welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
کاووشی در کلام و فقه
بررسى نظريه كسب در كلام اشعرى
بررسى نظريه كسب در كلام اشعرى

نظريه كسب اشعرى به طور خلاصه اين است كه افعال بشر، هم به خداوند متعال منسوب است و هم به بشر، با اين تفاوت كه خدا خالق افعال بشر و بشر «كاسب» آن است. به عنوان مثال وقتى كسى سخن مى گويد، خداوند خالق صوت است و گوينده سخن، كاسب آن مى باشد، چنان كه در قرآن هم آمده است: ( لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ ) .( [43])
اين نظريه، ديدگاه گروه بزرگى از مسلمانان اهل سنت يعنى اشاعره است. براى درك بهتر اين نظريه ابتدا بايد مراتب توحيد را يادآور شويم تا محل بحث آشكار شود.
مراتب توحيد
توحيد مراتبى دارد:
الف . توحيد ذاتى: توحيد در ذات يعنى خدا يكى است و متعدد نيست.
ب . توحيد صفاتى: در ميان مذاهب اسلامى تنها اماميه معتقد است كه صفات خدا از نظر مفهوم متعدد است اما در مقام تحقق، يكى است (زيرا اماميه صفت را عين ذات مى داند ). بدين معنا كه مفهوم علم، غير از مفهوم قدرت است، اما آنچه مصداق علم است مصداق قدرت هم هست و چنان نيست كه قسمتى از ذات خدا را علم و قسمتى ديگر را قدرت تشكيل دهد، بلكه خدا سراسر (اگر تعبير سراسر درست باشد ) علم و قدرت است.
ج . توحيد در خالقيت: توحيد در خالقيت يعنى آفرينشگرى، منحصر در خداوند متعال است. اين عقيده هم دليل شرعى و هم عقلى دارد و مورد قبول اماميه و اشاعره مى باشد اما در تبيين آن اختلاف نظر وجود دارد.
د . توحيد در ربوبيّت: يعنى اداره هستى بعد از آفريدن، تنها در دست خداست. وهابى ها ميان توحيد در خالقيت و توحيد در ربوبيت فرقى نمى گذارند، حال آنكه اين دو، متفاوتند. به عنوان مثال اگر مهندسى كارخانه اى را طراحى كرده و آن را بسازد و مهندسى ديگر آن را اداره كند به مهندس اول «سازنده» گفته مى شود و به دومى «مدير». پس خالقيت غير از ربوبيت است.
چنانكه اشاره شد اماميه با اشاعره در تفسير توحيد در خالقيت، اختلاف نظر دارند. از آنجا كه نظريه كسب اشعرى، در يكى از فروع بحث توحيد در خالقيت مطرح شده است ديدگاه اماميه و اشاعره را در اين باره بيان مى كنيم:
توحيد در خالقيت از نظر اماميه واشاعره
از نظر اماميه دو نوع آفرينشگرى وجود دارد: استقلالى و تبعى.
آفرينشگرى مستقل، منحصر در خداوند است كه بدون استمداد از كسى، به طور مستقل چيزى را از عدم مى آفريند.
آفرينشگرى هاى «تبعى»، مظهر آن قدرت مستقل است. بر اين اساس بشر خالق فعل خود است در عين حالى كه خدا هم خالق آن است. زيرا اين دو قدرت در عرض هـم نيستند، بلـكه قدرت خداوند اصيل و مستقل است ولى قدرت بشر ظلّى و تبعى است. لذا خداوند در قرآن مى فرمايد: ( فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا) ( [44]) و در حالى كه خودش مدبر است، مدبرها را قبول دارد.
 حضرت عيسى(عليه السلام) مى فرمايد: ( أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللّهِ) ( [45]) . يعنى فعل (خلق) هم مربوط به انسان است و هم مستند به خداوند با اين تفاوت كه قدرت خدا همچون معناى «اسمى» مستقل، ولى قدرت بشر مثل معناى «حرفى» غير مستقل و تبعى است. آيه شريفه ( وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللّهَ رَمَى) ( [46]) هم بر اين معنا تصريح دارد.
اشاعره درباره توحيد در خالقيت مى گويند توحيد در خالقيت يعنى هر پديده اى در جهان اثر مستقيم و مباشر خداست و در واقع منكر اصل سببيّت مى شوند.
بر پايه نظر آنان، اگر كسى مريض شده و تب كند، به خاطر عواملى چون ميكروب و مانند آن نيست و آن ها را مؤثر در بيمارى نمى دانند بلكه معتقدند خدا اين تب را ايجاد كرده است. حتى تا چندى قبل در دانشگاه الازهر كه مركز اشعرى هاست اين گونه عقايد را ترويج مى كردند و مى گفتند:
«و مَن يَقُل بالطبع او بالعلة *** فذاك كفرٌ عندَ اهلِ المِلّة»( [47])اشاعره با نفى عليت، همه چيز جهان را اثر مستقيم خدا مى دانند و با نفى جبر، انسان را نه مجبور بلكه مختار مى شمارند. در واقع اشاعره، نظريه كسب را براى توجيه افعال انسان مطرح كرده اند.
تطوّر نظريه كسب در ميان اشاعره
اين نظريه در ميان اشاعره سه مرحله را طى كرده است:
الف . تبيين نظريه
دو نفر از علماى اهل سنت به تبيين و توضيح نظريه كسب پرداخته اند: غزالى و تفتازانى.
غزالى در توضيح نظريه كسب مى گويد: كسب اين است كه همزمان با اِعمال قدرت خدا (در صدور فعل از سوى عبد ) به بشر هم قدرت مقارن داده مى شود و نه قدرت متقدم. يعنى خدا خالق است و عبد كاسب، يعنى عبد هم در فعل مدخليت دارد. اما تأثير او در فعل چنين است كه هنگام انجام يك عمل، خدا به عبد قدرت مى دهد، بدون آن كه عبد اجازه استفاده از اين قدرت را داشته باشد، زيرا همزمان با حدوث قدرت در عبد، خدا اعمال قدرت مى كند و فعل ايجاد مى شود. اما موقع اعمال قدرت خدا، قدرت عبد هيچ اثرى ندارد. بنابراين معناى اين كه الله خالق است، اين است كه خدا اعمال قدرت مى كند و معناى اينكه عبد كاسب است، آن است كه در هنگام اعمال قدرت خدا، قدرت در عبد هم حادث مى شود تقارن دو قدرت كه يكى مؤثر و ديگرى نامؤثر است، «كسب» ناميده مى شود.
به عبارت ديگر غزالى مى گويد: هنگام حدوث قدرت در عبد، و پيش از استفاده عبد از آن، خدا پيش دستى كرده، عمل را انجام مى دهد.
اشكال تبيين غزالى
اين بيان با هدف ابوالحسن اشعرى از ابداع نظريه كسب ناسازگار است. زيرا اشعرى مى خواست با ابداع آن از جبر فرار كند اما نتيجه بيان غزالى جبر است. زيرا معناى سخن غزالى (كه مى گويد قدرت خدا مؤثر و قدرت عبد، غير مؤثر و لغو است) اين است كه فعل را خدا انجام مى دهد اما عبد مسؤول آن است.
تبيين تفتازانى
تفتازانى ( [48]) در توضيح نظريه كسب اشعرى مى گويد: مقصود شيخ ما از ابداع نظريه كسب آن است كه هنگام قصد انجام عمل از سوى عبد، خداوند اعمال قدرت مى كند.
تفاوت سخن وى با غزالى در اين است كه غزالى قدرت حادث در عبد را غير مؤثر مى داند. ولى تفتازانى مى گويد: هنگامى كه بشر بعد از حدوث قدرت، قصد انجام عمل را دارد، خداوند به او اجازه انجام كار را نمى دهد و خود، فعل را خلق مى كند. پس معناى كاسب بودن عبد، قصد انجام فعل، هنگام صدور آن است.
اشكال تبيين تفتازانى
اشكال سخن تفتازانى اين است كه از مى پرسيم: قصد كه خود فعلى از افعال است مربوط به عبد است يا خدا؟ اگر بگويد قصد مربوط به عبد است، نظريه كسب منتفى مى شود، و اگر بگويد مربوط به خداست اشكال جبر حل نمى شود.
بنابراين هيچ يك از تبيين ها نتوانست مشكل نظريه كسب را برطرف و آن را تبيين كند، زيرا بنابر تبيين غزالى قدرت عبد لغو بود و در حقيقت خدا با دادن قدرت به عبد كار لغو انجام داده است و اشكال نظريه تفتازانى هم اين است كه قصد، خود يك عمل است كه يا تحت كسب انجام شده و يا خارج از آن و در هر دو صورت اشكال دارد.
اشكال شيخ اشعرى و پيروان او اين است كه استدلال آن ها مربوط به توحيد ذاتى است و حال آن كه مدعاى آن ها توحيد در خالقيت است.
در اين جا به ادله اشاعره مى پردازيم:
دليل اول اشاعره بر كسب:
اشعرى و اتباعش مى گويند: در جهان بايد فقط قدرت خدا كارگر و مؤثر باشد و اگر بگوييم هم قدرت خدا و هم قدرت بنده مؤثر است، دچار اشكال مى شويم.
به عنوان مثال خدا مى خواهد جسمى ساكن باشد و بشر مى خواهد آن را حركت دهد در اين جا، چهار صورت متصور است:
1. اراده هر دو محقق شود.
2. اراده هيچ يك انجام نشود.
3. اراده خدا تحقق يابد.
4. اراده بشر انجام گيرد.
هر چهار فرض باطل است زيرا فرض اول مستلزم اجتماع نقيضين است و فرض دوم ارتفاع نقيضين را در پى دارد و صورت سوم و چهارم هم چون فرض كرده ايم هر دو اراده مؤثر و علت تامه اند، درست نيست زيرا موجب ترجيح بلامرجح است. در نتيجه بايد اصل فرض را كنار بگذاريم و بگوييم فقط يك قدرت مؤثر است و آن هم قدرت خداست.
در پاسخ گفته مى شود كه اين برهان در غير محل خود استفاده شده است، چون اين دليل اثبات مى كند كه در جهان دو خالق مستقل نداريم و بطلان تعدد خالق و مدبر مستقل را اثبات مى كند همان طور كه قرآن هم مى فرمايد: ( لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلاّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا) ( [49]) اين آيه ارتباطى به محل بحث كه يك طرف الله (خالق) و طرف ديگر عبد (مخلوق) است، ندارد; در محل بحث مسلماً قدرت خدا غالب و مستقل و اصيل است و قدرت بشر، ظلّى و تبعى است. و حتى معنى ندارد بگوييم قدرت خدا مقدم است. زيرا بشر بالاستقلال از خود چيزى و قدرتى جز قدرت اعطايى خدا ندارد. و اصلاً در قياس با خدا «لاشى» است و هستى مطلق، خداست.
بر اين اساس اولاً; استدلال در مورد اثبات بطلان تعدد «اِله» است و به اشتباه اين جا مطرح شده است.
ثانياً اگر در اين جا هم درست باشد در جايى است كه دو قدرت در عرض هم باشند نه در جايى كه يكى غنى مطلق است و ديگرى فقير مطلق.
ب . تكامل و تطور نظريه كسب
ابوبكر باقلانى (م403) معاصر شيخ مفيد نظريه كسب را در لباس جديدى مطرح كرده است. وى مى گويد افعال بشر دو جنبه دارد: جنبه تكوينى و جنبه عنوانى. مثلاً وقتى كه انسان نماز مى خواند اگر بگوييم: «صلى اللهُ»دروغ است و بايد بگوئيم: «صلىّ العبدُ». زيرا اين نماز دو جنبه دارد: يكى افعال و حركات است كه تكوينى است و انرژى مى خواهد. اين حركات تكوينى توسط خدا به طور مستقيم و بى واسطه ايجاد مى شود اما اين حركات روى هم عنوانى دارد و آن عنوان «نماز» است. عبد كاسب اين عنوان است و اگر ثواب و عقابى هست به خاطر همين عناوين (صلّى العبد و صَامَ العبدُ و . . . ) است كه به عبد نسبت داده مى شود.
نقد: اشكال اين سخن آن است كه خود اين عناوين در خارج موجودند يا معدوم؟
اگر موجودند، پس چون موجودند امر تكوينى به شمار مى روند، و بايد خالق آن ها خداوند باشد و بشر در ايجاد آن ها نقشى نداشته باشد و اگر اين عناوين موجود نيستند بلكه اعتبارى و معدوم اند، اشكال اين است كه معدوم چيزى نيست تا ثواب و عقاب بر آن مترتب شود و معنا ندارد خدا به خاطر يك امر معدوم، مباشر را به بهشت يا جهنم ببرد، بنابراين دوباره گرفتار جبر مى شوند. اما اگر بگويند اين عناوين نه موجودند و نه معدوم; بايد گفت: اين ادعّا را كه تنها ابوهاشم بيان كرده (و بين وجود و عدم واسطه قائل شده است) پايه و اساسى ندارد و سخن نامعقولى است. شعرى هم در اين باره سروده شده و در آن سه چيز براى بشر نامفهوم دانسته شده است: كسب اشعرى، واسطه بين وجود و عدم، و طفره نظّام.
الكسب عند الأشعرى والحال *** عند البهشمى وطفرة النظّام كمال الدين ابن همام يكى ديگر از علماى اهل سنت براى حل مشكل تعارض قدرت بشر و قدرت خدا، و مستثنى شدن افعال بشر از قدرت خدا نظرى داده است. وى گفته است: «اللهُ خالقُ كل شى الاّ أفعال البشر» به اين معنا كه فعل انسان را از تحت قاعده كلى «خدا خالق همه افعال است» خارج كنيم و آن را تخصيص بزنيم!
ارزيابى: اين حرف بدتر از خود نظريه كسب است زيرا :
الف . مسائل تكوينى تخصيص بردار نيستند. به ويژه بر اين مبنا كه توحيد در خالقيت را تكوينى دانسته اند و براى آن برهان هم اقامه كرده اند. تخصيص در مسائل تشريعى جارى است نه تكوينى.
ب . اين نظريه بازگشت به شرك است. زيرا در غير افعال بشر، اصالت را از آن خدا مى داند و در افعال بشر، اصالت را از آن بشر. اين جاست كه بايد به پيروى از امام صادق(عليه السلام) باليد كه فرمود: «لا جبرَ و لا تَفويضَ بل امرٌ بينَ الامرين».
ابوالحسن اشعرى سال ها در محضر استاد معتزلى خود، ابوعلى جبائى درس خوانده است. ابوعلى و پسرش ابوهاشم، معتقدند كه وى به مدت چهل سال در خانه آن ها بزرگ شده است وى در وقتى كه چهل ساله شده بود، در حالى كه به عنوان يك معتزلى شناخته مى شد، روزى در مسجد جامع بصره منبر رفت و گفت:
«ايها الناس من روزگارى پيرو معتزله و معتقد بودم قرآن مخلوق است و قديم نيست و نيز روزگارى معتقد بودم خدا با اين ديدگان ديده نمى شود و يا عقيده داشتم كه كارهاى شرّ را من خودم انجام مى دهم. الآن من همه اين ها را منكر مى شوم و معتقدم قرآن قديم است و خدا در روز قيامت با ديدگان ديده مى شود و معتقدم كارهاى شر را من انجام نمى دهم بلكه خدا انجام مى دهد».
او پس از تغيير عقيده اظهار داشت: من از اين به بعد به اصحاب حديث و اصحاب احمد بن حنبل ملحق مى شوم( [50]).
وقتى ابوالحسن اشعرى معتقد شد كه خدا خالق افعال بشر حتى كارهاى شر اوست، براى اين كه از اشكال جبر فرار كند، و سهمى براى عبد در فعل قائل شود نظريه كسب را ارائه كرد البته سهم بيشتر را از آن خدا مى داند و براى عبد در انجام فعل، سهم اندكى قائل است.
دليل دوم اشاعره:
ابوالحسن اشعرى براى نظريه كسب سه دليل ذكر كرده كه دليل اول آن با پاسخش گذشت.
دليل دوم او اين است كه ملاك نيازمندى معلول به علت، «امكان» است. به اين معنا كه معلول چون ممكن است، علت مى خواهد، و همانگونه كه همه اشيا غير از فعل بشر ممكن و نيازمند علت (خدا) هستند، فعل بشر هم ممكن است و علت آن هم خداست.
پاسخ:
استدلال شما مغالطه است و مدعا را ثابت نمى كند. زيرا ما هم قبول داريم كه ملاك نيازمندى به علت، ممكن الوجود بودن است، اما اين امر اثبات نمى كند كه چون فعل بشر ممكن است، علت مباشرى آن خداست.
اين دليل تنها علت بودن خدا براى تمام ممكنات را اثبات مى كند و علت بودن خدا براى ممكنات مى تواند به دو صورت مباشرى و تسبيبى باشد. در حالى كه مدعاى شما «علت بودن خدا به صورت مباشرى» است و دليل شما تنها نيازمندى فعل بشر به علت را اثبات مى كند.
دليل سوم اشاعره:
قرآن كريم در سوره صافات از قول ابراهيم(عليه السلام) نقل مى كند: ( وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ ) ( [51]) .
اشعرى به اين آيه براى مدعاى خود استدلال كرده و گفته است اين آيه مى فرمايد، هم شما را و هم اعمال شما را خدا آفريده است. او «ما» در «ما تعملون» را مصدريه گرفته و بر نظريه خود، بدان استناد كرده است. بر مبناى اين آيه تمام افعال انسان آفريده خداست.
پاسخ:
«ما» در «ما تعملون» به قرينه جمله قبل از آن كه ابراهيم خطاب به بت پرستان مى گويد: ( قَالَ أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ* وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُون) ( [52]) «ما» ى موصوله است نه مصدريه و معناى آن اين گونه مى شود كه ابراهيم(عليه السلام) مى فرمايد: «چرا اين بت ها را مى پرستيد در حالى كه خدا هم شما و هم بت هايى را كه ساخته ايد را آفريده است».
دوره اشعرى، دوره اى است كه بازار اهل حديث گرم، و بازار اهل عقل (معتزله) كساد بود. اين نظريه علمى از عصر متوكل عباسى به بعد پديد آمده است و حنبلى ها كه اهل حديث بودند، مورد توجه قرار داشته اند. اشعرى در چنين فضايى از يك سو مى خواهد شعار حنبلى ها را سر دهد و از يك طرف مى خواهد خود را طرفدار عقل و روشنفكر نشان دهد و بگويد كه من جبرى نيستم. در اين اوضاع و شرايط، راه سومى را بر مى گزيند و نظريه كسب را ارائه مى دهد و معتقد مى شود كه: قدرت عبد اثر ندارد و قدرت از آن خداست، و انسان تنها كاسب است و ثواب و عقاب بر اين كسب مترتب مى شود.
ج . انكار كسب
سومين مرحله از مواجهه علما با نظريه كسب، انكار اين نظريه است.
پس از گسترش اين ديدگاه در ميان علماى اهل سنت و بسط و رواج نزد آنان، عده اى از آن ها اين نظريه را رد كردند و به ديدگاه اماميه درباره افعال بشر معتقد شدند كه در ادامه به پاره اى از آن ها اشاره مى شود:
1. امام الحرمين جوينى
نخستين كسى كه جمود بر سخنان اشعرى را كنار گذاشت ابوالمعالى امام الحرمين جوينى (م 478 ق) از علماى اهل سنت خراسان است. وى به صراحت مسلك اماميه در باب افعال انسان را پذيرفت.
شهرستانى در «الملل و النحل» از جوينى مطلبى را نقل مى كند كه عين ديدگاه اماميه است.
 او مى گويد: «انّ نفىَ هذه القدرةِ و الاستطاعةِ ممّا يَأباهُ العقلُ و الحسُّ و امّا اثباتُ قدرة لا اثرَ لها بوجه فَهُو كنفىِ القدرةِ أصلاً فالفعل يُستندُ وجودُه إلى القدرة والقدرةُ يُستندُ وجودُها الى سبب آخرَ تكونُ نسبةُ القدرةِ الى ذلك السببِ كنسبة الفعلِ الى القدرةِ و كذلك يُستندُ سببٌ الى سبب آخرَ حتّى ينتهى الى مسبّبِ الاسباب و هو الخالقُ للاسبابِ»( [53]) .
نفى قدرت و توان بشر در افعال را، عقل و حس نمى پذيرد و اثبات قدرت براى بشر به گونه   ى غير مؤثر هم مانند نفى قدرت عبد است. خلاصه اين كه اين نظريه (كسب)  از عبد، نفى قدرت مى كند.
جوينى بعد از رد نظريه كسب، نظرى درباره فعل بشر ارائه مى دهد كه عين نظريه اماميه است.
البته شهرستانى پس از نقل نظر جوينى، بر او خرده مى گيرد كه اين نظر بر خلاف ديدگاه علما و عقيده مسلمين است و از نظر علماى اسلام جسمى در جسم ديگر اثرگذار نيست.
تأثير از سوى خداست و نهايت چيزى كه درباره اسباب مى توان گفت آن است كه عادت بر اين جارى است كه مثلاً هر موقع آتش به پنبه رسيد آن را بسوزاند اما در واقع محرق و سوزاننده، آتش نيست; بلكه اثر احراق از آن خداست.
در پاسخ شهرستانى بايد گفت: نظر جوينى بر خلاف عقيده اشاعره و اهل حديث است، نه بر خلاف عقيده مسلمين، زيرا جمعى از مسلمانان كه عدليه «معتزله و اماميه» ناميده مى شوند عقيده جوينى را دارند. علاوه بر آن قرآن هم اين نظريه را تأييد مى كند. شما چگونه تأثير اجسام و اشيا را در يكديگر منكر مى شويد در حالى كه قرآن در اوايل سوره مباركه بقره به صراحت از تأثير جسم در جسم سخن مى گويد آن جا كه مى فرمايد:
( الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ فِرَاشاً وَالسَّمَاءَ بِنَاء وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاء فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَّكُمْ فَلاَ تَجْعَلُواْ لِلّهِ أَندَاداً وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ) ( [54]) .
«آن كس كه زمين را بستر شما، و آسمان (جو زمين) را همچون سقفى بالاى سر شما قرار داد; و از آسمان آبى فرو فرستاد; و به وسيله آن، ميوه ها را پرورش داد تا روزى شما باشد. بنابراين، براى خدا همتايانى قرار ندهيد، در حالى كه مى دانيد (هيچ يك از آنها، نه شما را آفريده اند، و نه شما را روزى مى دهند )».
«باء» در «فأخرجَ به» دلالت بر تأثير علل طبيعى و مادى دارد. به جز اين آيه آيات ديگرى نيز بر اين معنا دلالت دارد، مانند:
( وَفِى الأَرْضِ قِطَعٌ مُّتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِّنْ أَعْنَاب وَزَرْعٌ وَنَخِيلٌ صِنْوَانٌ وَغَيْرُ صِنْوَان يُسْقَى بِمَاء وَاحِد... ) ( [55]) .
«و در روى زمين، قطعاتى در كنار هم قرار دارد كه با هم متفاوتند; و (نيز) باغهايى از انگور و زراعت و نخلها، (و درختان ميوه گوناگون) كه گاه بر يك پايه مى رويند و گاه بر دو پايه; (و عجيب تر آنكه) همه آن ها از يك آب سيراب مى شوند! و با اين حال، بعضى از آن ها را از جهت ميوه بر ديگرى برترى مى دهيم; در اينها نشانه هايى است براى گروهى كه عقل خويش را به كار مى گيرند».
اين آيه مى فرمايد آب يكى است و خاك هم يكى، اما گل هاى محصول اين آب و خاك رنگارنگ است. ( يُسْقَى بِمَاء وَاحِد)   پس اين آيه بر تأثير آب به عنوان يك جسم طبيعى بر اجسام ديگر دلالت دارد.
آياتى كه در مورد باران آمده به صورتى ظريف و روشن تأثير باد و نزول باران را بيان مى كند و يا تأثير باران در گياهان را متذكر مى شود همه اين آيات از تأثير علل طبيعى حكايت مى كند. بنابراين اعتراض شهرستانى بر جوينى به اينكه «وليس ذلك مذهبَ الاسلاميين كيف و رأى المحققين من العلماء انّ الجسم لا يؤثّر فى الجسم» بى جا و نادرست است.
در اينجا بايد به يك واقعيت تلخ اشاره كرد و آن اين كه همين عقيده اشاعره باعث شده است تا غربى ها اسلام را به ضد علم بودن متهم كنند.
متأسفانه غربى ها اسلام را بيشتر از طريق كتاب هاى اهل سنت مى شناسند. غربى ها از فرانسوى ها و آنان هم از مصرى ها اسلام را شناخته اند و در مصر افكار اشاعره رواج دارد. به همين خاطر غربى ها اسلام را به ضد علم بودن متهم كرده و مى گويند: «اسلام عقيده دارد عليت و معلوليت بر موجودات طبيعى حاكم نيست. به عنوان مثال بين آتش و حرارت عليت نيست و يا بين ميكروب مالاريا و تب رابطه اى نيست. در حالى كه علم مى گويد موجودات طبيعى در يكديگر اثر مى گذارند و قانون عليت بين آن ها وجود دارد.»
اين ديدگاه اشاعره موجب سرافكندگى مسلمان ها شده و زمينه اتهام ضد علم بودن اسلام را فراهم كرده است. زيرا اشاعره تنها به يك علت (خدا) عقيده دارند و تأثير موجودات طبيعى را انكار مى كنند. در حالى كه تأثير موجودات طبيعى در يكديگر، علت مادى است نه علت فاعلى. علت فاعلى خداست اما علل طبيعى، علل مادى اند نه فاعلى.
2. شعرانى
او از علماى مصر است و كتابى هم به نام «اليواقيت و الجواهر» دارد. وى مى گويد: من از نظر كشف و شهود بر خلاف نظريه اشعرى هستم، گويا از نظر عقلى منطق اشعرى را پذيرفته است. عبارت او چنين است: «و انّا نلتزم بالكشفِ لانّه ثابت بالدليلِ غيرَ أنّى لايمكنُني الافصاحُ عنه بعبارة». من نمى توانم حقيقت مطلب را توضيح دهم ولى از راه كشف براى من اثبات شده است كه فاعل (بشر) در فعل خود اثر دارد.
بايد به آقاى شعرانى گفت: «جناب آقاى شعرانى! احتياجى به كشف نيست هر چند ممكن است شما از طريق كشف، روابط بين اشيا را بيابيد اما برهان عقلى بر اين مطلب وجود دارد و نيازى به كشف نيست.»
3. شيخ محمد عبده
سومين عالمى كه به صراحت نظريه كسب را رد كرده است، شيخ محمد عبده است. عبده شاگردى به نام رشيد رضا دارد كه درس هاى تفسيرى او را در تفسير «المنار» جمع كرده است. لكن رشيد رضا چون تحت تأثير وهابى ها قرار گرفته است مطالب استاد را با افكار وهابيت در آميخته است. عبده در «الازهر» درس خواند و مسلك اشعرى داشت. اما دو مسئله باعث شد كه در بحث افعال بشر، مسلك اماميه را انتخاب كند: يكى آشنايى او با نهج البلاغه و ديگر آشنايى با سيد جمال الدين اسدآبادى.
عبده در سال 1303 هـ  ق به خاطر فعاليت هاى انقلابى از مصر به لبنان تبعيد شد. در لبنان با نهج البلاغه امام على(عليه السلام) آشنا شد و همين آشنايى با نامه ها و خطبه هاى امام على(عليه السلام) كه تا پيش از آن اطلاعى از آن ها نداشت، انديشه او را دگرگون كرد و شرحى بر نهج البلاغه نوشت. آشنايى او با كلمات امام على(عليه السلام) در وى تأثير زيادى گذاشت و وى را منقلب كرد.
از طرف ديگر حضور سيد جمال الدين اسد آبادى در مصر و شركت عبده در درس فلسفه و كلام، از جمله عواملى بود كه سبب شد تا عبده به مسلك اشعرى پشت كند و مسلك اماميه را برگزيند، اين مسائل سبب شد تا شيخ محمدعبده معتقد شود در فعل انسان هم قدرت خدا مؤثر است و هم قدرت انسان و اين دو در طول يكديگر هستند نه در عرض هم.
عبده در رساله «التوحيد» مى گويد: «يشهدُ سليمُ العقل و الحواس، من نفسه انّه موجود و لا يحتاج فى ذلك الى دليل يَهديه و لا معلّم يُرشده كذلك يشهدُ انّه مدرك لأعماله الاختيارية يَزِنُ نتائجَها بعقله و يُقدِّرها بارادتِه ثم يُصدرها بقدرة ما فيه ويُعَدُّ انكارُ شيئ من ذلك مساويا لاِنكار وجوده في مجافاته لبداهة العقل»( [56]) .
همانگونه كه مى دانم موجود هستم، مى دانم مختارم و هر كسى بگويد قدرت بشر تأثير ندارد، در حقيقت وجود بشر را انكار كرده است.
4. شيخ عبدالعظيم زرقانى
شيخ عبدالعظيم زرقانى مفسر قرآن است و كتابى به نام «مناهل العرفان فى علوم القرآن» نوشته است. زرقانى مى گويد. ما دو دسته آيات در قرآن داريم:
دسته اول آياتى است كه همه چيز را منتسب به خدا مى كند از جمله آن هااين آيات است:
( اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْ ) ( [57]) .
«خداوند آفريدگار همه چيز است».
( هَلْ مِنْ خَالِق غَيْرُ اللَّهِ ) ( [58]) .
«آيا آفريدگارى جز خدا هست؟».
( وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ ) ( [59]) .
«خدا شما را و آنچه را كه انجام مى دهيد آفريده است».
دسته دوم آياتى است كه افعال را به بشر نسبت مى دهد از جمله آن ها اين آيات است:
( مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاء فَعَلَيْهَا) ( [60]) .
«هر كس عمل نيك انجام دهد به نفع خويش، و هر كس عمل بد انجام دهد به ضرر خويش است».
( إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا) ( [61]) .
«اگر كار نيك انجام داديد به نفع خويش انجام داديد و اگر كار بد انجام داديد به ضرر خويش مى باشد»
( أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ أَن يَسْبِقُونَا) ( [62]) .
«آيا كسانى كه اعمال بد انجام مى دهند گمان كرده اند بر قدرت چيره خواهند شد چه بد داورى مى كنند».
( أًمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئَاتِ أّن نَّجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ) ( [63]) .
«آيا كسانى كه مرتكب بدهى ها و گناهان شده اند گمان كرده اند كه ما آنها را همچون كسانى قرار مى دهيم كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند».
زرقانى مى گويد هر يك از دو دسته آيات را اگر به تنهايى اخذ كنيم دسته ديگرى مى ماند، جمع بين آن دو به اين است كه بگوييم هم قدرت حق مؤثر است و هم قدرت انسان، هم فعل خداست وهم فعل انسان.
در اين جا زرقانى باروشِ تفسير موضوعى دو دسته از آيات را قرينه يكديگر قرار داده و به نظريه اماميه كه هر دو قدرت را در فعل عبد مؤثر مى داند، رسيده است.
5. شيخ شلتوت
وى مفتى مصر بود و با شجاعت اظهار داشت: اسلام، ما را به يك مذهب معين دعوت نكرده است و هر كس هر مذهب فقهى را اتخاذ كرد، اهل نجات است و يكى از آن مذاهب، مذهب اماميه است.
شلتوت در باب فعل انسان، مذهب اماميه را برگزيد. وى در اين باره مى گويد:
 «فريق منهم (الاشاعره) يرى اَنّ العبدَ لا اختيارله فى فعل ما هو مجبورٌ، فالهدايةُ تلحقُه بخلق اللهِ و الضلالُ يلحقه بخلق الله دونَ أن يكونَ له دخلٌ ما فى هدايته أو ضلالتِه، لا ابتداء و لا انتهأً و هذا يناقض صريح ما جاء فى القرآن من نسبة الاعمال الى العباد و من التصريح بأن الجزاء ثوابا او عقابا انما يكون بالاعمالِ الصادرة من العباد و هى اكثرُ من ان تُحصى».
در كتاب هاى اعتقادى كه در اين اواخر از سوى سعودى ها نوشته شده است از جمله كتاب «فوزان» بحث قضا و قدر مطرح شده و به طور كمرنگى براى بشر اختيار قائل شده است.
سپاس خدا را كه مى بينيم نظريه اماميه در بحث اختيار، در ميان روشنفكران اهل سنت ظهور و بروز پيدا كرده است.

[43] . بقره: 286; ترجمه: هر كار(نيكى) را انجام دهد براى خود انجام داده و هر كار(بدى) انجام دهد به زيان خود كرده.
[44] . نازعات: 5.
[45] . آل عمران: 49; ترجمه: من از گِل چيزى به شكل پرنده مى سازم، سپس در آن مى دمم و به فرمان خدا، پرنده اى مى گردد.
[46] . انفال: 17; ترجمه: و اين تو نبودى كه انداختى بلكه خدا انداخت.
[47] . مفاهيم القرآن: ج1، ص342، بقلم جعفر الهادى.
[48] . تفتازانى از عالمان با انصاف اهل سنت خراسان است زيرا در كتاب شرح مقاصد وقتى نام « ائمه (عليهم السلام) » را مى برد، با احترام از آن ها ياد مى كند.
[49] . انبياء: 22; ترجمه: اگر در آسمان و زمين جزء"الله" خدايان ديگرى بود، فاسد مى شدند.
[50] . فهرست ابن نديم، ص 271، وفيات الاعيان، ج3، ص285.
[51] . صافات: 96.
[52] . صافات: 95-96; ترجمه: گفت: آيا چيزى را مى پرستيد كه با دست خود مى تراشيد؟! با اينكه خداوند هم شما را آفريده و هم بتهايى كه مى سازيد!
[53] . ملل و نحل ج1 ص110.
[54] . بقره: 22.
[55] . رعد: 4.
[56] . رسالة التوحيد، محمد عبده، ج1، ص31.
[57] . زمر: 62.
[58] . فاطر: 39 .
[59] . صافات: 96.
[60] . فصلت: 46.
[61] . اسراء: 7.
[62] . عنكبوت: 4.
[63] . جاثيه: 21.

Website Security Test