welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
توحید و شرک
شبهه 1
چگونه قرآن درباره خدا مي‌‌گويد: (يَداهُ مَبْسُوطَتانِ)؟

مي‌گويند: صفات خبري كه در قرآن آمده‌اند حاكي از جسمانيت خدا است، مانند اينكه مي‌فرمايد: (بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ)؛ ‹بلکه دو دست او گشوده است› (مائده: 64) يا (يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ)؛ ‹دست خدا بالاي دست‌هاشان است› (فتح: 10) و امثال آنها... .
پاسخ
قرآن، معجزه جاودانه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) است و از نظر شيريني بيان و برتري معاني، نمونه‌اي ندارد، و يكي از ملاكات بلاغت، به كارگيري مجاز در كلام است و بزرگان گفته‌اند: ‹كلام البلغاء مشحون بالمجاز›. بنابراين، اين نوع صفاتي كه نمونه‌هايي از آن را متذكر شديد، از باب مجاز و تشبيه است.
مثلاً در محاورات عمومي مي‌گويند: فلاني دستش بسته است يا
دستش باز است و هر دو كنايه از بخل و بخشش است، يا اينكه مي‌گويند: دست بالاي دست بسيار است، كنايه از قدرت برتر است. اگر قرآن مي‌فرمايد: (يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ) كنايه از تسلّط او بر بيعت‌كنندگان است.
كساني كه راه تجسيم را در پيش گرفته‌اند، داوري آنان درباره اين الفاظ اين است كه بايد بر معني حقيقي حمل شوند، از اين جهت براي خدا دست و پا و چشم و گوش ثابت كرده‌اند و او را به سان انسان مي‌پندارند كه فقط درباره ريش و شرمگاه او نمي‌توان سخن گفت و اثبات بقيه اعضا براي او اشكالي ندارد.
اين گروه، چشم بسته به قرآن مي‌نگرند، در حالي‌كه قرآن مي‌فرمايد: (لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ)؛ ‹چيزي همانند او نيست›. (شوري: 11)
يكي از علماي وهابي كه منكر مجاز در قرآن بود، و معتقد بود كه اين الفاظ را بايد بر معاني ظاهري آنها حمل كرد، و طرفداران مجاز در قرآن را اهل تأويل مي‌شمرد با يكي از علماي شيعه روبرو شد و آنچه توانست درباره شيعه و اينکه آنها قرآن را تأويل مي‌كنند، سخن گفت: اتفاقاً آن عالم وهابي كور و نابينا بود. اين عالم شيعي به او گفت: متأسفم كه حضرت‌عالي در روز رستاخيز از رؤيت خدا و پيامبرش محروميد. آن عالم وهابي وحشت زده گفت: چرا؟ او در پاسخ گفت به گواه اين آيه كه (مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمي فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمي وَأَضَلُّ سَبِيلاً)؛ ‹هر که در اين جهان کور ‹دل[ است، در آن
جهان نيز کور و گمراه‌تر باشد›. (اسراء: 72) آن وهابي نابينا گفت: اين آيه مربوط به نابينايي قلب و روح است، نه نابينايي ظاهري. آن عالم شيعي گفت: اين همان تأويل است كه شما منكر آن هستي. او در پاسخ جز فحش و دشنام چيزي نداشت كه بگويد.
چگونه مي‌توان مجاز و تأويل را در قرآن، منكر شد درحالي‌كه قرآن، همه گناهان را به دست‌‌هاي انسان نسبت مي‌دهد و مي‌فرمايد:
(ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ يَداكَ وَأَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبِيدِ) (انفال: 51)
اين كيفر به خاطر چيزي است كه دست‌هاي شما پيشاپيش فرستاده‌اند و خدا بر بندگان ستم نمي‌كند.
مسلّماً همه گناهان انسان با دست او انجام نمي‌گيرد، بخشي با چشم و بخشي با گوش و برخي با زبان و همچنين... ولي قرآن همه را مجازاً به دست نسبت داده است، چون عضو فعال در انسان، دست او است و گناه، منسوب به خود انسان است. 1

1. جدال احسن (نقد و بررسی شبهات وهابیان)، آیت الله سبحانی، ص 29.

Website Security Test