welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
امامت
اهل بيت در آيه ى تطهير
مراد از اهل بيت در آيه ى تطهير چه كسانى هستند؟

پاسخ: واژه «اهل» اگر چه عربى است ولى  به خاطر ورود آن به زبان فارسى و انس ما با اين لفظ در طول قرون آن را در رديف ديگر كلمات فارسى درآورده است ووضع هر نوع معادلى براى آن در اين زبان مفيد نبوده و از خود آن واضح تر نخواهد بود و از مجموع استعمالات آن به صورت «مضاف» مفاد واقعى آن را مى توان به دست آورد.

عرب مى گويد:

«أهل الأمر: زمامداران».

(أَهْلُ الإِنْجِيل)([1]): «پيروان انجيل» .

(أَهْلُ الكِتابِ)  ([2]): «پيروان كتاب هاى آسمانى».

«أهلُ الإِسْلامِ: پيرو آيين اسلام».

«أهل الرَّجُلِ: كسانى كه با مرد به نوعى پيوند نسبى وحسبى دارند».

أهل البَيْتِ: كسانى كه در خانه اى  به صورت مشترك زندگى مى نمايند».

«أهل الماءِ: موجوداتى كه در آب  يا در كنار آن زيست مى كنند».

تأهل در لغت عرب به معنى ازدواج، درمقابل «تعزب» است.

و در بسيارى از موارد لفظ «آل» دوشادوش لفظ «اهل» به كار مى رود و از نظر فرهنگ نويسان ريشه آن همان «اهل» بوده است و با تبديل «هـ» به «همزه» «أ أ ل» و قلب همزه دوم به الف به صورت «آل» در آمده است.

«عبد([3]) المطلب» در حمله «ابرهه» به مكه، حلقه باب كعبه را به دست گرفت و از خداوند خواست كه حمله صليبى ها را از سرزمين حرم دفع كند و چنين گفت:

«وانصر على آل الصليب... و عابديه اليوم آلك».([4])

با توجه به موارد استعمال اين كلمه مى توان  مفهوم اين لفظ را به شرح زير تحديد كرد: هر انسانى كه نسبت به موضوعى (مضاف اليه) يك نوع انتساب و يا اختصاص و الفت و انسى دارد، به آن «اهل» آن شى مى گويند: از اين جهت «ابن منظور» در «لسان العرب» مى گويد:

«أهل الرجل أخصّ الناس به»

«و خِصّيصانِ  هر مردى، اهل او است».

و به ديگر سخن: هر موقع گفته شود: «أهل الرجل» مقصود كسانى است كه به او وابسته بوده و از اتباع ومتعلقان او به شمار مى روند.

روى اين بيان نبايد  شك كرد كه اين لفظ داراى مفهوم وسيعى است و همان طور كه فرزندان انسان را شامل است، همچنين همسر و يا همسران او را نيز در بر مى گيرد.

آرى مسلم در صحيح خود از «زيد بن ارقم» روايت مى كند كه پيامبر ميان مكه و مدينه در سرزمين «خم» به سخنرانى پرداخت و كتاب خدا و «اهل بيت» خود را سفارش كرد.

آنگاه كه زيد به روايت خود از پيامبر پايان داد يك نفر به نام «حصين» از وى پرسيد: «اهل بيت» پيامبر كيست؟ آيا همسران او  از «اهل بيت» او نيستند؟ وى گفت: نه به خدا سوگند همسر، يك عمر با مرد زندگى مى كند، سپس مرد او را طلاق مى دهد و او  به سوى پدر و وابستگان خود باز مى گردد.([5])

البته اين تفسير، ناظر به بيان درجه ى اعلاى اهل بيت است و اگر از آن صرف نظر كنيم، طبعاً همسران انسان در مدتى كه پيوند زناشويى او با شوهر باقى است، جزو آنان مى باشد.

شگفت از نويسنده بد زبان و بد انديشى است كه جريان را معكوس فرض كرده و مى گويد:

لفظ  «اهل بيت»تنها بر همسر انسان گفته مى شود، آنگاه به صورت مجاز به فرزندان و نزديكان انسان اطلاق مى گردد.([6])

اين جمله را به صورت استنتاج از كلمات لغويين مى گويد، در حالى كه از آنان قبلاً اين جمله ها را نقل مى كند:

از صاحب قاموس اللغه نقل مى كند: «وللنبى أزواجه وبناته: اهل بيت پيامبر همسران و دختران او است».

از شارح قاموس نقل مى كند: «والأهل للرجل زوجه و يدخل فيه أولاده»: «اهل مرد همسر او است و فرزندان نيز در «اهل» داخل مى باشند».

از لسان العرب نقل مى كند:«اهل الرجل أخص الناس به: خصيصان مرد را اهل مى نامند».

در مجمع البحرين مى گويد:«أهل الرجل آله وهم أشياعه وأتباعه».

در اقرب الموارد مى گويد: «أهل الرجل عشيرته وأقرباه».

خلاصه: اگر نگوييم اهل بيتِ انسان تنها كسانى هستند كه پيوند ثابت و استوارى با مرد دارند، قطعاً عكس آن را نيز نمى توان گفت(يعنى اين لفظ همسران را در درجه نخست و فرزندان را در دوم ـ آن هم به صورت مجاز ـ شامل مى گردد) و اگر برخى از لغويين «اهل الرجل» را به همسر تفسير كرده اند، هدف بيان مثال و نمونه است و گرنه هر فردى كه به نوعى با مرد خانه پيوندى داشته باشد، همگان «اهل بيت مرد» مى باشند.

خلاصه: فرزندان انسان«اهل بيت» مرد به شمار مى روند. سخن درباره ى همسران است و از نظر لغت و قرآن نيز اين لفظ آنها را در بر مى گيرد به گواه اين آيات:  

(...إِنّا مُنَجُّوكَ وَأَهْلَكَ إِلاَّ امْرَأَتَكَ كانَتْ مِنَ الْغابِرينَ) .([7])

«ما تو وكليه اهل خانه تو را نجات خواهيم داد، جز همسرت كه از هلاك شوندگان است».

استثناء (اِمْرَأَتَكَ)  از لفظ (أَهْلَكَ) نشانه روشنى بر شمول آن بر همسر است و دليلى ندارد كه استثنا را استثناى منقطع بگيريم.

موسى (عليه السلام)  در راه خود از مدين به مصر، آتشى را از دور مشاهده مى كند و مى گويد:

(...قالَ لأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنّى آنَسْتُ ناراً لَعَلّى آتيكُمْ مِنْها بِخَبَر...).([8])

«به خانواده خود گفت: در اين جا توقف كنيد، من از نقطه اى كه آتش روشن است خبرى بياورم».

و به  همين مضمون است آيه هفتم از سوره نمل كه درباره ى ابراهيم مى فرمايد:

(فَراغَ إِلى أَهْلِهِ فَجاءَ بِعِجْل سَمين)  .([9])

«ابراهيم به سوى اهل بيت خود رفت و براى مهمانان خود گوسفند چاقى آورد».

اين  آيات و نظاير آنها نشانه ى اين است كه همسر انسان نيز جزو اهل بيت است همچنان كه فرزندان نيز جزو اهل خانه به شمار مى روند.

تحديد «اهل البيت » از نظر مصداق

تا اينجا توانستيم لفظ «اهل بيت» را از نظر مفهوم روشن سازيم، اكنون وقت آن رسيده است كه به بيان مصاديق آن در روز نزول آيه بپردازيم.

شكى نيست كه اگر دليلى در خود آيه و يا خارج آن بر تخصيص اين مفهوم وسيع، بر افراد معيّنى وجود نداشته باشد بايد آن را بر تمام افرادى كه اين مفهوم آنها را در بر مى گيرد، حمل كنيم و بگوييم كه مقصود كليه كسانى است كه به نوعى با پيامبر پيوند نسبى وحسبى دارند و به نوعى جزو بيت او شمرده مى شوند ولى اگر قراين قاطع، بر تخصيص آن بر افراد معينى گواهى دادند و شواهدى در خود آيه ويا در كلمات  پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) بر اختصاص آن بر گروه خاصى دلالت كند، در اين صورت بايد از آنها تجاوز نكرد.

قراينى بر محدود بودن مصاديق

قراينى داخلى و خارجى به روشنى گواهى مى دهند كه مقصود از «اهل البيت» گروه بس معدودى است و هرگز همسران پيامبر و يا ديگر بستگان او را در بر نمى گيرد مجموع اين قراين را به ترتيب بيان مى كنيم تا احاطه و تسلط بر مطلب آسان باشد.

الف. مقصود بيت معهود است، نه هر بيت و يا چند بيت

نخست بايد توجه نمود كه الف و لام «البيت» چيست؟ آيا «الف و لام» جنس است يا استغراق ويا «عهد»؟ شكى نيست كه احتمال نخست كاملاً مردود است; زيرا اولى در مواردى به كار مى رود كه مقصود بيان ويژگى طبيعت باشد مانند: الرجل خير من المرأة  ـ يا ـ الجرادة خير من تمرة، و هدف آيه بيان حكم طبيعت اهالى متعلق به جنس بيت نيست، همچنان كه دومى نيز مقصود نيست و گرنه شايسته بود مانند آغاز آيه (وَقَرْنَ فِى بُيُوتِكُنّ)  به جاى مفرد صيغه جمع بياورد و بگويد «اهل البيوت» در اين صورت احتمال سوم متعين


است و بايد گفت خانه معهودى ميان متكلم و مخاطب، مورد نظر متكلم است و اين خانه معهود جز خانه على (عليه السلام)  و فاطمه(عليها السلام)  كه شمول آيه بر آن، مورد اتفاق تمام مفسران است، خانه ديگرى نيست; زيرا جز دو نفر از خوارج مانند عكرمه و مقاتل، احدى از مفسران و محدثان در شمول آيه بر اين بيت شك و ترديد نكرده است و اگر سخنى هست درباره ى افراد ديگر است وچون جز يك خانه ى معهود، خانه ى ديگرى مورد نظر آيه نيست، طبعاً اين خانه، خانه على خواهد بود و احتمال شمول آن بر افراد ديگر مستلزم ابطال «عهد» بودن الف و لام است.

خلاصه: آيه ناظر به اهل يك بيت معهود ومشخصى مى باشد وچنين بيتى جز بيت امام، بيت ديگرى نمى باشد و هر نوع احتمال گسترش، مستلزم مخالفت با اتفاق مسلمانان و يا نفى معهود بودن «البيت» است; اگر بگوييم مقصود فقط بيت عايشه يا بيت حفصه است در اين صورت بيت فاطمه از تحت آيه بيرون مى رود و اين بر خلاف اتفاق مسلمين است و اگر بگوييم هر دو را شامل است، لازمه ى آن، ابطال «عهد» بودن الف و لام است.

ولى با توجه به رواياتى كه حاكى از نزول آيه در خانه «امّ سلمه» است مى توان گفت كه مقصود از «البيت» خانه «امّ سلمه» است كه حادثه انداختن كسا بر سر افراد معين در آن جا اتفاق افتاد و آيه  به افراد حاضر در آن بيت اشاره مى كند، واگر «امّ سلمه» را استثنا نمى كرد او را نيز در بر مى گرفت.

ب. مقصود از «البيت» بنا و ساختمان نيست

دليل پيش بر اين اساس بود كه مقصود از «البيت» خانه خشتى و گلى است، ولى مى توان گفت كه اساساً مقصود از «البيت» خانه خشتى وگلى نيست، بلكه مقصود بيت نبوت و مركز وحى و مهبط نور الهى است.

بيت به معناى «خشت و گل» و اهل به معناى كسانى كه در درون آن به عللى زندگى مشترك دارند، همان است كه در آغاز اين آيه آمده، آنجا كه قرآن به همسران پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) دستور مى دهد كه در خانه هاى خود قرار بگيرند ومانند زنان جاهليتِ نخست، در مجامع عمومى ظاهر نشوند، چنان كه مى فرمايد:

(وَقَرْنَ فِى بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرُّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِليَّةِ الأُولى) .

«در خانه هاى خود قرار گيريد و مانند دوران جاهليت نخست بيرون نياييد!».

در  اين  آيه هر اتاقى از اتاق هاى زنان  رسول خدا «بيتى» حساب شده كه متعلق به يكى از همسران بوده است دستور داده شده است كه در آن استقرار يابند و به نحو زننده بيرون نيايند.

در حالى كه در آيه مورد بحث ، مسأله ى «بيوت» يا «خانه ها» مطرح نيست، مسأله ى «بيت» و «خانه» واحد و كسانى كه به نوعى با اين بيت ارتباط دارند و از منسوبين آن به حساب مى آيند مطرح است و در اين صورت بايد گفت: مقصود از «البيت»، بيت معنوى و غير مادى است كه از آن به «بيت النبوه» و يا «بيت الوحى» تعبير مى كنيم و از باب قياس «معقول» به «محسوس» براى امور معنوى مانند «نبوت» و «وحى» بيت و خانه و مسكن و مأوايى فرض مى نماييم و مى گوييم: «بيت النبوه».

روى اين فرض اين لفظ تنها افرادى را شامل مى گردد كه  از نظر طهارت و پاكى، علم و دانش به پايه اى برسند كه واقعاً بتوان آنها را اهل اين بيت وجزو اين دودمان خواند، در چنين انتسابى تنها پيوند مادى مطرح نيست، بلكه پيوند معنوى نيز مطرح مى باشد كه در عده انگشت شمارى محصور مى باشد.

روى اين بيان اضافه «اهل» به «البيت» در آيه (أهل البيت)  مانند اضافه «اهل » به «الكتاب» و «الإنجيل» است كه در قرآن وارد شده است يعنى كسانى كه با «كتاب» و يا خصوص «انجيل»يك نوع ممارست و مخالطت دارند و گردِ آن مى گردند مانند:

(قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوا إِلى كَلِمَة سَواء بَيْنَنا وَبَيْنَكُمْ...).([10])

«بگو اى اهل كتاب بياييد همگى دور كلمه مشتركى كه ميان ما هست گرد آييم».

و مانند:

(وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الاِْنْجِيلِ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فيهِ...).([11])

«اهل انجيل به آنچه كه در آن وارد شده است حكم كنند».

خلاصه:مقصود از «البيت» بيت نبوت و مهبط وحى و مركز تنزيل است و مقصود كسانى هستند كه از نظر فكرى و روحى به نوعى با بيت نبوت و خانه وحى از آن نظر كه مركز اين امور است در ارتباط و پيوند باشند، نه هر كسى كه با پيامبر پيوند مادى و ارتباط نسبى و حسبى دارد، هر چند از نظر روح و فكر در قطب مخالف و يا در طرف بسيار نازل قرار گيرد.

زمخشرى  در كشاف در تفسير آيه ى هفتاد و سوم سوره ى هود همين نكته را يادآور شده است و اگر در تفسير سوره ى احزاب گفتار قبلى خود را به خاطر داشت، در اين جا نيز درست تر و بهتر فكر مى كرد.

وى مى گويد: فرشتگان به ابراهيم و همسر او ساره نويد مى دهند كه به همين زودى داراى فرزندى به نام اسحاق مى شوى ساره مى گويد: آيا ممكن است منِ پيرزن از شوهرى پير، داراى فرزند گردم در اين موقع فرشتگان مى گويند:

(...أَتَعْجَبينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَميدٌ مَجيدٌ) .

« آيا از فرمان و دستور خدا در شگفت هستى، رحمت و بركتهاى او بر شما خاندان است او ستوده و نيكوكار است».

كشاف در تفسير آيه مى گويد: ساره در خانه ى آيه هاى الهى و مركز اعجاز و امور خارق عادت زندگى مى كرد، از اين جهت شايسته بود به جاى تعجب، خدا را سپاسگزار گردد و فرشتگان با جمله (رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَالْبَيْتِ)  مى خواهند بگويند: خداوند با اين نوع اعجازها و كرامت ها شماها را عزيز گردانيده و نعمت هاى خود را بر شما خانواده ارزانى داشته است ديگر نبايد تعجب كنيد.([12])

بنابر اين، بيت در اين موارد، كنايه از محلّ نبوت، و مركز وحى و مهبط رسالت است  و اهل چنين مكانى بايد كسانى باشند كه از هر جهت با صاحب نبوت متناسب وهماهنگ باشند و تنها انتساب نسبى و يا حسبى بدون هماهنگىِ روحى و روانى كافى نيست.

اتفاقاً در مذاكره گسترده اى كه ميان ابو جعفر امام باقر (عليه السلام)  با قتادة بن دعامه بصرى انجام گرفت، خود قتاده با طبع عربى خود دريافت كه مقصود از «بيوت» در آيه :(فى بُيُوت أَذِنَ اللّهَ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَفِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالغُدُوِّ والآصالِ)([13]) . خانه هاى سنگى و گلى نيست ابو حمزه ثمالى مى گويد:امام به قتاده گفت:

«وَيْحَكَ أَتَدْرى أَيْنَ أَنْتَ، أَنْتَ بَيْنَ يَدَىْ بُيُوت أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ... فَأَنْتَ ثَمَّ ،وَنَحْنُ أُولئِكَ».

«مى دانى تو كجا هستى؟ تو در برابر خانه هايى هستى كه خدا اجازه داده است كه رفعت پيدا كنند، تو اى قتاده آنجا هستى  وما ، بينِ همين بيوت و خانه ها هستيم».

در اين موقع  قتاده به تصديق امام برخاست و در تأييد او گفت:

«صَدَّقْتَ وَاللّهِ جَعَلَنىَ اللّهُ فَداكَ وَاللّهِ ما هِىَ بُيُوتُ حِجارَة وَلاطِين».

«درست گفتى! خدا مرا فداى تو قرار دهد، اين خانه ها خانه هاى سنگى وگلى نيست» .

يعنى مقصود گروهى است كه به بيت نبوت وشجره ى رسالت منتسب گردد.([14])

اين احتمال اگر هم در آغاز نزول آيه قطعى نباشد ولى پس از مرور زمان لفظ «اهل البيت» در معنى بيت نبوت، تعين پيدا كرده و جز اين، معنى ديگرى از اين لفظ به اذهان خطور نمى نمود، و هم اكنون نيز چنين است.

ج. مذكر آوردن ضماير

قرآن  پيرامون همسران پيامبر در سوره ى احزاب از آيه بيست و نهم تا آيه سى و چهارم بحث و گفتگو مى كند و در تمام آيات، ضماير مربوط به همسران پيامبر را مطابق قواعد ادبى مؤنث مى آورد، در اين مورد متجاوز از بيست ضمير مؤنث به كار مى برد و مى فرمايد:(كُنْتُنَّ * فَتَعالِينَ *أُمَتِعْكُنَّ* أُسَرِّحْكُنَّ * تُرِدْنَ * لَسْتُنَّ * اتَّقَيْتُنَّ * فَلا تَخْضَعْنَ * قلنَ * قَرْنَ بُيُوتِكُنَّ * تَبَرُّجْنَ * اتِينَ * أَطِعْنَ * وَاذْكُرْنَ * و...) .

ولى هنگامى كه به آيه مورد بحث مى رسد كه در ذيل آيه سى و سه قرار دارد يك مرتبه لحن سخن دگرگون مى شود و مخاطب عوض مى گردد وضماير را مذكر مى آورد و مى گويد:(عَنْكُمُ الرِّجْسَ)و (يُطَهِّرَكُمْ)در اين صورت بايد دقت كرد كه هدف از اين دگرگونى چيست؟

اين دگرگونى جز اين نيست كه آيه درباره ى غير اين گروه نازل شده هر چند در سياق آيات مربوط به آنها آمده است، حالا نكته اين «تداخل» چيست وچرا در اثناى گفتگوى با همسران، يك مرتبه طرف خطاب دگرگون مى شود ومطلب مربوط به غير آنان به ميان مى آيد آنگاه، دو مرتبه به بحث پيرامون همسران باز مى گردد؟ فعلاً در باره ى آن بحث نمى كنيم وآن را به آينده واگذار مى كنيم.

كسانى كه اصرار مىورزند آيه مورد بحث را مربوط به همسران پيامبر بدانند در  توجيه مذكر بودن ضماير به قدرى دچار تكلّف مى شوند كه صرف وقت در نقل كلمات آنان چندان سودى ندارد.

د. مسأله ى تكوينى بودن اراده

در گذشته روشن كرديم كه اراده ى وارد در آيه، تكوينى است نه تشريعى، وبه ديگر سخن اراده اى است كه متعلق آن قطعاً تحقق پذيرفته ـ نه اين كه اراده اى است كه هم ممكن است تحقق بپذيرد و هم ممكن است كه تحقق نپذيرد ـ يعنى از قبيل اراده آفرينش آسمان ها و زمين است كه اراده از مراد تفكيك نمى پذيرد، نه از قبيل درخواست ايمان و تقوا يا نماز و روزه از مكلفين كه در برخى مؤثّر است و در برخى ديگر مؤثّر نيست.

بنابر اين  مراد خدا در آيه كه عبارت است از: بردن پليدى هاى  روحى وآلودگى معنوى و پاكيزگى از خلاف و گناه، قطعاً تحقق پذيرفته است و «اهل البيت» وارد در آيه مصون از گناه و پيراسته از خلاف مى باشند و مصاديق اين مفهوم بسيار محدود و معدود خواهد بود و هرگز نمى توان  گفت كه كسانى كه به نوعى به بيت نبوى، پيوند نسبى و حسبى داشتند مشمول مفاد آيه مى باشند. و هيچ كس نيز ادعاى عصمت درباره ى آنان نكرده است.

اهل البيت در لسان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)

قراين موجود در متن آيه به گونه اى پرده از روى مصاديق «اهل البيت» برداشت و ثابت نمود فقط عده ى بس معدودى مى توانند مصداق آيه باشند، هر چند انگشت روى اسامى و ديگر مشخصات آنان ننهاد.

اكنون وقت آن رسيده است كه براى تعيين مصاديق آن، به احاديث اسلامى و سخنان پيامبر گرامى مراجعه نمود، و مشكل را از  اين راه باز گشود و آنان را به درستى شناخت.

خوشبختانه در اين مورد روايات بس انبوهى وارد شده و مسأله را به خوبى روشن ساخته است و بيش از همه دو مفسر و محدث  بزرگ آنها را در كتاب هاى تفسير خود آورده اند و نقل مجموع اين روايات آن هم با اسناد و متون، مايه ى گستردگى سخن مى باشد همين اندازه يادآور مى شويم كه طبرى در تفسير خود([15])، هفده حديث وجلال الدين سيوطى در «الدر المنثور»([16])چهارده حديث نقل كرده اند و اساتيد همگى به صحابه و تابعان منتهى مى گردد و بخشى از اين احاديث از حديث هاى صحيح به شمار مى رود، وبه خاطر كثرت و فزونى طرق حديث نيازى به بررسى اسناد و روايات نيست، بالأخص كه در طول قرون، بزرگان تفسير و حديث و تاريخ، اين احاديث را پذيرفته و با آنها  احتجاج نموده اند و مراجعه به اين احاديث در كتب ياد شده در مورد آيه، ثابت مى كند كه آن عده معدودى كه به حكم اراده تكوينى خداى بزرگ، از خلاف و گناه پيراسته مى باشند عبارتند از خمسه طيبه، يعنى پيامبر گرامى،  على امير مؤمنان، فاطمه سيدة نساء العالمين و دو سبط پيامبر حسن مجتبى و حسين سالار شهيدان (سلام اللّه عليهم اجمعين). البته در برابر اين احاديث، دو حديث مخالف نيز نقل شده كه بعداً مورد بحث و بررسى قرار مى گيرند.

و ماقبل از نقل متن برخى از اين روايات، اسامى شخصيت هايى از صحابه و تابعين كه اين احاديث را از پيامبر نقل كرده اند، در اينجا منعكس مى كنيم:

محمد بن جرير طبرى ، در تفسير خود([17]) احاديث هفده گانه را از شخصيت هايى مانند:

1. ابوسعيد خدرى، 2. انس بن مالك، 3. ابو اسحاق، 4. واثلة بن الاسقع، 5. ابوهريره، 6. ابو الحمراء، 7. سعد بن وقاص، 8. على بن الحسين، 9. عايشه و امّ سلمه و... كه سند شش حديث از آن احاديث به «امّ سلمه» منتهى مى گردد، نقل كرده است.

جلال الدين سيوطى در «الدر المنثور»([18]) احاديث چهارده گانه خود را علاوه بر شخصيت هاى گذشته، از «ابن عباس» نيز نقل مى كند و مفاد  مجموع روايات جز منحصر كردن «مفهوم» آيه در خمسه طيبه چيز ديگرى نيست، آيا مى توان اين روايات را در تفسير آيه ناديده گرفت، و از كنار آنها بى تفاوت گذشت؟ اگر يك دهم اين روايات در مورد ديگران وارد شده بود، همگان  آن را اخذ مى كرديم و ابهام آيه را از نظر مصداق برطرف مى ساختيم و اگر بر اين بخش از اين روايات بخشى ديگر از رواياتى كه علماى شيعه از خود پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و از  فرزندان آگاه و پاكدامن او نقل كرده اند، بيفزاييم در اين صورت مسأله به مرتبه «بداهت» مى رسد و هر نوع شك و ترديد، ريشه اى جز لجاجت در برابر فضايل فرزندان رسول خدا نخواهد داشت.

محدثان شيعه، احاديثى فراوان پيرامون نزول آيه در باره ى خمسه طيبه نقل كرده اند كه به خلاصه آنها اشاره مى شود:

سيد هاشم بحرانى در كتاب «غاية المرام» ([19]) چهل و يك حديث از كتاب هاى اهل تسنن و سى و چهار حديث از كتاب هاى شيعه نقل كرده است و باز در كتاب تفسير برهان([20]) شصت و پنج حديث نقل نموده است.

شيخ عبد على عروسى در تفسير نور الثقلين([21]) بيست و پنج حديث نقل نموده است.

مضمون احاديث حاكى است كه پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) براى تحديد مصاديق «اهل البيت» به دو نوع عمل دست زده كه هركدام در مورد خود بسيار جالب است:

1. كسا و عبا و يا قطيفه اى بر سر پنج تن افكند و امّ سلمه را كه قصد ورود به زير كسا را داشت از دخول تحت كِسا بازداشت و اين جمله را گفت: «خدايا اينان اهل بيت من مى باشند پروردگارا پليدى را از آنان دور ساز!».

2. به مدت هشت ماه و يا بيشتر، موقع رفتن به مسجد براى گزاردن نماز صبح در خانه زهرا را مى زد و آنان را براى نماز دعوت مى كرد و آيه را تلاوت مى نمود.

بنابر اين، پيامبر با اين دو عمل، كاملاً مصاديق آيه را روشن مى كرد; اينك به صورت فشرده به ترجمه و نقل برخى از احاديث مى پردازيم:

1. ابو سعيد خدرى مى گويد:

«قالَ رَسُوُل اللّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم): نُزِّلَتْ هذِهِ الآيَةُ فِىَّ وَفى عَلِىّ وَفاطِمَةَ وَحَسَن وَحُسَيْن».

«رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: اين آيه درباره ى من و  على و فاطمه  و حسن وحسين فرود آمده است».


امّ سلمه مى گويد: اين آيه در خانه ى من نازل گرديد، و همان روز زهرا(عليها السلام)غذايى به حضور پيامبر آورد، پيامبر فرمود: برو ابن عمت على و دو فرزند خود را بياور، زهرا در حالى كه دست فرزندان خود را گرفته بود و على نيز پشت سر اوحركت مى كرد، وارد محضر رسول خدا شد.

پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)حسنين(عليهما السلام) را در آغوش خود گرفت و على (عليه السلام)در سمت راست پيامبر  و دخت او در سمت چپ او نشستند و هر پنج نفر مشغول خوردن غذايى شدند كه دخت گرامى پيامبر درست كرده و به حضور پيامبر آورده بود، ناگهان وحى الهى نازل شد. وآيه تطهير را آورد، در اين موقع پيامبر كسايى را كه شبها  آن را به روى خود مى كشيد، برداشت و همه را زير آن كساء قرار داد و دست خود را از زير كسا بيرون آورد و به آسمان اشاره كرد و سه بار گفت:

«اَلّلهُمَّ إِنَّ هؤُلاءِ أَهْلُ بَيْتى وَخاصَّتى فَاذْهِبْ عَنْهُمَا الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً».

من با شنيدن  اين جمله خواستم زير كِسا درآيم و مشمول چنين فضيلتى گردم از اين جهت گوشه كسا را بالا زدم تا ضميمه آنان  شوم، پيامبر آن را از دست من كشيد، گفتم: اى رسول خدا من جزو اهل بيت تو نيستم؟! پيامبر بدون اين كه يكى از دو طرف قضيه را تصديق كند فرمود:

«إنّكِ على خَيْر أَنَّكِ مِنْ أَزْواجِ النَّبِىّ».

«تو زن نيكى هستى و از همسران پيامبر مى باشى».

مضمون حديث  كه در كتاب هاى حديث و تفسير نقل شده، همگى مى رساند كه مفاد آيه از خصايص اين پنج نفر است و غير آن پنج نفر، حتى بهترين و پاكترين همسران او در اين فضيلت شركت ندارند.

رسول گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) به روايتى چهل روز و به روايت ديگر هشت ماه و به روايت سوم، نُه ماه، هنگامى كه براى گزاردن نماز صبح، به مسجد مى رفت، به در خانه على (عليه السلام)مى آمد و مى گفت:

«الصَّلاةُ، الصَّلاةُ،(إِنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُم تَطْهيراً) ».

و اين  حديث از ابو سعيد خدرى و ابى الحمراء نقل شده و متون روايت آنان  در «الدر المنثور» وارد شده است.

سيد علوى حداد  مى نويسد:

حديث امّ سلمه را مسلم در صحيح، ترمذى در جامع، احمد در مسند، حاكم در مستدرك، بيهقى در سنن، ابن حِبّان  در صحيح ، و نسايى و طبرانى در معجم كبير، ابن جرير و ابن المنذر و ابن أبى الحاتم در تفسير خود آورده اند و گروهى به صحت اسناد حديث اعتراف كرده و از ميان صحابه پانزده نفر مانند على و حسنين، عبد اللّه بن جعفر، ابن عباس و ام سلمه و عايشه و سعد بن ابى وقاص و انس بن مالك و ابو سعيد خدرى و ابن مسعود و معقل بن يسار و واثلة بن الاسقع و عمر بن ابى سلمه و ابو الحمراء نقل كرده اند.([22])

آيا با توجه به اين روايات باز مى توان براى آيه، مفهوم و تفسير ديگرى جست؟ شگفت از سر دبير مجله ى «ترجمان الحديث» لاهور پاكستان «احسان الهى ظهير» است كه خود را مترجم و سخن گوى احاديث نبوى مى داند; امّا با كمال وقاحت و بى شرمى اين همه احاديث را كه نشانگر اختصاص تطهير به اين گروه است ناديده گرفته و در كتاب «الشيعة واهل البيت» به روايت (عكرمه) خارجى اعتماد كرده و مى گويد: مقصود همسران پيامبر است و مى افزايد كه فرزندان او نيز مجازاً در آن داخل است وما در ميان نظريات ديگر، در اين باره گفتگو خواهيم كرد و به تحليل آن خواهيم پرداخت.

علماى اسلام وآيه تطهير

نقل حتى بخشى از كلمات و سخنان دانشمندان اهل تسنن پيرامون آيه، خواه در كتاب هاى تفسيرى و خواه در حديثى براى ما امكان پذير نيست تا چه رسد به همه ى  آنها . افرادى  كه بخواهند از كلمات آنان  آگاه گردند.  به كتاب هاى تفسير پيرامون آيات ياد شده مراجعه كنند:

1. آيه مباهله:

(...فَمَنْ حاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ...).([23])

ترمذى در صحيح خود مى نويسد: وقتى آيه ياد شده نازل گرديد:

«دَعا رَسُولُ اللّهِ عَلِيّاً وَفاطِمَةَ وَحَسَناً وَحُسَيْناً فَقالَ: اللّهمَّ هؤلاءِ أَهْلِى».([24])

«پيامبر، على و فاطمه  وحسن و حسين را خواست  و گفت: خدايا اينان اهل بيت من هستند».

2. در آيه مودت:

(...قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُربى...) .([25])

3.آيه مورد بحث: (إِنَّما يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ...) .

و در بسيارى از تفاسير به هنگام تفسير اين آيات به نزول آيه تطهير درباره ى خمسه ى طيّبه، اشاره شده است.

4. علاّمه مجلسى در بحار الأنوار([26])  نزول آيه را درباره ى پنج تن از سى وچهار محدّث و مفسّر نقل كرده است.

5. در تعاليق ارزنده «احقاق الحق»([27]) نزول آيه درباره ى خمسه ى طيبه، از هفتاد و دو كتاب حديثى و تفسيرى نقل شده و متون عبارت بسيارى از آنها  نقل گرديده است و مراجعه به اين متون و نصوص با تعيين جلد و صفحات و محل طبع كتاب،نزول آيه را درباره ى خصوص پنج نفر به حدّ بداهت مى رساند و بايد هر نوع شك و ترديد را يك نوع انحراف از ولايت خاندان پيامبر دانست، چون مصادر ياد شده در دسترس عموم قرار دارند، ما خوانندگان گرامى را به اين كتاب ها حواله مى نماييم و پيش از تشريح ديگر نظريات پيرامون آيه، به پاسخ يك پرسش مبادرت مىورزيم:

مشكل سياق آيات

مهم ترين پرسش پس از تحديد «اهل البيت» از نظر مفهوم و يا مصداق، پاسخ به سؤال از سياق آيات است; زيرا آيه مورد بحث در ضمن آيات مربوط به همسران پيامبر وارد شده و حتى در مصاحف جزئى از آيه سى و سوم به شمار آمده است كه مربوط به آنان مى باشد در اين صورت چگونه مى توان گفت: اين آيه از ماقبل و مابعد خود بريده است و مربوط به گروه ديگر مى باشد؟

پاسخ: شكى نيست كه وحدت سياق يكى از امارات كشف مراد است، و پيوسته ما از مطالب قبل و بعد سخن متكلم، مقصود او را به دست مى آوريم، ولى وحدت سياق آنجا گواه بر مقصود متكلم است كه دليل قوى تر و نيرومندترى بر خلاف آن در كار نباشد در حالى كه در آيه مورد بحث جريان چنين است; زيرا احاديث متواتر و يا مافوق آن گواهى مى دهند كه آيه «تطهير» به صورت آيه مستقل نازل  شده و در ذيل آيه ى سى وسوم قرار گرفته است و هرگز متمم آن نمى باشد چيزى كه بر استقلال آن گواهى مى دهند سه مطلب است:

گواه نخست بر استقلال نزول آيه

احاديث فزون از حد(خواه بگوييم كه اين آيه مربوط به خمسه ى طيبه است يا غير آن) همگى به نزول استقلالى آن (نه نزول آن ضمن آيات مربوط به همسران پيامبر) گواهى مى دهند و مى گويند: آيه (إِنَّما يُريدُ اللّهُ...)  در خانه ى (امّ سلمه) آنگاه كه فاطمه (سلام اللّه عليها) غذايى پخت...، نازل گرديد و يا مى گويند اين آيه درباره ى على و فاطمه و... نازل گرديده است و يا پيامبر مدت مديدى درِ خانه ى زهرا را مى زد و اين آيه را مى خواند....

در تمام اين احاديث به استقلال آيه و جدايى آن از آيات مربوط به همسران پيامبر تصريح شده است و در هيچ يك از اين روايات به نزول آن ضمن آيات مربوط به همسران پيامبر، تصريح و يا اشاره اى نشده است، حتى افراد شاذى مانند «عكرمه» و «عروه» كه مى گويند درباره ى زنان پيامبر نازل شده، آيه را به صورت مستقل عنوان مى كنند و مى گويند: آيه درباره ى همسران پيامبر نازل شده است.

و به ديگر سخن: خواه اين آيه را مربوط به «خمسه طيبه» بدانيم و يا مربوط به همسران پيامبر، مفسران و محدثان اتفاق نظر دارند كه آيه (إِنَّما يُريدُ اللّهُ...) به  صورت مستقل وجدا از ديگر آيات نازل شده است، خواه مربوط به دودمان على باشد خواه مربوط به همسران پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).

و با اين اتفاق نظر در شيوه نزول آن، ديگر نمى توان با وحدت سياق استدلال كرد، و آن را قرينه اى بر مقصود دانست; زيرا فرض احاديث اين است كه اين آيه به طور مستقل نازل گرديده و به امر پيامبر در همين مورد نوشته شده است و در تاريخ قرآن اين مطلب نظاير زيادى دارد، يعنى آيه اى به طور مستقل نازل شده و به دستور پيامبر در سوره اى ضمن آيات معينى قرار گرفته است.([28])

اين كه  مى گوييم: آيه تطهير آيه مستقلى است كه در اثناى آيات مربوط به همسران وارد شده، لطمه اى بر بلاغت قرآن وارد نمى سازد و طبرسى در مجمع البيان مى گويد: رسم عرب بليغ اين بود كه هنوز از بحث پيرامون موضوعى فارغ نشده، به بحث پيرامون موضوع ديگر مى پردازد آنگاه دو مرتبه به سخن نخست باز مى گردد.([29])

اتفاقاً در قرآن مجيد براى آن نظايرى وجود دارد كه به يكى از آنها اشاره مى كنيم: در داستان يوسف آنگاه كه پرده از خيانت همسر عزيز افتاد و شوهر از جريان آگاه شد، رو به همسر خود كرد و گفت:

(قالَ إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظيمٌ).

«گفت: اين كار مكر شما زنان است و حيله هاى شما بزرگ است».

(يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا وَاسْتَغْفِرى لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخاطِئين)  .([30])

«يوسف! از او در گذر، تو (زليخا؟) نيز از گناهى كه انجام داده اى استغفار كن، تو از خطاكاران بودى».

محور سخن و خطاب در دو آيه، همسر عزيز است، ولى در اثناى خطاب هاى او سخن از يوسف به ميان آمد و از او درخواست شده كه از همسر عزيز نيز درگذرد و در حقيقت جمله (يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا)جمله معترضه است كه به مناسبتى در ميان خطابات متكرر و متوجه به همسر عزيز وارد شده است و چون يوسف نيز يك طرف جريان بود، گفتگو با او لطمه اى به تناسب آيات وارد نمى سازد.

مطلب مهم اين است كه جمله و يا آيه ى معترضه، با مطالب ما قبل و ما بعد تناسبى داشته باشد.

اتفاقاً تناسبى روشن ميان آيات مربوط به همسران با آيه تطهير وجود دارد كه به آن اشاره مى كنيم.

مطالعه مجموع آيه هاى 28ـ33 سوره ى احزاب مى رساند كه خداوند با همسران پيامبر با لحن حاد و تند سخن مى گويد و مى خواهد آنان را به وظايف سنگين و مسئوليت هاى بزرگ خود كه در سراشيبى غفلت از آن قرار گرفته بودند، آشنا سازد اينك  براى ايضاح مطلب آغاز برخى از آيه ها را مى آوريم:

1.(يا أَيّها النَّبِىُّ قُلْ لأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا...).

«اى پيامبر به همسران خود بگو اگر (زرق و برق) زندگى دنيا را مى خواهند بيايند  هديه اى به شما بدهم و به صورت نكويى رها سازم...».

2. (يا نِساءَ النَّبِىِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَة مُبَيِّنَة يُضاعَفُ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَيْنِ...) .

«اى زنان پيامبر هر كدام از شما گناه آشكارى مرتكب شود عذاب او دو چندان مى شود».

3.(يا نِساءَ النَّبِىِّ لَسْتُنَّ كَأَحَد مِنَ النِّساءِ  إِنِ اتَّقَيْتُنَّ...) .

«همسران پيامبر! شما مانند زنان معمولى نيستيد اگر تقوا را پيشه كنيد...».

4.(وَقَرْنَ فِى بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرُّجْنَ تَبَرُّجَ الجاهِلِيَّةِ الأُولى...) .

«در خانه هاى خود بنشينيد و بسان جاهليت نخستين در ميان مردم ظاهر نشويد!».

در ميان  اين خطاب هاى ارشادى و تنبيه آميز خداوند عصمت اهل بيت و طهارت خاندان رسالت را مطرح مى كند تا از اين طريق علاوه بر ارائه نمونه هاى تقوا و مدل هاى فضيلت كه زنان پيامبر بايد از اين اسوه و الگوها پيروى كنند، يادآور مى شود كه شما همسران پيامبر در كنار خاندانى زندگى مى كنيد كه سراپا طهارت و تقوا  و عصمت و مصون از گناه مى باشند و شايسته ى چنين همجوارى اين است كه در درجه عالى از طهارت و تقوا باشيد و انتساب شما به اين جمعيت، مسئوليت آفرين و وظيفه ساز است و به حقّ، شماها در حدّ تعبير خدا (لَسْتُنَّ كَأَحَد مِنَ النِّساءِ)  از زنان معمولى و عادى نيستيد; زيرا همسر پيامبر ومنتسب به خانواده معصوم وپاك مى باشيد.

با توجه به اين بيان: طرح عصمت اهل بيت در اثناى آيات مربوط به همسران پيامبر كاملاً بليغانه خواهد بود.

گواه دوم بر استقلال

اين آيه به هيچ نحو نمى تواند  مربوط به همسران پيامبر باشد; زيرا آيات مربوط به آنان در مقام تهديد آنان است در حالى كه لسان آيه تطهير، لسان تعريف وستايش است و ارجاع اين دو لسان به يك موضوع كاملاً بى ذوقى است، در اين صورت بسيار مستحسن و زيبا خواهد بود كه بگوييم اين آيه به صورت مستقل نازل گرديده و روى جهتى در ميان آيات مربوط قرار گرفته است.

گواه سوم بر استقلال نزول آيه

گواه سوم بر استقلال آيه اين است كه اگر آيه تطهير را از ذيل آيه سى وسوم برداريد، انسجام آن با آيه بعدى كاملاً محفوظ مى باشد و كوچك ترين آسيبى به مضمون و مفاد  دو آيه وارد نمى شود.

در آيه سى و سوم چنين مى فرمايد:

(وَقَرْنَ فى بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرُّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الأُولى وَأَقِمْنَ

الصَّلاةَ وَأَتينَ الزَّكاةَ وَأَطِعْنَ اللّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ...).

در آيه سى وچهارم  نيز مى فرمايد:

(وَاذْكُرْنَ ما يُتْلى فى بُيُوتِكُنَّ مِنْ آياتِ اللّهِ وَالحِكْمَةِ إِنَّ اللّهَ كانَ لَطيفاً خبيراً).

هرگاه آيه تطهير از ذيل آيه نخست برداشته شود و آيه سى و چهارم به آن ضميمه گردد، كوچك ترين لطمه اى به مضمون دو آيه وارد نمى گردد، حالا خواه مجموع دو آيه را يك آيه حساب كنيم، يا دو آيه، هر دو محاسبه در اين مطلب تأثيرى ندارد هر چند براى حفظ فواصل آيات، احتمال نخست متعين است; زيرا جمله (وَأَطعن اللّهَ وَرَسُولَهُ) نمى تواند، آخر آيه و به اصطلاح فاصل آيه قرار گيرد.

اكنون سؤال مى شود كه چرا وحى الهى به اين شكل نازل شده است؟

پاسخ آن  اين است، بسيارى از مسلمانان صدر اسلام درباره ى على و خاندان او كاملاً حساسيت داشتند، هيچ قبيله و عشيره اى نبود كه فردى از آنان به دست امام در غزوه هاى اسلامى كشته نشده باشد و ـ لذا ـ بسيارى از آنان از امام سخت دل آزرده و ناراحت بودند و اين نوع بغض و كينه، كار خود را پس از درگذشت پيامبر كرد و گروه هاى زيادى به نوعى از امام و خانواده او انتقام گرفتند.

به خاطر چنين حساسيتى پيامبر به فرمان خدا آيه مربوط به طهارت و عصمت اين خاندان را در لابلاى آيات مربوط به همسران پيامبر قرار  داد تا تجلى زيادى نداشته باشد، آنگاه براى اين كه ايجاد اشتباه نكند، از طريق سنت وحديث به توضيح مفاد اين آيه پرداخت و پرده از مقصد حقيقى آيه برداشت.

اين جريان درست مانند اين است كه افراد خردمند و پخته اشياى بسيار قيمتى و گرانبها را در درون خانه در ميان اشيايى قرار مى دهند كه براى بيگانه چندان جلب توجه نكند هر چند خود اهل خانه، از درون آن آگاه مى باشند.

عين اين جريان بر آيه 3 از سوره ى مائده:(...اَلْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوهُمْ وَاخْشَونِ الْيَومَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَرَضيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ ديناً...) حاكم است. اين بخش در ميان آيه مربوط به احكام لحوم وارد شده است و آيه از سه بخش تشكيل يافته است:

1. (حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ...) .

2. (اَلْيَومَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا...) .

3. (فَمَنِ اضْطُرَّ فِى مَخْمَصَة...) .

بخش دوم، ارتباطى به بخش اول و سوم ندارد حتى اگر از وسط آيه برداشته شود، لطمه اى به مضمون آيه وارد نمى سازد و فقط براى مصالح سياسى وعدم ايجاد حساسيت، درميان آيه ى مربوط به احكام گوشتها قرار گرفته است.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . مائده/47.

[2] . آل عمران/46.

[3] . لسان العرب، ج11، ص 28ـ 30.

[4] . تاج العروس، ماده «اهل».

[5] . صحيح مسلم، ج7، باب فضايل على(عليه السلام) ، ص 122، جامع الأُصول، ج10، ص 103.

[6] . الشيعة و أهل البيت، ص 16.

[7] . عنكبوت/33.

[8] . قصص/29.

[9] . ذاريات/26.

[10] . آل عمران/64.

[11] . مائده/47.

[12] . كشّاف، ج2، ص 17: «انّ هذه وأمثالها مما يُكرمكم به ربُّ العزةِ ويَخصُّكم بالإنعام به، يا أهل بيتَ النبوة، فليست بمكان تعجب».

[13] . نور/36.

[14] . فروع كافى، ج6، ص 256، چاپ دارالكتب الإسلامية.

[15] . تفسير طبرى،  ج22، ص 5ـ7.

[16] . « الدر المنثور»  ج5، ص 198ـ 199.

[17] . تفسير طبرى، ج22، ص 5 ـ 7.

[18] . الدر المنثور، ج5، ص 198 ـ 199.

[19] . غاية المرام، ص 287 ـ 292.

[20] . تفسير برهان، ج3، ص 309 ـ 325.

[21] . تفسير نور الثقلين ج4، ص 270 ـ 277.

[22] . القول الفصل فيما لنبى هاشم و قريش من الفضل،  ج9 ، ص 48.

[23] . آل عمران/61.

[24] . صحيح ترمذى، جامع الأُصول، ج10، ص 100.

[25] . شورى /23.

[26] . بحار الأنوار، ج35، ص 206 ـ 226.

[27] . احقاق الحق، ج2، ص 206 ـ 502 ـ 544.

[28] . جلال الدين سيوطى در كتاب «الاتقان» ج1، ص 176، در فصل هجدهم كه در جمع و ترتيب قرآن سخن مى گويد از «ابن الحصار» نقل مى كند:«ترتيب السور ووضع الآيات مواضعها إنّما كان بالوحى كان رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم)يقول: «ضعوا آية كذا فى موضع كذا»:ترتيب سوره ها و قرارگيرى هر آيه در جاى خود از طريق وحى الهى انجام مى گرفت، و پيامبر مى فرمود: اين آيه را در اين جا قرار دهيد».

[29] . مجمع البيان، ج8، ص 357.

[30] . يوسف/28ـ29.

Website Security Test