فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
پاسخ جوان شیعی به پرسشهای وهابیان
علی علیه السلام با ابوبکر و عمر بیعت کرد، آیا این نشانه حقانیت آن‌ها در خلافت نیست؟
علی علیه السلام با ابوبکر و عمر بیعت کرد، آیا این نشانه حقانیت آن‌ها در خلافت نیست؟

پاسخ
شیعه بر این باور و اعتقاد است که امیر مؤمنان هرگز با احدی بیعت نکرد؛ زیرا خود را خلیفه منصوص خدا می‌دانست، ولی آنگاه که دید زمام امور به دست غیر او افتاد، وظیفه تشخیص داد که در مواردی آن‌ها را ارشاد و راهنمایی کند؛ آن حضرت، خود می‌گوید:
«دیدم اگر به دنبال گرفتن حق خویش باشم، همین اسلام موجود نیز از میان می‌رود.» «1»
وقتی وضعیت را اینگونه یافت، همراهی و همکاری را لازم دید.
حتی آنگاه که برخی از اعراب از پرداخت زکات سرپیچی کردند، چاره‌ای جز سکوت نیافت. البته در مواردی که لازم دیده، پرده را کنار زده و از حقانیت خویش دفاع کرده است.
به گفته روایات اهل سنّت، امیر مؤمنان، پس از درگذشت فاطمه زهرا علیها السلام بیعت کرد. ولی حضرت فاطمه علیها السلام تا جان در بدن داشت، با
ابوبکر سخن نگفت و از او خشمگین بود. «2» ما فرض می‌کنیم که حضرت علی علیه السلام پس از درگذشت حضرت فاطمه، با خلیفه بیعت کرد، ولی تمام محدثان و عالمان اتفاق نظر دارند که حضرت فاطمه تا آخرین لحظات عمرش بیعت نکرد بلکه از آنان روی گردان بود!
ابن حجر در شرحصحیح بخاری نقل می‌کند: «فاطمه بر ابو بکر خشم گرفت و از او دوری جست تا آن‌که پس از شش روز از دنیا رفت.
همسرش علی بر او نماز گزارد و ابوبکر را از این ماجرا آگاه نساخت. «3» اکنون می‌پرسیم: دخت گرامی پیامبرصلی الله علیه و آله که به حکم روایت بخاری، بهترینِ زنان جهان بود و طبعاً چنین زنی، معصوم یا تالی تلو معصوم است، چرا با ابوبکر بیعت نکرد؟ اگر واقعاً خلافت ابوبکر، مشروع بود، چرا دخت گرامی پیامبر نسبت به وی خشمگین بود؟ کمی صریح‌تر بگوییم، پیامبر گرامیصلی الله علیه و آله فرموده است:
«مَن مَاتَ وَ لَمْ یَکُن فِی عُنُقِه بَیعَةَ إِمَامٍ فَقَدْ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً». «4»
«هرکس بمیرد، در حالی که با امامی بیعت نکرده باشد، مرگ او مرگ جاهلیت است.»
اکنون باید به یکی از این دو پرسش پاسخ داده شود:
الف) دختر گرامی پیامبرصلی الله علیه و آله با ابو بکر بیعت نکرد و بیعت امامی را بر گردن نداشت، آیا نعوذ باللَّه مرگ او مرگ جاهلیت بود؟
ب) کسی که خود را امام زمان معرفی می‌کرد، امام واقعی نبوده، بلکه در جایگاه امام واقعی نشسته بود.
مورد نخست را نمی‌توان انتخاب کرد؛ زیرا دختر گرامی پیامبرصلی الله علیه و آله همان بانویی است که خداوند او را از هر رِجْسی تطهیر کرد و پیامبرصلی الله علیه و آله در باره‌اش فرمود: «فَاطِمةُ سَیِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ». «5»
ونیز فرمود: «یَا فَاطَمة إِنَّ اللَّه یَغضِبُ لِغَضَبِکِ وَیَرْضَی لِرِضَاکِ». «6»
پس باید گفت: او طاهره مطهّره بوده و هرگز بر خلاف فرمان پیامبر خداصلی الله علیه و آله عمل نکرده است.
در اینجا نتیجه می‌گیریم:
حضرت فاطمه با کسی که بیعت نکرد، امام واقعی نبوده و به یقین وقتی از دنیا رفت، بیعت امامی بر گردنش بوده و او کسی جز علی‌بن ابی‌طالب علیه السلام، وصیّ رسول اللَّه، نبوده است.
به گفته بخاری (به فرضصحّت گفتار وی) علی علیه السلام پس از شش ماه بیعت کرد، این سخن حاکی از آن است که این انتخاب، از نظر امام انتخابصحیحی نبود؛ زیرا آن حضرت هرگز از امر مشروع کناره‌گیری نمی‌کرد.
شگفت است که این همه مدارک تاریخی بر مظلومیت زهرا و
همسر عزیزش و ظلم‌هایی را که بر آن‌ها، از طرف خلافت شد، نادیده می‌گیرید و بر یک بیعت، آن هم پس از شش ماه بسنده می‌کنید و از این طریق، بر همه رخدادهای تلخ، که پس از رحلت حضرت رسولصلی الله علیه و آله پیش آمد، سرپوش می‌گذارید!
از این بیان روشن می‌شود پرسشی را که (پرسش 117) از ابن‌حزم نقل کرده که او گفته است: «از شیعه می‌پرسم علی‌بن ابی‌طالب بعد از شش ماه با ابوبکر بیعت کرد، آیا تأخیر او در بیعت، کار درستی بوده یا نه ...؟» این پرسشی است بر اساس یک پندار که تنها خودِ ابن‌حزم و پیروانش قائل‌اند. بیعت از ناحیه آن‌حضرت مطلقاً منتفی‌است و اصلًا خلیفه وقت، بعد از شش ماه، نیازی به بیعت علی علیه السلام نداشت؛ زیرا زمام کارها را به‌دست گرفته بود و علی‌بن ابی‌طالب علیه السلام هم کسی نبود که به خاطر دختر پیامبر، واجبی را ترک کند. باید گفت همکاری و همراهی حضرت در حدّ ارشاد خلفا بود تا لااقل اصل اسلام از میان نرود و چنان‌که خواهیم گفت، به فرض که بیعتی بوده، از روی اکراه و اضطرار بوده و در نامه معاویه به علی علیه السلام به این واقعیت تصریح شده است.

1- نهج البلاغه، نامه شماره 62
2- صحیح بخاری، ج 4، ص 42، ج 5، ص 82، و ج 8، ص 30
3- فتح الباری، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر، ج 7، ص 493، حدیث 4240 و نیز کتاب الفرائض، ج 12، ص 5، حدیث 6726
4- صحیح مسلم، ج 6، ص 22، باب حکم من فرّق أمرالمسلمین؛ سنن بیهقی، ج 8، ص 156
5- . بخاری، ج 4، ص 25، باب مناقب قرابة رسول اللَّه صلی الله علیه و آله.
6- صحیح بخاری، ج 4، ص 210؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 154