welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
امامت نزد شیعه
ائمه(علیهم السلام) و آگاهي از غيب
علم غيب از آن خداست، چگونه پيامبران و حتي امامان شيعه از غيب آگاهند؟

پاسخ اين پرسش، از جواب پيش نيز روشن مي‌شود؛ زيرا علم غيب به دو معني اطلاق مي‌گردد:

1. علم غيب ذاتي؛ دانشي كه از درون موجود سرچشمه گرفته، اكتسابي نيست و براي آن حد و مرزي وجود ندارد. چنين علم غيبي تنها از آن خداست و هيچ مخلوقي در اين نوع علم همتاي او نيست؛ زيرا غير از خدا، آنچه در عالم آفرينش وجود دارد، فقير بالذات بوده، دانش و توانايي را از خدا مي‌گيرد. در اين قسمت، بين علم به محسوس و غير محسوس تفاوتي نيست. انسان با اراده و قدرت خدا ديده باز مي‌كند و اشيا را مي‌بيند و يا امواج صوتي را مي‌شنود.

هرگاه اراده الهي ـ بنا بر مصلحت ـ بر اين تعلق بگيرد كه انسان والايي را در موارد خاصي از پس پرده غيب آگاه سازد، اين امر ممكن و شدني است و براي آن كوچك‌ترين مانعي نيست. افراد عادي دريچه‌هاي گوناگوني به جهان غيب دارند، تا چه رسد به انسان‌هاي والايي مانند انبيا و اوليا.

از آنجا كه روي سخن در اين بحث‌ها با گروهي است كه در برابر آيات قرآن خضوع بيشتري دارند، آياتي را مورد بحث قرار مي‌دهيم كه آشكارا به آگاهي پيامبران از امور غيبي تصريح مي‌كند و هيچ فرد مسلماني كه قرآن را وحي آسماني مي‌داند، پس از شنيدن اين آيات و دقت در مفاد آن، نمي‌تواند منکر چنين فضيلتي باشد، و بدون علت و دليل آنها را تأويل كند.

آياتي كه در اين زمينه وارد شده، دو دسته‌اند:

نخست، آياتي كه به طور كلي آگاهي پيامبران را از غيب تصديق مي‌كند و مي‌فرمايد خداوند پيامبران خويش را از امور پنهان آگاه مي‌سازد.

دوم، آياتي كه به روشني گواهي مي‌دهند كه پيامبران در موارد مخصوصي از غيب خبر داده‌اند و به مضمون گروه نخست (خداوند پيامبران خود را از غيب آگاه مي‌سازد) در اين آيات جامه عمل مي‌پوشاند.

آيات گروه نخست

1. «ما كانَ اللّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَما كانَ اللّهُ ليُطْلِعَكُمْ عَلى الْغَيْبِ وَلكِنَّ اللّهَ يَجْتَبي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظيمٌ».[1]

«خداوند مؤمنان را بر اين حال كه شما هستيد نمي‌گذارد، تا پليد را از پاك جدا كند، خدا شما را از غيب مطلع نمي‌سازد، ولي از فرستادگان خويش هر كه را بخواهد برمي‌گزيند، و اگر ايمان بياوريد و پرهيزگاري كنيد پاداش بزرگ براي شما است».

منظور آيه، اين است كه هرگز خداوند اجازه نخواهد داد كه خبيث از طيب; و منافق از مؤمن بازشناسي نشوند و براي انجام اين هدف دو كار صورت مي‌دهد:

الف. از طريق امتحان و آزمايش، مؤمنان واقعي را از منافقان مشخص مي‌سازد و به اين راه با اين جمله اشاره مي‌كند:

«ما كانَ اللّه لِيَذر المُؤمنين على ما أَنْتُمْ عَلَيه حتّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ» و بهترين راه براي جداسازي اين گروه، امتحان‌هاي الهي در ميدان جهاد است.

ب. گروهي از رسولان را از پس پرده غيب آگاه مي‌سازد، تا آنان از اين طريق اين افراد را باز شناسند و به اين مطلب با اين جمله اشاره مي‌كند: «وَما كانَ اللّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلى الْغَيْبِ وَلكِنَّ يَجْتَبي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاء».

اين جمله حاكي از آن است كه خدا برخي از رسولان را براي آگاه ساختن از غيب برمي‌گزيند و اين خود دليل بر آگاهي آنان از غيب است.

اگر در مفاد آيه دقت كنيم، خواهيم ديد كه اين فضيلت از آن همه پيامبران نيز نيست، بلكه از آن گروه برگزيده‌اي از آنان مي‌باشد و لفظ «مِنْ رُسُلهِ» بر اين مطلب گواهي مي‌دهد؛ زيرا لفظ «مِنْ» در آن به معني تبعيض و انتخاب است. معني جمله «يَجْتَبي مِنْ رُسُلِهِ» اين است كه از رسولان خود انتخاب مي‌كند.

***

2. «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً * إِلاّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُول فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً».[2]

«داناي غيب او است، هيچ كس را از غيب خويش مطلع نمي‌سازد مگر آن كس كه برگزيند از پيامبر...».

مفاد آيه روشن است و در حقيقت علم غيب را از آن خدا مي‌داند و مي‌رساند كه هرگز كسي را بر غيب مسلط و مطلع نمي‌سازد، جز رسول خويش كه با تعليم او از غيب مطلع مي‌گردد».

اكنون وقت آن رسيده است به برخي از مواردي كه پيامبران از غيب خبر داده‌اند، اشاره‌اي گذرا داشته باشيم:

مواردي كه پيامبران از غيب خبر داده‌اند

با بررسي آياتي كه در مورد آگاهي پيامبران از غيب وارد شده است، مي‌توان گفت كه پيامبران الهي در مواردي كه مصلحت ايجاب مي‌كرد، از پس پرده غيب گزارش داده‌اند كه برخي از آنها را به اختصار بيان مي‌كنيم:

1. حضرت نوح و آگاهي از غيب

نوح فرمود:

«ربّ لا تَذَرْ عَلى الأَرْضِ مِنَ الْكافِرينَ دَيّاراً * إِنّك إِنْ تَذَرْهُمْ يُضلُّوا عِبادَك ولا يَلِدُوا إلاّ فاجراً كَفّاراً».[3]

«پروردگارا! از كافران كسي را روي زمين باقي مگذار؛ زيرا اگر آنان را مجال دهي، بندگان با ايمان تو را گمراه مي‌سازند و جز بدكار و ناسپاس به بار نمي‌آورند».

اين پيامبر عالي‌قدر در اين آيه از دو مطلب كاملاً مخفي و پنهان خبر داده است:

1. از اين به بعد، هيچ‌كس از كافران به وي ايمان نمي‌آورند.

2. از نسل اين گروه، جز بدكار و ناسپاس، كسي متولّد نخواهد شد.

2. يعقوب و يوسف و خبرهاي غيبي

سورة يوسف مالامال از خبرهاي غيبي يعقوب و فرزند عزيز او (يوسف) است و با نگاهي گذرا، آگاهي آنان از اخبار غيبي آشكار مي‌گردد. كه در اينجا به دو مورد اشاره مي‌كنيم:

يوسف در آخرين ملاقات خويش با برادران، خود را به آنان معرفي كرد وپيراهن خود را به مژده رساني داد تا آن را به يعقوب برسانند. وقتي برادران يوسف و مژده رسان، مصر را ترك کردند، يعقوب بی‌درنگ گفت:

«إِنّي لأجدُ ريحَ يُوسفَ لَولا أَنْ تُفنّدون».[4]

«من بوي يوسف را مي‌شنوم، اگر مرا تخطئه نكنيد».

يعقوب(ع) از فرسنگ‌ها فاصله، بوي يوسف را مي‌شنود و از وصال نزديك خبر مي‌دهد.

همچنين يوسف(ع) در زندان عزيز، با دو هم‌بند رو به رو شد كه هر دو مشرك بودند و خواب خود را براي وي نقل كردند. يوسف پس از دعوت آنان به توحيد، خواب آنان را به درستي تعبير كرد و پرده از روي غيب برداشت و فرمود:

«أَمّا أَحَدُكُما فَيَسْقي ربَّهُ خَمراً وأَمّا الآخَرُ فَيُصلَبُ فَتأكُلُ الطَّيرُ مِنْ رَأسهِ».[5]

«يكي از شما ساقي پادشاه مي‌شود، ولي ديگري را به دار مي‌زنند و پرندگان مغز سر او را مي‌خورند».

3. اين تنها پيامبران الهي نيستند كه به اذن خداوند از غيب خبر مي‌دهند، مصاحب موسي كه معلم او نيز بود، در سه رويداد از غيب خبر داد:

1. شكستن كشتي.

2. كشتن نوجوان.

3. تعمير ديوار.[6]

4. خبرهاي غيبي حضرت مسيح

حضرت مسيح كه آخرين حلقة اتصال ميان پيامبران پيشين و پيامبر اسلام(ص) است، از آگاهان به غيب به شمار مي‌رود. او خويش را با جمله زير توصيف كرده، مي‌فرمايد:

1.      «وأُنبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخرُونَ فِي بُيُوتِكُم».[7]

«من به شما خبر مي‌دهم كه چه مي‌خوريد و چه چيزهايي را در خانه ذخيره مي‌كنيد».

واين امر را از معجزات خود برمي‌شمارد و مي‌فرمايد:

«وَأُبْريءُ الأكْمَهَ وَالأَبْرَصَ وأُحْي الْمَوتى بِإِذْنِ اللّه وَأُنبئكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَما تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ».[8]

«من نابينايان و متبلايان به بيماري پيسي را شفا مي‌بخشم و مردگان را به اذن خداوند زنده مي‌كنم و شما را از آنچه مي‌خوريد و در خانه‌هاتان ذخيره مي‌كنيد، خبر مي‌دهم».

شايد همين مقدار از آيات، راه را براي اثبات آگاهي برخي از اوليا از غيب، گشوده باشد.

اكنون وقت آن رسيده است كه به برخي از خبرهاي غيبي پيامبر اعظم(ص) و امامان دوازه‌گانه(علیهم السلام) اشاره كنيم:

5. خبرهاي غيبي پيامبر اعظم (ص)

1. خبر شهادت اميرمؤمنان(ع) به دست بدبخت‌ترين انسان‌ها: پيامبر(ص) در حالي كه اشك در ديدگان او حلقه زده بود، به علي(ع) فرمود: در چنين ماهي (ماه رمضان) خون تو حلال شمرده مي‌شود، من مي‌بينم كه در حال نماز به دست بدبخت‌ترين انسان‌هاي تاريخ كشته مي‌شوي. او كه همانند پي كنندة ناقة صالح سنگدل است، ضربتي بر سرت مي‌زند و محاسنت را از خون سرت رنگين مي‌كند.[9]

2. مرگ ابوذر در تنهايي: ابوذر در يكي از جنگ‌ها از ارتش اسلام عقب ماند، هر چه بر مركب خود فشار آورد كه از جاي برخيزد، سودي نبخشيد، شتر را رها كرد و اثاث سفر را بر پشت خود نهاد و به راه افتاد تا هر چه زودتر به مسلمانان برسد.

ارتش اسلام در نقطه‌اي به دستور پيامبر (ص) منزل كرده و به استراحت پرداخته بودند، ناگهان سياهي شخصي كه با بار گران پياده مي‌آمد، از دور نمايان شد. يكی از ياران رسول خدا (ص) از دور او را شناخت و به پيامبر گفت: اين مرد كه تنها مي‌آيد ، ابوذر است، در اين لحظه پيامبر (ص) گفت:

«خدا ابوذر را رحمت كند كه تنها راه مي‌رود، تنها مي‌ميرد و تنها برانگيخته مي‌شود».[10]

آينده نشان داد كه خبر پيامبر (ص) عين واقع بود؛ زيرا وي در بيابان «ربذه» در تبعيد، دور از اجتماع در كنار دختر خويش با وضعی رقّت‌بار جان سپرد.

اين دو، نمونه‌ای از خبرهاي غيبي پيامبر گرامي است كه مطرح گرديد و گرنه ذكر خبرهاي غيبي پيامبر (ص) خود به كتابي مستقل نياز دارد .

بر اين اساس، اولياي الهي بر اثر صفاي باطن، به اذن الهي از آينده خبر مي‌دهند و چه بسا به خاطر محدَّث بودن، پرده از چهرة غيب بردارند.

خبرهاي غيبي اميرمؤمنان (ع)

اميرمؤمنان و امامان يازده‌گانه(علیهم السلام) به خاطر محدّث بودن، گزارش‌هايي از غيب داده‌اند كه به ذكر چند نمونه از آنها اكتفا مي‌كنيم:

1. شهر بصره غرق مي‌شود

در جنگ جمل بصره فتح شد و سپاه دشمن تار و مار گرديد و طلحه و زبير كشته شدند، امام (ع) وارد مسجد شد و روي منبر قرار گرفت، پس از مقدمه‌اي، رو به مردم كرده،گفت:

«به خدا سوگند شهر شما غرق خواهد شد و مسجد شما به سان سينة كشتي (كه بدنه آن در آب فرو مي‌رود، و تنها سينه آن روي آب ظاهر مي‌گردد) ديده مي‌شود. خداوند عذاب خود را از بالا و پايين به اين شهر خواهد فرستاد».[11]

ابن ابي الحديد مي‌گويد:

«بصره تاكنون دوبار در آب غرق شده است، يك بار در زمان «القادر باللّه» و بار ديگر در زمان «القائم باللّه» طغيان آب‌هاي خليج فارس و باران‌هاي سيل آسا اين شهر را در آب فرو برد و از ميان آن همه ساختمان تنها كنگره‌هاي مسجد جامع كه در بلندي قرار داشت، به سان سينه كشتي يا سينه مرغ در دريا ديده مي‌شد».[12]

2. معاويه بر سرزمين عراق مسلط مي‌گردد

اميرمؤمنان (ع) از مرگ خود، قبل از مرگ معاويه، خبر داد و اعلام کرد كه معاويه پس از آن حضرت بر اهل عراق مسلط مي‌گردد. البته ايشان از معاويه نام نمي‌برد، ولي صفات او را متذكر مي‌گردد كه جز معاويه كسي نيست، سپس مي‌فرمايد:

«از شما مي‌خواهد كه به من ناسزا بگوييد و از من بيزاري بجوييد اگر از شما بخواهند از من بدگويي كنيد، بدگويي بنماييد؛ زيرا آن ماية پاكي من و نجات شما است، ولي هرگز در باطن از من بيزاري نجوييد؛ زيرا من بر فطرت اسلام چشم به جهان گشوده‌ام و قبل از همه اسلام آورده‌ام و به رسول خدا در مدينه پيوسته‌ام».[13]

3. ده نفر از خوارج جان به سلامت نمي‌برند و از يارانم ده نفر كشته نمي‌شود

در نبردي كه ميان امام و خوارج در سرزمين نهروان رخ داد، امام پس از اتمام حجت و بازگشت گروهي از خوارج به صفوف امام، رو به ياران خود كرد و چنين فرمود:

«قتلگاه آنان كنار آب نهروان است سوگند به خدا از گروه خوارج ده نفر جان به سلامت نمي‌برند و از شما هم ده تن كشته نمي‌شود».[14]

ابن ابي الحديد مي‌گويد: «اين خبر غيبي، يكي از كرامات امام است و صحت آن به طور تواتر نقل شده است و در نبردي كه ميان سربازان امام و خوارج نهروان رخ داد، نه نفر جان به سلامت بردند و از ميان ياران علي تنها هشت تن به شهادت رسيدند».

--------------------------------------------------------------------------------

[1] .  سوره آل عمران، آيه 179.

[2] .  سوره جن، آيه 26ـ 27.

[3] .  سوره نوح، آيه26 و 27.

[4] .  يوسف/95.

[5] .  يوسف/41.

[6] .  به سوره كهف، آيه‌هاي 60 تا 82 مراجعه شود.

[7] .  آل عمران/49.

[8] .  صف/6.

[9] .  تاريخ بغداد، ج1، ص 135; كامل مبرد، ج2، ص 132; نهج البلاغه، خطبه 151.

[10] .  سيره ابن هشام، ج2، ص 523.

[11] .  نهج البلاغه، خطبه 12.

[12] .  شرح حديدي، ج71 ص 253.

[13] . همان.

[14] .  نهج البلاغه، خطبه 58.

Website Security Test