welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
بحث های کلامی
توسّل
توسّل

یکی از مسائل حائز أهمیت در مباحث کلامی مسألۀ توسل است. در مورد معنای واژه توسّل می­بایست میان­کلمه وَسَل و وسیله، تفاوت گذارده شود. اگر گفته شود تَوَسّل، مراد این است که تقّرب جست [124] امّا آن چیزی که سبب تقّرب است وسیله نامیده می‌شود. مثلاً قرآن يا امام وسیله هستند، و توسّل عبارت است از این­که به وسیلة قرآن و يا پیغمبر [125] و امام به درگاه الهی تقرب بجوییم.
قرآن می‌فرماید: ‹ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ [126] يعني دنبال وسیله بروید! پس وسیله، سبب و توسّل به کارگیری سبب است. بعد از آن می‌فرماید: ‹ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ › حال سوال این جاست که این سبب و وسیله چیست؟ باید به روایات و آیات مراجعه کرد و به این مطلب توجه داشت که وسيله‌بودنِ چيزي باید تعبداً در شرع ثابت شود؛ ­زیرا در غیر این صورت، نمي‌توانيم به کمک آن به در­گاه الإهی توسّل بجوییم. مثلاً فرض کنید كسي ‌بخواهد به‌وسیلة آتش به خدا توسّل بجوید، این توسّل قطعاً باطل و حرام است­؛ چرا­­که وسیله‌بودنِ آتش ثابت نیست. یا بخواهد به وسیلة بت تقّرب بجوید، این صحیح نیست؛ چراکه وسیله‌بودنِ بت ثابت نشده.
بنابراين مفهوم و مصداق وسيله را باید از قرآن و حدیث بدست بیاوریم، مانند آنچه در خطبة أمیرمؤمنان به آنها اشاره شده است. حضرت در خطبة 109 [127] وسیله‌ها را این چنين مي‌شمارند: ایمان به خدا، ایمان به پیامبر، جهاد در راه خدا، به پا داشتن نماز، پرداخت زکات، روزة رمضان، حج خانة خدا، صلة رحم، صدقة پنهانی، صدقة آشکار و کارهای نیک.
البته وسیله منحصر به این موارد نیست. اینها چیزهایی است که در خطبة امام آمده و مورد قبول ما است. اما در آیات و روایات وسايل دیگری نيز ذکر شده. می‌توان با ­بکارگیری این وسايل به خداوند منان توسّل جست. بهترین وسیله برای تقرّب به خدا مراقبت بر نوافل (نمازهای مستحبی) است. اگر انسان نسبت به نوافل مراقبت کند تقربش نسبت به درگاه حضرت حق بیشتر می­شود تا آنجا که خدا می‌فرماید: «کنت بصره الذی یبصره به و ...» [128]   یعنی به جایی می‌رسد که گوشش گوش الهی­،
و چشمش چشم الهی می‌شود، و این همان عرفان حقیقی است. حدیث مذکور در وسائل‌ُالشیعه آمده و اتفاقاً در کتاب‌های اهل‌سنت نيز از پیغمبر اکرم نقل شده است.
بنابرین وسيله بودن (نوافل) در مرحلة اجماع تمام مسلمین مطرح و مورد قبول است و تمام طوائف اسلامی به آن اعتراف دارند. اما می‌خواهیم به بررسی وسايل دیگری که کمتر مورد بحث هستند بپردازیم.

توسّلاتِ مورد اتفاقِ مسلمانان
1. توسّل به أسماء و صفات خدا
 اگر واقعا مایلید دعايتان مستجاب شود به اسماءُالله و صفات خدا متوسّل شوید. من از حسین‌بن‌علی 8 این دعا را دارم: « اللهم انی أسألك بمعاقد عزك و سكّان سماواتك و أرضك و أنبيائك و رسلك أن تستجیب لي فقد لحقني من أمري عسراً » [129] قرآن به صراحت می‌فرماید: ‹ وَلِلّهِ الأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا [130] موقع دعا، توسّل به اسماءُالله؛ مانند یا الله یا رحمان یا رحیم یا خالق السموات والأرض یا غافر الذنوب یا رازق الطفل الصغیر و ... بسيار راه‌گشاست.
توسّل به اسماءُالله یکی از امور مورد اتفاق همة طوائف اسلامی حتّي وهابی است. ترمذی می‌گويد مردی در محضر پیغمبر اکرم چنین دعا کرد: « اللهم انی اسئلک لا اله الا انت الاحد الصمد لم‌يلد و لم يولد و لم يکن له کفواً احد » [131] صدای این مرد که به گوش پیغمبر رسید، فرمود: این شخص اسم أعظم را به زبان آورد و هر که اسم أعظم را به زبان جاری­کند خداوند دعای او را مستجاب می‌کند. شیخ طوسی در کتاب " مصباحُ‌‌المتهجّد " [132] این دعا را دارد که: « اللهم انی اسئلک بإسمک العظيم الاعظم الأعز الأجل الأکرم ...»: خدايا تو را به این نام‌های مقدس سوگند می‌دهم که اگر این نام‌ها را ببرم، درهای بستة آسمان برای رحمت باز می‌شود: « و اذا دعیت به إلي مغالق ابواب السماء للرّحمة انفتحت... .»
از این نمونه روايات در کتب شيعه فراوان است  با این مضمون که:  اگر کسي بخواهد توسّل پیدا کند مي‌تواند اسماءُالله را به زبان بیاورد و اگر متوسّل به اسماءُالله بشود خدا دعای او را مستجاب می‌کند.
2. توسّل به قرآن مجيد
دومین وسیله‌، قرآن مجید است. تا به حال هیچ توجّه داشته‌ايد که قرآن یکی از اسباب توسّل است؟ شب‌هاي قدر همگی هنگامی که قرآن به سر می‌گذاریم می‌گويیم: « اللهم انی اسئلک بکتابک المنزل و ما فيه و فيه اسمک الأکبر واسمائک الحسني وما يخاف و يرجي أن تَجعَلَني من عُتقائِک من النّار » [133] در این‌جا قرآن وسیله است و ما آن را بین خود و خدا واسطه قرار می‌دهیم که به حق این قرآن، گناهان ما بخشیده شود. در این نیز بحثی نیست و تمام طوايف اسلامی قائلند به این­که إنسان می‌تواند به قرآن متوسّل بشود.
3. توسّل به اعمال نیک
 اگر کسي در طول عمرش عمل نیکی انجام داده باشد می‌تواند به آن متوسّل شود، به شرطي که عمل نيکش  آلوده به ریا نشده باشد. فرض کنید در دوران جوانی در مجلسی بودید که گناه آماده بود، اما ترس از خدا سبب شد که مجلس را ترک کنید، این عمل، عمل نیکی است. بنابراين مي‌توانيد وقت حاجت بگوييد: خدایا! به حق آن عمل نیکی که برای تو انجام داده­ام، این حاجتم را برآورده کن. حضرت ابراهیم وقتی می‌خواهد دیوار‌های کعبه را بالا ببرد: ‹ وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ.. . ‌› دعا می‌کند: ‹ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ [134] شاهد مدعا اين است که وقتي ابراهيم، آجر و سنگ را بالا می‌برد و دیوارها را می­سازد، چون این عمل؛ عمل صالح است؛ لذا آن را وسیله­ای برای دعایش قرار می‌دهد و مي‌فرمايد: ‹ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
قضية تاريخي مهمي را دو محدّث هم‌عصر، يعني أحمد بن محمد بن خالد برقي(متولد272) در«المحاسن» و جناب بخاري(متوفي‌296) در«صحيح» خود بدين شرح نقل کرده‌اند. زمانی در منطقه‌اي، باران سه نفر را شدیداً تحت تأثیر قرار داد. آنها از شدّت باران ناگذیر شدند که به غاری که در همان نزدیکی بود پناه ببرند تا باران قطع شود. بعد از اینکه وارد غار شدند­؛ ناگهان رانش زمین شروع شد و سنگ عظیمی دهانة غار را مسدود كرد؛  به طوري­که دهانۀ غار فقط به اندازة يك پنجره باز مانده بود! با خود گفتند به زودي از تشنگی، گرسنگی و کمبود ‌هوا خواهیم مرد! لذا بعد از فکر در این­باره به این نتیجه رسیدندکه هر کدام از ما که در طول عمرش عمل نیکی انجام داده‌، آن را وسیله قرار بدهد تا خدا ما را نجات دهد.
یکی عرض­کرد: بارالها! تو گواهی که من کارگری داشتم که برایش باری از گندم به عنوان اُجرت معیّن کرده بودم؛ امّا او رفت و این بار گندم پيش من ماند. لذا ناچار شدم آن را کشت کنم. تا اينکه بعد سالياني از درآمد آن، گاوی خریدم. بعد از چندی آن کارگر آمد و بار گندمش را خواست. گفتم به جایش گاو را ببر! و داستان را برايش تعريف کردم و گفتم که این عمل را برای خدا انجام داده­ام. تا این مسئله را گفت، سنگ کمی عقب رفت.
دوّمی گفت: بارالها! تو گواهی که من دختر عمویی داشتم که مورد علاقه‌ام بود. شبي در خلوت‌گاهي دختر عمو به من گفت: پسر عمو! تو را به خدا، مُهری که خدا بر بدن من نهاده بدون قانون نشکن! من خجالت کشیدم و این را برای تو ترک کردم. سنگ مقدار بيشتري عقب رفت.
سوّمی هم عرض کرد: بارالها! تو گواهی که پدر و مادر پیری داشتم و شب­ها شیر می‌خوردند. شبي شیر را آوردم؛ اما آنها به خواب رفته بودند. دیدم اگر شیر را بگذارم ممکن است در آن حشره‌اي افتاده و آلوده شود. لذا در آنجا آنقدر ایستادم تا از خواب بیدار شدند و شیر را خوردند. من این کار را برای تو کردم، سنگ آن‌قدر عقب رفت تا هر سه بیرون آمدند.
4. توسّل به دعای مؤمن [135]
خداوند منّان، توسّل از طريق دعاي مؤمن را بسيار مورد توجّه و تذکّر قرار داده است. این همان است که می‌گويیم التماس دعا، یعنی من از تو خواهان دعا هستم. امام علی‌بن‌الحسین 8 گاهی اوقات به غلام خویش می­فرمود؛ برو و در کنار قبر پیغمبر اکرم 6 دو رکعت نماز بخوان و در حق علی‌بن‌الحسین دعا کن! علی‌بن‌الحسین 7 معصوم است و نیازی به دعای غلامش ندارد؛ ولی امام با این عمل به ما می­آموزد که گاهی اگر با این زبان گناه کردی ممکن است دعایت مستجات نشود؛ ولی اگر برادر مؤمنت تو را دعا کند إستجابت نزدیکتر است. در روايت است هنگامی که این غلام دو رکعت نماز ‌خواند و دعا ‌کرد و بر‌گشت، امام او را آزاد ‌کرد. [136] بنابراین توسّل به دعای مؤمن یکی از اصول مسلّم و مورد اتفاق است.
 
 
5. توسّل به دعای پیامبر­­اکرم 6در حال حیات
قرآن مجید به کساني که در زمان حيات پيامبر 6 زندگي مي‌کردند، می‌فرماید: وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا [137] يعني محضر پیغمبر اکرم رفته و از إيشان بخواهید در حق شما دعا و استغفار کند. این مورد را همه و حتّي وهابی‌ها نيز قبول دارند. قرآن در سورة منافقون می‌فرماید: هرموقع به منافقین گفته می شود که: بروید نزد پیغمبر تا در حق شما دعا کند: ‹ وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ [138] آنها مي‌گفتند: ما پیش پیغمبر برویم؟ و سرشان را از روي بي‌اعتنايي برمي‌گرداندند.
این پنج‌وسيله که ذکر شد، مورد خدشه و إیراد نبوده و مورد اتفاق تمام فرقِ مسلمين، اعم سنی، شیعه، صوفی و وهابی است. از این به بعد بحث در مورد اختلافات ما با وهابیت در حوزه توسّل است که به يکي دو نمونه اشاره مي‌کنیم.
توسّلات موردِ اتفاق اماميه
1. توسّل به دعای پیغمبر 6
إماميه معتقد است که به دعای پیغمبراکرم 6 حتّي بعد از ايشان­مي‌توان توسّل جُست. دلیل نيز همان آیه است که می‌فرماید: ‹ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ › [139] اين آيه إطلاق دارد، يعني هم حال حیات و هم حال رحلت را شامل مي‌شود. کما اینکه خیلی از آیات اطلاق دارند؛ مانند: ‹ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ › [140] که ‌اطلاق دارد و حتي إمروزه نيز ما نباید در حرم پیغمبر اکرم 9 داد زده یا صدایمان را بلند­کنیم .
دو مقدمة مهم برای اثبات مسئله
دو مقدمة مهم براي اثبات مسئلۀ جایز بودن توسّل به دعای پیامبر اکرم 6
مقدّمة اول: بزرگاني چون انبياء، شهدا و مؤمنان کامل، بعد از مرگ‌شان زندگی برزخی دارند. بنابراين مرگ، دروازه فنا نیست؛ بلکه دروازه‌ای برای زندگی در جهان دیگر است و اين مسئله از قرآن استفاده می‌شود. در سورة یس مي‌خوانيم که وقتي فرستادگان مسیح، مردم را به توحيد دعوت کردند، مردم انطاکيه آنها را سنگ باران کردند. یک نفر از اقوام آنها فرياد زد که اي قوم! چه می‌کنید؟ ‹ قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ اتَّبِعُوا مَن لاَّ يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُم مُّهْتَدُونَ [141] آنها او را هم سنگْ باران کردند، به طوري‌که از شدت جراحت در حال جان دادن بود و در آن لحظه به او وعده بهشت داده شد ‹ قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ [142] این کدام جنّت است؟ آیا بهشت برزخی است؟ آیا همان بهشت روز قیامت است؟ مهم در اينجا اين است كه پس از مرگ‌‌ گفت: « يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ » ای کاش می‌دانستند که گرچه سنگ باران و کشته شدم اما وارد بهشت شدم!
آیاتی که دلالت بر حیات برزخی می‌کنند فراوان است. مثلاً دربارة آل‌فرعون می‌گويد: ‹ النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ [143] آنها را صبح‌گاهان و غروب‌گاهان بر آتش عرضه می‌کنند. براستي این عرضه بر آتش در قبل از قیامّت کجاست؟  قطعاً در عالم برزخ است. آیات نازل شده دربارة شهدا مؤيّد این مطلب هستند: ‹ وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ [144]
مقدّمة دوم: آیا ارتباط ما با کسانی که در برزخ زنده‌اند، قطع است یا محفوظ؟ وهابیّت قائل به انقطاع ارتباط است؛ اما شيعه مي‌گويد ارتباط ما با آنها محفوظ است. آنان سخنان ما را می‌شنوند، و چه بسا جواب هم بدهند.
قرآن در چندجا می‌فرماید ارتباط شما محفوظ است. یکی دربارة شعیب و دیگری درباره صالح. قرآن به‌گونه‌ای بیان می‌کند که اینها با مردگان خودشان بحث می‌کنند. آیه را ملاحظه بفرمایید:
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ، فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِن لاَّ تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ [145] ‌ این دربارة صالح است. قوم صالح بت‌پرست بودند و بعد از نزول عذاب إلهی در خانة خود به حال مرگ افتادند. آنها حالا گاهی صدای آسمانی و لرزش و گاهی باد شدید را مي‌شنيدند؛ اما در خانه‌های خود باز ماندند و مردند. آیة بعدی می‌گويد: « فَتَوَلَّى عَنْهُمْ » صالح نبی از آنها روی برگرداند، چرا؟ چون هرچه پیغمبر گفت گوش نکردند و سرانجام جسدهای مرده‌شان در خانه‌هاشان افتاد. بعدا ً(يعني پس از نابودی قوم)، صالح رو به آنها کرد و با تنفّر گفت: « وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِن لاَّ تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ » حضرت صالح در چه زمان و با چه کسانی سخن می‌گوید؟ با قوم خود زمانی که همۀ مُرده­ا­ند.
در مورد شعیب نيز همین بیان هست: ‹ الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَانُواْ هُمُ الْخَاسِرِينَ* فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ كَافِرِينَ [146] حضرت شعيب گفت: ‹ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ كَافِرِينَ
اثبات مسئله با روايات معتبر
با حفظ دو مقدمه يادشده، اينک سراغ روايات، آن هم روايات مورد قبول وهابیت مي‌رويم. در صحیح بخاری که بالاترین کتاب اهل‌سنت است، آمده که پیغمبر اکرم 9 در جنگ بدر دستور داد هفتاد جسد قریش را در یک قُلیبی(گودال) بریزند. سپس ایشان به سخن گفتن با آنها پرداخت.
حديث اين است: « وأخرج البخاري وأحمد، من طريق ابن عمر... بأن رسول الله وقف على قليب بدر فقال: يا فلان! يا فلان! هل وجدتم ما وعدكم ربكم حقا؟ أما والله إنّهم لا يَسمعون كَلامي. فَقالَت عائشة: غَفَر­الله لأبي­عبد­الرحمن! إنه وهم إنما قال رسول الله: والله إنهم ليعلمون الآن أنا الذي كنت أقول لهم حقا » [147]
پيامبر رو به جسدهای بی­جان کفّار­­کرده فرمودند: من وعده‌هاي خدا را حق يافتم آيا شما نيز وعده‌ها را حق يافتيد؟ بد قومی بودید و با من به بدی رفتار کردید و من نمی‌خواستم به این نحو کشته شوید. سپس عرب‌های جاهل گفتند: اي رسول خدا! آيا با این مردگان سخن می‌گویی؟ حضرت فرمود: نخیر، اینها مرده نیستند و مطالب مرا بهتر از شما می‌شنوند! [148]
نتيجه
اگر این دو مقدمه ثابت شود (يعني وجود حیات برزخی، و همچنين ارتباط ما با حیات برزخی) ما می‌توانیم به دعای پیغمبر اکرم 6 حتي پس از فوت ايشان متوسّل شویم. بنابراين مانعي ندارد که در کنار قبرش عرض حاجت کنیم. خداوند در قرآن می­فرماید: ‹ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ [149] اتفاقاً بيشتر اهل‌سنت نيز نوشته‌اند که وقتي پیغمبر اکرم 6 رحلت کرد، چندروزی گذشته بود که عربی از بیابان آمد و خودش را بر قبر ايشان افکند و گفت: « إنّک قلت في کتابک الکريم: "وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا" و انّي جِئتک تائباً مُستغفراً مِن ذُنوبي »
غير از این بايد گفت که مسلمانان به تعداد یک‌میلیارد و اندی جمعيت، هر روزه در نماز مي‌گويند: « السلام علیک أیّهَا النبی !» مخاطب آنها چه کسی است؟ آيا سلام‌شان خطاب به مرده است؟ مشکل اینجااست که متأسفانه رسول اکرم­ 6 ­را نشناخته­ايم!
  دیده‌ای خواهم که باشد شه‌شناس           تا شناسد شاه را در هر لباس
انبیاي ديگر را نيز نشناختیم! جناب بخاری از بزرگان اهل سنت است که مي‌گويد پیغمبر با کفّار سخن گفت و مدعي است أموات آنها بهتر از احياء شما مي‌شنوند! بنابراين در کنار مرقد رسول خدا حق داریم که بگويیم: « یا رسول الله! اني جئتک تائباً مستغفراً من ذنوبي، اِستغفر لنا عند الله » حاجت خود را بخواهیم و از او طلب دعا کنيم و همة این توسّلات مشروع خواهد بود.
 
2- توسّل به ذات، حقّ و منزلت­ نبّی­اکرم 6
دومين مصداق توسّل اختصاصي و مورد قبول إماميه، توسّل به ذات، حق و منزلت نبي اکرم 6 است. طبق إدعاي ما شيعيان، خداوند منّان به پیغمبر اکرم 6 حقّ، منزلت و مقامی عنايت فرموده که با توجه به آن مي‌توان خدا را به وجاهت­، مقام، منزلت و قداست پيامبرش قسم داد.
وهابی‌ها از اين خشمگين‌اند و مي‌گويند این شرک است و ما حق نداریم به مقام پیغمبر، ذات و قداست او، هر چه بخواهیم بگوييم! و اين نحوه قسم‌خوردن و طلب‌کردن جایز نیست. حال آنکه کتاب‌هايشان ­از همین نوع توسّل پر است! آنها غفلت می‌کنند و اين کتب را ملاحظه نکرده و تنها مقلّد محمد‌بن‌عبدالوهّاب هستند و هیچ­گاه نمی‌خواهند از تقلید بیرون بیایند.
اشکال اولِ وهّابيت
وهابيّت مي‌گويد: نبی حقّی گردنِ خدا ندارد بلکه اين فقط خداست که بر همه حق داشته و صاحب حق است. پس شما چطور می‌گويید: « اللهم انّي أسئلک بحقّ نبيّک وبحقّ وليّک وبحقّ الحسين »؟ خدا همیشه « ذوالحق » است نه اینکه « يكون علیه الحق ».
پاسخ: ما دو گونه حق داریم: یک حقّ اصالتی که مخصوص خود خداست و لذا هیچ‌کس گردن خدا چنین حقّی را ندارد: « أین التراب و ربّ الارباب !» نوع ديگر حق، حق بالعرض است که خدا آن را به برخي مي‌دهد: « و کان علینا نصر المؤمنین » حقّی که ما می‌گويیم، ­حقّی است که خدا به پیامبر و اولیاء خود داده و این حق از نوع دوم است. یعنی خدا خودش را وام‌دار کرده و در حقیقت، مثلاً حضرت علی 7 را صاحب حق قرار داده است. بلی، گاهی خدا لطف و مرحمت داشته، و به اصطلاح به قدری آقاست که خودش را وام‌دار ­و ما را طلب‌کار! ­می­کند مثل آنجا كه می‌فرماید: ‹ مَّن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا [150] درحقيقت خدا، وام‌دارِ فرد قرض دهنده شده، و این جز عظمت و لطف خدا چیز دیگری نیست.
  توسّل به ذات پیامبر در کتب اهل‌سنت
حدیثی در سنن ترمذی [151] نقل شده که مضمون آن این است­که: عثمان‌بن‌حنیف (استاندار علی 7 و صحابی بزرگ پیامبر 9 ) می‌‌گوید: محضر پیغمبر اکرم بودم که مرد نابینایی عرض­کرد: ای رسول خدا! دعا کن نابینایی من بهبود پیدا کند. پیغمبر فرمود اگر مایلید به همین حالت صبر کنید. گفت نه، صبر نمی‌کنم، دعا کنید بهتر شوم. حضرت فرمود برو وضو بگیر و دو رکعت نماز خوانده و سپس این دعا را بخوان: « اللهم انی أسئلک و أتوجه إلیک بنّبیک محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم » می‌دانید که  " بِنَّبیک " مفعولِ هر دو فعلِ أسئلک و اَتوجّهُ است. و و ذکر شدن نام پیامبر بعد از آن به عنوان عطف بیان؛ روشن کنندۀ این مطلب است که توسّل به ذات پیامبر است نه به دعای ایشان.
          « البیان تابع شبه الصفة  ***   حقيقة القصد به منكشفة » [152]
بنابراین ذکر نام مبارک پیغمبر(یعنی محمّد 9 ) دلیلی روشن برای توسّل به ذات ایشان است. علاوه بر اینکه به این هم اکتفا نکرده و می‌گوید: نبیّ الرَّحمة و دو­مرتبه می‌گوید: « یا محمّد إنّی أتوجّه بک الی­ربّی­فی­حاجتی لتُقضی؛ ­اللّهم شفّعه فیَّ » سپس پیامبر اورا دعا کردند و دعای ایشان مستجاب شد؛ طوری‌که چشمان  آن فرد‌چنان روشن شد که گویا هرگز نابینا نبوده.
جناب ابن‌تیمیه نیز می‌‌گوید این حدیث صحیح است. [153] اگر الآن در برابر ضریح پیامبر 9 بگوییم: « یا رسول الله اشفع لنا عندالله » وهابیون می‌گویند: شما میّت را صدا کردید، میّت را نمی‌شود صدا کرد و توسّل به ذات او جست. ولی این حدیث، چونان استخوانی در­گلوی آنها گیرکرده؛ چراكه نمی‌توانند سند را رد کنند؛ آن‌چنان‌كه جناب ابن‌تیمیه هم می‌‌گوید سند صحیح است. و چون دلالت را هم نمی‌توانند مردود بدانند، رو به تأویل آن می‌آورند.
 اشکالِ تأويلِ "توسّل به ذات پيامبر 6 "
می‌‌گویند در این عبارت پیامبر، كلمة دعا مقدّر است، یعنی « إنی أسئلک و أتوجّه إلیک بدعاء‌ نبیّک بدعاء‌ نبیّ الرحمة » در پاسخ باید گفت شما که اصلاً اعتقادی به تأویل نداشتيد و اگر کسی تأویل مي‌كرد يا الآن تأويلي صورت دهد او را تفسیق و تکفیر می‌‌کنید! پس چرا اینجا تأویل را مطرح می‌کنید؟؟
 در تهران مهندس بغایری (مهندس عالی‌مقام در دوران قاجار) نقل می‌کرد که ما به زیارت پیغمبر اکرم 6 مشرف شدیم و به مکه رسیدیم. در جدّه، شیخ عراقی دیدیم که فقیر و بی‌چیز بود. به او ترحّم کرده، گفتیم بیا تا زندگی‌ات را تأمین ‌کنیم و در قبال آن، ما را در اعمال حجّ یاری­کن. او پذیرفت و عازم مدینه شدیم. در آنجا شیخی پرسید: شما کجایی هستید؟ گفتیم ایرانی و شیعه هستیم. گفت: شماها آيات قرآن را تأویل می‌‌کنید!
مهندس بغایری می‌‌گوید: من دیدم این شیخ فقیر عراقی هم با او هم­صدا شد! و گفت: اینها آيات را تأویل می‌‌کنند و چند شاهد هم به عنوان نمونه ذکر­کرد! با خودم  گفتم خدایا! مدت‌ها ما با این مرد عراقی همراه بودیم که در اعمال به ما را کمک­ کند، نكند این هم خودش از مخالفین سرسخت شیعه باشد­؟ شيخ دوّمی ‌اتفاقاً ضریر(نابینا) بود. روحانی­كاروان ما مقداری به او کمک کرد و آخر­کار  رو به او کرد و گفت: یا للعجب! من متأسفم جناب‌عالی روز قیامت، موفق به دیدار پیغمبر اکرم 6 نخواهید شد و جمال او را زیارت نخواهید کرد! پرسید چرا؟ گفت: قرآن می‌‌فرماید: « و َمَن کَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلاً» [154] گفت نه، این آیه مربوط به کورْ‌دل است، نه کورْچشم. روحانی کاروان در پاسخ گفت: «هذا هو التأویل!» تا این را گفت فریاد هر دوی آنها به آسمان بلند شد!!
سه ایراد اهل‌سنت به روایت عثمان
 وهابی‌ها نسبت به این حدیث، راه فراری درست کرده و گفته­اند: همۀ این مطالب زمانی درست­ است که پیغمبر اکرم 9 در قید حیات باشند. نه بعد از وفات ایشان. در قبال این سخن وهابیت باید به این مطلب اشاره کرد که خود عثمان‌بن‌حنیف می‌‌گوید مردی پیش من آمد و گفت خیلی بدهکار و گرفتارم و هر چه پیش عثمانِ خلیفه می‌‌روم مرا تحویل نمی‌گیرد. گفتم من زمان پیغمبر اکرم 9 بودم نابینایی آمد و حضرت این دعا را به او آموخت و او دعایش مستجاب شد. برو وضو بگیر وبعد از دو خواندن ­دو رکعت نماز همان دعا را ضمضمه­کن! إتفاقاً شخص فقیر چنین کرد و سپس پیش عثمان(خلیفه) رفت. عثمان این‌بار با گشاده‌رویی از او استقبال کرده و حاجتش را برآورده نمود. [155] سؤال این جاست که آیا در زمان عثمان(خلیفه)، پیغمبر اکرم در قید حیات بودند یا نه؟ قطعاًحضرت رحلت کرده بودند.
  ایراد دوّم آنها ایراد سندی است. می‌‌گویند در سند حدیث، فردي به نام روح‌بن‌صلاح قرار دارد که برای ما مورد ثقه نیست. البته آنها اشتباه می‌کنند. اصل سند این است: « حدثنا طاهر بن عیسی بن قیرس المقری حدثنا ابن وهب عن ابی سعید المکلی عن روح بن القاسم .» نه روح‌بن‌صلاح! معلوم می‌‌شود مصدر راهم درست و دقیق ندیده‌اند. و در ادامۀ سند این است که« روح بن القاسم عن ابی جعفر الخطمیة المدنی عن ابی‌عمامة بن سهل بن حنیف عن عمّه عثمان بن حنیف .»
 اتفاقاً روح‌بن‌صلاح هم که باشد، وی را همگان تخریب نکرده‌اند. روح‌بن‌صلاح را فقط یک‌نفر و آن هم ابن‌عدّی تضعیف کرده. اما در عوض ابن‌حبّان او را تصدیق کرده است. پس اولاً صغری غلط بوده، یعنی راوی روح‌بن‌صلاح نیست و روح‌بن‌القاسم است كه ثقه بوده؛ و ثانیاً بالفرض اگر او باشد، دو نفر تصدیقش کرده‌اند و یک نفر تضعیف.
ایراد سوم به حدیث عثمان، اینکه اگر این حدیث درست باشد پس باید در دنیا نابینا پیدا نشود؛ چرا که هر نابینایی این دعا را بخواند بینا می‌شود!! ضعف این ایراد بسیار روشن است؟ این اشکال حاکی از آن است که آنها نه پیغمبرخدا را شناختند و نه دعا را! در پاسخ باید گفت: قرآن كه در مورد عسل می‌‌فرماید: « فیه شفاءٌ » پس با این وجود می­بایست در داروخانه‌ها فقط عسل به فروش برسد چرا که عسل شفا است! آیا واقعاً این سخنی بی­پایه و اساس نیست!­؟ باید توجه داشت­که ­­­مواردی از قبیل دعا و عسل، از مقتضیاتند و علل تامّه نبوده؛ لذا در شرايطی مؤثر و در شرايطی غیر­مؤثرند.
چهار مؤيد پیرامون توسّل به ذات پيامبراکرم 6
 از توسّل به ذات، موارد متعددی حکایت دارد که در اینجا به چهار مورد اکتفا می‌کنیم.
1. ابن‌حجر شرحی بر بخاری به نام "فتح‌ُالباری" دارد که مورد احترام فراوان است. در نظر اهل‌سنت هیچ عالمی‌ در حدیث بعد از ابن‌حنبل به پایۀ ابن‌حجر نمی‌رسد. او در آنجا می‌نویسد هنگامی‌ که مکه را قحطی فراگرفت عبدالمطلب، دستِ پیغمبر را که هنوز خردسالی بیش نبود گرفت و رو به آسمان عرض کرد: خدایا! به حق این ولد، این ولدی که آینده روشن و درخشانی دارد باران خود را بفرست! جناب عبدالمطلب توسّل به ذات پیغمبر اکرم نمود. سپس این شعر را سرود:
وأبْیَضَ یُستَسقی الغمامُ بوجهه           ثمالُ الیتامی‌عصمة للأرامل [156]
2. بعد مرگ عبدالمطلب، ابوطالب که سرپرستی پیغمبر اکرم 9 را - ‌ که نوجوانی بیش نبود- به عهده گرفت، در خشک‌سالی که پیش آمد، به ذات پیغمبر اکرم 9 متوسّل شد و گفت: خدایا! به آبرو و مقام این نوجوان برای ما باران بفرست. [157]
3. خود عمر‌بن خطاب نیز در قحطی زمانه‌اش، به ­عباس عموی پیغمبر اکرم، متوسّل شد. این عین عبارت جناب خلیفه است که می­گوید: « اللهم انّا کُنّا نتوسّل الیک بنینا و انّا نتوسّل الیک بعمّ نبینّا فاسْقِنا فیسقون » [158] اين روايت از صحیح بخاری است و می­بایست توسط مخالفین پذیرفته شود. اما می‌‌گویند نه، اصلش بدعاء عم نبینا است. مي‌گوييم! عم نبینا که دعا نخوانده! دعا را که خلیفه خواند! نماز را كه او خواند! و متوسّل به مقام عموي پيامبر شد!. این جاست که شعرای عصر خلیفه اشعاری درباره عظمت مقام عباس سرودند. اشعاری با این مضمون که خدا به حق شیبة [159] العباس برای ما باران فرستاد. [160]
4 . اللّهم إنّی ­أسئلک بحّق السائلین علیک [161] در روایت است که وقتی پیغمبر اکرم 9 فاطمه بنت اسد را دفن کرد فرمود: « اللهم وسّع الارض لأمی‌فاطمة بحق نبیّک و الانبیاء .» و این خود دلیلی روشن بر ادعا است.
چهار اشکال و ادلة مانعين توسّل و پاسخ آنها
اولین اشکال، این آیه است که می‌‌گوید: « وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ » [162] یعنی پشت سر آنها برزخ و حائلی تا روز قیامت است. حال که بین ما و گذشتگان، حائل هست شما چطور به دعای پیامبر یا به ذات پیامبر یا امام متوسّل می‌‌شوید؟ [163]
 جواب: هرگاه بخواهید آیه­ای را معنا کنید، ابتدا ما قبل و ما بعدش را ببینید تا دچار­مغالطه نشوید. قبل آیه این است: ‹ حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَکْتُ کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ [164] یعنی هنگام مرگ وقتی که چشم برزخی باز می‌‌شود، کافر و فاسق آیندۀ تاریک خود را می‌‌بیند و می‌‌گوید: خدایا! مرا برگردان! شاید عمل صالح انجام دهم.
 قرآن به اینها دو جواب داده و می‌‌گوید:
اولاً: « کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا » یعنی هرگز، اين از آن دسته جانیانی است که در زندان ظاهراً پشیمان می‌‌شنود تا آزاد شده و دو مرتبه جنایت کنند، لذا پاسخ منع است.
ثانياً: « وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ » این برزخ به معنای حائل و مانع از بازگشتن است که دو مرتبه به دنیا برگردند، نه اينكه مانع از شنیدن دعا و اصوات باشد! تأکید آیه این است که بگوید خدایا ما را برگردانید دومرتبه عمل صالح انجام دهیم.
اگر آیه را مطالعه كنيد؛ مطلب خیلی روشن است. مخالفین خیال می‌‌کنند که برزخ مانع از هرچیزی است، این‌طور نیست بلکه فقط مانع رجوع است. بنابراين دعاها واصوات می‌توانند رد و بدل شوند.
اشکال دوم، اين­است كه مردگان نمی‌شنوند و هرکه از دنيا رفت شنوایی از او گرفته می‌‌شود؛ به دلیل دو آيه: « إِنَّکَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى » [165] يعني اي پيامبر! تو مردگان را نمی‌توانی بشنوانی. آیة دوم: مَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِي الْقُبُورِ [166]   بنابراین پیغمبر و ائمة متوفي نيز مانند دیگران شنیدن از آنها سلب شده است. [167]
پاسخ اول از ابن‌حجر: ايشان می‌‌گوید چرا آیه را این‌طور معنا می‌‌کنید؟! حال آنکه ما در صحیح بخاری روايت ‌داریم كه میّت صدای کفش مشایعت‌کنندگانش را می‌‌شنود: « تسمع خفق نعالهم » [168]   اگر میت قابلیت شنیدن را ندارد پس تلقین چه معنایی­ دارد؟ ابن‌حجر که خودش ملّای آن زمان است این اشکال را نقض می‌‌کند.
پاسخ دوم به اشكال را شاگرد ابن‌تيميه، جناب ابن‌قیم در کتاب منسوب به او يعني "‌ ‌الروح " مي‌دهد. اگر این کتاب از او باشد، مي‌توان‌ نتيجه گرفت كه وي از مکتب ابن‌تیمیه کناره­گیری کرده، چون تمام کتاب علیه عقاید ابن‌تیمیه است.
ابن‌قيم در آنجا به این دو آیه كه می‌‌رسد می‌‌گوید: مراد نفیِ شنیدن نیست؛ بلكه نفیِ شنیدنی است که منفعت داشته باشد؛ يعني نفیِ انتفاع. بنابراين « إِنَّکَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى » [169] ‌ يعني نمی‌تواني بشنوانی، و شنیدن در اینجا دیگر فایده ندارد. يعني چون ميت قابل برگشت به دنیا نیست هرچه هم بگویید نفع نخواهد برد و به اصطلاح نفیُ‌الانتفاع است.
اشکال سوم، انقطاع عمل با مرگ است. روايت مي‌گويد: « ‌اذا مات المرء انقطع عمله الا من ثلاث: صدقة جاریه، و علم ینتفع به و ولد صالح یدعوا له » يعني انسان که مُرد عملش قطع می‌‌شود؛ [170] اما فقط از سه‌چیز بهره می‌گیرد: صدقه جاریه، يا علمی‌ که ديگران از آن بهره ببرند (مثل نوشتن كتاب) يا فرزندی كه در حق او دعا کند. لذا وقتي پیغمبر اکرم فوت كند، عملِ او قطع می‌‌شود و دیگر نمی‌تواند دعا کند. چراكه او نيز چون سايرين وقتي بميرد، کارش قطع می‌‌شود مگر همان سه مورد، و دعا كردن در حق ما جزو این سه امر نیست.
 پاسخ: در این­جا إشتباه فاحشی رخ­ داده ‌است. « انقطع عمله » یعنی عملی که از آن، خودش منتفع بشود، نه اینکه هیچ عملی نمی‌تواند انجام دهد!! يعني به قرینة استثناء، این سه مورد اعمالي هستند كه خود فردمي‌تواند از آنها بهره ببرد ونسبت به سود رساندن به ديگران نفيي در­كار نيست.
نكتة بعدي اينكه روایت، در مقام بيان اینکه ميّت نمی‌تواند در حق دیگران دعا کند نیست! چطور نمی‌تواند حال‌آنكه قرآن می‌‌فرماید: ‹ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُواْ بِهِم [171] خدای ناکرده در آن‌جا کَر و لال نیستند؛ خدا نکند انسان نسبت به یک مسأله متعصّب باشد، آن زمان بدیهیات را هم به نفع خودش تأویل می‌‌کند!!
اشكال چهارم، اينكه می‌‌گویند توسّل به دعای پیغمبر یا توسّل به ذات پیغمبر اکرم بعد وفات‌شان شرک است؛ چرا‌‌كه بت‌پرست‌ها هم همین کار را می‌‌کردند. آنها هم از بت‌ها برآوردن حاجت ونيازشان را می‌‌خواستند، شما هم گاهی ميّت را به ذاتش قسم می‌‌دهید و گاهی همين را به دعا مي‌خواهيد. پس شما هم عیناً مانند بت‌پرست، از وجود میت طلب حاجت می­کنید و بت‌پرست‌ها نيز همین گونه­اند: [172]‌وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ [173]
 پاسخ: میان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است! گفت:
شیخنا! وِرد خوب آورده‌ای *** لیک سوراخ دعا گم‌کرده‌ای
بُت‌پرست از بت توسّل می‌‌جست؛ اما در بت اعتقاد به اُلوهیت و ربوبیت داشت. به اين آيه توجه كنيد: « وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً » [174] ‌ می‌‌گفتند: ندّ خدا و مثل خداست. آنها در بت‌ها ربوبیت و الوهیت قائل بودند: « يُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ » [175]
اما مصداق این آیه ما نیستیم؛ چراكه اولاً آنها خدا را عبادت نمی‌کردند و ما خدا را عبادت می‌‌کنیم؛
ثانیاً آنها قائل به انداد (ربوبيت داشتن بتها همانند خدا) بودند و ما نیستیم. ما بنده‌اي از بندگان الله هستيم: أشهد أنّ محمداً عبده و رسوله؛
ثالثاً آنها معتقد بودند همین بت‌ها در جنگ به ما کمک می‌‌کنند: ‹ وَاتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنصَرُونَ [176] عقیدة یهود تا حدی همین است. بت‌پرستان از بت‌ها ياري مي‌طلبيدند. لذا قرآن در ردّ آنها مي‌فرمايد: ‹ ‌وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ [177]
رابعاً، آنها عزّت را در دست بت‌ها می‌‌ديدند و خیال می‌‌کردند که عزّت از بت‌ها است: ‹ ‌ لیکونوا لهم عزّا [178]
بنابراین اگر آنها متوسّل به بت می‌‌شدند بت‌ها را الهه و ارباب و ناصر و مایة عزّت مي‌دانستند و به این سبک دعا می‌‌خواندند؛ در‌حالی که ما معتقدیم نصرت و عزّت فقط دست خداست: « یعزّ من یشاء و یذلّ من یشاء » [179] لذا از اساس، ميان اين دو نوع اعتقاد، تفاوت هست و نباید این‌دو را با هم درآمیخت. میزان، ظاهر امر نیست، میزان، باطن است. اگر میزان، ظاهر‌كار باشد تمام مسلمانان در حج همان کارهایی را انجام می‌‌دهند که بت‌پرست‌ها انجام می‌‌دادند؛ چراكه دور این سنگ‌ها گشتن با کار بت‌پرست‌ها فرق نمی‌کند! نيز بین دو کوه‌ گشتن با کار بت‌پرست‌ها تفاوتی نخواهد داشت! فرق این است که آنها قائل به ربوبیت و الوهیت‌اَند و قا‌ئل به اینکه عزت و نصرت دست بت هاست؛ حال اینکه ما معتقدیم: ‹ و ما النصر الا من الله العزیز الحکیم [180]
اشكال پنجم، بت‌پرست‌ها هرگز نمي‌گفتند عزت و نصرت، دست بت‌هاست؛ بلكه می‌‌گفتند اینها فقط شفیع‌اَند: ‹ ‌مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى [181] کار شما شيعيان‌ هم همین است! یعنی شرک خود را در پوشش شفاعت توجیه می­کنید
پاسخ: ادعاي شما کذب محض است؛ چرا‌كه این آیه صراحتاً مي‌فرمايد: ‹ لِّيَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا [182] باید دقت شود كه فقط  به مفاد يك آيه بسنده نكرده؛ بلكه بايد صدر و ذيل آيات را هم ببينيم. ­لذا کذب بودن این مطلب­ که آنها فقط معتقد به شفیع‌بودنِ بتها بودند روشن می­شود، بت­پرستان قائل به الوهیّت بتها بوده ‹ أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا [183] و به آنها آلهه و أنداد می‌‌گفتند و به ربوبیّت و به اينكه نصرت و عزّت نزد بتها است اعتقاد داشتند‌.
علاوه بر این، در تاریخ آمده که عمرو بن لُحیّ، اوّل کسی بود که بت‌پرستی را به مکه آورد او در منطقة شام مردم را ديد كه بتی را عبادت می‌‌کنند. پرسيد این چیست؟ گفتند اگر بی‌باران شویم‌، از این باران مي‌خواهیم و باران می‌‌فرستد و... عمر بن لحیّ، بتی آورد و بالای بام مکه نصب کرد و مردم را به پرستش آن دعوت کرد.
 نکتة جالب این است كه خود آیه، منطق بت‌پرستان را رد و آنها را تکذیب می‌‌کند: ‹ إِنَّ اللَّهَ يَحْکُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ کَاذِبٌ کَفَّارٌ [184] می‌‌گوید: اينها دروغ می‌‌گویند، اینها خجالت مي‌كشند و برای اینکه توجیه کنند می‌‌گویند بله، بتها فقط شفیع هستند و هیچ‌‌کاره‌ای نیستند؛ زيرا اگر بگویند آنها باران مي‌فرستند و کمک‌کننده و نافع هستند، مطلبی خلاف حقیقت خواهد بود!! لذا فقط می‌‌گویند اینها شفیع ما هستند. این جاست که قرآن می‌فرماید: ­إِنَّ اللَّهَ يَحْکُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ کَاذِبٌ کَفَّار ٌ › [185]
بنابراين، قیاس عمل ما شيعيان به عمل بت‌پرستان بسيار دور از واقع و نادرست است.     

[124] . لسانُ‌العرب، ج11، ص225، مادة وسل.
[125] . النهایة، ج5، ص، بيروت دارالمعرفه، 1422ق،185.
. [126] مائده/35 .
[127] . و من خطبة له عليه‌السلام؛ ان افضل ما توسل به المتوسلون الي الله سبحانه‌وتعالي: الإيمان به و برسوله، والجهاد في سبيله فانه ذروة الاسلام، وکلمة الاخلاص فانها الفطرة، واقام الصلاة فانها الملة، وايتاه الزکاة فانها فريضة واجبة، وصوم شهر رمضان فانه جنة من العقاب، وحج البيت واعتماره فانهما ينفيان الفقر ويرحضان الذنب، وصلة الرحم فانها مثراة في المال ومنساة في الاجل، وصدقة السر فانها تکفر الخطيئة، وصدقة العلانية فانها تدفع ميتة السوء، وصنائع المعروف فانها تقي مصارع الهوان. افيضوا في ذکر الله فانه احسن الذکر، وارغبوا فيما وعد المتقين فان وعده اصدق الوعد، واقتدوا بهدي نبيکم فانه افضل الهدي. واستنوا بسنته فانها اهدي السنن... .
. [128] حر عاملي، محمد ابن حسن، تهران، وسائل‌ُالشیعه، ‌مكتب اسلامي، بهار 1378ش، ج4، ص72، باب 17، ح6؛ وَمَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدٌ بِشَيْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ- وَإِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ- فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ- وَبَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَلِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ- وَيَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا- إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَإِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُه‏».
[129] . ابن طاووس، علي بن موسي؛ منهجُ‌الدعوات و منهجُ‌العبادات، كتابخانه سنائي،1323ق، ص11.
[130] . اعراف/180.
. [131] الترمزی، سنن الترمذی، دارالفكر للطباعة والنشر والتوزيع،بيروت،چاپ دوم1403ق،ج2،ص 178، حدیث 3542.
[132] . ص374.
[133] . علي بن موسي بن طاووس، الاقبال بالأعمال، قم مكتبه الأعلام الإسلامي، 1419-1418ق، ص41، قمي، عباس؛ مفاتیحُ‌الجنان، اعمال مخصوصه شب‌های قدر.
[134] . بقره/127.
[135] . غافر/7؛ حشر/59.
[136] . مجلسي، محمد باقر؛ بحارالانوار، ج46، ص92.
. [137] نساء/64 .
[138] . منافقون/5 .
. [139] نساء/64 .
[140] . حجرات/2.
[141] . يس/21.
[142] . همان/26 .
. [143] غافر/46 .
[144] . آل‌عمران/169.
[145] . اعراف/79-78.
[146] . اعراف/93-92.
. [147] الشهرستاني، السيدعلي؛ وضوءُ‌النبي، ،مشهد، مؤسسه جوارا، ج1، ص213.
[148] . حميرى معافرى (ابن‌هشام) ، السيرة النبوية، ج2، ص639.
. [149] نساء/64 .
. [150] بقره/245.
[151] . ابن تيميه، احمد ابن عبد الحليم، مجموعة الرسائل والمسائل، بيروت، دارالكتب العلميه،ق1421، ج1، ص18؛ سنن ترمذی، ج5، کتاب الدعوات، باب 119، ش3578.
[152] . الفيه ابن مالك
. [153] ابن تيميه، احمد‌ابن‌عبد‌الحليم؛ مجموعة الرسائل والمسائل، ج1، ص18، محمد‌بن‌عبد‌الله‌بن محمد‌بن‌حمدويه بن نُعيم‌بن‌الحكم النيشابوري المستدرك على الصحيحين للحاكم، ،ج1، ص214.
[154] . اسراء/72.
[155] . طبراني، سليمان بن احمد؛ معجم کبیر طبرانی، دارإحياء التراث العربي، 1422ق، ج9، ص31.
. [156] شهاب الدين العسقلاني، ابن حجر؛ فتح‌ُالباری، شرح صحيح بخاري، دارالمعرفة للطباعة والنشر بيروت، لبنان، بي تا، ج2، ص496؛ بيهقي، احمدبن حسين، دلائل النبوة، تهران 1361ش، ج2، ص16و17.
[157] . سیرة حلبی، ج1، ص16؛ نبهاني، يوسف‌بن‌اسماعيل، الأنوارُالمحمديه من المواهب‌اللدنيه، ج1، بيروت، دارُالکتب‌العلميه،۱۴۱۷، ج1، ص184.
[158] . صحیح بخاری، ج2، ص32
. [159] شیب‌ یعنی محاسن سفیدش.
[160] . الرفاعي، محمد نسيب؛ التوصل الي حقيقة التوسل، چ3 ، المكتبة الاسلامية، رياض ج1 ص174.
. [161] ابن‌ماجه، السنن، ج1، ص256، شماره 778؛ احمد، مسند، چ3، ص21.
[162] . مومنون/100.
[163] . الرفاعي، محمد نسيب؛ التوصل إلی حقیقة‌التوسل، ص267.
[164] . مؤمنون/99-100.
[165] . نمل/80؛ روم/52.
[166] . فاطر/22.
[167] . الرفاعي، محمد نسيب؛ التوصل إلی حقیقة‌التوسل، ص267.
[168] . احمدبن سحين،اثبات عذاب‌القمر للبیهقی، بيروت، دارالجيل بيتا، ج1، صص64و173؛ البعث لابن أبی‌داود السجستانی،دارالكتاب العربي،بيروت1408ق، ج1، ص7.
[169] . نمل/23.
. [170] الرفاعي، محمد نسيب؛ التوصل إلی حقیقة‌التوسل، ص267.
[171] . آل‌عمران/70.
. [172] التبرک والتوسل والصلح مع العدو الصهیونی، ص43.
[173] . یونس/18.
[174] . بقره/165.
[175] . بقره/165.
[176] . يس/74.
[177] . یونس/18.
[178] مریم/81.
[179] . علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج91، 395.
[180] .آل عمران/126 .
[181] . زمر/3.
[182] .مريم/81
. [183] ص/5.
[184] . زمر/23.
. [185] همان.

Website Security Test