welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
بحث های کلامی
تفاوت کلام امامیه با معتزله
تفاوت کلام امامیه با معتزله

1. معرفي اجمالي معتزله
پایه‌گذار معتزله "واصل‌بن‌عطا" شاگرد حسن بصری بوده ‌‌‌‌است. حسن بصری جزو تابعان بوده و در 111ق فوت کرده است. [49] این شاگرد در بصره پای منبر استادش نشسته بود كه مردی آمد و از حسن بصری سؤال کرد: مرتکب کبیره مؤمن است یا کافر؟
 سؤال اين مرد، ناظر به اعتقاد خوارج بود كه مي‌گفتند مرتکب کبیره کافر و مخلّد در نار است.
این اولین مسئلة‌ كلامي بود كه بعد از مسئلة خلافت ‌در ميان مسلمان‌ها پدید آمد.
قبل از آنكه استاد جواب بدهد، شاگرد گفت: « لامؤمن ولا کافر بل امرٌ بین الأمرین و منزلة بین المنزلتین » و از جماعت جدا شد و رفت بر ستونی تکيه داد و شروع به تقریر کرد.
این مکتب بعد از همین جريان پیدا شد. معتزله كه می‌گويند يكي از عللش اين است كه « اعتزل عن الحسن و... » بيشتر علمای معتزله، کلام خود را از محمد حنفیه گرفته‌اند. و بیشترین کلام معتزله مأخوذ از خطب امام علی 7 است. لذا معتزله می‌گويند کلام ما به علی‌بن‌ابیطالب 7 می‌رسد. بنابراين، معتزله‌ در اصولی موافق شيعه و در اصولي مخالف هستند. تفكر معتزله توسط دوستان و هم‌فکران ایشان تا قرن ششم و هفتم ادامه يافت. صلاح‌الدين ايوبي معتزله را منقرض کرد تا آنجاكه از معتزله اثری باقي نماند. اما با وجود اين، مكتب‌شان در يمن باقي است. متأسفانه شیعه‌های یمن از نظر فقه، حنفی‌، و از نظر اصول و عقاید، معتزلی هستند. کتاب‌های معتزله در یمن فراوان است. دوران جمال عبد‌الناصر جمعيتي به یمن رفته و از کتاب‌های معتزله -‌به اصطلاح- فیلم گرفتند و در مصر چاپ کردند. یکی از آنها "المغني" قاضی عبدالجبار معتزلي است که يکي از کتب اصلي معتزله است.
2.  مشتركات معتزله و اماميه
معتزله با ‌شيعه در دو مسئله مشترک هستند: یکی توحيد و دیگری عدل.
توحید؛ یعنی تنزیه خدا‌ از تقسیم و تشبیه. و عدل؛ يعني خدا عادل است. اين‌دو مكتب حسن و قبح عقلی را قبول کردند.
 شعار معتزله: العقل و التوحید است. آنها می‌گويند ما نيز توحيد را قبول داریم، و توحيد نه تنها اینکه خدا یکی است؛ بلكه توحيد یعنی مجسَّم نيست و تشبیه در او راه ندارد.
 معتزله علاوه بر اين، معتقد به عدل نيز هستند، همان عدلي كه شيعه نيز معتقداست: « العقل يدرك حسن الاشياء و حسن الافعال و منها العدل .»
3. دوازده تفاوت‌ کلامی ‌معتزله و امامیه [50]
تفاوت‌‌اوّل: مرتكب‌كبائر
 اولین تفاوت در مسئلۀ "مرتکب کبیره" است. امامیه می‌گوید مرتکب کبیره نه طبق اعتقاد خوارج کافر است -چراکه آنها معتقدند اگر کسی دروغ گفت کافر است-، و نه طبق ديدگاه معتزله در جايگاه " منزلة بین‌المنزلتین " است. بلکه مرتکب کبیره، مؤمنِ فاسق است. فاسق؛ یعنی عاصی؛ يعني خرج عن طاعة الله تبارک‌وتعالی .
اماميه می‌گوید منزلتین نداریم. مسلمان یا مؤمن است یا کافر و دیگر منزلة بین‌المنزلتین نیست و چون کافر نیست حتماً مؤمن است. مستفاد از آیۀ ‹ هو الذی خلقکم فَمِنکُم‌کافرٌ و مِنکُم مُؤمن‌ [51] نیز همین است و دستۀ سومی ‌نداریم.
 در این مسئله، معتزله با امامیه مخالف است و ما از معتزله جدا هستیم گرچه با اشاعره در اینجا همسو هستیم. اشاعره نیز معتقدند که مرتکب کبیره، مؤمن اما فاسق است. « فسق ای خرج عن طاعة الله ‌تبارک‌‌وتعالی » فسق در لغت عرب، به معنی خَرَج است. عرب وقتی می‌گوید « فسقت التمر » یعنی هنگامی‌‌که خرما از پوستش در بیاید. اینجا نیز آدمی‌ که دروغ می­گوید فاسق است چراکه از طاعت خدا خارج شده است. [52]
تفاوت‌دوّم: بهشت و‌جهنّم
 امامیه معتقد است دوزخ و بهشت الآن مخلوق است اما اینکه جایگاهش کجاست نمی‌‌دانیم. ما نسبت به عالم حسی تسلّط کامل نداریم تا چه رسد به عوالم برتر از عالم ماده، اما معتقد به مخلوقیت بهشت و جهنم هستیم. به دلیل آياتي مانند: ‹ و‌إنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالکافِرین [53] كه همین الآن احاطه کرده است.
معتزله معتقد است خداوند در آینده بهشت و جهنّم را خلق خواهد کرد. این مسئله از جنس ایمان و کفر نیست؛ بلکه مسئله‌اي تفسیری و قرآنی است. روایات معراج، دلیل بر این است که بهشت و جهنم مخلوق است؛ اما جایگاهش را خدا می‌‌داند و عقل ما نمی‌رسد که همه‌چیز را همین الان بدانیم. البته این ضرر به ایمان و فکر نمی‌زند و یک مسئلة قرآنی و تفسیری است. [54]
تفاوت‌سوّم: شفاعت
همۀ مسلمانان حتی وهابی‌ها نيز معتقد به شفاعت هستند؛ اما تفاوتی که معتزله با امامیه دارد اين است كه می‌گوید شفاعت فقط برای مؤمنان است و نه گناه‌‌کاران. پس پیامبر كه در حق مؤمن شفاعت می‌‌کند با چنین کاری، درجة مؤمن را بالا می‌برد. بنابراين شفاعت برای گناه‌کاران نیست.
 امامیه معتقد است شفاعت، برای گناه‌کاران است و گناه‌کار را بالا می‌‌برد؛ شفاعت، گناه‌کار را با نوعی ارادۀ تکوینی شستشو داده و او را برای مغفرت آماده می‌‌کند.
بنابراین شفاعت نزد معتزله برای علوّ درجه است؛ اما امامیه می‌‌گوید برای علوّ درجه نیست، بلکه براي اسقاط عذاب و گناه است.
شفاعت از اختراعات اسلام نیست؛ بلکه در آیین یهود و مسحیت هم بوده و اسلام نیز آن را پذیرفته است. بنابراین اگر از اختراعات اسلام بود جا داشت با معتزله بحث کنیم که ترفیع درجه است یا اسقاط عذاب؟ در ملل گذشته هم شفاعت به معنای اسقاط عذاب بوده و یهود بدان قائل است:
  ‹ لَنْ تَمَسّنَا النار الاّ أیاماً مَعدودَة [55] اسلام شفاعت را امضا نمود و البته آن را محدود به گروهی کرد که دو شرط داشته باشند: رابطۀ ایمانی با خدا و رابطه روحانی با شفیع.
قرآن می‌‌گوید: ‹ وَکَم مِّن مَّلَکٍ فِي السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا إِلَّا مِن بَعْدِ أَن يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَن يَشَاء وَيَرْضَى [56] یعنی فرشته بعد از اذن خداوند شفاعت می‌‌کند شفاعت در ملل گذشته به معنی اسقاط عذاب است و اسلام هم همان را می‌‌گوید. [57]
تفاوت‌چهارم: مفهوم إحباط
 معتزله معتقد است احباط یعنی اگر کسی عمل بدی انجام داد(مثلاً غیبت کرد) تمام اعمال شصت‌ساله‌اش مثل نماز و روزه‌اش از بین می‌رود!!
امامیه معتقد است که احباط فقط در یک مورد است و آن‌هم جایی که آدمی ‌از دین مرتد می‌شود. پس فقط ارتداد، باعث حبط اعمال می‌شود و در غیر آن، خیر. به دلیل: ‹ فَمَنْ یَعمَل مثقالَ ذرّةٍ خیراً یَرَه و مَنْ یَعمَل مِثقالَ ذرّةٍ شرّاً یَرَه [58] احباط فقط در یک مورد است: ‹ مَنْ یَرتَّدَ مِنكُمْ عَن دِینه [59] اما در بقیۀ موارد میزان برای سنجش اعمال خوب و بد مطرح است ‹ ‌ فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ وَمَا أَدْرَاكَ مَا‌هِيَهْ نَارٌ حَامِيَةٌ ‌ › [60]
تمام این تفکرات انحرافی از همان قول به واسطه منزلة بين المنزلتين شروع شد. قول به واسطه سبب شد که بگویند شفاعت براي رفع درجه است و سپس سبب شد که قائل به احباط بشوند. [61]
تفاوت‌پنجم: دامنة حجيت عقل
 اختلاف بعدی در میزان و دامنة حجیت عقل است. معتزله نسبت به عقل اهل غلوّ و در حجیت آن اصلا حساب و کتابی ندارند. آنها دایرۀ عقل را خیلی وسیع می­دانند.
امامیه نیز عقل را حجت (حجت چهارم) می‌داند، و معتقد است بدون آن، معارف الهی ثابت نمی‌شود؛ اما برای آن، دائرۀ خاصی قائل است. مثلاً می‌گوید در جایی که نصیّ از قرآن، یا حجتی از حجت خدا نباشد، عقل در آنجا حاکم است؛ اما معتزله خیلی به عقل بها می‌‌دهند لذا روایات؛ زیاد مورد تمسک آنها نیست. کشّاف(که تفسير معتزلي است) با اینکه تفسیر بسیار أرزشمندی است اما کمتر موردی است که روایتی را آورده و استدلال کند.
 بنابر اعتقاد امامیه، قلمرو حجیّت عقل، حسن و قبح عقلی است و در این قلمرو، و در مباحث اصول، فرقی میان مستقلاّت عقلی و غیر آن نیست. هم مستقلاّت عقلیّه و هم غیر‌مستقلات عقلیۀ همه از شاخه‌های حجیّت عقل است.
فرق مستقلاّت عقلیّه با غیرمستقلاّت عقلیّه در این است که در مستقلاّت عقلیّه، هم صغری و هم کبری عقلی است؛ مانند « العدل حسن یجب العمل بالعدل .» اما در غیر مستقلاّت عقلیّه صغری را شرع و کبری را عقل بيان مي‌کند؛ مانند « الوضوء مقدمة للصلاة(صغری) و مقدمة الواجب واجب(کبرای عقلی). »
نیمی از مطالب کتب اصولی مهم مثل مباحث لفظیه، در واقع مباحث عقلی است مثلاً در جلد اول کفایه، اینها از مباحث عقلی هستند: آیا مقدمه واجب، واجب است؟ آیا نهی از شیئ مقتضی نهی از ضد است یا نه؟ آیا اجتماع امر و نهی ممکن است یا ممکن نیست؟ آیا دلالت قید بر مفهوم هست یا نیست؟ این قید مذکور مؤثر در حکم است یا نیست؟ و... . [62]
 تفاوت‌ششم: قبول توبه از طرف خداوند
 امامیه معتقد است اگر کسی توبه کرد بر خدا لازم نیست که توبه‌اش را بپذیرد؛ بلکه از باب لطف ممکن است بپذیرد. اما معتزله‌ بر خداوند واجب مي‌دانند که توبۀ تائب را بپذيرد. چراكه همان‌گونه كه قبلاً اشاره شد آنها قائل به واسطه‌اند( منزلة بين‌المنزلتين)؛ [63] لذا برای اینکه واسطه(فردي كه به خاطر گناه بين‌كفر و ايمان قرار دارد) جهنّم نرود ناچارند بگویند قبول توبه برای تائب، واجب است.
در کشفُ‌المراد در مبحث معاد این مسئله به صورت گسترده مطرح شده است. [64]
تفاوت‌هفتم: برتري انبياء نسبت به فرشتگان
 امامیه معتقد است که انبیاء افضل از ملائکه‌اَند؛ اما معتزله معتقد است ملائکه افضل از انبیاء هستند. دلیل امامیه این است که در ملائک، قدرت معصیت نیست؛ اما در انبیاء هست. بنابرین آدمی ‌که قدرت بر معصیت دارد و گناه نمی‌کند به مراتب بالاتر از کسی است که قدرت بر گناه ندارد، هرچند مثل ملائکه در حال رکوع، سجود یا مأمور تدبیر عالم آفرینش به اذن‌الله باشد. لذا مسئلۀ فطرس ملک را باید مورد بررسی قرار­داد که چگونه با این عقیده(برتری ملائک نسبت به انبیاء طبق دیدگاه معتزله) سازگار است. [65]
تفاوت‌هشتم: جبر و اختيار
 تفاوت بعدی در مسئلۀ تخییر و تفویض است. امامیه معتقد است انسان در این عالم مخیر است و جبر و تفویض در کار نیست. بلكه انسان در این دنیا بین فعل و ترک مخیر است، و اختیار جزو آفرینش اوست.
اشاعره می‌گویند انسان مسیّر است، یعنی خداوند او را راه انداخته است و او چه بخواهد چه نخواهد باید این راه را بپیماید. اما معتزله می‌گوید: انسان، مفوَّض است یعنی خدا انسان را وانهاده و دیگر کاری به او ندارد! امامیه معتقد است انسان مختار است ولی در عین اختیار رابطه با خدا را حفظ کرده است. معتزله خیال می‌‌کنند اگر بخواهند مقام الهی را تنزیه کنند باید ‌بگویند بشر مفوّض(رها) است تا خدا را تنزیه کنند؛ اما نمی‌دانند از این طرف خدا را تنزیه و از طرف  دیگر قدرت خدا را محدود می‌کنند یعنی انسان از زیر قدرت خدا بیرون می‌رود در حالی که محال است در عالم امکان، موجودی بدون ارادۀ حق کاری را انجام دهد. امامیه قائل است به اینکه در‌ عین‌حالی‌که ما تحت مشیّت حق هستیم، همین مشیّتِ حق به این تعلق گرفته که انسان مخیر باشد؛ پس تعلق اراده خداوند بر تخییر است. [66]
تفاوت‌نهم: لزوم بعثت
 امامیه معتقد است در آغاز خلقت بشر که انبیا هنوز نیامده‌اند، عقل کافی نیست. پس باید انبیایی ارسال شوند تا ما را متوجه عالم غیب کنند. انبیا باید روشنی ایجاد کنند تا عقل بتواند کارساز باشد و لذا در آغاز خلقت، بشر هرگز بدون انبیا کاره‌ای نیست.
اما معتزله می‌گویند در آغاز خلقت، ارسال و بعث انبیا لازم نیست؛ بلکه خود بشر می‌‌تواند راه را بپیماید. البته این امر در دو مورد کاربرد دارد: یکی در اوایل خلقت؛ و دیگری در جمعیت‌هایی که از انبیا بریده‌اند؛ مثلاً در منطقه‌ای از آمریکا که کشف شد از انبیا بریده بودند در مورد این‌گونه مناطق، امامیه می‌گوید تا انبیاء نباشند عقل کارساز نیست: ‹ ‌ كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ ‌ › [67] البته این مسئله کاربرد چندانی ندارد.
تفاوت‌‌دهم: عصمت امام و خليفه
 تفاوت بعدی در مسئله عصمت در امام و خلیفه است. امامیه معتقد است امام و آن که رهبر و جانشین پیامبراست باید مانند ايشان معصوم باشد. اما معتزله (و نیز اشاعره) می‌گویند عصمت لازم نیست و حتی غیرمعصوم می‌تواند رهبری کند. بنابراین امامیه در امامت قائل به انتصاب هستند؛ اما معتزله قائل به انتخاب‌اند. این مسئله در کلام به اندازۀ کافی بحث شده است.
 دقت بفرمایید که طبق آیۀ ‹ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ [68] متصدی هنگام‌ تصدی نباید ظالم باشد؛ اما امامیه می‌گوید نه! در سرتاسر عمر باید عادل باشد.
این آیه مبین این است که ظالم صلاحیت امامت و خلافت را ندارد. در حالی که معتزله و اشاعره هم می‌گویند خلفا قبلاً ظالم بودند اما موقع خلافت ظالم نبودند!! بنابراین ما باید ثابت کنیم که خلیفه یا امام بايد از اول عمر تا آخر معصوم باشد.
برای این منظور این آیه کافی است: ‹ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ [69] و دلالت دارد که رهبر حتما باید معصوم باشد.
فخر رازی به‌طور کامل و قانع‌کننده‌ای به این آیه پرداخته است. او واقعاً در این آیه اعجاز کرده و حقش بود شیعه شود ولی سعادت نصیبش نشد. او می‌گوید: در این آیه خدا امر می‌‌کند که اولوالاُمر را مطلقاً اطاعت کنیم. حال اگر ایشان امر به معصیت کرد، آیا باید اطاعت کرد؟ پس از اینکه می‌گوید مطلقا اطاعت کنید، معلوم می‌شود ایشان هیچ‌گاه امر به معصیت نمی‌کنند. و نیز اینکه اولوالامر ساختۀ عالم دیگرند که خدا می‌‌فرماید مطلقا از اینها پیروی کنید. بنابراین قید مطلقاً دلیل بر این است که اینها معصوم هستند و هرگز امر به خلاف نمی‌کنند. [70]
تفاوت‌یازدهم: امر به معروف و نهي از منكر
 تفاوت بعدي در مسئلة "امر به معروف و نهي از منكر" است. اكثر اماميه معتقدند كه امر به معروف و نهي از منكر، واجب شرعی است و عقلاً ‌واجب نیست. اما معتزله می‌گویند امر به معروف و نهی از منکر، واجب عقلی است. پس حتی اگر شرع مقدس هم نگفته بود، اين وظیفة اسلامی ‌و انسانی ماست.
البته گروهی از علمای امامیه نيز در اینجا مانند معتزله قائل به وجوب عقلی هستند. از جمله دلايلي كه مي‌گويد امر به معروف و نهی از منکر شرعاً و عقلاً واجب است اين آيه است:
وَاتَّقُواْ فِتْنَةً لاَّ تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنكُمْ خَآصَّةً [71] و دلیلش این است که ما در جامعه‌ای زندگی می‌‌کنیم كه سرنوشت فرد بستگی به سرنوشت تمام جامعه دارد و نمی‌شود سرنوشت فرد را از سرنوشت جامعه جدا دانست. اگر جامعه آلوده شد، به ترتيب من و فرزندانم آلوده می‌شويم و به تدريج مؤمنین نیز آلوده می‌شوند. اسلام جامعة پاکدامن می‌‌خواهد. نمی‌شود نسبت به اعمال ناشایست دیگران بی­تفاوت بود. سلامتی فرد و خانواده وابسته به سلامتی جامعه انسانی است. شرح این بحث در کتاب‌های امر به معروف و نهی از منکر مفصلاً مطرح شده است. [72]
تفاوت‌دوازدهم: ‌مرتكب‌كبيره ‌و‌خلود در‌‌آتش
 آخرين تفاوت كلامي ‌اين است كه اگر مرتکب کبیره توبه نکرد، مخّلد در دوزخ هست يا نه؟ معتزله مي‌گويند مرتکب کبیره اگر توبه نکند مخلّد در نار است؛ چراكه نه كافر و نه مومن است.
اماميه معتقد است كه مرتكب كبيره جزو مؤمنان است و بنابراين مرتکب کبیره اگر توبه کرد که هیچ، اما اگر توبه نکرد بعد آنكه معذّب شد، خداوند او را از آتش خارج می­کند، چه با شفاعت و چه با غیر شفاعت.
 بنابراين امامیه در کلام خودش نه وامدار اشاعره بوده و نه معتزله ؛ بلكه کلامی مستقل به‌تمام معنا دارد كه يا از قرآن و یا از سنت و یا از عقل گرفته شده است.
به‌طور كلي، اماميه با اهل سنت در بیست‌ویک مسئله، صد‌در‌صد مخالف است اما در بقیة مسائل، مخالفت‌ها نسبی است. اگر کسی کتاب "خلاف" شیخ طوسي را مطالعه کند خواهد ديد‌، هيچ مسأله‌اي نيست که امامیه در آنجا قولی دارد مگر اينكه يکي از ائمه اربعة با او موافق است، گاهی حنفی موافق است، گاهی شافعی ،­گاهی مالک و گاهی احمدبن حنبل و گاهی آن مذاهب بائده يعني مذاهبی که کوچ کردند مثل سوفیان سوري. [73]
اماميه در بیست و یک مسئلة فقهی با اهل‌سنت فاصله دارد.
4.  تفاوت‌‌هاي فقهي مسلّم اماميه با ائمة اربعة اهل‌سنت
1. اختلاف در "مسح علی الرِّجلین" به اينكه اماميه به مسح دو پا هنگام وضو معتقد است؛ اما اهل سنت قائل به لزوم شستن آنها هستند.
2.  اماميه می‌گوید مسح بر خفّین(كفش) باطل است؛ اما آنها می‌گویند باطل نیست.
3.  اماميه معتقد است بسم‌ِالله را باید در نماز گفت و جزو نماز است؛ اما آنها می‌گویند جزو نماز نیست.
4.  اماميه معتقد است دست‌ها را در نماز باز کنید؛ اما آنها(غیر مالک) می‌گویند مستحب بلکه سنت است که دست­ها را روی هم بگذاریم.
5.  اماميه سجده را فقط بر زمین و آنچه که از زمین می­روید قبول دارد؛ اما آنها می‌گویند سجده بر همه‌چیز صحیح است.
6. اماميه معتقد است می‌‌شود بین دو نماز، در هر حالي‌ جمع كرد و جايز است؛ اما آنها می‌گویند فقط در سفر، مطر(باران شديد) و در حرج جایز است.
7. اماميه‌ می‌گوید نماز تراويح (نماز شب‌های‌رمضان) جماعتاً بدعت است؛ اما آنها مي‌گويند این بدعت است اما بدعتش بدعت خوبي است.
8. اماميه به قصد در سفر واجب معتقد است؛ اما آنها می‌گویند ‌مستحب و مباح است.
9. اماميه معتقد به افطار در سفر واجب است؛ اما آنها معتقد به عدم وجوب آن هستند.
10. طبق نظر اماميه، عدالت در امام جماعت و جمعه شرط است؛ اما آنها نماز پشت سر هر انسان خوب و بدي را صحيح مي‌دانند.
11.    اماميه معتقد به خمس در ارباح مکاسب است؛ اما آنها نه.
12. جهاد ابتدایی در نزد اماميه با اذن امام معصوم صورت می­گیرد؛ اما آنها جهاد ابتدایی را منهای اذن امام معصوم صحیح می‌‌دانند.
13.  اماميه معتقد‌‌ است صحت طلاق، شهادت عدلين می‌‌خواهد اما طبق نظر آنها ‌فقط صحت نکاح متوقف بر شهادت عدلين است. ‌اما در طلاق شهادت عدلين لازم نيست!! اسلام در نکاح می‌‌خواهد مردم ازدواج کنند لذا سخت‌گیری نمي‌کند و شهادت عدلين را مستحب مي‌داند. در طلاق نيز شارع می‌گوید: « أبغض الأشياء عندي الطلاق » لذا سخت‌گیری می‌‌کند تا طلاق محقق نشود و لذا شهادت عدلين را شرط مي‌داند.
14. اماميه نکاح موقت را جایز می‌‌داند؛ اما آنها حرام می‌‌دانند؛ گرچه اخیراً همة آنها آن را به نام "نکاح مسيار" تجويز كرده­ا­ند.
15. اماميه معتقد است سه طلاق در یک مجلس، یک طلاق است؛ اما آنها می‌گویند سه طلاق در یک مجلس، سه طلاق محسوب می­شود.
16. طبق نظر اماميه، وقت طلاق، زن باید پاک باشد و در آن حالت شوهر را ملاقات نکرده باشد(‌طهر غیرمواقعه) اما آنها می‌گویند طهر لازم نیست.
17. طلاق حائض، نزد اماميه باطل است؛ اما آنها صحیح می‌‌دانند.
18. اماميه معتقد است طلاق معلّق (مثلاً بگوييم اگر زید آمد تو مطلّقه هستی) باطل است اما آنها جايز مي‌دانند.
19. شيعه مي‌گويد‌ فرد می‌‌تواند به نفع وارث وصیت کند. مثلاً بگويد فلان قالی را به فرزند من بدهید! اما آنها می‌گویند: « لا وصیة للوارث » كه درست نقطة مقابل قرآن است. قرآن می‌‌فرماید کسی که موتش می‌‌رسد مي‌تواند به وارث وصیت کند.
20.    اماميه به بطلان عول [74] و آنها به صحت آن معتقدند.
21 . اماميه می‌گوید مسلمان از کافر ارث می‌‌برد، ولي کافر از مسلمان ارث نمی‌برد؛ اما آنها می‌گویند مسلمان از کافر‌ و هم کافر از مسلمان ارث مي‌برد.

[49] . الزركلي، خير الدين‌؛ الأعلام، دار العلم للملايين، بيروت ،ج8 ص108؛ سبحاني، جعفر‌، بحوث في‌الملل والنحل، ج2، ص178.
[50] . سبحاني، جعفر‌؛ بحوث في‌الملل والنحل، ج3، از ص206 به بعد.
[51] . تغابن/2.
[52] . سبحاني، جعفر‌؛ بحوث في‌الملل والنحل، ج3، ص206.
[53] .توبه/49 .
[54] . همان، ج3،ص213؛ تفتازانى، سعد الدين؛ شرح المقاصد، انتشارات الشريف الرضي‏، 1409ق‏، ج5، ص48.
[55] . بقره/80 .
[56] . نجم/26.
[57] . سبحاني، جعفر؛ بحوث في‌الملل والنحل، ج3، ص205.
[58] . زلزله/7.
[59] . المائده/54
[60] . القارعه/6-11
. [61] سبحاني، جعفر؛ بحوث في‌الملل والنحل ، ج3، ص202‌؛ شيخ مفيد، محمد بن محمد بن نعمان العُكبرى؛ ‌اوائلُ‌المقالات، ص189.
[62] . سبحاني، جعفر؛ بحوث في‌الملل والنحل، ج3، ص214.
 رك به ص47و48 همين نوشتار . [63]
[64] . سبحاني، جعفر؛ بحوث في‌الملل والنحل‌، ج3،ص211 ؛ تفتازاني، سعدالدین؛ ‌شرح المقاصد، ج5،ص162؛ شيخ مفيد، محمد بن محمد بن نعمان العُكبرى؛ اوائلُ‌المقالات، ص48.
[65] . سبحاني، جعفر؛ بحوث في‌الملل والنحل، ج3، ص213؛ شيخ مفيد، محمد بن محمد بن نعمان العُكبرى؛  اوائلُ‌المقالات، ص49.
[66] . سبحاني، جعفر؛ بحوث في‌الملل والنحل، ج3، ص209.
[67] . بقره/213.
[68] . بقره/124.
[69] . نساء/59.
[70] .سبحاني‌،جعفر؛ بحوث في‌الملل والنحل‌، ج3، ص215 ؛ شيخ مفيد، محمد بن محمد بن نعمان العُكبرى؛   ‌اوائلُ‌المقالات، ص35.
[71] . انفال/25.
[72] . سبحاني‌،جعفر؛ بحوث في‌الملل والنحل، ج3، ص212‌؛ شيخ مفيد، محمد بن محمد بن نعمان العُكبرى؛ اوائلُ‌المقالات، ، ص89؛ علامه‌حلي،  کشفُ‌المراد، ص271، طبع صيدا.
[73] .جعفرسبحاني، بحوث في‌الملل والنحل، ج3، ص203؛ علامه حلي،کشفُ‌المراد، ، ص261.
    . [74]   در صورتي كه سهام ورثه بيشتر از مقدار تركه ميت باشد اهل سنت در اينجا بر فريضه مي‌افزايند تا مقدار كمبود، ميان همة ورثه به نسبت تقسيم شود و اين را عول مي نامند. شيعه معتقد است كه در چنين مواردي نقص بر پدر و دختر و دختران، خواهران پدري و مادري وارد مي‌شود .