welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
مسائل متفرقه
رستگاري افراد در گرو پايداري تا آخر عمر است
مي‌‌گويند: قرآن درمورد خلفا و صحابه پيامبر گفته است: (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ)، ولي شما صحابه و خلفا را دشنام مي‌‌دهيد. امام صادق ( عليه السلام ) به اينکه نوه ابوبكر است افتخار كرده است. علي فرزندان خود را عمر و ابوبكر و عثمان نام گذاشته است.

پاسخ
همان‌طوري كه ملاحظه مي‌‌فرماييد در اين شبهه به سه نكته اشاره شده است:
1. نظر شبهه‌کننده در موضوع نخست، آيه 100 سوره توبه است كه مي‌‌فرمايد:
(وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَالْأَنْصارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ) (توبه: 100)
خدا از پيشگامان نخستين از مهاجر و انصار و كساني كه به نيكي از آنها پيروي كرده‌اند، خشنود شده و آنها هم از او خشنود هستند.
اوّلاً: آيه مباركه همه صحابه را نمي‌گويد. پيامبر ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) متجاوز از صد هزار صحابي داشته است، اين آيه فقط پيشگامان از مهاجر و انصار را مي‌‌گويد؛ يعني نخستين كساني كه به او ايمان آورده‌اند و كساني كه به خوبي از آنها پيروي كرده‌اند.
ثانياً: اين نوع رضايت‌ها مشروط بر اين است كه بر همين حالت تا پايان زندگي بمانند وگرنه اگر در پايان زندگي دگرگوني حاصل شود، اين رضايت، چاره‌ساز آن نيست. موقعيت صحابه بالاتر از موقعيت كسي نيست كه قرآن درباره‌اش مي‌‌گويد:
(وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوِينَ) (اعراف: 175)
براي آنان سرگذشت كسي را بگو كه نشانه‌‌هاي خود را به او داديم، و او از آنها تهي شد، و شيطان او را به دنبال خود برد و از گمراهان شد.
اين فرد، هر كه باشد، به عالي‌ترين مقام از نظر انساني رسيده بود، امّا در پايان عمر، گمراه شد.
بخاري در صحيح خود بابي به نام ‹الأعمال بالخواتيم› دارد، و در آنجا رواياتي نقل مي‌‌كند كه: چه بسا افرادي در آغاز زندگي بهشتي بوده‌اند و در پايان زندگي منحرف شده‌اند.(1) بنابراين مجرد اظهار رضايت در نخستين روزها دليل بر رستگاري آنان در تمام عمر نيست، بلكه بايد پرونده تمام عمر را بررسي كرد و سپس درباره آنها داوري نمود.
به عبارت ديگر، اين‌گونه رضايت‌ها حاكي از نيكي آنان در هنگام نزول آيه است، ولي ارزيابي نهايي بستگي دارد كه به همان حالت بمانند يا نه و اگر دليل قطعي بر انحراف برخي به دست آمد با اين آيه منافاتي ندارد، و لذا قرآن مجيد، هنگامي كه ياران پيامبر را مي‌‌ستايد و مي‌‌فرمايد:
(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ...)
محمد فرستاده خداست و کساني که با اويند بر کافران سرسخت و در ميان خود مهربانند.
در پايان مي‌‌فرمايد:
(وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً)
خدا به خصوص آن گروهي از آنها (ياران پيامبر) كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده‌اند، نويد آمرزش و پاداشي بزرگ داده است نه همه آنان.
واژه ‹من› در ‹منهم› براي تبعيض است و حاكي از آنکه همگان مشمول مغفرت و پاداش نيستند.
اگر واقعاً همه صحابه، از نظر شما پاك و بهشتي هستند، پس چرا صحيح بخاري از ارتداد گروه عظيمي از آنها خبر مي‌‌دهد؟ که به دو نمونه اشاره مي‌شود:
1. بخاري و مسلم مي‌‌نويسند:
إنَّ رَسولَ الله‹ ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) [ قالَ: يَرِدُ عَليَّ يَومَ القِيامةِ رَهْطٌ مِنْ أَصحابِي فَيُجْلَوْنَ عَنِ الْحَوضِ فأقولُ: يا ربِّ أصحابي، فَيَقولُ: إنّه لا عِلمَ لکَ بِما أَحْدَثُوا بَعدَک، إنَّهُم ارْتدُّوا علي أدْبارِهم القَهْقريِّ وَفي روايةٍ فيحلّؤون. أخرجه البخاري و مسلم.(2)
رسول خد‹ ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) [ مي‌فرمايد: در روز قيامت گروهي از اصحاب من
بر من وارد مي‌‌شوند، ولي آنها را از حوض مي‌‌رانند. مي‌‌گويم خدايا! آنها ياران من هستند، خطاب مي‌‌آيد: تو نمي‌داني بعد از تو چه بدعت‌هايي گذاردند؟ آنان مرتد شدند و به حال پيشين بازگشتند. اين حديث را بخاري و مسلم در صحيح خود نقل كرده‌اند.
2. بخاري در صحيح خود نقل مي‌‌كند: پيامبر‹ ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) [ فرمود: من در كنار حوض مي‌‌ايستم، ناگهان گروهي ظاهر مي‌‌شوند، آن‌گاه كه آنان را شناختم، يك نفر ميان من و آنها پديدار مي‌‌شود، و مي‌‌گويد: ‹بياييد برويم›. مي‌‌گويم: ‹آنها را كجا مي‌‌بري؟› مي‌‌گويد: ‹به‌سوي آتش›. مي‌‌گويم: ‹آنها چه كرده‌اند؟› مي‌‌گويد: ‹مرتد شده‌اند و به حالت پيشين بازگشته‌اند›.(3)
باز گروه ديگري ظاهر مي‌‌شوند. آن‌گاه كه آنها را شناختم مردي ميان من و آنان بيرون مي‌‌آيد، مي‌‌گويد: ‹بياييد›. مي‌‌گويم: ‹كجا؟› مي‌‌گويد: ‹به‌سوي آتش›. مي‌‌گويم: ‹چه كرده‌اند؟› مي‌‌گويد: ‹آنان مرتد شده به حالت پيشين بازگشته‌اند. كسي از آنان نجات نمي‌يابد مگر گروهي اندك›.
ما اين دو حديث را به عنوان نمونه نقل كرديم بقيه احاديث نيز به همين مضمون است.(4)
آيا با وجود اين احاديث آن هم در صحيح‌ترين كتاب‌‌هاي اهل سنت، جا دارد كه ارتداد صحابه را به شيعه نسبت دهند، درحالي‌که صحيحين راويان اين ده حديث هستند.
***
درباره پرسش دوم، اين سخن كه از زبان امام صادق ( عليه السلام ) نقل شده كه مي‌‌فرمايد: ‹ولدني أبوبكر مرتين› اصلاً از طريق منابع شيعه نقل نشده است و اگر اربلي در كشف الغمه نقل کرده، آن را از كتاب عبدالعزيز جنابذي كه يكي از علماي اهل سنت است نقل مي‌‌كند و مي‌‌گويد: قال جعفر: ‹ولدني أبوبكر مرّتين›.
أوّلاً: ناقل حديث، فردي از اهل سنت است و گفتار او براي شيعه ‹حجّت› نيست.
ثانياً: بر فرض حجت بودن نقل سني بايد توجه نمود كه: روايت كاملاً بي‌سند و در اصطلاح، ‹حديث مرسل› است و ‹حديث مرسل› (بي سند)، فاقد حجيت و غير قابل احتجاج است. آيا مي‌‌توان با يك حديث بي‌سند بر يك اصل اعتقادي، استدلال كرد؟ شما نبردهاي خونين و كشمكش‌‌هاي روشني را كه بعد از سقيفه رخ داده، ناديده مي‌‌گيريد و به يك حديث بي‌اصل و ريشه، استدلال مي‌‌كنيد و مي‌‌خواهيد بر اين حقايق تلخ، سرپوش بگذاريد؟!
***
درباره سؤال سوم كه علي ( عليه السلام ) نام خلفا را بر فرزندان خود نهاده‌اند، بايد توجه داشت كه اين نوع نام‌ها، در زمان رسالت رايج بوده و زيبايي نام، ارتباطي به مسمّي ندارد، چه بسا ممكن است نام زيبا باشد، امّا مسمّي بسيار نازيبا، ابوجهل، در اصل كنيه‌اش ابوالحكم بود، ولي شايستگي آن را نداشت، گفتيم كه اين اسما، نام‌هاي رايج بودند. جزري در اسدالغابه، بيش از 22 نفر از صحابه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) را نام مي‌‌برد كه عمر نام داشته‌اند، مانند: عمر الاسلمي، عمر بن سالم و... و نامگذاري به عمر و ابوبكر و عثمان در قبايل عربي پيش از تولد آن چند نفر، و همزمان و پس از آنها رايج بوده و ارتباطي به آن سه نفر ندارد. بنابراين با يك اسم‌گذاري نمي‌توان آن همه ظلم و ستم را كه در تاريخ بر ضدّ اهل بيت ( عليهم السلام ) ثبت شده، انكار كرد.
از اين گذشته، اگر شرايط خفقان وحشت‌آور و فشار بر شيعيان آن روز را در نظر آوريم، خواهيم ديد گذاردن نام خلفا روي فرزندان يا تزويج با فرزندان صحابه، براي آن بود كه از اين فشارها بكاهند تا دستگاه ظلم بني‌اميه و بني‌عباس نتوانند به بهانه اينکه آنها با خلفاي سه‌گانه مخالف هستند، بر شيعيان بيش از پيش فشار بياورند و آنها را
قتل و غارت كنند.
و امّا مسئله دشنام به صحابه، يك تهمت و افترا بيش نيست. قسمت اعظم صحابه براي مسلمانان شناخته شده نيستند و آن قسمت شناخته شده مورد احترام همگان هستند، جز چند تن از آنها كه با دلايل قرآني و حديثي و تاريخي پرونده سياهي دارند. (5)

1. صحيح بخاري، كتاب الرقا في باب الاعمال بالخواتيم، ح 6493.
2. جامع الأُصول، ج10، ص 469، شماره7998.
3. همان. براي اختصار، از نقل متن عربي خودداري شد.
4. لطفاً به جامع الاصول، ج10، فرع دوم از كتاب حوض، شماره‌هاي 7995 تا 8004 مراجعه كنيد.
5. جدال احسن (نقد و بررسی شبهات وهابیان)، آیت الله سبحانی، ص 291.