welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
خداشناسی
بلاها و شرور در عالم آفرينش
آيا مى توان ستمها و كليه كارهاى ناشايست و شرور را به خدا نسبت داد؟

پاسخ: كارهاى زشت و ناشايست دو جنبه دارد و بعبارت ديگر، آنها را مى توان از دو راه مورد مطالعه قرار  داد:
1. جنبه هاى وجودى و ثبوتى
2. جنبه هاى عدمى و سلبى
هر كار ناشايستى را كه شما در نظر بگيريد، از نقطه نظر وجود و هستى،قبيح و نا زيبا نيست اگر زشت و نازيبا است، از نقطه نظر دوم است، يعنى از نظر جنبه هاى عدمى و سلبى است.
مثلاً آميزش زن و مردى را در نظر بگيريد، كه به صورت  نامشروع و غير قانونى صورت مى گيرد يك چنين آميزش از نظر جنبه هاى وجودى با آميزش مشروع و قانونى يكسان است، هر دو عمل، نتيجه فعاليت غريزه جنسى است، تنها تفاوتى كه ميان اين دو عمل وجود دارد، اين است كه عمل نخست مورد امضاى خداو يا قوه مقننه كشور نيست، در حاليكه عمل دوم، موافق قانون و مورد تاييد قوه مقننه است، بنابر اين عامل زشتى، در «زنا» صفت نامشروع بودن عمل است كه صد در صد ، يك امر عدمى است، و آنچه متعلق قدرت خدا است، جنبه وجودى شى است نه جنبة عدمى و منفى آن، اصولاً امور عدمى و جنبه هاى منفى پست تر از آن هستند كه مورد تعلق قدرت و خلقت قرار گيرند، شما با دقت در اين مثال ميتوانيد، ديگر موارد را از قبيل ظلم و ستم، خدعه و حيله، جنايت و خيانت را به روشنى تجزيه و تحليل نماييد، مثلاً ظلم از آن نظر بد و زشت شمرده مى شود كه حق مظلومى را از بين مى برد و اجتماع را از رشد باز ميدارد. عين اين پرسش درباره بلاها و آفات مانند زلزله و سيل و مانند آنها مطرح است و براى توضيح اين جواب، به تحليلى پيرامون شرور مى پردازيم.

تحليلى از بلاها و شرور ( [1])

در هر موردى شر و يا موجود نامطلوبى به چشم مى خورد با يك بررسى كوتاه معلوم مى گردد كه از اين نظر نامطلوب بشمار مى رود كه با عدمى همراه است.
مثلاً مرض و بيمارى  از آن جهت نامطلوب بشمار مى رود كه سبب مى شود كه شخص بيمار فاقد صحت و عافيت باشد. شخص نابينا و ناشنوا از اين نظر كه يك انسان متفكر و آراسته به فضايل است بينايى و شنوائى براى او كمال مطلوبيت را دارد، ولى نابينايى و ناشنوايى واقعيتى نيست كه در چشم نابينا و گوش ناشنوا وجود داشته باشد، بلكه واقعيت آنها همان فقدان و نداشتن بينايى و شنوايى است و واقعيتى جز همين امر عدمى، ندارد.
با مقايسه موارد ديگر به اين  دو مورد، خواهيم ديد كه هر كجا كه سخن از بدى هست پاى يك نوع فقدان و نيستى كه از هر فاعل و آفرينننده اى بى نياز است، در ميان مى باشد، و تمام بديها و زشتيها از آن نظر بد و زشت شمرده مى شوند كه فاقد هستى و يا مستلزم نيستى مى باشند، هر كدام از درندگان و گزندگان و بلاها و آفات، از آن نظر بد هستند كه منجر به فقدان يك رشته هستى شده و هستى هايى را از بين مى برند، زيرا اين عوامل يا موجب مرگ مى شوند و يا مايه از دست دادن عضو و نيرويى مى گردند و يا مانع از رشد و پرورش استعداد هايى مى شوند و اگر همين شرور چنين نتايجى را در بر نداشتند، هيچ گاه زلزله و آفتهاى نباتى و حيوانى بد و زشت و يا شر شمرده نمى شدند.
هرگاه جهل و نادانى، موت و مرگ، فقر و بيچارگى، بد و زشت شمرده مى شوند روى كمبودهايى است كه در اين موارد احساس مى شود، زيرا علم و كمال، واقعيتى است كه انسان جاهل فاقد آن است، و حيات و زندگى حقيقتى است كه فرد مرده آن را دارا نيست، و مرد فقير فاقد دارايى و ثروتى است كه با آن زندگى كند.
خلاصه «در جهان يك نوع موجود بيش نيست، و آن خوبيها است» بديها همه، از نوع نيستى هستند و نيستى مخلوق نيست، بلكه از «خلق نكردن» است نه از «خلق كردن»، از اين جهت نمى توان گفت جهان دو خالق دارد، يكى خالق هستى ها و ديگرى خالق نيستى ها، مثل هستى و نيستى، مثل آفتاب و سايه است، وقتى شاخص را در آفتاب نصب مى كنيم ، قسمتى را كه بخاطر شاخص تاريك مانده و از نور آفتاب روشن نشده است سايه مى ناميم، سايه چيست؟«سايه» ظلمت است و ظلمت چيزى جز نبودن نور نيست، وقتى مى گوييم نور از كانون جهان افروز خورشيد تشعشع يافته است نبايد پرسيد كه سايه و ظلمت ازچه بوجود آمده است، بلكه اين دو از چيزى تشعشع نكرده ، و از خود مبدأ و كانون مستقلى ندارند براى صدور شرور و آفات از خداوند جهان توجيه ديگرى نيز هست كه هم اكنون از نظر خوانندگان گرامى مى گذرد:

تحليل ديگر درباره شرور

تحليل ديگرى كه درباره شرور وجود دارد بحث حقيقى و نسبى بودن شرور است با اين پرسش كه آيا بدى و شرور يك صفت حقيقى است يا نسبى؟
با يك بررسى كوتاه خواهيم ديد كه بدى ها و شرور يك نوع امر نسبى است نه حقيقى و هرگز هيچ موجودى در حد  ذات خود بد نيست، و بدى يك نوع حالتى است كه در موقع برقرارى و مقايسه ميان دو شى، پديد مى آيد، مثلاً سّم مار، و زهر عقرب، و درندگى گرگ براى خود آن ها بد نيست و با وجود آنها كمال سازگارى را دارد، و مايه تكامل و بقاى زندگى آنها است بلكه تنها  از آن نظر بد است كه مايه فناى انسان و آسيب پذيرى او است. باران سيل آسايى كه مى بارد، هرگز در حد ذات بد و زشت نيست بلكه موقع  مقايسه، به يكى از اين دو صفت، توصيف مى گردد، مثلاً از آن جهت كه در فصل مناسبى ببارد و در سايه آن دشت و باغ و بستان سبز گردد، خوب و خير خواهد بود ولى از آن نظر كه مايه خرابى و ويرانى چهارخانه گلى در گوشه بيابان مى گردد، شر و بدى ناميده مى شود خداى بزرگى كه عقرب زهر دار را آفريده، دو كار مستقل انجام نداده است يكى اين كه عقرب را با نيش و سمّ آفريده، ديگر آن كه آن را شر و بد خلق كرده باشد، بلكه او يك كار بيش انجام نداده است و آن اين كه به چنين  موجودى جامه هستى پوشانيده است و اين ما هستيم كه موجودى را با ديگرى مقايسه مى كنيم، سپس آن را به بدى و زشتى توصيف مى نماييم.( [2]) ( [3])

[1] . جهت مطالعه بيشتر پيرامون بلاها و شرور، از نظر ناسازگارى آنها با حكمت و عدل الهى، به كتاب « شناخت صفات خدا» ص 227ـ 280 نوشته آية اللّه سبحانى مراجعه شود.
[2] . منشور جاويد، ج2، ص 271ـ 278.
[3] اندیشه های جاوید، ج 1، ص 132.

Website Security Test