welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
امامت
عصمت امامان
دلايل عقلى و نقلى عصمت امام چيست؟

پاسخ: بر امام واجب است پيراسته از گناه باشد زيرا بدون داشتن عصمت نمى تواند اعتماد مردم را به گفتار و رفتار خود جلب كند والگويى براى مردم باشد همچنان كه بدون مقام عصمت نمى تواند در قلوب و ارواح نفوذ كند، بنابر اين امام به خاطر دو جهت ـ جلب اعتماد مردم، نفوذ در افكار وانديشه ها ـ بايد از تمام لغزشهاى عمدى و سهوى مصون بوده باشد.([1])

همان طور كه در اين مكتب، شرايط امام افزايش يافت ـ علاوه بر لياقت و كاردانى و عدل و دادگرى دو شرط ديگر به نام «علم وسيع» و «عصمت» بر شرايط وى اضافه گرديد ـ همچنين وظيفه ى امام در اين مكتب، علاوه بر تأمين عدالت اجتماعى وتحكيم امنيت و گسترش اسلام، و ديگر امور متشابه، مسئول دو موضوع زير نيز مى باشد:

1. بيان اصول و فروع اسلام و رفع هر نوع نيازمنديهاى علمى و فكرى و سياسى جامعه اسلامى.

2. صيانت دين از  هر نوع تحريف، تا معارف و احكام دين به صورت دست نخورده به دست مردم برسد، و از اسلاف به اخلاف منتقل گردد و سوداگران و بازرگانان حديث و تاريخ و دشمنان خارجى با حقايق دين بازى ننمايند.

دليل ديگر بر عصمت

بحث هاى پيش  ماهيت دو مكتب را در مسأله ى «امامت» و جانشينى پيامبر به گونه اى روشن ساخت و معلوم شد كه چرا «عصمت» شرط مقوم «امام» در بينش شيعى است، در حالى كه در نظر اهل سنت چنين شرطى مايه شگفتى مى باشد.

در اصل خاصيت بينش شيعى ـ كه امامت را، ادامه ى انجام وظيفه مقام نبوّت و رسالت مى داند، و اينكه منهاى تأسيس دين و طرف وحى بودن، كليه ى وظايف نبى اكرم به امام محول است ـ اين است كه امام پس از وى، مانند خود او معصوم باشد و در غير اين صورت نمى تواند به وظايف محوله ادامه دهد; در حالى كه مقتضاى بينش سُنّى ـ كه مقام امامت را بسان مقام رياست جمهورى و نخست وزيرى تلقى مى كند ـ اين است كه در آن درايت و كفايت در اداره كشور، اكتفا مىورزند، هر چند  به انجام  ديگر وظايف مقام نبوّت و رسالت قادر نباشد.

در كتابهاى  ملل و نحل ويا نوشته هاى كلامى اهل سنت  يكى از نقاط ضعف مذهب شيعه در نظر آنان اين است كه به عصمت على و فرزندان او عقيده دارند، و از اين عقيده وحشت زده و متعجب مى شوند همانطور كه ما (مثلاً) از شنيدن نظريه «جبريه» در تعجب و شگفت فرو مى رويم.

علت شگفتى آنان اين است كه به مسأله ى امامت از دريچه ى فكر خود مى نگرند و آن را يك مقام عادى و امام را يك شخصيت معمولى تلقى مى كنند! البتّه با اين بينش، عقيده به عصمت على و فرزندان او جز شگفتى پيامدى نخواهد داشت.

در حالى كه در بينش شيعه، كه امام مانند پيامبر واسطه نزول فيض معنوى از جانب خدا به امت است، كوچك ترين تعجّبى در كار نخواهد بود.

و از اين بحث دو نتيجه گرفته شد:

1. مقام امامت پس از پيامبر گرامى، يك مقام تنصيصى است; زيرا يك فرد عادى هر چند از نظر دانش و بينش در رتبه عادى باشد، تا تحت تربيت الهى قرار نگيرد و علوم نبوى را از طريق غيب اخذ نكند، به سدّاين خلأها و رفع اين مشكلات موفق نمى گردد.

2. تا جانشين پيامبر، از خلاف و گناه، بلكه از خطا و اشتباه و لو در قلمرو امور مربوط به شريعت، معصوم نباشد، هرگز نمى تواند  به اين وظايف قيام و اين خلأها را پر كند.

بنابر اين ، تربيت الهى و علوم گسترده و مافوق عادى و عصمت از گناه و لغزش، شرط اساسىِ بيان احكام نوظهور، تفسير مقاصد آيات قرآن، و پاسخ گويى به شبهات واشكالات وصيانت دين از هر نوع تحريف است.

گذشته بر اين، كليه دلايل عقلى كه در عصمت پيامبر مطرح گرديد، مانند: تحقق اهداف بعثت، جلب اعتماد مردم، همگى به نحوى در مورد امام در بينش شيعى حاكم مى باشد. و اگر بخواهيم اين دليل را در قالب عبارت فشرده بريزيم بايد بگوييم: معصوم بودن امام لازمه مكتبى است كه مقام امامت را، ادامه دهنده وظايف رسالت يا ادامه ى مقام امامت پيامبر تلقّى مى كند و چنين ادامه اى، بدون عصمت امام، امكان پذير نيست.

اكنون وقت آن رسيده است كه همين دليل گذشته را به گونه ديگر و يا به صورت مشروح تر مطرح نماييم و آن اينكه:

با رحلت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) يك رشته خلأهايى در جامعه پديد مى آيد و سدّ اين خلأها بدون وجود امام معصوم امكان پذير نيست.

و به ديگر سخن:اگر پر كردن اين خلأها كه هم اكنون، به شرح آن مى پردازيم لازم و ضرورى مى باشد حتماً بايد با وجود يك امام معصوم پر شود، و گرنه براى فرد عادى، چنين امكانى وجود ندارد.

اينك بيان  اين خلأها:

1. بيان احكام حوادث نوظهور كه هرگز سابقه اى نداشته است.

2. تفسير مقاصد و اهداف آيات قرآن.

3. پاسخ گويى به شبهات واشكالات.

4. صيانت و حفاظت آيين اسلام از هر نوع تحريف.

اينها وظايفى بود كه پيامبر گرامى در عصر خويش به آنها قيام نموده و خلأهاى موجود از اين طرق را مسدود مى ساخت. اينك ما به ترتيب به توضيح اجمالى اين وظایف مى پردازيم:

الف.پيامبر بيانگر حكم هر نوع حادثه نوظهورى بود كه رخ مى داد و اين نياز پس از پيامبر گرامى نيز ادامه داشته و امت اسلامى شديداً به شخصيتى كه مبيِّن احكام و حوادث نوظهورى باشد كه هرگز در زمان پيامبر گرامى رخ نداده و سابقه نداشته است، نيازمند بودند و در بسيارى از مسايل درمانده شده و به دامن اين و آن پناه مى بردند، و سرانجام با يك سلسله دلايل ظنى و پندارى، خود را قانع كرده و به اصطلاح سر و ته آن را بند مى آوردند.

ب. پيامبر گرامى در حال حيات خود به توضيح بخشى از آيات و تشريح ابعاد قسمتى از آيات مى پرداخت و اين نياز پس از رحلت پيامبر گرامى از بين نرفته و مسلمانان در تفسير قسمتى از آيات دچار اختلاف و دو دستگى شدند حتى در آياتى مربوط به وضو، حدّ سارق و فرايض، اختلاف نظر شديدى پيدا كردند.

ج. رسول خدا به شبهات يهود و نصارى و ديگر ملل جهان كه در مدينه مى زيستند و يا به آنجا رفت و آمد مى كردند پاسخ مى گفت و آيه مربوط به ابطال الوهيت عيسى (عليه السلام) ([2]) و غير آن،گواه زنده بر اين مطلب است و اين نياز، پس از رحلت رسول خدا، به قوت خود باقى بود و سيل شبهات از طريق احبار يهود و نصارى، و ديگر ملل جهان بر سرزمين مدينه سرازير بود، و تاريخ زندگى خلفا و عجز و ناتوانى بسيارى از ياران پيامبر از حلّ شبهات اجانب و بيگانگان گواه روشنى بر بقاى چنين نيازى بود.

د. حفظ و صيانت آيين اسلام از تحريف محرفان و جعلِوضاعان مسأله اى است كه نمى توان از آن به سادگى گذشت، در زمان پيامبر، تحريف و جعل حديث كم و بيش وجود داشت و پس از درگذشت پيامبر، رواج بيشترى پيدا كرد. البتّه هر نوع تحريفى با مراجعه به پيامبر گرامى، خنثى مى شد ولى پس از درگذشت پيامبر، نبودن يك مرجع معصوم(يا به تعبير صحيح تر: عدم مراجعه به فرد معصوم) كه بتوان  از طريق مراجعه به او صحيح را از غير صحيح تميز داد، مشكل بزرگى را در جامعه به وجود آورد، و احاديث زيادى در زمينه هاى مختلف وارد احاديث پيامبر گرديد كه چهره تاريخ حديث را در صدر اسلام دگرگون ساخت.

گذشته از اين، مسأله ى تحريف، اختصاص به موضوع حديث ندارد، پيدايش فرقه هاى گوناگون پس از رحلت پيامبر، كه تاريخ ملل و نحل، شاهد گوياى آن است، گواه روشنى بر وجود تحريف در اصول و فروع است، و هنوز چيزى از رحلت پيامبر نگذشته بود كه فرقه سازى وگروه بازى در فروع و اصول پى ريزى گرديد و مسلمانان به هفتاد و دو ملت يا بيشتر منشعب شدند كه تنها يكى از آن بر حق بوده و بقيه بر باطلند.

اين اشكالات و مشكلات با وجود ارزشمند پيامبر گرامى، برطرف مى شد ولى پس از درگذشت وى اين مشكلات باقى مى ماند، مگر اينكه خليفه و جانشين او مانند خود او فيض بخش و كمال آفرين باشد و در غير اين صورت امت اسلامى از چنين فيضى محروم بوده و جانشين او نيز، جانشين واقعى نخواهد بود.

اين نقيصه ها هرگز با امام منتخب مردم بر طرف نمى گردد، بلكه با امام و خليفه اى برطرف مى شود كه مانند پيامبر از تربيت الهى بهره اى داشته و از علم سرشار و عصمت و مصونيت خدايى برخوردار باشد و در غير اين صورت اين نقايص به قوت خود باقى خواهد بود و شناخت چنين فردى مانند پيامبر، بدون تنصيص الهى و معرفى او  امكان پذير نيست; زيرا خدا بايد قبلاً با تربيت و تعليم هاى خارق العاده، چنين فردى را براى امت تدارك ببيند، آنگاه در موقع مناسب از طريق پيامبر معرفى كند.

اين نوع محاسبات كه فشرده آن را در اين جا آورديم، و صورت گسترده آن را در كتاب «پيشوايى از نظر اسلام» كه در امامت نوشته شده است، نيز آورده ايم علاوه بر تنصيصى بودن مقام امامت، عصمت امام را نيز روشن مى سازد و چون در بحث عصمت پيامبر به توضيح دلايل عقلى عصمت پرداختيم، ديگر در اينجا به اختصار برگزار مى كنيم. و از آن دلايل كه در باره امام نيز حاكم است سخن نمى گوييم.

اگر بر عصمت مجموع پيامبران و يا خصوص پيامبر گرامى يك سلسله آيات قرآن گواهى مى دهند، بر عصمت و پيراستگى «امام» به صورت كلى نيز آياتى دلالت دارند.

و در اين مورد به تشريح دو آيه مى پردازيم:

1. آيه مربوط به امامت «ابراهيم».

2. آيه مربوط به تطهير «اهل بيت».

و از تشريح آيات ديگر كه ممكن است بتوان با آنها بر عصمت امام استدلال كرد، خوددارى مى نماييم.

عصمت امام در آيه ى ابتلاء

از مفاهيم شايسته بررسى، تحليل مفهوم «امام» در قرآن است، مفهوم «امام» بسان مفاهيم «نبى» ، «رسول» ، «صديقين»، «شهدا» و «صالحين» شايسته تفسير و بررسى دقيق مى باشد.

قرآن مجيد مجموع اين مفاهيم جز «امام» را در آيه اى گرد آورده آنجا كه مى فرمايد:

(وَمَنْ يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِنَالنَّبِيِّينَ وَالصِّدّيقينَ وَالشُّهَداءِوَالصّالِحينَ وَحَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً).([3])

«كسانى كه خدا و رسول او را اطاعت مى كنند آنان كسانى هستند كه خداوند به آنان نعمت بخشيده يعنى پيامبران، صديقان، شهدا وصالحان، چه نيكو همنشينانى هستند!».

به حق، هر يك از اين مفاهيم در خور تحليل و توضيح مى باشند، در حالى كه قرآن در اين آيه مفاهيم پنجگانه را مطرح مى نمايد در آيات ديگر موضوع «امام» و «ائمه» را مطرح نموده و درباره ى آن سخن مى گويد وبارزترين آيه اى كه پيرامون «امام» وارد شده است آيه ياد شده در زير مى باشد:

(وَإِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِمات فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّى جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتى قالَ لا يَنالُ عَهْدِى الظّالِمينَ) .([4])

«آنگاه كه پروردگار ابراهيم او را با پاره اى از تكاليف و امور، آزمود، خدا (يا ابراهيم) آنها را به پايان رسانيد(و به خوبى از عهده امتحان بر آمد) خدا گفت: تو را براى مردم امام قرار مى دهم، گفت از فرزندانم نيز امام قرار بده، فرمود: عهد من به ستمگران نمى رسد».

چگونگى دلالت آيه بر عصمت امام

بحث هاى پيشين كه پيرامون  آيه صورت گرفت، دلالت آيه را بر لزوم عصمت در امام آشكار مى سازد.

اينك بيان اجمالى:

1. امام، پيشوا و الگو است و فرد غير معصوم نمى تواند اسوه و الگو باشد و به ديگر سخن بايد امت رفتار و گفتار خود را با رفتار و گفتار امام خود تطبيق كند و فرد غير پيراسته از گناه و خلاف، چگونه مى تواند براى اين كار الگو و نمونه شمرده شود؟

2. امام يك فرد مطاع است كه بدون قيد و شرط و بدون چون و چرا اطاعت او لازم و واجب است; چنين مطاعى كه اطاعت او بدون قيد و شرط واجب باشد، جز فرد معصوم نمى تواند باشد.

3. آيه با صراحت كامل، محروميت ظالمان را از نيل به اين منصب اعلام داشته است و در بحث قبل به صورت كامل توضيح داده شد كه درخواست ابراهيم فقط درباره ى يك گروه پذيرفته شده است و آن گروهى است كه در صفحه زندگى آنان هيچ گونه نقطه ضعفى وجود نداشته باشد و ديگر گروه ها هر چند در حال تصدى طاهر و تايب باشند، مشمول نفى الهى مى باشند.([5])

آيه تطهير يكى از دلايل عصمت «اهل بيت»

آشنايان با قرآن، با آيه «تطهير» كمال آشنايى را دارند، حتى معمولاً آن گروه ازمردم كه انس زيادى با قرآن ندارند، آن را به حفظ دارند، و متن آيه چنين است:

(وَقَرْنَ فى بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلَيَّةِ الأُولى وَأَقِمْنَالصَّلاةَ وَآتينَ الزَّكاةَ وَأَطعْنَ اللّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّما يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) .([6])

«در خانه هاى خود بمانيد و همچون جاهليت نخستين ظاهر نشويد، نماز را به پا داريد و زكات را بپردازيد، خدا و پيامبر را اطاعت نماييد. خداوند فقط مى خواهد پليدى را از خصوص شما اهل بيت دور كند و شما را كاملاً پاك گرداند».

علماى  شيعه از نخستين روز تدوين حديث و تفسير با اين آيه بر عصمت «اهل بيت» استدلال كرده و آن را يكى از دلايل عصمت اين گروه دانسته اند.

يكى از مسايل  مورد نظر در آيه، توضيح معناى «رجس» است لغت شناس بزرگ عرب، ابن فارس آن را به معناى «قذر» (كثافت و آلودگى) مى داند([7]) و در قرآن اين لفظ بيش از هشت بار وارد شده  و موضوعاتى مانند: ميته، خون، گوشت خوك، شراب و قمار و بت و ازلام(نوعى از قمار به شكل بخت آزمايى) و كافر([8])  و مانند آنها به  آن توصيف شده است و از ملاحظه مجموع آيات، مى توان گفت كه اين لفظ  معادل لفظ «پليدى» و «آلودگى» و يا كثافت و قذارت است خواه به صورت محسوس و آشكار.  مانند خون و ميته و گوشت خوك و يا به صورت معنوى و نامحسوس، مانند بت و قمار و كافر كه چه بسا از نظر ظاهر تميز و نظيف باشند ولى با توجه به مفاسدى كه در استعمال قمار و نيايش بت و عقايد كافر وجود دارد، همه اين موضوعات «رجس» خوانده شده اند.

شكى نيست كه مقصود از آن در آيه ى مورد بحث «قذارت» ظاهرى و آلودگى حسى نيست، بلكه مقصود پليدى هاى معنوى است كه در افراد كافر و عاصى وجود دارد و آن جز «گناه» و نافرمانى چيز ديگرى نخواهد بود و پاكى انسانى از اين نوع قذارت ها و پليدى ها، ملازم با عصمت و پيراستگى از گناه مى باشد.

گواه اين مطلب جمله (وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)  كه به عنوان تأكيد جمله قبل (لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ)وارد شده و همين جمله در قرآن در مورد پاكى از گناه و پيراستگى از خلاف به كار رفته است مانند:

(إِنَّ اللّهَ اصْطَفيكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفيكِ عَلى نِساءِ الْعالَمينَ).([9])

«خدا تو را (اى مريم!) برگزيد و پاكيزه گردانيد و نسبت به زنان ديگر برترى بخشيده است».

اين تطهير جز پاكى از پليدى هاى روحى و قذارت هاى معنوى كه ملازم با عصمت است چيز ديگرى نيست.

البته«تطهير» داراى مراتب و درجاتى است و همه مراتب آن ملازم با عصمت نيست، چنان كه قرآن مجيد درباره ى مسجد قبا و نمازگزاران در آن مسجد مى فرمايد:

(...فيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَ اللّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرينَ) .([10])

«در آنجا شخصيتهايى است كه مى خواهند پاكيزه گردند خداوند نيز افراد پاكيزه را دوست دارد».

ولى از آنجا كه در آيه، پليدى به صورت مطلق و همراه با (الف و لام) جنس، (الرجس)وارد شده و به حكم مضمون (ليذهب)طبيعت (الرجس)از آنان نفى شده و آنگاه  با جمله (ليطهّركم تطهيراً) مورد تأكيد قرار گرفته است، قطعاً مقصود، نفى همه نوع پليدى خواهد بود و يك چنين نفى و به تعبير قرآن (اذهاب الرجس)، ملازم با عصمت خواهد بود و اگر مقصود نفى مرتبه اى از «رجس» مانند گناه كبيره بود، نفى رجس به صورت نفى(جنس) و تأكيد آن با جمله (لِيُطَهِّرَكُمْ)مناسب نبود.

خلاصه به دو دليل بايد گفت: مطلق پليدى وآلودگى معنوى اعم از صغيره و كبيره از اهل بيت نفى شده است:

1. جنس وطبيعت «رجس» و «پليدى» از آنان سلب شده است و نفى جنس ملازم با نفى تمام مراتب و افراد آن است.

2. نفى پليدى با جمله (لِيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)  مؤكد شده است  واگر مقصود نفى تمام مراحل نبود، تأكيد چندان مناسب نمى باشد.

از اين بيان روشن مى گردد كه نظريه برخى از مفسران كه مى گويند: مقصود از (الرِّجْسُ)شرك و يا گناهان كبيره است ، پايه اى ندارد وبا ظاهر آيه مخالف مى باشد; زيرا «رجس» نه به معناى بت پرستى است و نه به معناى گناه كبيره، بلكه معناى وسيع و گسترده اى دارد كه به صورت مطلق از اهل بيت نفى شده است و نفى يك شىء به صورت مطلق و بدون قيد و شرط، ملازم با نفى تمام مراتب آن است نه مرتبه اى از آن; مانند: «لا رجل فى الدار»: «اصلاً مردى در خانه نيست» و يا «لا خير فى الحياة» : «اصلاً خيرى در زندگى وجود ندارد».([11])

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . با توجه به اينكه «امام» مبيّن احكام حوادث نو ظهور، و مفسر آيات قرآن، و...يعنى داراى وظائفى مانند وظائف پيامبر است طبعاً دلايل عقلى حاكم بر لزوز عصمت در «پيامبران» درباره او نيز حاكم است.(دقت بفرمائيد).

[2] . آل عمران،/ 59.

[3] . نساء/69.

[4] . بقره/124.

[5] . منشور جاويد، ج5،. ص 214 ـ 278.

[6] . احزاب/33.

[7] . المقاييس، ج2، ص 49.

[8] . به المعجم  المفهرس، ماده ى «رجس» مراجعه فرماييد.

[9] . آل عمران/42.

[10] . توبه/108.

[11] . منشور جاويد، ج5، ص 281 ـ 284.