welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
ابن تیمیه، پایه گذار سلفی گری دینی
مراحل گوناگون توحيد
مراحل گوناگون توحيد

ابن تيميه خود و پيروان خويش را موحد مى خواند و ديگر مسلمانان را در برخى از مراحل به شرك متهم مى سازد از اين جهت ما در اين بررسى به بيان مراتب توحيد مى پردازيم تا ميزان توحيد و شرك مشخص شود؟ نخست به بيان مراتب توحيد و اقسام آن مى پردازيم.

1 . توحيد ذاتى

توحيد ذاتى دو معنى دارد:
   الف : خدا يكى است و مثل و نظيرى ندارد: (وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ)
   ب : وجود او بسيط است جزء و يا اجزاء ندارد:(قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ)

2 . توحيد صفاتى

مقصود از توحيد صفاتى اين است كه صفات خدا مانند علم و قدرت، قديم است نه حادث، و عين ذات اوست نه زايد بر ذات، برخلاف عِلم انسان و قدرت وى، كه هم حادث و هم زايد بر ذات او هستند به گواه اينكه در دوران كودكى از علم و قدرت او خبرى نبود بعداً به مرور زمان هر دو را دارا شد.
اين بخش از توحيد از آن پيروان اهل بيت است كه در رأس آنان سيد الموحدين اميرالمؤمنين(عليه السلام)است كه مى فرمايد:
«وَكَمَالُ الاِْخْلاَصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ ، لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَة أَنَّهَا غَيْرُ الْمَوْصُوفِ ، وَشَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوف أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ».23
«توحيد خالص خدا اين است كه وجود او را از صفات زايد بر ذات، پيراسته بدانيد زيرا هر صفتى گواهى مى دهد كه غير از موصوف است و هر موصوفى گواهى مى دهد كه غير از صفت است».
البته عينيت صفات با ذات ـ نعوذ بالله ـ به معنى نفى صفات كمال از او نيست بلكه به معنى ارتقاء ذات از نظر كمال است كه سراسر ذات او علم و قدرت است. و اين كه برخى گمان مى كنند كه اعتقاد، به يكى بودن صفات با ذات، به معنى نفى صفات كمال است، كاملا اشتباه است زيرا عينيت صفات با ذات نشانه، داشتن صفات به صورت بالاتر و برتر است. زيرا بازگشت آن به وجود علم و قدرت در مرحله ذات است نه پائين تر از آن.
3 . توحيد در خالقيت
در جهان هستى، خالق مستقل خداست و ديگر آفرينش گران از قدرت و توانايى او مدد مى گيرند، و به آفرينش دست مى يازند، توحيد در خالقيت مورد اتفاق همه فرق اسلامى است زيرا قرآن مجيد مى فرمايد:
(هَلْ مِنْ خَالِق غَيْرُ اللّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَ الأَرْضِ).24
«آيا آفريننده اى جز خدا هست كه شما را از آسمان و زمين روزى دهد؟!».
و در آيه ديگر مى فرمايد:
(اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيءْ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيءْ وَكِيلٌ).25
«خداوند آفريدگار همه چيز است و حافظ و ناظر بر همه اشياء است».
با اين كه قرآن در صفحه هستى فقط خدا را خالق معرفى مى كند، اما احياناً موجودات ديگر را نيز به اين عنوان معرفى مى نمايد مثلا از حضرت مسيح نقل مى كند كه او مى گويد:
(أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللّهِ).26
«من از گل، چيزى به شكل پرنده مى سازم سپس در آن مى دمم و به فرمان خدا، پرنده اى مى گردد».
و گاهى خدا به او چنين خطاب مى كند:
(وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي).27
«از گل چيزى بصورت پرنده اى مى ساختى، و در آن مى دميدى، و به فرمان من، پرنده اى مى شد».
جمع اين دو گروه از آيات اين است كه آفرينش گرى مستقل بدون استمداد از كسى و مقامى منحصر به خداست ولى در عين حال آفرينش گرى وابسته به خدا و مستمد از قدرت او، از آنِ بندگان است و لذا خود را «احسن الخالقين» مى خواند. كه مفاد آن اين است كه ديگران هم از آفرينش گرى بهره اى دارند اما نه به آن شيوه اى كه خدا داراست.
از اين بيان نتيجه مى گيريم: عالم آفرينش، عالم اسباب و مسبيات است هر سببى پديد آورنده مسببى است مثلاً نوشيدن آب عطش را برطرف مى كند، آتش پنبه و كاغذ را مى سوزاند اين ها آثار طبيعى اين دو پديده است كه خلاق متعال اين نوع رابطه و سببيت را در وجود آن دو قرار داده است و همگى از سنتهاى الهى به شمار مى روند. و توحيد در خالقيت مورد پذيرش عرب جاهليت بود. و قرآن اين عقيده را از آنان در برخى از سوره ها نقل مى كند چنانكه مى فرمايد:
(وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ).28
هر گاه از آنان بپرسى: «چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است؟» مسلّماً مى گويند: «خداوند قادر و دانا آنها را آفريده است»!.

4 . توحيد ربوبى

با مراحل سه گانه توحيد به صورت فشرده آشنا شديم اين مرحله از توحيد ناظر به اداره جهان آفرينش است يعنى خدا هم خالق و آفريننده جهان، و هم مدير و مدبر آن است.
توضيح اين كه «رب» در لغت عرب به معنى خالق نيست بلكه به معنى صاحب است كه پيوسته به كلمه اى اضافه مى شود مى گويند رب الدار، رب الدابة، رب الضيعة در همه اين موارد از شنيدن واژه «رب» تدبير مضاف اليه تداعى مى شود. يعنى صيانت خانه از ويرانى، و رسيدگى به اسب از نظر آب و علف و يا رسيدگى به مزرعه از نظر محصول،و اين كه همگى برعهده «رب» است.

تأكيد قرآن بر توحيد ربويى

بسيارى از آيات قرآن كه در نقد انديشه مشركان وارد شده است ناظر به تثبيت توحيد ربويى و نقد شرك در آن است اينك دو آيه را يادآور مى شويم:
1 . (لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلاَّ اللّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ).29
«هرگاه در زمين و آسمانها خدايانى جز خدا بود جهان آفرينش دچار فساد و دگرگونى مى گشت منزه است پروردگار عرش از آنچه كه او را با آن مى ستايند».
اين آيه بر خلاف برخى از انديشه ها، ناظر به توحيد در خالقيت نيست زيرا مشركان در اين مسأله با موحدان عقيده يكسان داشتند، بلكه ناظر به توحيد ربوبى است و واژه «آلهة» جمع «اله» به معنى خداست. البته خداى اعم از حق و باطل.
نتيجه اين كه آفرينش گرى و تدبير هر دو از آن خداست و مفاد آيه اين است كه تعدد مدير و مدبر سبب اختلال در آفرينش است. زيرا تعدد مدبر، آن هم به صورت دو ذات متباين، موجب تعدد در شيوه اداره است، و مسلماً دو نوع مديريت مختلف، مايه اختلال مى باشد و تفصيل آن را در كتاب «منشور جاويد» مى توانيد بخوانيد.
2 . (مَا اتَّخَذَ اللّهُ مِنْ وَلَد وَ مَا كَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَه إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلَه بِمَا خَلَقَ وَ لَعَلاَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْض سُبْحَانَ اللّهِ عَمَّا يَصِفُونَ).30
«هرگز خدا فرزندى براى خود نگرفته و هرگز خدايى با او نيست و اگر چنين بود هر خدايى به تدبير آفريده خود همت مى گماشت در اين صورت برخى از خدايان بر برخى ديگر برترى پيدا مى كرد. خدا از آنچه او را توصيف مى كنند منزه است».
توضيح اين كه عالم آفرينش از عوالم كوچك وكوچك تر و بزرگ و بزرگ تر تشكيل يافته، و عوالم كوچك تر در بقاء خود، به عوالم بزرگ تر نيازمند مى باشند، و هكذا... مثلاً انسان و ساير جانداران كه عالم كوچكى را تشكيل مى دهند در بقاء خود به آب و هوا و نور نيازمند مى باشد كه از آن عالم بزرگ تر است و به همين ترتيب منظومه شمسى ما به عالم برتر به نام كهكشان تعلق دارد.
هرگاه هر عالمى براى خود «رب» و كارگردان خاصى داشته باشد طبعاً رب عالم جانداران مقهور و نيازمند عالم بالاتر خواهد بود و همچنين رب منظومه شمسى مقهور رب كهكشان و در اين صورت گفتار حق تعالى (وَلَعَلاَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْض)، تحقق مى پذيرد و چاره اى جز اين نيست كه بگوييم رب يكى است و جز او مربوبى هستند.
وهابيان توحيد در ربوبيت را با توحيد در خالقيت يكى گرفته اند در حالى كه اين دو نوع توحيد در طول هم قرار دارند مقام آفرينش گرى، مقام خالقيت، ولى تدبير عالم و حفظ نظام از تباهى مقام ربوبيت است و لذا قرآن كراراً كلمه تدبير را كه از لوازم ربوبيت است بعد از خلقت يادآور مى شود. مثلا مى فرمايد:
(اللّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَد تَرَوْنَهَا).
«خدا همان كسى است كه آسمانها را، بدون ستونهايى كه براى شما ديدنى باشد، برافراشت».
سپس در آخر آيه مى فرمايد يُدَبِّرُ الأَمْرَ31 فقره نخست حاكى از خالقيت و فقره دوم حاكى از ربوبيت است.
بنابراين هر موقع در نوشته هاى وهابيان به كلمه «رب» و يا ربوبيت برخورد نموديد مقصود آنان آفرينش گرى است و اين اشتباهى است كه به سرتاسر كتابهاى آنان راه يافته است.
چيزى كه مى تواند موضوع را كه ربوبيت غير از خالقيت است روشن تر كند اين است كه مشركان عصر رسالت در عين اعتقاد به توحيد در خالقيت، در امر ربوبيت كاملا مشرك بودند و آيات زيادى در قرآن بر اين مطلب گواهى مى دهد هم اكنون دو آيه را يادآور مى شويم كه حاكى از شرك آنان در امر ربوبيت است. قرآن كريم مى فرمايد:
(وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنْصَرُونَ).
«بتها را به خدايى گرفتند كه در جنگها آنان را كمك كنند».32
و در آيه ديگر مى فرمايد:
(وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا).33
«و آنان غير از خدا، معبودانى را براى خود برگزيدند تا مايه عزّتشان باشد!(چه پندار خامى)».
مشركان مكه پيروزى در جنگ و عزت در دنيا را در دست خدايان دروغين خود مى دانستند و پيروزى در لشكر كشى و عزت در زندگى نوعى تدبير حيات انسانى است.

جهان اسباب و مسببات

عالم آفرينش مجموعه اى از اسباب است كه هر سببى، مسببى به دنبال دارد نكته اى كه اين جا بايد به آن اشاره كرد اين است كه آيا خداوند شخصاً مديريت جهان را بر عهده دارد؟! يا براى تدبير جهان اسبابى را برمى انگيزد و از طريق آنها تدبير جهان انجام مى گيرد. مثلاً ميوه دادن يك درخت ارتباطى به آسمان و زمين و... ندارد و فعل بلاواسطه خدا است يا اسباب ديگرى غير از اراده خدا در اين پديده مؤثر است؟
قرآن بيانگر دومى است و آن اين كه پديده ها در پرتو اسباب خاصى پديد مى آيند.
اما اشاعره و وهابيان برخلاف قرآن اين اسباب را انكار مى كنند. در حالى كه قرآن به اسباب و ابزار طبيعى اشاره مى كند و همه اين مدبرات را جنود خداوند مى داند:
(وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الَّثمَرَاتِ رِزْقاً لَكُمْ).
«از آسمان آبى فرو فرستاد و به وسيله آن، ميوه ها را پرورش داد تا روزى شما باشد».34
در اين آيه «سماء» به معناى نقطه بلند است ابن عباس مى گويد «كُلُّ ما عَلاكَ فهُو سَماء» يعنى هر چيزى است كه بالاى سرت قرار مى گيرد آسمان است. اگر واقعاً اسباب طبيعى نقشى در پيدايش ميوه ها ندارند و خداوند خودش مستقلا تدبير مى كند پس معناى «به» در آيه فوق چيست؟
در آيه ديگر مى فرمايد:
(أَوَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْمَاءَ إِلَى الأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْكُلُ مِنْهُ أَنْعَامُهُمْ وَ أَنْفُسُهُمْ أَفَلاَ يُبْصِرُونَ).35
«آيا نديدند كه ما آب را بسوى زمينهاى خشك مى رانيم و بوسيله آن زراعتهايى مى رويانيم كه هم چهارپايانشان از آن مى خورند و هم خودشان تغذيه مى كنند آيا نمى بينند؟!».
و حرف «ب» در «به» به معنى سببيت است، بنابراين قرآن تأثير پديده هاى طبيعى را در نظاير خويش كاملا تصديق مى كند. كسانى كه همه پديده ها را فقط فعل مستقيم و مباشرى خدا مى دانند و در صفحه هستى فقط به يك علت معتقدند علاوه براينكه با وجدان و فطرت خود مخالفت مى كنند آيات قرآن را نيز در نظر نمى گيرند و اين يك نقطه ضعفى است در كلام اشاعره كه بين خالق مستقل و غير مستقل فرقى نمى گذارند.

5 . توحيد در حاكميت

حاكم واقعى بر بندگان خداست و حكومت ديگران به اذن او صورت مى گيرد. قرآن كريم مى فرمايد:
(إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ).36
«حكم تنها از آن خداست. فرمان داده كه جز او را نپرستيد».
و حاكميت پيامبران و اولياء الهى به اذن خدا صورت مى پذيرد، و توحيد در تشريع و تقنين، بخشى از توحيد در كميت است، يعنى هيچ كس حق قانون گذارى ندارد، جز خدا، و حكم هيچ كس بر كسى نافذ نيست مگر، حكم خدا.

6 . توحيد در طاعت

مطاع بالذات خداست و اطاعت ديگران به امر اوست قرآن كريم مى فرمايد:
(مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ).37
«كسى كه از پيامبر اطاعت كند، خدا رااطاعت كرده».
7 . توحيد در شفاعت
شفاعت پذير جز خدا كسى نيست و شفاعت ديگران درباره گنهكاران به اذن او خواهد بود. چنانكه مى فرمايد:
(مَا مِنْ شَفِيع إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ).38
«هيچ شفاعت كننده اى، جز با اذن او نيست».

8 . توحيد در عبادت

توحيد در عبادت و پرستش به معناى اين است كه ستايش و پرستش فقط از آن خداست چنانكه مى فرمايد: (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ). اين نوع توحيد مورد اتفاق همه موحدان است و اصولا تفاوت موحد با مشرك بيشتر در اين بخش است آنان پرستش خدا را رها كرده بتها را مى پرستيدند در حالى كه پرستش، حق الهى است و ديگران سهمى در اين حق ندارند. در اين جا يادآور مى شويم اصل ضابطه (ستايش و پرستش از آن خداست) جاى گفتگو نيست چيزى كه لازم است مرزبندى عبادت از تكريم است. و اينجا لغزشگاه همه پيروان ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب است كه عبادت را به صورت جامع و مانع تعريف نكرده و تكريم و تعظيم بندگان خدا را با پرستش يكى گرفته اند. ما به مرزبندى عبادت و تعريف جامع و مانع از آن مى پردازيم كه جنبه كليدى دارد.39

23 . نهج البلاغه خطبه اول.
24 . فاطر: آيه 3 .
25 . زمر: آيه 62 .
26 . آل عمران: آيه 49 .
27 . مائده: آيه 110 .
28 . زخرف: آيه 9 .
29 . انبياء: آيه 22 .
30 . مؤمنون: آيه 91 .
31 . رعد: آيه 2 .
32 . يس: آيه 74 .
33 . مريم: آيه 81 .
34 . بقره: آيه 22 .
35 . سجده: آيه 27 .
36 . يوسف: آيه 40 .
37 . نساء: آيه 80 .
38 . يونس: آيه 3 .
39. ، آشنايى با عقايد وهابيان، آیت الله العظمی جعفر سبحانی، ص 11

Website Security Test