welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
بحث های کلامی
عرفی شدن دین
عرفی شدن دین

مقدمه
عرفي شدن دين يا فقه، نخستين بار در غرب و نسبت به دين مسيحيت مطرح شد. پس از انقلاب اسلامي، اين بحث درباره اسلام به ميان آمد و عده‌اي اين فکر را دنبال کردند که چگونه مي‌توان فقه يا دين را عرفي کرد؟
پيش از ورود به بحث لازم است يادآور شوم که سيره فقهاي ما از زمان شيخ طوسي تاکنون »بلکه از عصر امام صادق7تا به حال« اين بوده كه همواره به عرف مراجعه مي‌کرده‌اند و هيچ يک از آنان خود را بي‌نياز از عرف نمي‌دانند.
موارد مراجعه فقهاء به عرف
به عنوان مثال در چند مورد فقها به عرف مراجعه مي‌کنند:
1- در تبيين مفاهيم و رفع ابهام از آن‌ها: مثلاً فقيه براي فهم «صعيد » در آيه «فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدًا طَيِّبًا » [1] به لغت مراجعه مي‌کند. روشن است كه لغت هم از عرف عام گرفته شده است. فقها در الفاظ مجمل به عرف رجوع مي‌کنند و يا به کمک عرف مشخص مي‌کنند که مثلاً لفظ بيع شامل بيع معاطاتي هم مي‌شود يا نه؟
2- در تبيين مصاديق: مثلاً آيا اراضي موات از انفال است. براي اين‌که مشخص کنيم آيا مصداق موات، موات بالذات است يا موات بالعرض را هم در بر مي‌گيرد؟ در اين باره به عرف رجوع مي‌کنيم.
3- در مسائل قضاوت و داوري: به اين معني که عرفيات هر قوم براي قاضي حجت است. به عنوان نمونه، زن و شوهري در مهريه اختلاف دارند، مرد مدعي است مهريه را پرداخته، ولي زن منکر آن است. در اين جا اگر قاضي بخواهد با مراجعه به اصل فقهي داوري کند، چون زن منکر است حق با زن است و مرد بايد بيّنه و شاهد بياورد. اما اگر در نزد آن قوم، دادن مهريه عرف باشد، قاضي مي‌تواند با استناد به عرف، زن را محکوم و به نفع مرد حکم دهد.
4- در رفع غرر: پيامبر6از بيع غرري نهي کرده است، اما رفع غرر ممكن است در يک منطقه با کيل و در يک جا با وزن و در جاي ديگر با شمردن مشخص شود. در اين گونه موارد فقه تابع عرف است. بنابراين فقه به اين معنا عرفي است و از آن کمک مي‌گيرد.
معاني عرفي شدن دين
به تازگي برخي از آن‌هايي که چهره ديني دارند اما ديني نيستند، مسئله ديگري به نام عرفي کردن دين يا فقه، مطرح کرده‌اند. اين حرف دو تفسير دارد که ما هر دو برداشت را مورد بحث قرار خواهيم داد:
الف« عقلايي كردن احكام
اولين تفسير که از غرب گرفته شده، اين است که مي‌گويند، دين دو بخش دارد: يكي عقايد و ديگري احکام.
عقايد و معارف را بايد عقلاني کنيم ولي احکام بايد عقلايي شود. به نظر ايشان معارف و اعتقادات را تنها بايد از عقل گرفت و کتاب و سنت را کنار گذاشت و از احکام و شريعت هم آنچه که جنبه مدني و اجتماعي دارد، بايد از طريق قانون‌گذاري و عقل جمعي به دست آورد. بنابراين نيازي به فقه و شريعت و شوراي نگهبان نيست و تنها امور فردي با دين ارتباط دارد.
نقد و بررسي :
الف« بستر عقلاني کردن معارف، مسيحيت است نه اسلام. زيرا مسيحيت مي‌گويد اول ايمان بياور بعد بينديش. در آن‌جا همه چيز بر محور ايمان مي‌چرخد و عقل كم رنگ است. در دين مسيحيت، حق با گوينده است و معارف را بايد عقلاني كرد، بايد اول انديشه باشد سپس ايمان؛ ايمان بي‌ انديشه، معنا ندارد. اما دين اسلام از ابتدا معارفش عقلاني است. قرآن مسائل را با برهان مطرح مي‌کند. مرحوم کليني اصول کافي را با کتاب عقل و جهل ، و سپس علم و دانش شروع مي‌کند.
انجيل فعلي را با قرآن، و مسيحيت را با اسلام مقايسه نکنيد. شما مطالبي در غرب شنيده‌ايد و آن‌ها را، اين‌جا مطرح مي‌كنيد، در حالي که در اسلام اول عقل و تعقل است سپس ايمان، چون عقايد اسلامي، عقلاني و برهاني است. توحيد صدوق همه‌اش دليل است. پس صحبت شما درباره عقلاني کردن معارف و عقايد اسلامي، «سالبه به انتفاء موضوع » است.
البته اتکاي به عقل در عقايد اسلامي به اين معنا نيست که عقل از وحي بي‌نياز باشد. عقل و وحي مكمل يكديگرند. عقل بخشي از عقايد و وحي بخشي ديگر را برهانی می‌كند. آن دسته از معارف که مافوق عقل است؛ مانند وحي، دوزخ و صراط، عقل راهي به درک آ‌ن‌ها ندارد ولی ضد عقل نیستند. آنچه در آموزه‌هاي ديني از آن به «غيب » تعبير مي‌شود، از اين دسته است.
ب« گزاره‌ «احکام اجتماعي را عقلايي کنيم و با عقل جمعي و تشکيل مجلس به جاي فقه و شريعت، قانون وضع کنيم »، انشايي است يا خبري؟ يعني شما پيشنهاد مي‌کنيد که اجتماعيات اسلام عقلايي باشد يا مي‌گوييد واقع اسلام چنين است؟
اگر سخن شما تنها يک پيشنهاد است، اين پيشنهاد خيلي غلط است. مگر عقل جمعي توانسته مشکلات بشر را حل کند؟ نمايندگان دويست کشور جهان سال‌هاست در سازمان ملل جمع شده‌اند اما نتوانسته‌اند مشکلات کره زمين را حل کنند. بیست سال پيش مشکلي به نام ايدز و ترور وجود نداشت و امروز وجود دارد. مشکل گرم شدن زمين نبود. اما حالا هست. حتي زشتي به آن‌جا رسيده است که عقل جمعي برخي کشورها، همجنس‌گرايي را به رسميت شناخته و به کشورهاي مخالف آن هم هشدار مي‌دهند.
ج« بر فرض كه عقلا قانون وضع کردند، آيا مشكل حل مي‌شود؟ خير. چون اين قانون ضامن اجرا ندارد و پليس همه جا حاضر نيست، اما ضامن اجراي احکام دين، معاد است.
بنابراين اگر صحبت شما پيشنهاد است، دو اشکال دارد:
1- عقل جمعي بشر نتوانسته‌ مشکلات را حل کند.
2- قانون گذاري بشر، فاقد ضمانت اجرايي است.
و اگر سخن شما خبر است، اين خبر، دروغ است. چون قرآن چنين نگفته است. قرآن در سوره «انعام » ده رفتار و قانون را بر مي‌شمارد و در ادامه مي‌فرمايد: «وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ »[2]. اين ده رفتار عبارت است از:
1- أَلاَّ تُشْرِکُواْ بِهِ شَيْئًا
2- وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا
3- وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَکُم مِّنْ إمْلاَقٍ
4- وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ
5- وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ
6- وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ
7- وَأَوْفُواْ الْکَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ
8- لاَ نُکَلِّفُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا
9- وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ
10- وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ [3]
عقلايي کردن قوانين و وضع آن‌ها توسط عقل بشري، با اين آيه سازگاري ندارد. اين آيه مي‌گويد به اين قوانين عمل کنيد که صراط مستقيم الهي همين‌هاست و از راه‌هاي ديگر پيروي نکنيد: «وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ »[4]
از اينرو عقلايي کردن احکام و امور اجتماعي خلاف منطق قرآن است و به عنوان يک مسلمان نمي‌توان چنين سخني را پذيرفت.
د« عرفي شدن دين به معناي عقلايي شدن احکام مدني و اجتماعي، سخن مسلک‌هاي استعماري همچون بهائيت است. بهائي‌ها مي‌گويند: «ما در مسائل اجتماعي و سياست و نکاح، تابع «بيت ‌العدل» هستيم». در آنجا عقلاي بهائيت جمع مي‌شوند و سرنوشت اجتماع بهائي‌ها را معين مي‌کنند. بنابراين عرفي شدن به اين معنا واپس‌گرايي است نه پيش روي.
منطق بهائيت اين است که شريعت و جهان متغير است و با شريعت ثابت، نمي‌توان جهان را اداره کرد. پس بايد به شريعت متحول که سازنده‌اش «بيت‌العدل »است، اعتقاد پيدا کرد. قائلان به عرفي شدن دين خواسته يا ناخواسته، حرف بهائيت را تکرار مي‌کنند و رويکردي واپس‌گرايانه دارند.
ما در پاسخ به اين ادعا مي‌گوييم: شريعت دو بخش است؛‌ گوهر و صدف؛ گوهر شريعت، ثابت و صدف آن متغير است. گوهر عبارت است از احکامي که يا مطابق فطرت و آفرينش انسان است و يا براساس مصالح ثابت و واقعي وضع شده است.
اسلام مي‌گويد:  «اطلبوا العلمَ مِنَ المهدِ إلي اللّحد » [5]. دين همه را به کسب علم و دانش دعوت کرده اما ابزار آن را در اختيار خود انسان قرار داده است. آنچه اسلام مي‌خواهد جزء گوهر دين است و قابل عوض شدن نيست، مثلاً عزت گوهر دين است اما صدف عزت، كه همان ابزار است، روزي تير و کمان بود ولي امروز تانک و موشک و مانند اين‌هاست. قرآن به ابزار خاصي نظر ندارد بلکه مي‌فرمايد: «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ ». [6]
قرآن مي‌گويد نه هميشه بجنگيد و نه هميشه در صلح باشيد، بلکه اصل عزت را در نظر بگيريد. ممكن است اين عزت در جنگيدن باشد وگاهي در صلح. رمز خاتميت هم همين است.
ب« تفكيك دين از سياست
معني دوم عرفي شدن دين، تفکيک دين از سياست است يعني سکولاريزم. در حقيقت طرفداران عرفي شدن دين مي‌خواهند جامعه ديني، سکولار شود. پيش از تحليل و تجزيه اين نظريه لازم است نکته‌اي را يادآور شوم:
در حال حاضر، دين‌پژوهي در دانشگاه‌هاي جهان به صورت يک رشته وجود دارد و وضعيت بسيار خوبي هم دارد. اما بايد توجه داشت كه دين‌پژوهان بر دو دسته‌‌اند:
1- دين پژوهان متدين مانند حکما و متکلمان اسلامي.
2- دين‌پژوهان غير معتقد به دين. ايشان مسائل و موضوعات ديني را به عنوان يک پديده اجتماعي تحقيق مي‌کنند.
برخي از دين‌پژوهان غربي و داخلي از دسته دوم هستند و پژوهش‌هاي ديني آنان مانند حکما و متکلمان اسلامي نيست. تفکر سکولاريسم ريشه در تفکرات غربي دارد و متأسفانه بعد از انقلاب، افرادي پيدا شده‌اند که کلام مسيحي خوانده‌اند و با زيرکي، انديشه‌ها و افکار غربي‌ها را منتقل مي‌کنند. سکولاريست‌ها در واقع ماترياليست هستند. يعني عالم طبيعت را قبول دارند ولي ماوراي طبيعت را قبول ندارند و چون مي‌بينند اين مکتب مشتري ندارد و مردم به ماوراء معتقدند، از راهي ديگر وارد مي‌شوندو آن راه تغيير اسم و شكل است. آنها خود را «سکولاريست » مي‌نامند. به نظر آنها دين حق است اما مجراي دين فقط امور فردي و رابطه فرد با خداست. محدوده دين را منحصر به مسجد و خانه مي‌کنند و به تفکيک مذهب از مسائل اجتماعي معتقدند.
ريشه‌هاي پيدايش سکولاريسم در غرب
سکولاريسم اول‌بار در غرب مطرح شده است. عواملي که سبب پيدايش اين تفکر شد سه چيز است:
1« اولين عامل، انجيل است. چون در آن، مسائل سياسي- اجتماعي مطرح نشده است و فاقد اين‌گونه احکام است. همين امر، الهام بخش انديشه تفکيک دين از سياست شد. حتي در انجيل محرَّف، نشانه‌هايي از ترويج فکر جدايي دين از سياست هم پيدا شد، زيرا در انجيل آمده است:  «کار خدا را به خدا و کار قيصر را به قيصر واگذار کنيد ».
2« عامل دوم، کارهاي پاپ در قرون وسطا بود. از جمله تفتيش عقايد كه سبب می‌شد دانشمندان از بیان افکار نو، حتي در حوزه طبيعيات باز داشته شوند.
3« عامل سوم، علم‌گرايي بيش از حد است. علم خوب است اما علم زدگي نه. محصور شدن در دايره کوچکي به نام علم، درست نيست. علم زدگي سبب کنار زدن دين و خارج شدن مسائل اجتماعي از دايره دين شد.
اين عوامل سبب بروز انديشه سکولاريسم در غرب شد که به نظر بنده تعبيري محترمانه از ماترياليسم است. زيرا باطن سکولاريسم مادي‌گري است، ولي با ظاهري محترمانه مطرح مي‌شود.
متأسفانه برخي از نويسندگان که قبل از انقلاب، همراه انقلاب بودند، و بعد از آن انحرافاتي پيدا کردند، اين مسئله را جسته و گريخته مطرح مي‌کنند در حالي که اگر سکولاريسم پذيرفته شود، بخش اعظم قرآن و فقه متروک مي‌شود.
دلايل انديشه سکولاريسم و پاسخ آن‌ها
1- امضايي بودن قوانين اسلام
قواعد و قوانين اسلام امضايي است. به اين معنا که اسلام بسياري از رفتارها و هنجارهاي اعراب جاهلي مانند بيع و نکاح و. . . را امضا کرده است.
آيا بشر قرن بيست و يکم به مقدار عرب جاهلي عقل ندارد که اين مسائل را با انديشه خود حل کند؟ آييني که رسوم جاهليت را پذيرفت و آن‌ها را امضا کرد، باید براي قوانين برخاسته از عقل بشرِ مدرن اعتبار بيشتري قائل شود و آن‌ها را تأييد کند.
پاسخ:
اولا: به قول معروف «شما در وسط دعوا نرخ تعيين کرديد ». به گفته شما، پيامبر6 قوانين عرب جاهلي را پذيرفت. این سخن اشتباه است. پيامبر6 آن دسته از قوانين جهان بشري که اختصاص به يک قوم و ملت خاص نداشت را پذيرفت نه همه قوانين جاهليت را.
ثانيا: بر فرض که پيامبر6 در يک مورد، رسم جاهلي را پذيرفته باشد، دليل نمي‌شود که همه قوانين اسلام امضايي است. پيامبر6به تنهايي با افکار جاهلي مبارزه کرد و بسياري از رفتار‌هاي آنان مانند رباخواري، فحشا، شراب خواري، برده‌داري و مانند آن را ممنوع کرد.
ثالثا: اگر حکمي در عرب جاهلي بود، اين بدان معنا نيست كه عرب واضع و جاعل آن حکم بوده است، بلکه ممكن است جهان بشري پديد آورنده آن باشد. از اينرو پيامبر6 قوانين را از عرب جاهلي نگرفته، بلکه اين قوانين ريشه بشري و جهاني داشته است و آنچه را به صلاح بود پذيرفت و موارد ديگر را لغو کرد. به خاطر آن که هيچ‌گاه يک جامعه نمي‌تواند صددرصد به خطا باشد. و از طرفي پذيرش يک رفتار و امضاي آن نمي‌تواند دليلي بر امضائي بودن همه قوانين اسلامي باشد.
2- وجود منطقة الفراغ در دين
بنا بر نظر آيت‌الله شهيد صدر، در اسلام «منطقة‌الفراغ »داريم. يعني جايي هست که اسلام در آن‌جا حکم ندارد. غير از امور حرام، حلال و مستحب و مكروه، اموري هست كه هيچكدام از اينها نيست. اين منطقه، در اختيار مردم و عرف است و موجب عرفي شدن دين در اين منطقه مي‌شود.
پاسخ:
ما چنين منطقه‌ای در دين نداريم.  «منطقة‌الفراغ »اگر به معناي مباحات باشد، مباح خودش حکمي از احكام شرعي است.  «إنّ الله لا يَدَعُ شيئا تحتاجُ اليه الامةُ إلي يومِ القيامةِ الّا انزلَه في کتابِه و سنّةِ رسولِه ».
ما چيزي نداريم که حکم نداشته باشد. بر همين اساس است که هر مسئله‌ي جديد و مستحدثي پيش مي‌آيد، فقهاي اسلام طبق ضوابط خاصي حکم آن را از منابع دين استخراج مي‌کنند.
3- مسئله خاتميت
نبوت، پايان يافته است و اگر چه قوانين دين محدود است ولی حوادث روزگار نامحدود است. چگونه با قوانين محدود، مي‌توان حوادث نامحدود را پاسخ داد؟! پس بايد دين عرفي شود و حکومت عقل جمعي را در حوادث جدید بپذیریم.
پاسخ: قوانين اسلام محدود است اما استنباط از آن‌ها نامحدود است. قوانين اسلام پويايي دارد و با آنها می‌توانیم هر حادثه‌اي را پاسخ دهیم.
4- ولايت فقيه
يكي از ادله قائلين به جدايي دين از دنيا، موضوع ولايت فقيه است، مي‌گويند: ولي فقيه باتوجه به ولايت و اختياراتي كه دارد به جعل و تشريع حكم در دايره دين مي پردازد.
پاسخ: ولی فقيه، نگهبان دين است و اجازه نمي‌دهد حرکت دولت بر خلاف مکتب باشد. ولي فقيه مديريت عالي جامعه اسلامي را بر عهده دارد. بايد توجه داشت كه ولايت فقيه مشرِّع نيست بلکه ولي فقيه اهم و مهم مسائل را تشخيص مي‌دهد و در موارد تزاحم، آن را حل مي‌کند.
[1] . نساء/ 43
[2] . انعام/ 153
[3] . انعام/ 151و152
[4] . انعام/ 153
[5] . آداب المتعلمين ص 111
[6] . انفال/ 60

Website Security Test