welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
خداشناسی
حقيقت تثليث و دلايل بطلان آن
حقيقت تثليث چيست؟ و چرا اين نظريه باطل است؟

پاسخ: حقيقت تثليث همان است كه مؤلف قاموس كتاب مقدس (مستر هاكس آمريكايى) بيان داشته است.
وى مى گويد: «طبيعت خدايى» از سه اقنوم «متساوى الجوهر» مى باشد يعنى خداى پدر و خداى پسر و خداى روح القدس. خداى پدر خالق جميع كائنات است بواسطه پسر، و پسر فادى، و روح القدس پاك كننده مى باشد. امّا بايد دانست كه اين هر سه اقنوم را يك رتبه و عمل است.( [1])
اقنوم در لغت به معنى «اصله» و شخص است و همانطور كه تصريح مى كنند آنان براى هر يك از اين سه خدا، يك رتبه و يك درجه و يك عمل معتقد هستند.
در اين جا مى توان تثليث را به دو صورت زير كه هيچ كدام مناسب مقام ربوبى نيست تصور نمود. 1. هركدام از خدايان سه گانه وجود مستقل دارند و هركدام با وجود و تشخص خاصى خود نمايى مى كنند.
مثلاً همانطور كه هريك از افراد انسان در خارج براى خود وجود مستقل دارد و هركدام داراى شخصيتى است، همچنين است«اقانيم» و هر «اقنومى» براى خود اصلى و شخصيتى و وجود جداگانه اى دارد و به عبارت ديگر: يك طبيعت است اما سه فرد دارد و هر فردى خداى تام و مستقلى است. يك چنين تثليث همان شرك جاهلى است كه در مسيحيت به صورت خدايان سه گانه تجلى كرده است.
در صورتى كه دلايل توحيد و يگانگى، هرنوع شرك و دوبينى را براى خدا ابطال كرده است و به حكم دلايل پيشين ممكن نيست كه براى خدا نظير و شريكى تصور نمود.
خنده آور اينكه بدعت گذاران محافل كليسا اصرار دارند يك چنين تثليث را با توحيد هماهنگ سازند و بگويند او در حالى كه سه تا است يكى است و در عين اين كه است سه تا است. آيا يك چنين توجيه جز تناقض گويى و به اصطلاح كوسه و ريش پهن، چيز ديگرى هست؟!
آيا در جهان فردى پيدا مى شود بگويد سه مساوى است با يك؟
آيا چنين تاويل، علتى جز اين دارد كه آنان در بن بست عجيبى قرار گرفته اند؟ا
ز يك طرف دلايل قطعى يكتا پرستان را در نظر مى گيرند و مى بينند كه دلايل عقلى هر نوع نظير و همتـا را براى خـدا محكـوم مى سـازد. از طـرف ديگـر عقيده موروثى (تثليث) را در نظر مى گيرند كه در دل جامعه مسيحى رسوخ كرده است.
در اين صورت چاره اى جز اين نمى بينند كه به چنين تناقض گويى پناه ببرند و بگويند كه يك و سه با هم مساوى مى باشند.
2.تفسير ديگر «تثليث» اين است كه اقانيم سه گانه بدون اينكه هركدام داراى تشخص و استقلال باشد بر اثر تركيب و به هم پيوستگى، ذات خداى جهان را تشكيل دهند و در حقيقت هيچ يك از اين اجزاى سه گانه خدا نيست بلكه خداى جهان همان نتيجه است كه از تركيب سه گانه توليد مى گردد.
اشكال اين نوع تفسير اين است كه خدا در نتيجه مركب مى شود و در تشخص و تحقق خود نياز به اجزاء ذات خويش پيدا مى كند و تا اين اجزاء دست به دست هم ندهند و به هم آميخته نشوند خداى جهان تحقق نمى پذيرد در اين صورت مسيحيت با بن بستهاى بدترى رو به رو مى شود.
الف. خداوند جهان در تحقق خود به غير (هر يك از اجزاء سه گانه غير از خدا هستند بلكه با تحقق هر سه جزء، خدا تحقق مى پذيرد) نياز خواهد داشت; در حالى كه موجود نيازمند هيچگاه خدا نخواهد بود. بلكه ممكن و مخلوقى مى باشد كه بايد نياز او را بسان ممكنات ديگر، شخص ديگرى بر طرف كند.
ب. هرگاه هر يك از اجزا  سه گانه از نظر هستى واجب الوجود و ضرورى باشند در اين صورت به جاى خداى يگانه به سه واجب الوجود معتقد شده اند.
و اگر هركدام از نظر وجود ممكن الوجود بوده و در تحقق خود به علتى نياز داشته باشند در اين صورت براى هستى اين اجزا، خدايى لازم است كه به آنها تحقق بخشد، و نتيجه آن جز اين نيست كه هر يك از اجزا و خدايى كه از تركيب اين سه به وجود آمده است، معلول و مخلوق آن خدايى باشند كه به همه آنها وجود بخشيده است و طبعاً بايد آن خدا بسيط و هيچ جز و تركيبى نداشته باشد زيرا در غير اين صورت به سرنوشت خداى مركب دچار مى شوند.
ج. آنان مى گويند: در طبيعت خدا سه شخص وجود دارد و هر يك از اين سه شخص مالك تمام الوهيت مى باشند.
معنى سه شخص اين است كه هر فردى به طور مستقل و جدا از هم وجود دارد در حالى كه آقايان مى گويند طبيعت تثليث تجزيه بردار نيست.
به عبارت ديگر ميان اين دو كلام تناقض روشنتر وجود دارد زيرا اگر در واقع سه شخصيت داريم پس تثليث تجزيه برداشته است و اگر قابل تجزيه نيست در اين صورت چگونه سه شخص وجود دارد بلكه مركبى از سه چيز خواهد بود.
هرگاه شخصيت پسر، خداست، پس چرا پسر، شخصيت پدر را عبادت مى كند و خداى مساوى كه نبايد يكى به ديگرى دست نياز دراز كرده و همديگر را بپرستند.
هـ.مسيحيان هر يك از سه خدا را مالك تمام الوهيت مى دانند و مى گويند كه الوهيت در عيسى كه از مريم متولد شده، متجسد و مجسم گرديد و براى پاك كردن بشر از گناه موروثى، مصلوب و به دار آويخته گرديد پس از چند روزى زنده شد.
در اين صورت سؤال مى شود چگونه خداى نا محدود، به صورت جسم كه از هر نظر محدود است در آمد و خداى نامحدود و محيط همه ى عوامل، در فلسطين محاط، به دست يهوديان مصلوب و مقتول گرديد.
تكليف اين جهان و تكليف تمام ممكن الوجود، تا زنده شدن وى چگونه بود كه هيچ اختلالى در دستگاه آفرينش پديد نيامد.
اينها و دهها سؤال ديگر در مورد تثليث كليسا وجود دارد كه آيين مسيح را با افسانه بت پرستى آلوده ساخته است.
و انسان پس از بررسى اين نوع اديان خرافى و افسانه اى به ارزش واقعى آياتى كه پيرامون توحيد وارد شده است پى مى برد.( [2])
( [3])
[1] . قاموس كتاب مقدس، ص344.
[2] . منشور جاويد، ج2، ص 213ـ 216.
[3] اندیشه های جاوید، ج 1، ص 123.

Website Security Test