معبود باشد حصر معبود براللّه درست نخواهد بود زيرا در شبه جزيرة العرب معبودهاى بى حد و حساب وجود داشت و حتى در داخل كعبه بت هاى زيادى بر ديوار كعبه آويخته شده بودند. بنابراين چگونه مى توان گفت معبودى جز خدا نيست با وجود اين همه معبودها.
كسانى كه در برابر اين منطق قرار مى گيرند كلمه اى را در تقدير مى گيرند مى گويند لا اله «بحق» الا اللّه و اين خود نوعى تصرف در كلمه اخلاص است و لذا اگر بگويد خدايى جز اللّه نيست هم صحيح و پا بر جا خواهد بود و هم بى نياز از تقدير، مثل اين كه بگوييد پيامبرى نيست جز پيامبر اسلام.
2 . تعدد اله به معنى «معبود» ملازم با وجود فساد نيست
قرآن كريم در مقام استدلال بر توحيد در ربوبيت به اينكه كارگردان جهان فقط خداست و اگر مدبر و كارگردان متعدد بود نتيجه آن فساد و دگرگونى در نظام آفرينش بود مى فرمايد:
(قُلْ لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلاَّ اللّهُ لَفَسَدَتَا).58
«بگو اگر جز خدا در آسمانها و زمين آلهه بود نظام هستى رو به فساد مى گذاشت».59
اگر «آلهه» كه جمع «اله» است به معناى خدايان باشد مفهوم آيه كه به صورت قضيه شرطيه است صحيح و پا برجا خواهد بود زيرا اعتقاد به خدايان متعدد كه ملازم با تصرف جهان آفرينش است چنين پيامدى را به دنبال خواهد داشت ولى اگر آلهه به معناى معبودها باشد چنين ملازمه اى صحيح نخواهد بود به گواه اينكه سرتاسر جزيرة العرب را معبودهاى گوناگون پر كرده بود ولى هيچ نوع فسادى در زمين و آسمان نبود.
بنابراين در صدق عبادت اعتقاد به ربوبيت يا الوهيت از مقومات عبادت است و با تجريد عمل از اين اعتقاد، مسأله تكريم و تعظيم مطرح مى شود. بوسيدن دست پدر و مادر يا خفض جناح بر آنها يكى از والاترين مراتب خضوع است ولى هرگز عبادت نيست بلكه قرآن مجيد به آن دعوت مى كند و مى فرمايد:
(وَ اخْفِضْ لَهُمَا جُنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيراً).6061
44
45 . سيره ابن هشام، معروف به سيره نبويه: ج1، ص 78 به بعد.
46 . لقمان: آيه 34 .
47 . آل عمران: آيه 135 .
48 . زمر: آيه 44 .
49 . زمر: آيه 3 .
50 . ص: آيه 5 .
51 . زمر: آيه 3 .
52 . شعراء: آيه 98 .
53 . جن: آيه 18 .
54 . غافر: آيه 60 .
55 . شعراء: آيات 97-98 .
56 . شعراء: آيه 98 .
57 . بقره: آيه 21 .
58 . انبياء: آيه 22 .
59 . و در گذشته توضيحى در مورد داده شد.
60 . اسراء: آيه 24 .
61 . بقره: آيه 117 .
61. ، آشنايى با عقايد وهابيان، آیت الله العظمی جعفر سبحانی، ص 52

Website Security Test