welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
بحث های کلامی
تبرّک
تبرّک

عنوان بحث، مسئلة تبرّک است و علت اینکه این مسئله انتخاب شد، اين بود که اين‌روزها آقایان مبتلا و گرفتار این نوع سؤال‌ها هستند. در این گفتار، پس از مفهوم‌شناسی واژة تبرّک، به ادلۀ مؤید قرآني آن در شرایع پیشین و سپس به تبرک در سنت پیامبر و صحابه خواهیم پرداخت.
1. مفهوم‌شناسی تبرّک
 تبرّک یک معنای لغوی و یک معنای اصطلاحی دارد. معنای لغویِ [86] تبرک، افزایش و نموّ است. می‌گويند « بارک اللهُ الشیئَ » یعنی در آن شیي افزایش و نمّو داد.«برک» گاهی بدون حرف جر و گاهی با حرف جر می‌آید گاهی می‌گويند « بارک الله الشیئ » و گاهی می‌گويند « بارک فیه و علیه »؛ یعنی خدا در آن افزایش و نمو داد. بعداً این کلمه به تدریج معنای دیگر پیدا کرد و به آن چیزی که در آن خیر کثیر است و هر چیزی که در آن خیر است تبرک اطلاق شد. در لغت همیشه تطور است یعنی از یک معنایی به معنای مناسب‌تر عدول می‌کنند. در اينجا نيز  تبرّک به چیزی که در آن خیر است تا دلالت بر طلب بکند اطلاق می‌شود؛ اما اگر طلب را برداریم بَرَک به معنای چیزی است [87] که در آن خیر کثیر مي‌باشد. قرآن مجید ناظر به همین معنی می‌فرماید، عیسی مبارک است: ‹ و جعلنی مبارکاً [88] یعنی در من خیر است. نیز خداوند منان اطراف بیت‌المقدس را بركت داده و‌می‌فرماید: ‹ سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ [89] یعنی به آنجا خیر کثیری داديم؛ زيرا  زمینش بسیار مساعد برای هر نوع خیر؛ اعم از پروراندن دام و پرورش درختان است. قرآن مجید، کعبه را نيز مبارک می‌شمارد: إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا [90] و مبارک یعنی در آن خیر است.
 در جاهای دیگری هم که در قرآن به کار رفته است به همین معناست: ‹ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ [91] شب قدرِ مبارک یعنی شبی که در آن خیر است.
بنابراین میان معنای لغوی اول و معنای لغوی دوم نوعي ارتباط است، اول به معنای نمو و افزایش، وبعدي به معنايً چیزی که در آن خیر است و تبرّک یعنی درخواست خیر.
تبرّک در اصطلاح این است که من به سببی از اسباب خدا چنگ بزنم و از خدا خیر آن شیئ را بطلبم. [92] قهراً این شئ دارای خیری است که خداوند منان آن را در این شیئ نهاده است و من از خداوند خیر شیئ را طلب می‌کنم. این را در اصطلاح تبرک می‌گويند. قهراً شيئي که خیری دارد این خیر، از آنِ خودش نیست؛ بلکه حق‌تعالی این خیر را در آن نهاده است و من از این طریق، خیر را می‌خواهم. [93] مثلاً قرآن مبارک است و حق‌تعالی در قرآن خیری [94] را نهاده است اکنون من از خدا می‌خواهم از طریق قرآن، خیرش را به من برساند. این معنای تبرّک به قرآن است. در واقع حقیقتاً مبدأ خیر خداست و این قرآن جنبۀ سببیت دارد و به سبب این قرآن خیر خدا به من خواهد رسید.
اگر سؤال ‌شود چرا این خیر را بلا‌واسطه از خود خدا نمی‌خواهیم؟ الان که واقعاً تبرک درخواست خیر است، پس مستقيم از خود خداوند منّان بخواهیم. پس چرا از قرآن؟ یا کعبه؟ یا پیغمبر درخواست کنیم؟
در پاسخ باید گفت سنت الهی بر این جاری است که مسبّبات [95] را همیشه از طريق اسبابش فراهم مي‌آورد، هم در عالم ماده و هم در عالم معنا. در عالم ماده ما انرژی را از خورشید می‌گیریم. حق‌تعالی، انرژی را که مایۀ‌ حیات است از طریق خورشید برای ما می‌رساند. همچنین آب وسیلۀ حیات است و حیات بدون آن معنا ندارد؛ چراکه ریشة حیات، آب است. و حق‌تعالی این حیات را برای ما از طریق آب می‌فرستد.
 در عالم معنا هم که می‌خواهد خیری به ما برساند سببش را معیّن می‌کند  و ما از این سبب، خیر را می‌خواهیم.
امام صادق 7 می‌فرماید: « ان الله جعل لکل شیئ سبباً »؛ [96] هرچیزی سببی دارد، اگر آن شیئ را می‌خواهید از طریق سبب بخواهید. مثلاً اگر بهبودی از بیماری را می‌خواهید باید آن را از طریق سببش (یعنی خوردن دارویی که خدا اثر شفا بخشي را در آن قرار داده است) بخواهید.
2. دلایل قرآنیِ تبرّک
 آیا در اسلام تبرّک هست یا نیست؟ بهتر است قبل از آنکه به اسلام سری بزنیم، سراغ شرایع پیشین برویم و ببینیم آیا در شرایع پیشین هم تبرّک بوده است؟
من یک نمونه از شرایع پیشین نقل می‌کنم بعدا سراغ آیات می‌رویم.
1-2. تبرّک روميان به دستمال حضرت عيسي 7
 کتابی به نام" تاریخ‌الخمیس فی احوال نفس‌النفيس " از ديار بکری وجود دارد که وی در حدود نهصدوپنجاه هجري درگذشته است. من خودم این داستان را در آن کتاب دیده‌ام. [97] در زمان یکی از خلفای عباسی به نام " المتّقی‌بالله " ميان مسلمانان و رومیان جنگي درگرفته بود و اتفاقاً  مسلمين شکست خوردند و ده‌هزار سرباز اسلامی‌ اسیر رومیان شدند. حكومت اسلامي آن زمان تلاش می‌کردند که سربازان اسلامی‌را آزاد کنند، اما روميان حاضر به پس دادن آنها نبودند. بعد از چندي پادشاه روم نامه‌ای به المتّقی‌بالله ‌که در بغداد بود-‌نوشت که: شنیدیم پیش شما دستمالی است که حضرت مسیح با آن، صورت خودش را پاک می‌کرده،  اگر این دستمال را بفرستید ما تمام سربازان شما را آزاد می‌کنیم. متّقی‌بالله فقهای بغداد را جمع کرده و از آنها نظر خواست؛ آنها گفتند مانعي ندارد. دستمال را فرستادند و اُسرا آزاد شدند. براستی رومیان این دستمال پنبه‌ای را برای چه می‌خواستند؟ قطعاً برای تبرّک. چراكه دست مسیح يا ‌چهرة مسیح آن را متبرّك كرده بود، برکت و خیری در آن بود و آنان خیر را از این دستمال می‌خواستند.
اگر به قرآن مراجعه کنیم مي‌بينيم قرآن، تبرّک را هم در شرایع پیشین و هم در شريعت اسلام برای ما نقل می‌کند.
2-2. تبرّک يعقوب نبي به پيراهن حضرت يوسف 7
 چنان‌که می‌دانید یعقوب نبی 7 سالیان درازی در فراغ یوسف گریست، به قدری که دیدگانش نابینا شد: ‹ ‌ وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ [98] قرآن می‌فرماید، الآن موقع آن رسیده که حق‌تعالی خیر خودش را از سبب خاص یعنی پیراهن یوسف به یعقوب برساند. يوسف 7 خطاب به برادران گفت: این پیراهن را ببرید به صورت پدر بیفکنید او بهبودی پیدا می‌کند: ‹ اذْهَبُواْ بِقَمِيصِي هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيرًا [99] و سپس ‹ فَلَمَّا أَن جَاء الْبَشِيرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيرًا [100]
در اینجا اگر گفته شود پیراهن مؤثر نیست، اشتباه است. چرا كه اگر پیراهن اثری نداشت، یوسف اين کار لغو را انجام نمي‌داد و اگر بگويید ارادۀ یوسف مؤثر نیست، آن هم اشتباه است. بنابراین باید بگويیم هم پیراهن و هم ارادۀ یوسف مؤثر بوده و این اثر را خدا در این سبب نهاده است.
 البته این سبب، سبب غیر‌طبیعی است. گاهی چشمی دچار‌آب مروارید می‌شود، پيش پزشک می‌رویم، جراحی می‌کنيم و بینایی‌اش باز می‌گردد. این سبب، طبیعی است. اما سبب بازگشتِ بينايي يعقوب 7 غیر‌طبیعی بود. این سبب(پیراهن) دارای خیری است و خدا این خیر را در آن نهاده؛ گرچه اراده یوسف هم مؤثر است.
 در کنار ضریح نبوی بودم، فردي می‌خواست ضریح را بوسيده و دست بکشد، آمر به معروف گفت: این آهن است و آهن که به درد نمی‌خورد! گفتم: « قمیص یوسف من القُطن، فَيُفاد؟ » (پيراهن يوسف از پنبه بود آيا فائده داشت؟) آن شخص ماند چه جواب بدهد. آنها خیال می‌کنند که ما سراغ آهن می‌رویم یعنی مثلاً سراغ پیراهن بما هو پيراهن می‌رویم! نه، ما دنبال مسببُ‌الأسباب که خدا باشد مي‌رويم و این خیر را نيز خداوند در این سبب نهاده است نه در هر چيزي، و این خیر را باذنٍ منَ الله سبحانه از این پیراهن می‌خواهیم.
3-2. تبرّک بني‌اسرائيل به تابوت موسي 7
جناب موسی به هنگام فوت، صندوقی را خواست. حالا این صندوق جدیدی بود یا همان صندوقی بود که مادرش او را در آن صندوق نهاده بود و به نیل رها کرده بود، خيلي روشن نيست؛ اما موسي 7 قبل از آنکه بمیرد عمامّه، عصا، نعلین و آنچه وابسته به زندگی شخصیش بود را در آن نهاد. اتفاقاً هارون هم که قبل از موسی 7 فوت کرده بود، آنچه را که متعلق به خودش بود در آن صندوق نهاده بود و موسي 7 صندوق را به وصیش یوشع بن نون سپرد. به این صندوق تابوت می‌گويند، تابوت در اصطلاح ایرانی‌ها معنای غیر‌محبوبی دارد و معمولاً به صندوقی می‌گویند که میّت را در آن می‌گذارند؛ اما تابوت در لغت عرب به معنای صندوق است.
 حق‌تعالی این تابوت را باعظمت تعریف می‌کند: ‹ فِيهِ سَكِينَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِّمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلآئِكَةُ [101] سرگذشت آیه این است که بنی‌اسرائیل در جنگ با مشرکان بت‌پرست همیشه این تابوت را همراه خود می‌بردند و به آن تبرّک می‌جستند و به‌خاطر همین تبرّک، بنی‌اسرائیل همیشه در جنگ‌ها غالب بودند. اما بعد آنکه بنی‌اسرائیل فاسد و مرتکب گناه شدند، حق‌تعالی تابوت را از آنها گرفت. بنابراین بنی‌اسرائیل مدّت‌ها در حال ذلّت و خواری بودند تا اینکه خداوند به پیغمبر دوران گفت به بنی‌اسرائیل بگو: من مَلِکی را به نام طالوت در میان شما بر می‌گزينم. زیر پرچم این ملک بجنگید و نشانه این است که اگر زیر پرچم این مرد بجنگید، آن تابوتی که از شما به غصب گرفته‌اند را، او بر می‌گرداند: ‹ وَقَالَ لَهُمْ نِبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَن يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِّمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلآئِكَةُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ [102]
ویژگی‌های تابوت موسی 7
1. « ‌سَكِينَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ‌ » یعنی مایۀ آرامش شماست. در‌ظاهر این تابوت چيزي جز چوب و تعدادي ميخ نبود، اما خدا درآن سکینه‌ای نهاده که مایۀ آرامش است.
2. آنچه از موسي و هارون باقي مانده بود همه در آن تابوت وجود داشت مانند: نعلین، عصا، عمّامه و پیراهن.
3. به قدری این تابوت مقدّس است كه می‌فرماید: « تحمله الملائکة » این همان تبرّک است وگرنه ‌خود تابوت که چیزی جز چوب و‌ ميخ  و در آن هم چیزی جز چارق‌، عصا و پیراهن موسي نبود؛ اما حق‌تعالی در این سبب یک خیری نهاده است که انسان می‌تواند خیر را باذن و امر من الله سبحانه بطلبد. بنابراین اگر واقعاً تبرّک یک امر شرک‌آمیز بود، حق‌تعالی تبرّک را با این عبارت ذکر نمی‌کرد.
4-2 . تبرّک مردم به محل دفن اصحاب کهف
 هنگامی ‌که راز اصحاب کهف روشن شد و مردم فهمیدند که این جمعیّت، سي‌صدسال پیش به این غار پناهنده و در آنجا دفن شده‌اند، دربارة اصحاب كهف دو دسته تقسيم شدند: عده‌اي مشرك كه داراي جمعيت اندكي بوده و عدّه‌اي ‌ديگر‌‌كه مُوحّد و اکثریت را تشكيل مي‌دادند. مشرکان خیلی اظهار علاقه نکرده و گفتند: ‹ فقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِم بُنْيَانًا رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ [103] ‌‌فقط یادبودی براي آنها بنا کنید؛ خدا ایشان را بهتر می‌شناسد!
 اما دستة دوم، موحّدینی بودند که به عظمت اصحاب کهف پي برده بودند‌؛ لذا گفتند: در‌کنار قبر آنها مسجدي می‌سازیم، در آن نماز ‌خوانده و تبرّک می‌جوییم، خدا بهتر می‌داند که ايشان چه کاره‌اند: ‹ قال الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا [104] « لنتخذنَّ علیهم مسجدا »؛ یعنی ما در کنار قبر اینها مسجدی می‌سازیم. مفسرین می‌گويند: « يصلّي فيه المسلمون و يتبرّكون بمكانهم » [105] در کنار قبر آنها نماز بخوانیم، تا نماز ما بهتر قبول ‌شود.
 با این آیه مي توان به دو مطلب استدلال کرد: 1. مسئلة تبرک 2. جواز ساختن مسجد و ‌خواندن نماز در‌كنار آرام‌گاه انسان‌هاي مقدس. وهابيت منکر اين مطلب است؛ حال‌آنکه قرآن آن را تصدیق می‌کند.
جواز عمل شرایع پیشین
 اگر کسی بپرسد اموری که در شرایع پیشین جایز بود، چه ارتباطی به شریعت اسلام دارد؟ ممکن است در پاسخ گفته شود: استصحاب می‌کنیم! یعنی چون در آن شریعت جایز بود هم اكنون نيز استصحابِ جواز می‌کنیم! اما ما می‌گوییم نه، احتیاج به استصحاب نیست. خود قرآن که تبرّك جستن مردم را به این سبک نقل می‌کند آن هم به‌عنوان تعریف و توصیف، خود نشانۀ جايز بودن این عمل است. پس احتیاج به استصحاب نداریم. قرآن اگر مطلبي را از فرد يا افرادي نقل‌کند و آن مطلب غلط باشد فوراً به نقد آن مي‌پردازد. مثلاً هنگامی‌که فرعون در حال غرق شدن است، و در همان حال ايمان مي‌آورد: « آمَنتُ أَنَّهُ لا إِلِهَ إِلاَّ الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَاْ مِنَ الْمُسْلِمِينَ » [106] چون ممکن است بعضی‌ها خیال کنند ایمان هنگام مرگ هم مؤثر است اين مسأله فوراً  توسط خداوند رد مي‌شود: ‹ آلآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَکُنتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ [107]
5-2. تبرک به مقام ابراهيم 7
 قرآن می‌فرماید: ‹ وَاتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى [108] یعنی در جایگاه قدم‌های ابراهیم نماز بخوانید. مسجدالحرام مسجد عظیمی است، با وجود اين‌كه هر رکعت نماز در آن ‌معادل چندهزار رکعت نماز است؛ اما در اين میان، مقام ابراهیم داراي جايگاه ويژه‌اي است. یعنی بعد از آنکه طواف کردی، دو رکعت نماز را در مقام ابراهیم بخوان؛ چراکه متبرّک است و خداوند در آن خیر نهاده است.
3. تبرّك در سنّت‌ و سيرۀ صحابه
 با مطالعة سنّت پيامبر‌ اکرم 6 ‌به روایات فراوانی در این زمینه برمي خوريم. کتاب‌های متعددي نيز ‌دربارۀ تبرّک نوشته‌شده که منابع آنها كتب روایی بوده است. محمد‌طاهر مکّی از علمای مکّه -که اخیراً درگذشت- كتابی به نام "التبرّک" دارد. او خودش هم مقیم مکّه و هم اهل مکّه بود.
البته کتابی بهتر و برتر از آن، دوست عزیز ما مرحوم آیت‌الله احمدی‌میانجی دربارۀ تبرّک نوشته‌اند و تفحص فوق‌العاده‌ای انجام داده‌اند که قابل مطالعه است. دانش پژوهان علاقه‌مند براي كسب اطلاعات بيشتر در زمينه توسّل، باید به این کتاب‌ها و سایر تحقیقات مراجعه کنند. من نمونه‌هایی را ذکر می‌کنم که خودم در کتاب‌ها دیده‌ام.
1 - 3. تبرّك به آب وضوي پيامبر 6
 اولین نمونه در حیات پیغمبر اکرم 6 وقتي اتفاق افتاد که ايشان برای عمره عازم مکه شده و به حدیبیه رسیدند. قریش جلوی پيامبر را گرفته و گفتند، [109] اگر به این حالت وارد شوی آبروی ما رفته و شوکت ما شکسته می‌شود. لذا پیغمبر اکرم چندروزی در آن‌جا متوقف شدند تا راه حّلی پیدا کنند.
قال الزهرىّ في حديثه: ثم بعثوا إلى رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم عروة بن مسعود الثّقفي، فقال: يا معشر قريش، إني قد رأيت ما يلقى منكم من بعثتموه إلى محمد إذ جاءكم من التّعنيف و سوء اللّفظ، و قد عرفتم أنكم والد [1] و إني ولد- و كان عرو ة لسبيعة بنت عبد شمس- و قد سمعت بالذي نابكم، فجمعت من أطاعنى من قومي، ثم جئتكم حتى آسيتكم [2] بنفسي، قالوا: صدقت، ما أنت عندنا بمتّهم. فخرج حتى أتى رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم، فجلس بين يديه، ثم قال: يا محمد، أجمعت أو شاب [3] الناس، ثم جئت بهم إلى بيضتك [4] لتفضّها [5] بهم، إنها قريش قد خرجت معها العوذ المطافيل. قد
لبسوا جلود النّمور، يعاهدون اللَّه لا تدخلها عليهم عنوة أبدا. و أيم اللَّه، لكأنّي بهؤلاء قد انكشفوا عنك غد
 نمايندة قریش که اهل طائف بود نزد پیغمبر‌اکرم 6 ‌آمد تا قرارداد صلح را بنویسد و امضاء بگیرد. او دید وقتی پیغمبر اکرم 6 ‌وضو می‌گیرند، صحابه اجازه نمی‌دهند قطره‌ای از آب وضوی ایشان به زمین بیفتد. با ديدن اين صحنه بسيار شگفت زده شد. پیش ابوسفیان برگشت گُفت شما چه می‌گويید؟ من بسياري از سران و رؤسای عرب را دیده‌ام؛ اما هیچ فردی را مثل محمد 6 ندیده‌ام که علاقه‌مندانش اجازه ندهند حتّي یک قطره از آب وضوی او به زمین بيفتد.
2 -3. تبرّك به باقي‌ماندۀ شربت پيامبر 6
 پیغمبر اکرم 6 در سال هشتم که مکه را فتح کرد به دیدار خويشاونداني که در مکه مانده بودند رفت. یکی از بستگان ایشان ام‌هانی(خواهر امام علی 7 ) بود. پيغمبر به دیدار وی رفت. اُم‌هاني جهت پذیرایی شربتی خدمت پیغمبر اکرم 6 آورد. پيامبر آن شربت را نوشيد و مقداری از آن باقي ماند. اُم‌هانی روزۀ مستحبی داشت اما بقیة شربت را خورد. رسول‌‌ خدا 6 پرسید چه کردی؟ عرض‌کرد: یا رسول‌الله! روزه بودم اما ترجیح دادم روزه‌ام را بشکنم و به باز‌ماندۀ نوشیدنیِ شما تبرّک بجویم. [110]
3-3. تبرّك به ظرف آب پيامبر 6
 سهل‌بن‌سعد می‌گوید: پیغمبر اکرم 6 وارد سقیفۀ بنی‌ساعده شد و طلب آب فرمود؛ برای پیامبر در کاسه‌ای آب آوردیم و حضرت آن را نوشید. ما این ظرف آب را نگه داشتیم و همیشه برای مهمان‌مان وقتي آب درون این ظرف می‌ریختیم می‌گفتیم این ظرفی است که رسول خدا از آن آب خورده است. راوي اين جريان، سعد‌بن‌عباده از اصحاب پيامبر 6 ‌است و اهل‌سنّت، قول صحابه را حجّت مي‌دانند. این ظرف را بعدها به قیمت گزاف به عمر‌بن‌عبدالعزیز فروختند. [111]
4- 3. تبرّك صحابه به منبر پيامبر 6
ابن‌سعد نقل می‌کند، شب‌ها که مردم نماز عشا را تمام می‌کردند و مسجد خلوت می‌شد، صحابۀ پیغمبر با رُمانة منبر پیغمبر تبرّک می‌جستند. [112] رمانه یا رمّانه آنجا را می‌گويند که پیغمبر موقع سخن‌گفتن دستش را بر آنجا می‌نهاد.(جاي دست)
5- 3. تبرّك اهل‌سنت به لباس، كافور و آب غسل ابن‌تيميه
ابن‌تیمیه در زندان دمشق در سال 728ق فوت کرد. جنازۀ او را که بيرون آوردند، مريدانش او را غسل دادند. تاریخ می‌گوید مرید‌ها در تبرّک به آب غسل و به کافور و لباس ابن‌تیمیه غوغا می‌کردند و بسياري اطراف جنازه او بودند که بتوانند از کفن و کافور او تبرّک بجویند تا آنجا که ابن‌کثیر در تاریخ خودش می‌نویسد، مردی که خودش قهرمان ضد تبرّک است، مریدانش به هنگام مرگ از تمام آثار او تبرّک می‌جستند!
6-3. تجويز احمد حنبل نسبت به تبرّك به قبر و منبر پيامبر 6
  عبدالله‌بن‌احمدبن‌حنبل از پدرش پرسید آیا ما می‌توانیم به منبر پیغمبر اکرم 6 تبرک بجوییم؟ {احمد، امام ابن‌تیمیه است و ابن‌تیمیه حنبلی‌مذهب است.} پدر گفت: چه اشکالی دارد با منبر پیغمبر اکرم تبرّک بجويی؟ او گفت با قبر پیغمبر اکرم چطور؟ پاسخ داد آن هم مانعي ندارد.
7-3.  تبرّك حضرت زهرا 3 و صحابه به خاك قبر پيامبر 6
 ما احتیاج به قول جناب احمد نداریم. سیدة نساء‌العالمین جناب فاطمة زهرا 3 به وسیلةخاك قبر پیغمبر اکرم تبرّک جست. حضرت خودش را روی قبر پیغمبر اکرم 6 انداخت و از خاک برداشت و روی چشم‌ها نهاد و این شعر را خواند:
« صُبّت عليّ مصائب لو انها          صُبّت علي الايّام عُدن لياليا » [113]
 بنابراين، دخت گرامی‌خود پیغمبر اکرم از خاك قبر پدر تبرّک می‌جوید. [114]
من از روایتی فهمیدم که بنی‌امیّه مانع از تبرّک بودندو اينها این فکر را آوردند که نباید تبرّک جست. در مستدرك [115] حاكم نقل مي‌كند كه ابوایّوب انصاری (میزبان معروف پیامبر) تا خودش را بر قبر پیغمبر ‌اکرم انداخت، مروان‌بن‌حکم آمد یقه‌اش را گرفت كه چه می‌کنی؟ گفت: من به قبر پناه نبرده بلكه به صاحب قبر پناه برده‌ام؛ اما به تو می‌گويم که پیغمبر اکرم از آیندة خطرناک تو و قومت خبر داده است. معلوم می‌شود اين مروان‌بن‌حکم‌ها که دشمنان قسم‌خورده اسلام بودند مانع از تبرّک به قبر پیغمبر اکرم مي‌شدند.
 
 
8-3.  تبرّك احمدبن‌حنبل به آب پيراهن شافعي
نقل است جناب شافعی هنگامی‌که فوت کرد، شاگردش احمد‌بن‌حنبل پیراهن او را شست و آب پیراهنش را از باب تبرّک نوشيد. [116]
4. سؤال بن‌باز از علماي شيعه
بن‌باز [117] در نامة خودش به یکی از علمای شیعه نوشته که ما نيز تبرّك را جایز مي‌دانيم؛ اما در‌ جا يا جنسي که با بدن پیغمبرخدا تماس داشته باشد. ولي اگر با بدن ايشان تماس نداشته باشد؛ مثل ضریح ‌و در و دیواری را که الآن ساخته‌ایم، تبرك معني نخواهد داشت و مورد قبول ما نيست. [118]
پاسخ شيعه
اولاً: این با مکتب شما كه مکتب اشعری است ناسازگار است. چرا‌كه شما می‌گويید « لا مؤثر الاّ الله » و هیچ نوع تأثیری براي غیر خدا قائل نیستید، نه تأثیر استقلالی و نه تبعی. دائماً مي‌گوييد ‹ هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ [119] يعني مؤثر فقط خداست. يعني انسانی هم که مالاریا می‌گیرد مستقیماً خدا، مالاریا در خون او ایجاد می‌کند. پس اصلاً به اسبابی معتقد نیستيد و اگر یک نفر بگويد سبب، می‌گوييد مشرک است. در " الازهر" مصر، سالیان زیادی منظومه‌‌اي را تدریس می‌کردند كه یکی از اشعارش این است:
ومن یقل بالطبع او بالعلة                فذاک کفر‌ٌ عند اهل الملة
يعني هر که بگويد آتش، علّت حرارت و طبیعتِ آب، خنکی است اين کفر است.
 بنابراین طبق ادّعاي شما جسد پیامبر 6 داراي اثر نخواهد بود؛ در جايي كه می‌گويید اثر مال خداست! پس چرا شما تبرک را مخصوص می‌کنید به آنچه جسد پیغمبر به آن خورده است و حال‌آنکه از نظر شما چيزي جز خدا در عالم مؤثر نیست؟! اين شعر برخلاف قرآن است. قرآن سببیت را إمضا می‌کند. مثلاً در یکی از موارد، اوایل سورة مبارکة رعد می‌فرماید: ما اجناس و میوه‌ها و گل‌های رنگارنگ را پدید آوردیم: ‹ يُسْقَى بِمَاءٍ وَاحِدٍ [120] يعني با اینکه سبب (ماء واحد) یکی است اما گل‌ها و میوه‌ها رنگارنگ هستند. پس‌قرآن بر تأثیر آب تصریح می‌کند.
آیاتی را که دربارة نزول باران آمده مطالعه کنید، قرآن، علیّت و معلولیتی که امروزه دانشمندان، فضاشناسان و هواشناسان می‌گويند را  مورد تصدیق قرار داده است. بنابراین، این تخصیص شما که  صحّت تبرّك حتماً مربوط است به چیزی که جسد پیغمبر به آن خورده و تماس داشته باشد بی‌جهت خواهد بود.
ثانياً، جناب شیخین (ابی‌بکر و عمر) به هنگام وفات وصيت کردند که در کنار قبر پيامبر 6 به خاک سپرده شوند. [121] آیا جسد پیغمبر اکرم به قبر و بدن اینها خورده بود؟ روشن است كه قبر پیغمبر اکرم جلوتر از قبر آن‌دو و سپس کمی ‌عقب‌تر، قبر ‌ابی‌بکر و از آن عقب‌تر مقبره عمر است و لذا قبر آن‌دو اصلاً ارتباطی به آرامگاه پیامبر ندارد. پس چگونه شیخینی که شما می‌گويید قُدوه و رهبر هستند از عایشه می‌خواهند که در آنجا به خاک سپرده شوند؟! چرا؟ زيرا تبرّک به وجود پیغمبر اکرم، باعث مي‌شود رحمت حق شامل حال‌شان گردد.
ثالثاً، آیا احمد که اجازه داد رمانة(جاي دست) پیغمبر اکرم 6 را درحدود سال‌هاي 241ق ببوسند، آيا منبر پیغمبر تا زمان حيات احمد، بر همان حالت باقي بود؟ قطعاً منبرها آمده و عوض شده بودند و منبر پیغمبر اکرم تا آن زمان باقی نبوده است. پس معلوم می‌شود تبرّک با چیزی که فقط منتسب به وجود پیغمبر اکرم، مقام امیرمؤمنان، مقام رجال مقدس و صلحا باشد کافی است.
رابعاً، ما اگر در و دیوار مسجد پیغمبر اکرم يا ضریح او را می‌بوسیم، علاوه بر تبرّک عامل دیگری را نيز در نظر داريم و آن، اظهار محبّت و علاقه به این مقتدای خیرُ‌البشر است.
آیه را ملاحظه بفرمایید كه یکی از وظایف مسلمانان نسبت به پیغمبر اکرم اظهار محبت و علاقه است: ‹ قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ [122] يعني کسانی که پدر و مادر، عشیره، فرزندان، برادران، و همسر را بر خدا و پیغمبر مقدم بدارند، و آنها را بیش از پیغمبر دوست بدارند، می‌فرماید‌: خداوند اين قوم فاسق را هدايت نمي‌كند! بنابر نظر ما محبت به نبی خودش فرضٌ من‌الفرائض است. حتّی در آیة 175 سورة اعراف: ‹ فَالَّذِينَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ › جناده می‌گويد: عزّروه أي فخّموه، عظّموه. یکی از شعب ایمان به قول جناب آقای بیهقی [123] اظهار محبت و علاقه به پیغمبر اکرم است. ما هنگامی‌ که وارد حرم امام رضا 7 می‌شویم و دستمان را به ضريح ايشان می‌رسانیم و آن را می‌بوسیم، فقط به جهت تكريم و تعظيم امام است و نه عبادت او! گاهی عكس فرزندتان را كه سال‌هاست او را ندیده‌‌ايد، می‌بوسید، حال آنكه عکس، تكّه كاغذي بيش نيست؛ اما چون انتساب به فرزندتان دارد براي شما ارزشمند بوده لذا آن را مي‌بوسيد. گاهي عزیزي از دست‌رفته دارید كه لباسی از او به يادگار باقي مانده، تا چشم‌تان به آن می‌افتد اشک می‌ریزيد. اینها محّرک علاقه و اظهار محبت ما است.

[86] . سبحاني، جعفر؛ تبرک و توسل، بدعت، ص7، انتشارات مؤسسه امام صادق 7 ، چ1388.
[87] . ابن منظور؛ لسانُ‌العرب، ، بيروت، دارالإحياء التراث العربي، ج10، ص395؛ قريشي، سيد علي اكبر، قاموس قرآن، دارالكتب اسلامي، 1372ش، ج1، ص189.
[88] . مريم/31.
[89] . اسراء/1.
[90] .آل عمران/96 .
[91] . دخان/3.
[92] . الانصاری، محمد علی؛ الموسوعة الفقهية الميسره، مجمع الفكر الإسلامي،1420 ق،ج3، ص113.
[93] . شهید مطهری، مرتضي؛ مجموعة آثار‌،‌ انتشارات صدرا، ج1، ص408.
[94] . آل‌عمران/96.
[95] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 2و46، موسسة وفا، بیروت 1403ق،ج2،ص90و 168
[96] . كلينى، محمدبن يعقوب؛ الکافی، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365ش، ‏ج 1،ص183«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَال أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ سَبَبا»؛ حر عاملي، محمدبن‌حسن؛ الفصول‌ُالمهمه في اصول‌‌الائمه، ،ج2، ص21.
[97] . ج 2 ص 352.
[98] . يوسف/84.
[99] . همان/93.
[100] . همان/96.
[101] . بقره/248.  
[102] ‌. بقره/248.
[103] . کهف/21.
. [104] همان.
[105] . فيض كاشانى، ملا محسن؛ تفسير الصافى، ‏انتشارات الصدر،تهران، 1415ق، ج 3، ص‌23.
[106] . يونس/90.
. يونس/91. [107]
[108] . بقره/125.
[109] . حميرى معافرى،ابو محمد عبد الملك بن هشام؛ ‌‌السيرة النبوية، دار المعرفة بیروت،‏ ج2، ص313.
  . [110] امام احمد بن حنبل، مسند احمد، دارالفكر، طبع دوّم 1414ق، ج10،ص391
[111] . البخاري، صحیح بخاری، دارالفكر للطباعه و النشروالتوزيع 1401‌ق،ج7 ص.113.  
[112] . ابن سعدكاتب واقدى، طبقات الکبري، ترجمه‏ دكتر محمود مهدوى دامغانى‏،انتشارات فرهنگ و انديشه، تهران‏ ‏‏      ج1ص239؛ الجواب الباهر لزوار المقابر، ابن تيمية الحراني الحنبلي الدمشقي، ص31 [112] .
[113] . زنجانى خوئينى، اسماعيل انصارى؛ الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء سلام الله عليها، انتشارات دليل   ما،قم،1428ق،چاپ اول‏، ج 21،ص541
[114] . ابن قدامه‌، عبدالله؛ المغني، دارالكتاب العربي للنشر و التوزيع، بيروت، لبنان، بي تا، ج2، ص411.
[115] . ج4، ص515.
[116] . بدرالعيني، محمود ابن احمد؛ عمدة القاري، شرح صحيح بخاري، دارالفكر 1348ق، ج9، جزء 6، ص241.
[117] . شيخ عبد العزيزبن عبدالله بن باز رئيس دانشگاه اسلامي مدينه منّوره
[118] . التبرک والتوسل والصلح مع العدوّ الصهيوني شامل مقالاتي از: ۱-‌محمد واعظ‌‌زاده‌الخراسانی.  ۲ - عبدالعزیزبن‌عبدالله‌بن‌باز. ۳- حسن‌بن‌علی‌السقاف. ۴- جعفر السحابی ، تنظیم‌فتح‌الله‌بن‌تقی‌النجار‌تهران، مشعر،‌۱۳۸۶ ص40.
[119] . سوره فاطر/3.
[120] . رعد/4.
[121] . عزالدين بن الأثير، أبو الحسن علي بن محمد الجزري؛ اُسدُ‌الغابه، في معرفه الصحابه، دارالمعرفه، بيروت 1422ق، ج4، ص75.
[122] . توبه/24.
[123] . ، البيهقي، أبو بكر أحمد بن الحسين؛ شعب الإيمان، دار الكتب العلمية، بيروت، الطبعة الأولى ،1410ق، ج2، ص 193.

Website Security Test