welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
خداشناسی
اعتقاد به سلطه غيبى و مسأله شرك
آيا اعتقاد به سلطه غيبى، مايه ى شرك است؟

پاسخ:شكى نيست كه درخواست حاجت به طور جدى در صورتى امكان پذير است كه درخواست كننده، طرف را بر انجام درخواست خود قادر و توانا بداند.
گاهى اين قدرت، قدرت ظاهرى و مادى است; مثل اين كه از كسى آب بخواهيم و او ظرف آب را از شير پر كند و در اختيار ما بگذارد.
گاهى اين قدرت، قدرت غيبى و دور از مجارى طبيعى و قوانين مادى است; مثل اين كه انسانى معتقد گردد كه امام على (عليه السلام) مى تواند درِ «خيبر» را كه دور از توانايى انسان عادى است، از جاى بركند، آن هم نه با قدرت بشرى، بلكه با قدرت غيبى.
و يا مسيح مى تواند با دم شفابخش خود، بيمار صعب العلاج را شفا بخشد بدون آن كه بيمار دارو بخورد و يا مورد عمل جراحى قرار گيرد. اعتقاد به چنين قدرت غيبى، اگر مستند به قدرت و اذن و مشيت خدا باشد، بسان اعتقاد به قدرت مادى خواهد بود كه مستلزم شرك نيست، زيرا همان خدايى كه آن قدرت مادى را در اختيار آن فرد نهاده، همان خدا، قدرت غيبى را نيز به ديگرى عطا كرده است بى آن كه مخلوقى، خالق فرض گردد و بشرى، بى نياز از خدا تصور شود.
نظريه ى وهابى ها
آنان مى گويند: اگر كسى از يكى از اولياى الهى، اعم از زنده يا مرده درخواست كند كه بيمار او را شفا بخشد و يا گم شده ى او را باز گرداند و يا قرض او را ادا كند، اين درخواست ملازم با آن است كه وى درباره ى مسئول، به سلطه و نيرويى معتقد است كه بر نظام طبيعى و قوانين جارى در جهان خلقت، حاكم است. و اعتقاد به يك چنين سلطه و قدرت در غير خدا، عين اعتقاد به «الوهيت» مسئول است و درخواست حاجت با اين قيد، شرك خواهد بود.
آدم تشنه در بيابان اگر از خادم خود آب بطلبد، وى از نظام حاكم بر قوانين طبيعت پيروى كرده و چنين درخواستى شرك نخواهد بود، ولى اگر از امام و نبى كه در دل خاك نهفته است و يا در جاى ديگرى زندگى مى كند، آب بطلبد، چنين درخواستى ملازم با اعتقاد به سلطه ى غيبى او است كه مى تواند بدون اسباب و علل مادى به سايل، آب برساند. و چنين اعتقاد، عين اعتقاد به «الوهيت» طرف خواهد بود.
ابو الاعلاى مودودى از كسانى است كه به اين مطلب تصريح كرده و عبارتى كه از وى  نقل گرديد ، ناظر به اين مطلب است.
وى در عبارت ياد شده  چنين مى گويد: علت اين كه انسان خدا را مى خواند و به او استغاثه مى كند، اين است كه فكر مى كند كه او داراى سلطه ى حاكم بر قوانين طبيعت و حاكم بر نيروهايى است كه از حدود و نفوذ قوانين مادى بيرون مى باشد.( [1])
نظريه ى ما در اين سخن
اساس اشتباه نويسنده اين است كه تصور كرده است اعتقاد به سلطه ى غيبى در افراد، مطلقاً مايه ى شرك و دوگانه پرستى است، ديگر نخواسته يا نتوانسته است كه ميان اعتقاد به سلطه ى متكى به سلطه ى خدا، و سلطه ى مستقل وجدا از خدا فرق بگذارد. آن چه مايه ى شرك است دومى است نه اولى.
قرآن با صراحت هرچه كامل تر از افرادى نام مى برد كه همگى داراى سلطه ى غيبى بوده و اراده آنان، حاكم بر قوانين طبيعت بوده است.
ما در اين جا به نام گروهى از اولياى الهى كه از نظر قرآن داراى چنين قدرتى بوده اند اشاره مى كنيم:
1. يوسف به برادران خود مى گويد:
( إِذْهَبُوا بِقَمِيصى هذا فَاِلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِى يَأْتِ بَصِيراً... * فَلَمّا أَنْ جاءَالْبَشيرُ أَلْقَهُُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً... ).( [2])
«اين پيراهنم را ببريد و بر رخسار پدرم بيفكنيد، ديدگان او باز و بينا مى شود. وقتى بشير آمد و پيراهن را بر رخسار او افكند، ديدگان او بينا شد».
ظاهر آيه اين است كه ديدگان  حضرت يعقوب در سايه ى اراده و خواست و قدرت اكتسابى يوسف، بينا گرديد و هرگز اين كار فعل مستقيم خدا نبود و الاّ جهت نداشت كه به برادران خود دستور دهد كه پيراهن او را بر رخسار پدر بيفكنند; بلكه كافى بود كه فقط دعا كند و اين كار جز تصرف ولىّ خدا در جزئى از جهان به اذن پروردگار، چيزى نيست و فاعل آن، داراى سلطه ى غيبى است كه خداوند در موارد مخصوصى در اختيار او نهاده است.
2. موسى از جانب خدا مأمور مى شود كه عصاى خود را بر كوه بزند تا دوازده چشمه به تعداد قبايل فرزندان اسراييل از آن بيرون آيد. چنان كه مى فرمايد:
( ...اضْربْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً... ).( [3])
«به موسى گفتيم: با عصاى خود بر سنگ بزن تا دوازده چشمه از آن خارج گردد».
در جاى ديگر مأمور مى شود كه عصاى خود را بر دريا بكوبد تا هر قسمتى از آب مانند كوهى شود كه بنى اسراييل از آن عبور كند. آن جا كه مى فرمايد:
( فَأَوحَيْنا إِلى مُوسى أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْق كَالطَّودِ الْعَظِيم ).( [4])
«به موسى وحى كرديم كه با عصاى خود بر دريا بزند. او عصاى خود را بر بخشى از آب زد، هر بخشى از آب، به صورت كوهى در آمد».
در اين جا نمى توان اراده و خواست موسى و كوبيدن عصاى او را در پيدايش چشمه ها و پديد آمدن كوههايى  بى دخالت دانست.
3. سليمان نبى، از اولياى بزرگ خداست كه داراى قدرت هاى غيبى گسترده اى بوده است. وى از اين مواهب بزرگ الهى با جمله ى ( وَ أُوتِينا مِنْ كُلِّ شَىْء )( [5]) تعبير آورده است و در اين سوره در آيه هاى 17ـ44 و سوره ى سبأ آيه ى 12، سوره ى انبياء آيه ى 81 و سوره ص 36ـ40 تفصيل اين مواهب آمده است كه مطالعه اين آيات ما را به عظمت قدرت موهوبى سليمان آشنا مى سازد. براى اين كه خوانندگان گرامى به گونه فشرده از اين قدرت ها آگاه گردند، قسمتى از آيات مربوط به اين ولى الهى را مطرح مى كنيم تا روشن گردد كه اعتقاد به قدرت غيبى بندگان خدا، مسئله اى است كه قرآن از آن خبر داده است.
سليمان از نظر قرآن سلطه اى بر جن و پرندگان داشت و زبان پرندگان و حشرات را مى دانست. چنان كه مى فرمايد:( وَوَرِثَ سُليمانُ داودَ وَقالَ يا أَيُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينا مِنْ كُلِّ شَىْء إِنَّ هذا لَهُوَ الفَضْلُ الْمُبين * وَحُشِرَ لِسُلَيْمَـنَ جُنُودهُ مِنَ الجِنّ وَالإِنْسِ وَالطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ * حَتّى إِذا أَتَوا عَلى وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا النَّمْل ادْخُلُوامَسَكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيمانُ وَجُنُوده وَهُمْ لا يَشْعُرُون * فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَولِها وَقالَ رَبِّ أَوزِعْنى أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتى أَنْعَمْتَ عَلَىَّ وَعَلى وَلِدَىَّ ).( [6])
«سليمان وارث داوود شد و گفت:اى مردم! ما را زبان مرغان آموختند و از هرگونه نعمت عطا كردند، اين فضل و بخشش بزرگ است. و سپاهيان سليمان از گروه جن و انس و مرغان با نظم در ركاب او حاضر شدند تا وقتى به وادى موران رسيدند، مورى گفت:اى موران! همه به لانه هاى خود باز گرديد تا سليمان و سپاهيان او ندانسته شما را پايمال نكنند. سليمان از گفتار مور خنديد و گفت: پروردگارا! مرا توفيق ده كه شكر نعمتى كه برمن و پدرم عطا فرمودى بجا بياورم...».
شما اگر جريان داستان «هدهد» را كه از طرف سليمان براى رساندن پيام او به ملكه ى سبا مأموريت يافت در قرآن مطالعه كنيد، از قدرت غيبى سليمان انگشت تعجب به دندان مى گيريد. بنابراين خواهشمند است آيات 20ـ44 سوره ى نمل را مطالعه و در نكات آيات دقت كنيد.
سليمان به تصريح قرآن داراى سلطه ى غيبى بود، وباد به فرمان و طبق درخواست او حركت مى كرد. آن جا كه مى فرمايد:
( ولِسُلَيْمَـنَ  الرِّيحَ عَاصِفَةً تَجْرِى بِأَمْرِهِ إِلَى الأَرْضِ الّتى بَـرَكْنَا فِيها وَكُنّا بِكُلِّ شَىْء عَـلِمِينَ ).( [7])
«باد وزنده و تند را براى سليمان رام كرديم كه به فرمان وى به سوى زمين كه بركت داده ايم جريان پيدا مى كرد، و ما به همه چيز عالم هستيم».
نكته ى قابل توجه، جمله ى ( تَجْرى بِأَمْرِهِ ) است كه مى رساند: باد به فرمان او در جريان بود.
4. مسيح و سلطه غيبى
با بررسى آيات  قرآن مى توان به توان غيبى حضرت مسيح پى برد. ما براى اشاره به مقام و موقعيت او آيه اى را يادآور مى شويم. قرآن از مسيح چنين نقل مى كند:
( ...أَنِّى أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْر فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرَا بِإِذْنِ اللّهِ وَأُبْرِئُ الأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ وَأُحْىِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللّهِ وَأُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَما تَدَّخِرُونَ فِى بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِى ذلِكَ لآيَةً لَكُمْ إِنْ ُنْتُمْ مُؤْمِنينَ ).( [8])
« مسيح به آنان گفت: من از گل مجسمه مرغ مى سازم و بر آن مى دمم تا به فرمان خدا مرغ گردد و كور مادرزاد ومبتلا به بيمارى پيسى را به امر خدا شفا مى دهم و مردگان را به امر خدا زنده مى كنم، شما را از آنچه خورديد و در خانه هاى خود ذخيره مى كنيد خبر مى دهم. در اين كارها براى شما حجت و نشانه حقانيت من هست اگر اهل ايمان باشيد».
اگر مسيح كارهاى خود را وابسته به اذن خدا مى كند، به خاطر اين است كه هيچ پيامبرى بدون اذن خدا داراى چنين تصرفى نيست. چنان كه
مى فرمايد:
( ...وَما كانَ لِرَسُول أَنْ يَأْتِىَ بِ آيَة إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ... ).( [9])
«هيچ رسولى بدون اذن خدا نمى تواند معجزه اى بياورد».
و در عين حال، حضرت مسيح كارهاى غيبى را به خود نسبت مى دهد و مى گويد: من بهبودى مى بخشم، من زنده مى كنم، من خبر مى كنم. چنان كه جمله هاى: «أُبرئُ، أُحْىِ،أُنَبِّئُكُمْ» كه همگى صيغه ى متكلم است بر اين مطلب دلالت دارند.
اين تنها يوسف، موسى، سليمان و مسيح نيستند كه قدرت غيبى و سلطه مافوق طبيعى داشته اند، بلكه گروهى از پيامبران و فرشتگان داراى سلطه ى غيبى بوده و مى باشند و قرآن از جبرييل به ( شديد القوى )( [10]) و از فرشتگان به ( فَالْمُدَبّراتِ أَمْراً ) ( [11]) تعبير مى آورد.
فرشتگان در قرآن، مدبران امور جهان، گيرندگان جان ها، حافظان ونگهبانان انسان ها، نويسندگان اعمال، نابود كنندگان اقوام و ملل عصيان گر و... معرفى شده اند. و هر كسى كه با الفباى قرآن آشنايى داشته باشد، مى داند كه فرشتگان داراى قدرت ها و نيروهاى غيبى بوده و آن ها به اذن و اتكاى قدرت خدا كارهاى خارق العاده را انجام مى دهند.
اگر اعتقاد به سلطه ى غيبى ملازم با الوهيت طرف باشد، بايد همه ى اين ها از نظر قرآن آلهه معرفى گردند.
راه حل همان است كه گفته شد، و اين كه بايد ميان قدرت استقلالى و قدرت اكتسابى فرق قايل شد. اعتقاد به قدرت استقلالى در هر موردى مايه ى شرك است، در حالى كه اعتقاد به قدرت اكتسابى درباره ى هر عملى، متن توحيد است.( [12])

[1] . رك: تبّرك الصحابه ب آثار رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) تأليف: شيخ محمد طاهر مكى
[2] . يوسف / 93 و 96.
[3] . بقره/60.
[4] . شعراء/ 63.
[5] . نمل/ 16.
[6] . نمل/16ـ19.
[7] . انبياء/81.
[8] . آل عمران/49.
[9] . رعد/ 38.
[10] . نجم/ 5.
[11] . نازعات/ 5.
[12] . منشور جاويد، ج 2، ص 438 ـ 445 .

Website Security Test