welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
خداشناسی
مراتب توحيد
پرسش: اقسام و مراتب توحيد چيست؟

پاسخ:  محققان اسلامى، مباحث مربوط به توحيد را در چهار بخش خلاصه كرده اند كه به طور فشرده به آن اشاره مى كنيم:
1. توحيد ذات
مقصود از آن، اين است كه خداوند وجود يكتايى است، كه براى او نظير و همتايى وجود ندارد، و مثل و همتايى براى او تصور نمى شود.
نه تنها او نظير و همتا ندارد، بلكه ذات او بسيط مطلق است كه براى او جزء و اجزايى وجود ندارد و از چيزى تركيب نيافته است.
در اين قسم به دو نوع توحيد اشاره مى شود 1. او يكى است و همتا ندارد، 2. او بسيط است جزء و يا اجزاء ندارد.
2. توحيد صفات
خداوند هر چند صفات متعدد دارد مانند عالم و قادر و وحى و...ولى اين صفت ها از نظر مفهوم متعدد است ولى از نظر واقعيت و وجود خارجى، هر يك از آنها عين يكديگر و همگى عين ذات خدا است.
مثلا: علم خدا عين ذات او است و سراسر ذات او را علم تشكيل مى دهد، در عين حال همه ذات او، عين قدرت او است، و آنچنان نيست كه واقعيت علم در ذات خدا چيزى، و واقعيت قدرت، چيز ديگرى باشد بلكه هر يك، عين ديگرى و مجموع، عين ذات او است.
براى تقريب ذهن به مثال زير توجه فرمائيد: هر يك از ما، معلوم خدا، و در عين حال مخلوق خدا مى باشيم درست است كه مفهوم «معلوم» غير از مفهوم «مخلوق» است،. ولى در مقام، تطبيق، سراسر وجود ما معلوم، و همچنين سراسر وجود ما مخلوق خدا است نه اين كه بخشى از ذات ما، معلوم خدا ، و بخش ديگر مخلوق خدا است بلكه تمام وجود ما، هم معلوم و هم مخلوق او است و در مقام مصداق، هر يك عين ديگرى، و مجموع عين ذات ما است.
3. توحيد افعال
در جهان آفرينش به يك رشته علل طبيعى بر مى خوريم كه داراى آثار ويژه مى باشند، مانند درخشندگى خورشيد، سوزندگى آتش، و برنّدگى شمشير، همان طور كه اصل وجود آن ها مربوط به خدا است، همچنين آثار آنها نيز از جانب خدا است.
اين سخن نه به اين معنى است كه تأثير علل طبيعى را منكر شويم بلكه با اعتراف به اينكه واقعاً آفتاب فروزندگى، ماه درخشندگى، و آتش سوزندگى دارد، و وجود آنها در تجلى اين پديده ها كاملاً مؤثر مى باشد،ـ با اعتراف به اين سخن ـ بايد معتقد باشيم كه در جهان يك مؤثر مستقل بيش نيست و تأثير ديگر مؤثرها، در پرتو قدرت و فيض رسانى او صورت مى گيرد، او است كه به آفتاب: فروزندگى و به ماه، درخشندگى و به آتش، سوزندگى بخشيده و آنها را توانا ساخته است كه يك چنين آثارى از خود نشان بدهند.
4. توحيد در عبادت
عبادت و پرستش از آن خداى جهان است، و هيچ فردى جز خدا، هرچه هم از نظر كمال و شرف و در مقام بالا قرار بگيرد، شايسته عبادت و پرستش نيست.
زيرا خضوع و بندگى در برابر كسى، به خاطر يكى از دو ملاك زير است و هيچ كدام از اين دو ملاك، در غير خدا وجود ندارد:
1. معبود از نظر كمال به حدى برسد كه از نقص و عيب پيراسته باشد، برترى او ايجاب كند كه هر فرد با وجدانى، در برابر آن خضوع نمايد، و او را تا حد بندگى پرستش كند.
مثلا موجود نامتناهى، با علم و قدرت بى پايان، و حيات و بينايى و شنوايى نامحدود، وجدان هر انسان بيدارى را تحريك مى كند كه در برابر او سر تعظيم فرود آورده، ابراز كوچكى كند.
2. موجودى را از آن جهت بپرستيم كه پديد آرنده ى جهان و انسان، بخشنده ى جسم و جان، دهنده ى نعمت و بركت است، و اگر يك لحظه رشته فيض او گسسته گردد، اثرى از هستى نمى ماند.
انگيزه ى  پرستش كردن  پيامبران و اولياء پاك خدا، همان جمال و كمال معبود است، آنان بر اثر معرفت برتر و شناسايى عميق تر، و آشنايى بيشتر، كه
با جهان غيب دارند، خدا را از آن نظر مى پرستند كه وى داراى كمال نامتناهى، و جمال نامحدود است و از اين نظر شايسته تعظيم و پرستش مى باشد، حتى اگر ملاك دوم در كار نبود باز در برابر او به خضوع و بندگى بر مى خاستند، در حالى كه ديگران خدا را از آن نظر پرستش مى كنند كه او را سرچشمه هستى و دهنده ى قدرت، و عطا كننده ى نعمت و بركت، و كليد جهان هستى را در اختيار او مى دانند.
در هر حال خواه علت عبادت، كمال معبود باشد و يا ملاك ديگر، هر دو جهت مخصوص خدا است و در اين قسمت كسى با او شريك نيست و پرستش غير خدا از نظر عقل و شرع نكوهيده است.
1. توحيد در حكومت
قرآن عنايت خاصى به توحيد در حكومت و ولايت دارد و آشكا را مى رساند كه حكومت و فرمانروايى از آن خدا است و هيچ كس جز او، نبايد بر مردم حكومت و فرمانروايى كند و حكومت ديگران  در صورتى رسميت خواهد داشت كه در ظلّ فرمانروايى و حكومت او صورت پذيرد و از مقام شامخ او سرچشمه بگيرد، و در غير اين صورت، حكومت آنان، حكومت طاغوتى خواهد بود و ارزش قانونى نخواهد داشت.
اين كه مى گوييم: حكومت حق مختص خدا است نه به اين معنى است كه او شخصاً بايد ميان مردم حكومت و فرمانروايى كند تا گفته شود چنين حكومتى امر محال و نشدنى است و شبيه سخن خوارج است كه مى گفتند: «حكومت از آن خدا است نه از  آن على و ياران او»،  بلكه مقصود اين است كه فرمانروايى هر فرد و مقامى بايد به اذن و فرمان او صورت بپذيرد، و تا مستند بفرمان  الهى نباشد، ارزشى نخواهد داشت عين اين سخن درباره «شفاعت» نيز مطرح مى باشد قرآن به روشنى مى فرمايد:
( قُلْ للّهِ الشَّفعَةُ جَمِيعاً ). ( [1])
«بگو: شفاعت همگى از آن خدا است».
هرگز مقصود اين نيست كه تنها خدا بايد شفاعت كند، زيرا معنى ندارد كه خداوند شفاعت نمايد بلكه مفاد آيه اين است كه هيچ شفاعتى بدون اذن او نسبت به شفيع يا مورد شفاعت صورت نمى پذيرد.
2. توحيد در اطاعت
همان طور كه حكومت و فرمانروايى فقط از آن خدا است، همچنين جز اطاعت خدا، اطاعت هيچ فردى لازم و واجب نيست، و اگر در مواردى، قرآن، اطاعت گروهى مانند پيامبران و اوليا را واجب كرده است، نه از اين نظر است كه اطاعت آنها، عين اطاعت خدا است، و به عبارت ديگر:چون خدا، بر اطاعت و پيروى از فرمان آنان را، دستور داده است از اين جهت بايد از فرمان آنان پيروى نمود و سخن آنان را به جان پذيرفت و در حقيقت در جهان يك مطاع بالذات بيش نداريم و آن خدا است و مطاع بودن افراد ديگر در ظل مطاع بودن خدا مى باشد.
2. توحيد در تقنين
تشريع و قانون گذارى از نظر قرآن، مخصوص خدا است و هيچ كس در 
هيچ موردى، حق جعل و وضع قانون ندارد. گروهى از اهل كتاب كه قانون گذارى را به دست احبار و راهبان سپرده اند، گام از «دايره ى توحيد درتقنين» فراتر نهاده، و در جرگه مشركان قرار گرفته اند بنابر اين، وظيفه ى افراد ديگر مانند پيامبران و پيشوايان معصوم بيان احكام است، و وظيفه فقيهان و مجتهدان عالى مقام، قانون شناسى و برنامه ريزى است، نه تقنين و تشريع حكم.
البته ممكن است «توحيد در تقنين» را در بخش «توحيد در فعل» وارد سازيم ولى شايسته است، كه اين قسمت را از آن جدا نماييم زيرا مقصود از توحيد در فعل، افعال تكوينى يعنى مربوط به خلقت و آفرينش است در حالى كه تقنين يك نوع امر اعتبارى و جعلى است، از اين جهت تفكيك اين دو از يك ديگر مناسب تر است.( [2])

[1] . زمر/44.
[2] . منشور جاويد، ج2، ص 19ـ 24.