welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر اخبار ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
خداشناسی
نداى انسان هاى صالح و مسأله توحيد
آيا نداى انسان هاى صالح، پرستش آنان است؟

پاسخ: بحث هاى پيش روشن ساخت كه درخواست حاجت از غير خدا به عنوان اين كه او بنده خداست و چيزى از امور و شئون را مالك نيست وچيزى به او تفويض نشده است، شرك نيست.
در اين جا مطلب ديگرى باقى است و آن اين كه قرآن در موارد متعددى، مطلق دعوت غير خدا را عبادت و پرستش او تلقى كرده است; توگويى دعوت و نداى ديگرى با عبادت و پرستش وى برابرند.
اينك آيات:
( وَان الْمَسَجِدَ للّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أَحَداً ).( [1])
«مساجد و يا سجده گاه ها از آن خداست، پس همراه خدا كسى را نخوانيد».
( لَهُ دَعْوَةُ الحَقّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَجيبُونَ لَهُمْ بِشَىْء... ).( [2])
«دعوت حق خاص خدا است، كسانى كه غير اورا مى خوانند هرگز براى آنان پاسخ نمى گويند».
( وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَلا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ ).( [3])
«آنان را كه جز خدا مى خوانيد، نمى توانند شما و نه خود را كمك كنند».
( ...وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِير ).( [4])
«آنان كه جز خدا را مى خوانيد، پوسته هسته خرمايى رامالك نمى شوند».
( إِنَّ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ عِبادٌ أَمْثالُكُمْ... ).( [5])
«آنان را كه جز خدا مى خوانيد مانند شما بندگانى هستند».
( قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونهِ فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرّ عَنْكُمْ وَلا تَحْويلاً ).( [6])
«بگو: آنان كه جز خدا هستند بخوانيد، هرگز قادر بر دفع ضرر وبرگردانيدن آنان، از شما نيستند».
( أُولئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلى رَبّهِمُ الوَسِيلَة ).( [7])
«آنان را كه مى خوانيد، خود خواهان وسيله به سوى پروردگار خود هستند».
( وَلا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا يَنْفَعُكَ وَلا يَضُرُّكَ... ).( [8])
«جز خدا كسى را مخوان كه نه نفعى به تو مى رساند و نه ضررى».
( إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعَ آءَكُمْْ... ).( [9])
«اگر آنان را بخوانيد، صداى شما را نمى شنوند».
( وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّه مَنْ لا يَسْتَجيب لَهُ إِلى يَوم الْقِيَمةَ... ).( [10])
«چه كسى گمراه تر از آن فردى است كه جز خدا را مى خواند كه هرگز به او تا روز قيامت جواب نمى دهد».
وهابى ها از اين آيات نتيجه مى گيرند كه دعوت اوليا و صالحان پس از درگذشتشان، عبادت و پرستش آنان به شمار مى رود. اگر كسى در كنار قبر پيامبر و يا در نقطه اى دور بگويد: «يا محمد» خود اين ندا و دعوت، عبادت و پرستش اوست.
صنعانى مى گويد:
«وقد سمى اللّه الدعاء عبادة بقوله: ( أُدْعُونى أَسْتَجِب لَكُمْ إِنَّ الّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادتى )ومن هتف باسم نبي أو صالح بشيء أو قال اشفع لي إلى اللّه في حاجتي أو استشفع بك إلى اللّه في حاجتي أو نحو ذلك أو قال: اقض ديني أو اشف مريضي أو نحو ذلك فقد دعاء ذلك النبي و الصالح والدعا عبادة بل مخها فيكون قد عبد غير اللّه و صار مشركاً إذ لا يتم التوحيد إلاّبتوحيده تعالى في الإلهية باعتقاد أن لا خالق ولا رازق غيره، وفي العبادة بعدم عبادة غيره ولو ببعض العبادات، وعباد الأصنام إنّما أشركوا لعدم توحيد اللّه في العبادة;( [11])
قرآن، مطلق دعوت و نداى غير خدا را عبادت خوانده است، به گواه اين كه در آغاز آيه مى گويد: ( أُدْعُونى أَسْتَجِب لَكُمْ ) و در ذيل آيه مى گويد:( يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادتى ) بنابر اين هر كسى پيامبر و يا شخص صالحى را بخواند يا بگويـد: درباره ى حاجت من شفاعت كن. يا بگويد: از تو درباره ى حاجت خود طلب شفاعت مى كنم. يا بگويد: قرض مرا ادا بنما، يا بيمارم را شفا بده و مانند اين ها، در اين صورت اين شخص با اين گفتار او را عبادت كرده است. و حقيقت پرستش جز خواندن چيزى نيست، در نتيجه چنين دعوت گرى، غير خدا را پرستيده و مشرك شده است، زيرا بايد توحيد ربوبى كه (جز خدا را رازق و خالقى نيست) با توحيد عبادت كه غير او را نپرستيدن است همراه باشند، شرك بت برستان تنها همين بود كه غير او را مى پرستيدند».

پاسخ

شكى نيست كه لفظ دعا در لغت عرب به معناى ندا و خواندن، وواژه ى عبادت به معناى پرستش است. و هرگز نمى توان اين دو لفظ را با هم مترادف و هم معنا شمرد; يعنى نمى توان گفت هر ندا و درخواستى عبادت و پرستش است، زيرا:
اوّلاً: در قرآن مجيد لفظ دعوت درمواردى به كار رفته است كه هرگز نمى توان گفت مقصود از آن عبادت است; مانند:
( قالَ رَبِّ إِنِّى دَعَوتُ قَومى لَيْلاً وَنَهاراً ).( [12])
«گفت: پروردگارا! من شب و روز قوم خودم را (به سوى تو) دعوت كردم».
آيا مى توان گفت مقصود نوح اين است كه من قوم خود را شب و روز عبادت كردم؟
( ...وَما كانَ لِى عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطان إِلاّ أَنْ دَعَوتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لى... ).( [13])
(«شيطان مى گويد:) من بر شما تسلطى نداشتم جز اين كه شما را (به كارهاى زشت) دعوت كردم، شما نيز اجابت كرديد».
آيا كسى احتمال مى دهد كه مقصود از دعوت شيطان اين است كه شيطان پيروان خود را پرستيد؟ در صورتى كه اگر پرستش باشد از طرف پيروان شيطان است نه از طرف خود شيطان.
در اين آيات و ده ها آيه ى ديگر، كه از نقل آن ها خوددارى مى شود، لفظ دعوت در معناى غير عبادت و پرستش به كار رفته است، از اين جهت نمى توان گفت: دعوت و عبادت مترادف يكديگرند. و اگر كسى از پيامبر يا مرد صالحى استمداد كرد و آنان را خواند، در اين صورت آنان را عبادت نكرده است، زيرا دعوت و ندا اعم از پرستش است.( [14])
ثانياً: مقصود از دعا در مجموع اين آيات، مطلق خواندن نيست، بلكه دعوت خاصى است كه مى تواند با لفظ پرستش مرادف باشد، زيرا مجموع اين آيات درباره ى بت پرستانى وارد شده است كه بت هاى خود را خدايان كوچكى مى پنداشتند كه برخى از شئون الهى به آنها سپرده شده و در كار خود يك نوع استقلال دارند. ناگفته پيداست كه خضوع و تذلل يا هر نوع گفتار و رفتار در برابر موجودى به عنوان خداى بزرگ و يا خداى كوچك از اين نظر كه او «اللّه» و «رب» و مالك امور شفاعت و مغفرت است، عبادت و پرستش خواهد بود.
شكى نيست كه خضوع بت پرستان و دعا و استغاثه ى آنان،در برابر بت هايى بود كه آن ها را به عناوين مالكان حق شفاعت و ... توصيف مى كردند و آن ها را متصرف مستقل در امور مربوط به دنيا و آخرت مى شناختند. و ناگفته پيداست كه در اين شرايط هر نوع دعوت و درخواستى از اين موجودات، عبادت و پرستش خواهد بود.روشن ترين گواه بر اين كه دعوت و خواندن آنان با اعتقاد به الوهيت آنان همراه بود، آيه ى زير است:
( ...فَما أَغْنَتْ عَنْهُمءَالِهَتُهُمُ الَّتى يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ مِنْ شَىْء... ).( [15])
«خدايانى كه جز خدا مى پرستيدند، آنان را بى نياز نساخت».
بنابر اين،آيات مورد بحث ارتباطى به محل بحث ما ندارد. موضوع بحث ما درخواست بنده اى از بنده ى ديگر است كه نه او را اله و رب مى داند و نه مالك و متصرف تام الاختيار در امور مربوط به دنيا و آخرت، بلكه او را بنده ى عزيز و گرامى خدا مى شناسد كه او را به مقام رسالت و امامت برگزيده ووعده داده است كه دعاى او را درباره ى بندگان خود بپذيرد. آن جا كه فرموده است:
( ...وَلَو أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَآؤكَ فَاسْتَغْفَروا اللّه وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّه تَوّاباً رََّحيماً ).( [16])
«اگر آنان وقتى بر خويشتن ستم مى كردند، به نزد تو مى آمدند و از خدا درخواست آمرزش مى كردند و پيامبر نيز براى آنان طلب آمرزش مى كرد، يقيناً خدا را توبه پذيرو رحيم مى يافتند».
ثالثاً: درخود آيات ياد شده گواه روشن است كه مقصود از دعوت، مطلق درخواست كار و حاجت نيست، بلكه دعوت عبادتى و پرستشى است. از اين جهت در يك آيه پس از لفظ «دعوت» بلافاصله از همان معنا به لفظ عبادت تعبير آورده است; مانند:
( وَقالَ رَبّكُم ادْعُونى أَسْتَجِب لَكُمْ إِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرونَ عَنْ عِبادَتى سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ ).( [17])
«پروردگار شما به شما گفت مرا بخوانيد تا درخواست شما را اجابت كنم، آنان كه از پرستش من سرباز مى زنند وارد دوزخ مى شوند».
با دقت نظر در آغاز آيه، لفظ ( ادْعُونى )و در ذيل همان آيه، لفظ ( عبادَتى ) به كار برده شده است. و اين گواه روشن است كه مقصود از اين دعوت، درخواست ويا ناله و استغاثه خاص در برابر موجوداتى بود كه آن ها را به صفات الهى شناخته بودند.
سيد ساجدين، امام زين العابدين (عليه السلام)، در دعاى خود مى فرمايد:
«فسميت دعاك عبادة و تركه استكباراً و توعدت على تركه دخول جهنم داخرين». ( [18])
«خواندن خود را پرستش ناميدى و ترك آن را كبر ورزى و به تاركان آن وعده ورود در آتش در حالت ذلت دادى».
و گاهى در دو آيه كه به يك مضمون مى باشند در يك جا لفظ عبادت و در ديگرى لفظ دعوت وارد شده است; مانند:
( قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرّاً وَلا نَفْعاً... ).( [19])
«بگو: آيا جز خدا چيزى را مى پرستيد كه براى شما زيان و سودى را مالك نيست».
و در آيه ى ديگرى مى فرمايد:
( قُلْ أَنَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا يَنْفَعُنا وَلا يَضُرُّنا... ).( [20])
«بگو: آيا جز خدا، موجودى را بخوانيم كه براى ما سود و زيانى ندارد».
در آيه ى ديگرى مى فرمايد:
( ...وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِير ).( [21])
«آنانى كه غير او را مى خوانند،مالك پوسته هسته خرما نيستند».
در اين آيه لفظ ( تَدْعُونَ ) به كار رفته، در حالى كه در آيه ى ديگرى كه به همين مضمون است لفظ ( تَعْبُدُونَ ) به كار برده شده است.
( ...إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً... ).( [22])
«آنان را كه جز خدا مى پرستند، مالك رزق شما نيستند».
گاهى در يك آيه، هر دو لفظ وارد شده و در يك معنا به كار رفته است:
( قُلْ إِنِّى نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ... ).( [23])
«بگو: ممنوع شده ام آن ها را بپرستم كه شما آنها را مى خوانيد (مى پرستيد)».( [24])
از خواننده ى گرامى درخواست مى كنيم كه به «المعجم المفهرس» ماده هاى «عبد» و «دعا» مراجعه كند تا مشاهده نمايد كه چگونه يك مضمون در آيه اى به لفظ عبادت و در آيه ى ديگر همان مضمون به لفظ «دعوت» وارد شده است و اين خود گواه بر اين است كه مقصود از دعوت در اين آيات، عبادت و پرستش است نه مطلق ندا و صدا كردن.
شما اگر مجموع آيات قرآن را كه در آن ها لفظ دعوت در معناى عبـادت به كار رفته است، به دقت بررسى كنيـد، خواهيد ديـد كه اين آيات يـا دربـاره ى خداى بزرگ جهان است كه همه ى موحدان به الوهيت و ربوبيت و مالكيت و... او اعتراف دارند يا در مورد بت ها است كه پرستش گران، آن ها را خدايان كوچك و مالكان مقام شفاعت مى دانستند. در اين صورت استدلال با اين آيات براى مورد بحث كه دعوت يكى از اوليا و استغاثه ى فردى از يكى از آنان، با هيچ يك از اين صفات قرين و همراه نيست، به راستى شگفت آور است!
آگاهى از عقايد بت پرستان عصر رسالت به روشنى از روى اين حقيقت پرده بر مى دارد. ( [25]) ( [26])

[1] . جن/ 18.
[2] . رعد/14.
[3] . اعراف/ 197.
[4] . فاطر / 13.
[5] . اعراف/194.
[6] . اسراء /56.
[7] . اسراء/ 57.
[8] . يونس/106.
[9] . فاطر/14.
[10] . احقاف/ 5.
[11] . صنعانى، تنزيه الاعتقاد، به نقل از كشف الارتياب، ص 274.
[12] . نوح/ 5.
[13] . ابراهيم/22.
[14] . از نظر نسبت گيرى ميان خواندن و پرستش عموم و خصوص من وجه است در مورد استمداد از غير به عنوان عامل متكى به خدا دعوت صدق مى كند، نه عبادت امّا در ستايش هاى فعلى و عملى مانند ركوع وسجود، كه همراه با اعتقاد به الوهيت طرف است عبادت صدق مى كند، نه دعا و نيز در مواردى مانند نماز، هر دو صدق مى كند.
[15] . هود /101.
[16] . نساء/64.
[17] . غافر/60.
[18] . صحيفه سجاديه، دعاى 45 و مقصود آيه 60 سوره غافر است.
[19] . مائده/76.
[20] . انعام/ 71.
[21] . فاطر/ 13.
[22] . عنكبوت/17.
[23] . انعام/ 56.
[24] . به همين مضمون است آيه 66 سوره غافر.
[25] . منشور جاويد، ج 2، ص 472 ـ 480 .
[26] اندیشه های جاوید، ج 1، ص 103.

Website Security Test