welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
ابن تیمیه، پایه گذار سلفی گری دینی
ابن تيميه; پايه گذار سلفى گرى دينى و پيرو او محمد بن عبدالوهاب
ابن تيميه حرّانى پايه گذار سلفى گرى دينى است،

ابن تيميه حرّانى پايه گذار سلفى گرى دينى است، او در سال 661هجرى قمرى در شهر حرّان از توابع شام ديده به جهان گشود و در پى حمله مغول به شامات همراه پدرش به دمشق مهاجرت كرد. پدرش عالم حنبلى بود از اين جهت او را براى يادگيرى فقه حنبلى به مدارس حنابله فرستاد و تا سال 698 قمرى در دمشق از وى لغزشى ديده نشد، اما با آغاز قرن هشتم، كم كم آثار انحراف در وى ظاهر گشت2.
ابن تيميه با تكيه بر نقل گرايى احمد بن حنبل از يك سو، و تأكيد بر اجتهاد خاصّى در منابع دينى از سوى ديگر، قرائتى حتّى مغاير با انديشه احمد بن حنبل ارائه نمود، و با انداختن طرحى نو در انديشه هاى احمد بن حنبل، رسماً مكتب سلفى گرى را ابداع كرد. از نتايج اجتهادهاى او كه اغلب آن را به اجماع علماى گذشته مستند مى كرد، تحريف مفهوم توحيد و شرك بود كه موجب خروج وى از چارچوب اعتقادى علماى اسلام گشت، برخى از پى آمدهاى اين انحراف اعتقادى او ـ گذشته از انحراف در امر توحيد ـ عبارتند از:
   1 . انديشه ى تشبيه و تجسيم،
   2 . عقيده به حركت كردن خداوند در پايان هر شب.
   3 . نشستن او بر تخت فرمانروايى در آسمان ها.
   4 . كاستن از مقامات انبياء و اولياء الهى، از طريق تحريم طلب شفاعت و توسل به آنان.
   5 . تكفير مسلمين، به خاطر طلب شفاعت و توسل به اولياء الهى.
   6. هدم آثار انبياء و اولياء.3
بازتاب فتاواى ابن تيميه در شام، واكنش اغلب علماى معاصر او را در پى داشت، ابن تيميه به قصر سلطان احضار شد و پس از محاكمه، زندانى گشت. شوكانى در اين باره مى گويد: «پس از زندانى شدن ابن تيميه، (براساس فتوى قاضى مالكى دمشق كه حكم به كفر او داده بود) در دمشق ندا در دادند كه هر كس داراى عقايد ابن تيميه باشد، خون و مالش حلال است».4
ابن تيميه در نهايت به مصر تبعيد شد اما در مصر نيز از نشر عقايد خود دست برنداشت، تا اينكه پس از مناظره با علماى آنجا، توسط قضات هر چهار مذهب (شافعى، حنبلى، مالكى و حنفى) محكوم شد و به زندان افتاد و پس از انتقال به دمشق در سال 728هجرى در زندان درگذشت.5
ابن تيميه نويسنده اى پركار بود، ابن شاكر در فوات الوفيات فهرست آثار او را آورده است، مهمترين آثار او عبارتند از: العقيدة الواسطية، العبودية، منهاج السنة النبوية، قاعدة جليلة فى التوسل و الوسيلة، تلبيس عقايد الجهمية، درء تعارض العقل و النقل، و...
انتقادات مستمر دانشمندان وقت موجب انزواى ابن تيميه شد و مرامش به تدريج در طاق نسيان قرار گرفت، چندان كه ديگر كسى از افكار او دم نمى زد، گويى در جهان چنين كسى نبوده و چنين افكارى را عرضه نكرده است. دانشمندان معاصر وى به حق، در مقابله با انحرافات وى به وظيفه دينى خود عمل كرده و به سخن رسول خدا تجسّم بخشيدند، آنجا كه مى فرمايد:
«اذا ظهرت البدع فى أمّتى فعلى العالم ان يظهر علمه فمن لم يفعل فعليه لعنه الله».6
«آنگاه كه بدعت ها در جامعه آشكار مى شود لازم است دانشمندان با روشنگرى هاى عالمانه ى خويش با آنها به مبارزه برخيزند».
براثر مبارزات ياد شده، از نام و نشان مكتب ابن تيميه جز در كتاب هاى دو شاگرد وى; ابن قيم جوزى (691-751ق)، و ابن كثير شامى مؤلف تفسير، نامى باقى نماند. حتى خود ابن قيم نيز در كتاب «الروح» برخى از انديشه هاى استاد خود را به چالش كشيده است.
اكنون بايد ديد چگونه اين مكتب بار ديگر در قرن 12 هجرى از زاويه ى انزوا و گمنامى درآمد و آراء و افكار ابن تيميه مجدداً منتشر و ترويج شد. پاسخ اين پرسش از مطالعه ى تاريخ زندگى محمد بن عبدالوهاب روشن مى شود.
محمد بن عبدالوهاب; مجدد افكار ابن تيميه در قرن دوازدهم
محمد بن عبدالوهاب در سال 1115ق در شهر «عيينه» از توابع نجد به دنيا آمد. پدرش شيخ عبدالوهاب، از فقيهان حنبلى و قاضى شهر بود. وى در جوانى براى انجام فريضه حج رهسپار مكه شد و سپس به مدينه و بصره سفر كرد، او در اين سفرها به خاطر مطالعه كتب ابن تيميه، تحت تأثير افكار ابن تيميه قرار گرفت و با هر گونه توجه به اولياى الهى كه آن را شرك مى خواند، به مبارزه برخاست. مردم و علماى بصره او را به علت عقايد انحرافى اش، با خوارى از شهر بيرون كردند و او به منطقه اى نزديك زادگاهش به نام «حريمله» برگشت7 و در مجلس درس پدرش حاضر شد، اما پيوسته ميان او و پدرش در مسائل ياد شده، نزاع در مى گرفت،8 پدر در سال 1153ق چشم به جهان فروبست وى كه ديگر مانعى در برابر خود نمى ديد، مبانى فكرى خود را اعلام كرد و پرده از عقايد انحرافى خود برداشت، اما پس از مدتى با خوارى از شهر «حُريمله» اخراج شد و مجبور شد به زادگاه خود«عُيينه» برگردد، او در آنجا نيز با مخالفت حاكم آنجا رو به رو شده و به شهرى در نزديكى آنجا به نام «درعيّه» رفت.
ابن عبدالوهاب با همكارى محمد بن سعود; حاكم «درعيه» كه براى رسيدن به قدرت و ثروت با شيخ همراه شده بود9 دعوت سلفيه را پى ريزى كرد و با تكفير ساكنان جزيره العرب آنان را به توحيدى كه خود ارائه مى داد دعوت نمود.10
او با مشرك خواندن مخالفان خود، خون، و مال و ناموس آنان را مباح شمرد و فجيع ترين جنايت ها را در حق آنان روا داشت تا آن جا كه وى پس از حمله به «عُيينه» ـ زادگاه خودش و شهرى كه عالمان بزرگى را در خود جاى داده بود ـ مردان آن ها را كشت و زنان را اسير كرد; اموال آنان را به غنيمت برد و شهر را چنان ويران ساخت كه تا يك قرن بعد نيز جز تلى از خاك و ويرانه، چيزى از آن بر جاى نماند.
به گفته ى مورخان، وهابيان هر جا پا مى گذاشتند، مردان را مى كشتند، و دارايى آن ها را به غارت مى بردند و زنان را به عنوان كنيز تصاحب مى كردند.11 سپاه وهابى به هر منطقه اى كه مى رسيد، كم ترين دارايى مسلمانان را غارت مى كرد; و بسيارى از افرادى كه از تيغ وهابيان در امان مى ماندند، از گرسنگى تلف مى شدند.12 هر طايفه يا منطقه اى كه تسليم نمى شد، ويران مى گشت و هر منطقه اى كه از ترس، مذهب وهابيت را مى پذيرفت، مجبور بود جزيه هاى نقدى و جنسى فراوان به دولت درعيه بپردازد، چنان كه ابن غنام به بسيارى از موارد اشاره كرده است.13
حاكمان آل سعود در بسيارى از موارد حتى زمين ها و خانه هاى مردم را به زور تصاحب مى كردند، هنگامى كه عبدالعزيز در سال 1187 قمرى، رياض را فتح كرد، به جز موارد معدودى، تمامى خانه ها و نخلستان هاى آن را به ملكيت خود در آورد.14 اگر مناطقى كه تحت سيطره آل سعود بود، تمرد مى كردند، همه دارايى ها و حتى خانه هايشان مصادره مى شد و آنان مستأجر امير شده و بايد هر سال مبالغ هنگفتى به عنوان اجاره مى پرداختند.15 تا ترس و رعبى كه وهابيون بر دل ساكنان جزيره العرب انداخته بودند در مدت كوتاهى توانستند بر بخش بزرگى از عربستان تسلط يابند.16
كشتار مردم عراق
كشتار وهابيان در عتبات عاليات به راستى صفحه اى سياه در تاريخ اسلام است. صلاح الدين مختار كه از نويسندگان وهابى است، مى نويسد: در سال 1216ق امير سعود با سپاه بسيار متشكل از مردم نجد و عشاير جنوب و حجاز و تهامه و ديگر نقاط، به قصد عراق حركت كرد. وى در ماه ذى قعده به شهر كربلا رسيد و آنجا را محاصره كرد. سپاهش برج و باروى شهر را خراب كرده و به زور وارد شهر شدند و بيشتر مردم را كه در كوچه و بازار و خانه ها بودند به قتل رساندند، سپس نزديك ظهر با اموال و غنايم فراوان از شهر خارج شدند و در نقطه اى آبى به نام «ابيض» گردد آمدند. خمس اموال غارت شده را شخص سعود برداشت و بقيه، به نسبت هر پياده يك سهم و هر سواره دو سهم، بين مهاجمان تقسيم شد.17
ممكن است تصور شود كه وهابيان تنها مناطق شيعه نشين را مورد تاخت و تاز قرار مى دادند، اما اين تصور به هيچ وجه درست نيست بلكه تمام مناطق مسلمان نشين حجاز، عراق و شام، آماج حملات آنان قرار داشت و تاريخ در اين مورد از هجوم هاى وحشيانه اى گزارش مى دهد كه شرح همه ى آنها خارج از مجال اين مختصر است، و به عنوان نمونه به يك مورد اشاره مى كنيم:
جميل زهاوى در خصوص فتح «طائف» به دست وهابيان مى نويسد: از زشت ترين كارهاى وهابيان، قتل عام مردم طائف در سال 1217ق است كه به كوچك و بزرگ رحم نكردند; طفل شيرخوار را بر روى سينه ى مادرش سر مى بريدند، حتى جمعى را كه مشغول فراگرفتن قرآن بودند مى كشتند، چون در خانه ها كسى باقى نماند به دكان ها و مساجد رفتند و هر كه را يافتند حتى گروهى كه در حال ركوع و سجود بودند را كشتند، كتاب ها را كه در ميان آنها تعدادى مصحف شريف و نسخه هايى از صحيح بخارى و مسلم و ديگر كتب حديث و فقه وجود داشت در كوچه و بازار افكندند و پايمال كردند.18
حكومت عثمانى كه از گسترش قدرت وهابيان هراس داشت، دو بار آنان را سركوب كرد اما در آغاز قرن با حمايت انگلستان از فرزندان سعود، بار ديگر پيروان محمد بن عبدالوهاب بر نجد و حجاز تسلط يافتند و دولت سعودى كنونى را تشكيل دادند، و پس از اكتشاف نفت و درآمد سرشار حاصل از فروش آن، مكتب خود را به خارج عربستان نيز توسعه دادند، چنانچه امروزه در بيشتر كشورهاى دنيا، مساجد و پايگاه هايى براى نشر عقايد خود دارند و كانونى براى تفرقه بين مسلمين درآمده اند.
از مهمترين آثار پسر عبدالوهاب، مى توان «كتاب التوحيد»، «كشف الشبهات» و «مختصر سيره الرسول(صلى الله عليه وآله وسلم)» را نام برد كه نكته محورى در اين كتب، تأكيد بر پرستش خداوند و شرك دانستن هرگونه توجه به انبياء و اولياء الهى پس از مرگ آنان است.
اينك پس از آشنائى با زندگانى خلف ابن تيميه، به طور فشرده در بخش هاى آينده به تحليل عقائد و افكار او مى پردازيم تا روشن شود چگونه با يك رشته مغالطه ها خون و جان و مال مسلمانان را مباح شمرده است.
دورنمائى از نو انديشى هاى ابن تيميه
نوانديشى دينى دو معنى مى تواند داشته باشد:
1 . با حفظ اصولى كه با دليل و برهان ثابت شده است به تبيين و تشريح آنها بپردازيم و هر نوع پيرايه اى را كه به اصول بسته شده از آن جدا سازيم.
اين نوع نوانديشى دينى بسيار زيبا و كار ساز است زيرا به مرور زمان جاهلان و فرصت طلبان براى حفظ منافع خود، تفسيرهاى ناروايى از اصول انجام مى دهند و اين برعهده محققان است كه با دلسوزى تمام و بدون موضعگيرى خاص به تبيين حقايق بپردازند و شاخه هاى ناروا را كه براثر غفلت بر پيكر درخت دين روييده است بزنند.
2 . معنى دوم اين كه براثر يك سلسله پيشداورى به انكار اصول، برخاسته و با يك رشته شبهه پراكنى طرحى نو در دين بيفكنيم اين نوع نوانديشى دينى كار ملحدان و مزدوران اجانب است و فرقه هاى باطل در ميان مسلمانان، زائيده اين نوع تفكر هستند.
ابن تيميه از گروه دوم است او فرد مزدور و ملحدى نبود اما براثر كج فكرى و خود بينى يك سلسله اصولى را مطرح كرد كه با كتاب خدا در تعارض بوده و با اتفاق امت اسلامى همسو نبود. مجموع انديشه هاى ايشان در چند عنوان خلاصه مى شود:
1 . تشبيه و تجسيم و اثبات جهت براى خدا
او با تكيه بر روايات ضعيف و احياناً جمود بر ظواهر آنها طرحى دارد كه نتيجه آن جسم بودن خدا و نشستن او بر سرير قدرت در عرش است.
ممكن است كسى باور نكند كه در محيط علمى شام مردى برخيزد و مردم را به تجسيم و تشبيه دعوت كند ولى براى روشن شدن اذهان خوانندگان برخى از عبارات او را در اين جا مى آوريم تا معلوم شود كه پايه افكار او را تجسيم تشكيل مى دهد.
ابن تيميه در نوشته اى به نام رسالة «الواسطيه» كه جزئى از كتابى به نام «رسائل كبراى» او به شمار مى رود عالم هستى را چنين تصوير مى كند: «والعرش فوق ذلك والله فوق ذلك والله فوق عرشه و هويعلم ما انتم عليه» او براى خدا جايگاهى به نام عرش تصوير مى كند كه مقصود از آن سريرى است كه خدا بر آن قرار دارد. يك چنين عقيده اى، جز اثبات «جهت» براى خدا چيز ديگرى نيست، خدا در قرآن مى فرمايد:(وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ)19 و مفاد آن اين است كه خدا جايگاه خاصى ندارد و او فوق آن است كه داراى مكان باشد او وجود محيط بر عالم هستى است و عالم هستى محاط اوست ولى وى خدا را بر عرش مى نشاند و به جاى «و هو معكم» مى گويد هُوَ يَعَلَمْ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ.
شگفت تر از آن اينكه وى براى انديشه خود كه خدا بالاى آسمانهاست از اين طريق استدلال مى كند كه فرعون به وزيرش هامان گفت براى من كاخى بساز تا از خداى موسى آگاهى يابم مى گويد از اينكه فرعون از هامان خواست براى او كاخى بسازد معلوم مى شود وجود خدا در بالاى آسمان امرى مسلم بوده است20 آيا انديشه فرعونى مى تواند مبناى عقيده اسلامى باشد؟
ابن بطوطة جهانگرد معروف مى گويد: زمانى كه من در دمشق بودم در آنجا يكى از علماى بزرگ حنابله به نام تقى الدين ابن تيميه منبر مى رفت و در فنون مختلف سخن مى گفت ولى كمبودى در عقل او احساس مى شد من در روز جمعه پاى منبر او نشستم كه مردم را نصيحت مى كرد و يكى از سخنان او اين بود خدا به آسمان نخست فرود مى آيد آنگاه يك پله از منبر پايين آمد گفت بسان پايين آمدن من از منبر.21
ما اگر بخواهيم شواهدى بر مجسِّم بودن وى گردآوريم از مقصد باز مى مانيم. و معلوم است كسانى كه قائل به تجسيمند حكم آنها در اسلام چيست؟
2 . تحقير مقامات انبياء و اولياء
او با يك رشته انديشه ها مقامات انبياء را پايين آورده و هر نوع رابطه با آنها را مقطوع مى داند و هر نوع توسل به آنان را مانند توسل مشركان به بت ها قلمداد مى كند، در حالى كه ميان اين دو توسل از زمين تا آسمان فرق است آنها بت ها را خدايان خويش مى پنداشتند، ولى مسلمانان پيامبران را بندگان صالح خدا مى دانند.
3 . انكار فضائل اهل بيت(عليهم السلام)
در مجموع كتابهاى او يك نوع بى احترامى نسبت به اميرمؤمنان(عليه السلام) و اهل بيت(عليهم السلام) او وجود دارد و براثر اين روح دشمنى بسيارى از فضايل اهل بيت(عليهم السلام) و بالاخص اميرمؤمنان(عليه السلام)را انكار مى كند.
علامه حلى كتابى به نام «منهاج الكرامه» دارد و ابن تيميه نقدى بر آن به نام «منهاج السنه» نوشته است در اين كتاب فضايل مسلّم على را به چالش كشيده تا آنجا كه صداى حديث شناس وقت «ابن حجر» در آمده است. او مى گويد: ابن تيميه براى رد عقايد رافضى (علامه حلى) به قدرى پيش رفته كه احاديث مُسلّم در فضيلت ائمه اهل بيت را انكار كرده است.
ابن حجر هيتمى از علماى قرن دهم است او بهتر از ابن حجر پيشين پرده را بالا زده و مى نويسد:
ايّاك أنْ تصغى الى ما فى كتب ابن تيمية و تلميذه ابن القيم الجوزية و غيرها ممّن اتخذ إلهه هواه و أضلّه الله على عِلم و ختَم على سمعِه وَ قلبه وَ جعلَ على بصره غشاوه فمن يهديه من بعد الله و كيف تجاوزوا هؤلاء الملعونون... فظنّوا انهم على هدى من ربهم وليس كذلك.22
«مبادا به آنچه كه ابن تيميه و شاگرد او ابن قيم جوزى و غير اين دو نوشته اند گوش فرا دهى، آنان كسانى هستند كه هوا و هوس را خداى خود گرفته اند و حق تعالى با آگاهى آنها را گمراه كرده و مهرى بر گوش و قلب آنان زده و برديدگان آنان پرده آويخته است. در اين صورت چه كسى مى تواند آنها را هدايت كند چگونه اين دور ماندگان از رحمت خدا، از حد تجاوز كردند و تصور نمودند كه براثر راهنمايى خدا پيش رفته اند».
4 . تفرقه ميان مسلمانان
در زمانى كه مغول كشور پهناور اسلامى را مورد تاخت و تاز خود قرار داده بود او با افكار خود در ميان علما و مردم عوام ايجاد دو دستگى كرد در حالى كه به حكم خرد بايد در چنين شرائط دم فرو بست و پس از راندن دشمن خارجى از سرزمين اسلامى به بحث و بررسى نشست. در اينجا خاطره اى را نقل مى كنم و آن اينكه در سال 1407 كه گروهى از شيعيان در سرزمين امن خدا (مكه معظمه) به خاطر راهپيمايى در مكه و اظهار برائت از مشركان واستعمارگران، قتل عام شدند شيخ شعبان طرابلسى رئيس جمعيت توحيدى در لبنان كه در مراسم حج شركت كرده از اين وضع فجيع آگاه شد و خواست با مفتى اعظم عربستان بن باز در منى ديدارى داشته باشد و لذا به سراغ او رفت و اين سؤال را مطرح كرد، گفتم: نظر شما درباره شيعه چيست؟ گفت: كافرند، درباره اشاعره چه مى گوييد؟: گفت: كافرند. درباره معتزله چه مى گوييد؟ گفت: كافرند. گفتم: درباره صوفيه چه مى گوييد؟ گفت: كافرند. گفتم: واعجبا!! پس همه كسانى كه امشب در منا جمع شده اند همه كافرند! پس چطور به اين كفار اجازه داديد وارد مكه شوند؟ در حالى كه ورود كفار به مكه حرام است.

ناكامى ابن تيميه بخلاف محمد بن عبدالوهاب

در اينجا سؤالى مطرح است و آن اينكه افكار ابن تيميه در زمان حيات وى با استقبال علما و دانشمندان روبرو نشد فقط سه نفر به ايشان گرايش پيدا كردند اين سه نفر عبارتند از: ابن كثير صاحب تفسير (ت 774) و ابن قيم جوزى (ت 751) و تا حدى ذهبى (ت 749) افكار او نه تنها با استقبال روبرو نشد بلكه علماى شام و مصر بر ضد او قيام كردند و در سوريه و مصر زندانى شد و سرانجام در زندان جان سپرد اما در مقابل، پيرو مكتب او يعنى محمد بن عبدالوهاب (1115-1206) آراء ابن تيميه را در نجد منتشر نمود و پيروانى پيدا كرد تا آنجا كه به صورت يك قوه و قدرت در منطقه در آمد و دولت عثمانى بارها بر قلع و قمع آنان همت گمارد.
اكنون سؤال مى شود بى توفيقى ابن تيميه چرا؟ موفقيت محمد بن عبدالوهاب چرا؟
پاسخ آن اين است محيطى كه ابن تيميه افكار خود را عرضه كرد از فرهنگ غنى اسلامى برخوردار بود عالمان بزرگ از اهل سنت در مصر و شام وجود داشتند كه به رد نظريات وى پرداخته و اجازه ندادند كه اثر گذار باشد در حالى كه محيطى كه محمد بن عبدالوهاب به نشر افكار وى پرداخت محيط بيابانى بوده و اعراب نجد از فرهنگ اسلامى كمتر برخوردار بودند خصوصاً آل سعود بازوى نظامى او شد و بر اين اتفاق كردند كه امور دينى در اختيار «محمد بن عبدالوهاب» و امور سياسسى و نظامى از آن آل سعود باشد و اين اتحاد به آل سعود فرصت دارد به قتل و غارات در نجد و اطراف آن بپردازند.
هميشه بدعتها و انحرافها در محيطى رشد مى كند كه در آنجا عالمان وارسته و آگاهان از فرهنگ اسلامى وجود نداشته باشند خصوصاً اگر قدرتى هم به پشتيبانى بدعت گذار بپيوندد.
با فرو پاشى خلافت عثمانى در اوايل 1300 شمسى با نقشه پير استعمار يعنى انگليس كشور اسلامى تقسيم شد و نجد و حرمين شريفين در اختيار آل سعود قرار گرفت آنان از نجد تا قطيف و طائف و جده همه را تصرف كردند. هم زمان با اكتشاف نفت و همراه با تربيت مبلغ توان مضاعفى يافتند و اين مكتب را در خارج از حرمين شريفين ترويج كردند. امروز نيز با زر و زور و كمك استعمار پيش مى روند و در اين مكتب چيزى نيست كه جوان به آن رغبت كند اما از آنجا كه حرمين در دست آنهاست و پول هنگفت در اختيار دارند و استعمارگران نيز با آنها هستند توانسته اند در دنيا خود را مطرح نموده و دوست و ياور پيدا كنند.
خواننده گرامى در بخش هاى آينده با عقايد و افكار اين گروه كاملاً آشنا مى شويد، اميد است اين پژوهش چراغى فراراه علاقمندان اسلام ناب محمدى باشد.23

1 . اصول كافى:1/54، باب البدع والرأى، حديث1.
2 . فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى، ج3، ص 20.
3 . وهابيت، مبانى فكرى و كارنامه عملى، 1380، ص8 .
4 . محمد بن على الشوكانى، البدر الطالع، قاهره، دار الكتاب الاسلامى، ج1، ص67 .
5 . تاريخ ابى الفداء، ج2، ص392.
6 . كلينى، يعقوب، الكافى، باب البدع و الراى، ج 1، ص 54، ح 1 .
7 . حسين بن غنام، تاريخ نجد، ص 81.
8 . محمود آلوسى، تاريخ نجد، ص 113.
9 . محمد ابراهيم، تاريخ المملكة العربية السعودية، ص 140ـ141 .
10 . حسين بن غنام، تاريخ نجد، ص 87.
11 . ابن بشر، عنوان المجد فى تاريخ نجد، مكتبة الرياض الحديثة، ج1، ص 87.
12 . الكسى فاسيليف، تاريخ العربية السعودية من القرن الثامن عشر حتى نهاية القرن العشرين، بيروت، شركة المطبوعات، 1995م، ص152.
13 . ابن غنام به مناطقى مانند «وادى دواسر»، «وشم»، «سدير»، و «حسا» اشاره مى كند كه به پرداخت غرامت به وهابيان وادار شده اند، (حسين بن غنام، تاريخ نجد، ص119) غير از آن، سراسر كتاب ابن بشر; «عنوان المجد في تاريخ نجد» نيز سرشار از اين موارد است.
14 . ابن بشر، عنوان المجد فى تاريخ نجد، مكتبة الرياض الحديثة، ج1، ص 120.
    . Burckhardt J.L. Notes on the Bedouins and wahabs collected east. London. Vol. 20 p 158.
16 . ابن بشر، عنوان المجد فى تاريخ نجد، مكتبة الرياض الحديثة، ج1، ص 87.
17 . تاريخ المملكه العربيه السعوديه، ج3، ص 73.
18 . الفجر الصادق، ص 22.
19 . حديد: آيه 4 .
20 . رسالة الحموية الكبرى، ص429 .
21 . رحله ابن بطوطه، ص95، چاپ دار صادر، سال 1384.
22 . الفتاوى الحديثية، ص 203 .
23. ، آشنايى با عقايد وهابيان، آیت الله العظمی جعفر سبحانی، ص 11

Website Security Test